Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770222-41310S2

Date of Document: 1998-05-12

محبت و معرفت جستاري در شناخت عرفاني - بخش پاياني محبت خدا به بنده، مطابق تعاليم صوفيه، و هم چنان كه از حديث مشهور نوافل برمي آيد، در گرو محبت بنده نسبت به خداي است، محبتي كه به تصريح آموزگاران بزرگ صوفيه، در معرفت ريشه دارد: معرفت خداي تعالي اصل است، و بناي چندين مقامات بر وي است. اگر معرفت خداي تمام حاصل شد، باقي مقامات كه بنابروي است، آسان گشت; بلكه باقي مقامات جمله حاصل شد [].و 18 نيز همين نويسنده كه معتقد است محبت خداي تعالي از معرفت خداي تعالي پيدا مي آيد، هركه را معرفت خداي تعالي باشد، البته او را محبت خداي تعالي بود در تاثيراين معرفت بر عمل سالك و اخلاق او مي گويد: خداي با بنده است، بنده مي بايدكه با خداي باشد، تا كمال بنده بود. تا دوستي خداي همگي دل بنده را فرونگيرد، بنده با خدا نتواند بود. و چون بنده با خدا باشد، اگر بحضور نمازگزارد، گذارد... طريق بدست آوردن حضور هيچ طريقي ديگر نيست الا دوستي چنان خداي كه معرفت اصل چندين مقامات است، محبت خداي تعالي اصل چندين مقامات است. [ 19 ديد اخلاقي ناظر بر سير و سلوك صوفيه، بر گرفته از شريعت اسلام است و باآن كه در مراحل متعالي خود، به چشم اندازهايي فراتر از آنچه كه در شريعت اسلام مورد توجه بوده، نظر مي دوزد، اما، در عين حال پيوندهاي گسست ناپذيري با شرع انوردارد. ابوسعيد فراز، كه از صوفيان متقدم فرهنگ اسلامي محسوب مي شود وقتي از محبت خدا، بدين عبارت سخن مي گويد: تهي كردن دل از حلاوت هر محبت ديگري سواي محبت محبوب [ و 20 در پاسخ به اين كه كدام است ذاتيت حلاوت ؟ محبت ذاتيت آن را، در اشارتي بدين مضمون بيان مي نمايد: ذاتيت آن تلخ يافتن هر محبتي سواي محبت محبوب است كه منزه است از هر عيبي، قادر است بر هر چه خواسته است و مي خواهد و او در حجابهاي غيب است از شرايطي سخن مي گويد كه يكسره به آيين شريعت بازمي گردد. فراز بر تلخيي كه محبت خلق به بار مي آورد و بر لذت حلاوت محبت حق، تاكيد مي كند: .. ولي محبتي كه فراز از آن سخن مي گويد، چنانكه از نشانه هايي كه او بر مي شمرد مستلزم وجود شرايط بسيار است: اطاعت از احكام خدا، اجتناب از حرام، خوف از قرب او به اميد آمرزش او، دشمني با دشمن او ( شيطان ) پيروي، از پيامبر او، زيستن دائم در بيم و لرز و اميد، بدون نوميدي از رحمت او; بدون اين كه لحظه اي از گريستن بياسايد و خود را از مكراو و تعرضهاي او ايمن بپندارد; بي آنكه هرگز شرع او را از ياد ببرد و حمد و ذكراو را ترك گويدو از بندگي او و قرب او احساس ملال كند; بي آن كه چيزي را بر او ترجيح دهد ودر انديشه خود و صلاح خود باشد: اينهاست لااقل صفاتي از صفات محبت [او21 صفات محبت و علامت هاي صدق محبت محب، به صورت ظاهري، موجد نوعي تعارض است: در حالي كه عنايت محبت فناي در حق است، چگونه مي توان از وجود صفت در محب سخن؟ گفت به همين دليل، شايد بهتر و دقيق تر باشد كه بگوييم، در اين بحث آنچه مورد نظر صوفيه است، صفت هاي سلبي عزالدين است كاشاني، كه در مقام شمارش علامات محبت به تفصيل بيشتري پرداخته گويد: عدلست برصدق محبت او... وليكن مشاهده آن جز بديده محبت نتوان كرد كاشاني، پس از اين مقدمه كوتاه، برخي از علامات محبت را جهت تميز صادقان از مدعيان چنين برمي شمرد: در دل او محبت دنيا و آخرت نبود، هر حسن كه بر او عرض كنند بدان التفات ننمايد و نظر از حسن محبوب بنگرداند، وسايل وصول محبوب را دوست دارد و مطيع و مستسلم باشد، از موانع وصول محبوب اگر خود فرزند بود برحذر باشد، بر ذكر محبوب مولع و مشعوف بود، محبوب را درجميع اوامر و نواهي طاعت دارد، هر چه اختيار كند نظر او در آن برطلب رضاي محبوب مقصور بود نه بر غرضي ديگر، اندك مراعات محبوب بسيار داند و بسيار طاعت خود اندك، حيرت و هيهان در مشاهده جمال محبوب، مشاهده محبوب و وصال او در مشوقش نقصان نيارد، [].صفت هاي 22 محبت علي رغم آن كه تا حدود زيادي انتزاعي و مسبوق بر تجربه عملي و اشراف بر حالات نفساني است، بدان جهت كه از مقولات كاربردي در رابطه پير و سالك بوده است در آموزه هاي هر آموزگار تصوف و سير و سلوك عملي جايگاه ويژه اي داشته است. آنچه نقل شده محدود به صرفا يك حوزه جغرافيايي يا تاريخي و يا يك مكتب از مكاتب صوفيه نيست، بلكه چهره هاي ديگر صوفيه، از ابوسعيد ابي الخير تا قشيري و هجويري ورازي و... همگي در اين خصوص تقريراتي از خود به جاي نهاده اند، و در آنها، مراتب اشراف خود را بر اين احوال نشان داده اند. بي گمان، از ديد آنان، آنچه در وراي اين احوال نهفته است، حقيقت محبت است. حقيقتي كه در زبان ناهمگن و معطوف به گونه گوني هاي تجربه معنوي سالكاني است كه شئونات تجلي حقيقت را از جلوه گاه هاي متفاوتي مي نگريسته اند، تعبيرهاي متفاوتي يافته يك است بار گفته اند: حقيقت محبت رابطه اي است از روابط اتحاد كه محب را بر محبوب بندد، و جذبه ايست از جذبات محبوب كه محب را بخود [كشد.و 23 بار ديگر: محبت لذتي است و حقيقت آن حيرت است و [سرگشتگي. و 24 تعبيرات ديگري از همين قبيل. در همه اين تعبيرات، نكته حائز اهميت، نگريستن به محبت و بيان حقيقت آن، از منظر رابطه انسان با خداست. رابطه اي كه كامل ترين صورت بشري آن يك بار، در رابطه حضرت محمد (ص ) باخدا تجربه شده است. نزد صوفيه، اين تجربه، كه گزارش آسماني آن در قرآن كريم مكتوب مي باشد، راز محبتي است ميان دو دوست كه با يكديگر نجوا مي كنند. ما، درباره نوع اين نزديكي چيزي نمي دانيم اما، در تفسيري منسوب به امام جعفر صادق (ع ) كه، به عنوان يكي از قديمي ترين منابع تفسير عرفاني از قرآن، صوفيه را در طول تاريخ و در جريان بسط و تكامل زبان صوفيه، بسيار مرهون خود كرده، به اين رابطه اشارتي شده است. ما، بخش هايي از اين اشارت را، از ترجمه رساله پل نويا كه در تفسير قرآني و زبان عرفاني تاليف شده نقل مي كنيم: اسراء واقعه اي است استثنايي كه نمي توان آن را با چيزي مقايسه كرد، و جوهر آن از فهم حتي فرشتگان بيرون است. امام مي گويد: انقطعت الكيفيه عن الدنو، و اين بدان معني است كه هر سوالي درباره كيفيت قرب ميان خدا و پيغمبر ( ص ) منتفي است، و به همين سبب است كه امام... هرگونه ملاحظه ناشي از تخيل را از تفسير خود درباره واقعه اسراء خارج مي كند. خيال جاي خود را به واقعيت تجربه مي دهد، و امام صادق ( ع )در پرتو تجربه عرفاني خود از واقعه اي كه پيغمبر (ص ) در آن زيسته است به عنوان واقعه اي عرفاني ياد مي كند... مهمترين نكته در اين تفسير اسراء و پرمعني ترين آن بي گمان نكته اي است كه در آيه 10 گفته شده است: فاوحي الي عبده ما اوحي. شايد انتظار مي رفت كه امام صادق ( ع )... از وحي قرآني سخن بگويد، ولي وحي قرآني در جوهر خود عام است، يعني از آن ديگران نيز به هست عكس، امام برجنبه رازآميز و خصوصي اين ديدار ميان محمد ( ص ) و پروردگارش تكيه مي كند.... در چنين رازي تخيل را راه نيست; سخن نه از رويت است و نه ازمعجزه و نه حتي از سفر آسماني; امام جعفر صادق ( ع ) از همان نخستين سطر به ماخبر مي دهد كه واقعه، همه در دل پيغمبر ( ص ) واقع و مي شود، ستاره نماد دل اوست. دل است كه از هر چه جز اوست منقطع مي شود، زيرا هر تجربه روحانيي متضمن مرحله سلبيي از انقطاع و تزكيه است، و پيغمبر به آنچه در دلش به وديعت نهاده يعني شده، به معرفت و ايمان است كه نزديك مي شود; در حقيقت معرفت و ايمان راهي است كه از آن به خدا مي توان رسيد. امام صادق (ع ) گاه مي گويد كه پيغمبر ( ص ) به دل خود نزديك شد و گاه مي گويد كه به خدا نزديك شد، و اين به خوبي نشان مي دهد كه از نظر او، اين نزديكي به خدا از چه نوع است: نه رويتي عقلاني است، نه ربايشي به آسمان، بلكه تجلي بزرگترين نشانه هاي محبت، يعني ورود به خلوت حبيب است. به همين سبب است كه در تفسير امام صادق ( ع ) زبان تجربه زبان محبت مي شود; و اين بي گمان بزرگترين سهمي است كه آن حضرت به جنبش تصوف در اسلام ادا كرده [است. 25 پانوشتها: - 18 همان منبع - ص 340 - 19 همان منبع ص 341 - 20 تفسير قرآني و زبان عرفاني ص 243 - 21 همان منبع - ص 243 - 22 مصباح الهدايه همان ص - 411 406 - 23 همان منبع - ص 406 - 24 ترجمه رساله قشيري همان ص 560 - 25 تفسير قرآني و زبان عرفاني همان - ص و 153 ص 155