Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770222-41305S1

Date of Document: 1998-05-12

ياد بدهيم تا ياد بگيرند كه تغيير كنند... اگر معلمي، سه مهارت را به شاگردان خود حرفه مند فرابدهد، است: خوب ديدن، خوب شنيدن و خوب فكركردن. تكنولوژي آموزشي، هنر چگونه ياد دادن است، ياد دادن براي ياد گرفتن و براي ايجاد تغييرات مطلوبو لذا، برترين همه تكنولوژي ها، تكنولوژي آموزشي است يادگيري؟ چيست اصلا براي چه ياد ياد؟ مي گيريم مي گيريم تا بتوانيم زنده بمانيم و زندگي كنيم، اين در حالي است كه جانوران ديگر اين كار را نمي كنند فقط موجودي بنام انسان است كه مي خواهد ياد بگيرد تا بتواند زندگي كند. پستالوزي مي گويد: هر جانوري براي هر كاري كه بايد انجام دهد، ساخته شده است، مگر انسان كه از عهده انجام هيچ كاري برنمي آيد، مگر آن كه آن را دوست بدارد و بياموزد تا بتواند زندگي كند. ما انسانها مجبوريم ياد بگيريم تابتوانيم زندگي كنيم و يادگيري نيز به خودي خود صورت نمي پذيرد. اينك يك سوال ديگر در ذهن ما نقش مي بندد: چگونه ياد بدهيم تا ياد بگيرند كه بتوانند زندگي در؟ كنند كنار اين سئوال، سوال كليدي ديگري نيز در ذهن پيدا؟ مي شود راستي زندگي چيست كه همه مي خواهند ياد بگيرند تا بتوانند؟ زندگي كنند پس بگرديم ببينيم زندگي؟ چيست شايد چيزي كه مورد قبول انديشمندان تعليم و تربيت باشد، چنين است: زندگي مجموعه اي است از تغييرما به دانش آموزانمان ياد مي دهيم همگام با تغييرات بي امان زندگي منطبق شوند و اين تغيير، شكوه هستي است. در رسانه ها خوانديم كه كهكشاني نو زاده شده زندگي است، هيچ نيست، جز تغيير، تغييرات پي درپي در سياره خودمان، اين ويژه جهان هستي است كه دامان ما را هم گرفته است، اين ما هستيم كه مي خواهيم زندگي كنيم، يعني مي خواهيم تغيير كنيم. به تغييراتي كه از آغاز زندگي خود شاهد آن بوده ايد، توجه كنيد. به خود، به محيط اطراف به خود، تاريخ، دودمان خود، به بشر اوليه فكر كنيد و در اين ارتباط لازمست آخرين گزارشهاي تغيير را بخوانيم، بخصوص به عنوان انسانهايي كه: وظيفه بزرگ ياد دادن را برعهده داريم. روزي تفكر انسان اين بود كه كره زمين روي شاخ گاوي قرار دارد و بقيه قضايا.. راستي اين انسان، چقدرتغيير كرده است. اينك انسان به كشف سياره اي نظير زمين كه بوي حيات دارد، نزديك شده است. انسان همواره دلش مي خواست بداند همزادش چه كجاست، كسي مثل او نفس مي كشد، مثل او زندگي مي كند واكنون در سياره اي كه 35 تا 40 سال نوري با ما فاصله دارد، چنين تصوري در حال عملي شدن؟ است! و بعيدندانيد كه شايد در آينده نزديك ما ارتباطي باهمزاد خود در كرات ديگر پيدا كنيم. باز در خبرها خوانديم كه ژاپني ها توانسته انداتومبيلي به اندازه يك دانه برنج بسازند. وقتي اين مطلب با دانش آموزان دبستاني در تهران مطرح شد، بدون آنكه مندرجات روزنامه براي آنها خوانده شود، بچه ها توانستندتخيل كنند كه اين اتومبيل به درد پزشكي مي خورد و مثالهاي فراواني نيز از كاربرد آن را مطرح كردند. پس: زندگي يعني تغيير و ما و شما هم دايم براي تغيير زندگي مي كنيم. ما اميد داريم براي يك تغيير بهتر كه جلوه اي جزاين كه هست، داشته باشد. اگر ما توان تغيير يافتن را نداشته باشيم، زندگي ما را پس مي زند، ما بايد در جرگه زندگي، يك انسان متحول باشيم، ما معلمان در مدارس با وظيفه اي بزرگ روبرو هستيم، ما بايد، ياد بدهيم تا ياد بگيرند كه تغيير كنند. اگر بتوانيم اين كار را بكنيم، معلمي هستيم كه خودرا شناخته ايم، كار ما در كلاس درس، اين است كه به مخاطبانمان بگوييم كه چگونه عوض شوند. دبير رياضي ذهن بچه ها را نسبت به رياضي تغيير مي دهد. دبير ادبيات ذهن دانش آموزان را نسبت به ادبيات تغيير مي دهد. دبير علوم طبيعي ذهن فراگيران را نسبت به علوم طبيعي تغيير مي دهد. اگر ما ياد مي دهيم تا تغيير كنند، اين چه نوع تغييري؟ است بشر همه تغييرات را به زعم خود سودمند مي داند، اما تغيير مفيد: گذر از وضع موجود به وضع مطلوب است، يعني زندگي بهتر و مطبوبتر. واضح است هر قدر بيشتر بفهميم، درست تر زندگي مي كنيم، درك درست، راه پيشرفت و تعالي است آيا ما معلمان مي توانيم اين را القاء كنيم كه دانش آموزان هر لحظه و هر روزشان بهتر از قبل باشد. ياد دادن براي يادگرفتن براي تغيير مفيد و مطلوب، ما معلمان زندگي سازيم، بايد به فراگيران ياد بدهيم كه تغيير مفيد و مطلوب يعني زندگي بهتر. پس ياددهنده چگونه ياد بدهد تا يادگيرندگان يادبگيرند كه تغيير به؟ كنند اطراف خود نگاه كنيم: يك مهندس، يك يك پزشك، باغبان، يك مادر، يك معلم چگونه مي تواند ياد بدهد تا دانش آموزان زندگي بهتري داشته باشند. در اين ارتباط: معلمي حرفه اش را مي شناسد كه فنون حرفه اش را ياد گرفته است، پزشكي حرفه اش را مي شناسد كه فنون حرفه پزشكي را فراگرفته باشد. هر كاري حرفه اي دارد، معلمي هم شيوه و فنون هركس دارد، فنون حرفه اش را بداند، حرفه مند است. اگر حرفه مند نباشد، نمي تواند آن كار را انجام بدهد. هر حرفه مندي مي تواند، هنرمند هم باشد. فرد قبل از هنرمندي بايد حرفه مند باشد، هنرمند بودن درجه اعلي حرفه مندي است. اول بايد حرفه مند باشيم تا بتوانيم هنرمند باشيم. به چه معلمي حرفه مندمي گوييم كه هنرمند هم مي تواند؟ باشد به چه معلمي غيرحرفه اي مي گوييم كه حتما هنرمندهم نمي تواند؟ باشد اگر معلمي سه مهارت را به شاگردان خود فرابدهد، حرفه مند است: - خوب ديدن، خوب شنيدن و خوب فكر كردن. چگونه اين كار را ياد؟ بدهيم در زندگي اجتماعي مي بينيم كه معلمان يا ياددهندگان ما، اين سه هنررا به انسانها القا نمي كنند، پس افراد دچار فقرديداري، فقر شنيداري، فقر تفكر هستند، يعني آموزش نداشتن. راه كارهاي حرفه ياددهندگان، فن معلم است و تكنولوژي معلم. يعني اينكه چگونه ياد بدهيم تا خوب ببينند، خوببشنوند، خوب فكر كنند، هر فني را بكار يعني ببريم، مجموعا تكنولوژي را آموخته ايم. تكنولوژي يعني راه كار، تكنولوژي كار. راه كارهاي مداوا يعني تكنولوژي پزشكي، راه كارهاي معماري، يعني تكنولوژي معماري، راه كارهاي پرواز يعني تكنولوژي خلباني، راه كارهاي زراعت يعني تكنولوژي كشاورزي، راه كارهاي آموزش يعني تكنولوژي آموزشي. در واقع تكنولوژي آموزشي همان هنر چگونه ياد دادن است. ياد دادن براي ياد گرفتن و براي ايجاد تغييرات مطلوب و لذا برترين همه تكنولوژي ها، تكنولوژي آموزشي است. فنون ياد دادن براي ياد گرفتن، مادر هر تكنولوژي ديگر است. بهتر است ما شناختمان را نسبت به خودوسيع تر و عميق تر كنيم. ما در بودن براي تكنولوژي هاي ديگر چه اهميتي دارد، آيا همه معلمان تكنولوژي حرفه خود را؟ مي شناسند نه نمي شناسند، همه معلمان آگاهي كامل به فوت و فن هاي كار خود علت ندارند، اين است كه براي اين كار، كم بودجه صرف شده است. اگر حرفه مند نيستيد، مي شود حرفه مند شد، با توجه به همه دشواري ها، خود را كوچك نبينيد، اگر تلاشي را آغاز كنيم براي حرفه مند شدن نتيجه مهمي گرفته ايم، چگونه معلم حرفه مند و هنرمند را بشناسيم، وضع موجود معلمان را بررسي كنيم. دو تصوير از معلمان موجود دنيا مي توان ترسيم كرد. آمار جهاني نشان مي دهد كه معلمان غيرحرفه اي در جهان بيشترند. معلمان غيرحرفه اي دو ويژگي آشكار دارند: حافظه گرا هستند يادگيرندگان را روبوت مي پندارند، به يادگيري برنامه ريزي شده علاقه دارند; معتقدند در محفوظات هيچ دخل و تصرفي نمي توان كرد، مگر مي شود انسان جز آنچه كه هست، چيز ديگري ياد بگيرد; به كاربرد آموخته ها بها نمي دهند; ابراز عقيده مردود است، دانش آموز چه كسي است كه بخواهد ابراز عقيده كند; به مغزها مجال تفكر نمي دهند، حتي در درس رياضي فرمول را حفظ مي كنند; تا شب امتحان ذهن مملو از اطلاعات است و ازفرداي آن تمامي اطلاعات به مرور رنگ مي بازند معلم مدارند خودشان صاحب همه فرمانها در كلاس هستند عاشق كلام خودشان هستند، اگر معلم شيمي هستند ودر مدرسه آزمايشگاه شيمي هم هست، آنها باز هم فقطحرف مي زنند فقط به خودشان بها مي دهند و به آگاهي و اطلاعات خود مي نازند، بي خبر از اينكه زندگي لحظه به لحظه اطلاعات آنان را كهنه مي كند معلم تعصب دارد روي اطلاعات كهنه، متاسفانه كتابهاي درسي هم اين تعصب را دارند اينگونه معلمان يادگيرندگان را اسير آنچه هست مي كنند، در جستجوي آنچه كه بايد باشد به تفكر مجال پرواز نمي دهند، اگر به اين شكل انسان بود، هنوز بايد غارنشين مي بود فرمول اصلي حيات بخشي را نمي توانند بدهند، معلم وقتي زندگي ساز مي شود بايد فرمول اصلي را بداند معلمان حرفه مند نيز دو ويژگي بارز و آشكار دارند: عمل گرا هستند به طرز كار بچه ها عشق مي ورزند، اين كار مي خواهد ذهني باشد، يدي باشد و...; يادگيرندگان را آدم واره يا روبوت نمي پندارند; به هر انساني با اين ديد مي نگرند كه هر انساني قدرتي در وجود خود دارد كه مي تواند هر روز از روز پيش بهتر باشد; به كاركردهاي ذهني و علمي بها مي دهند; هر آموزشي كه مي دهند مبنايي مي شود براي خلاقيت هاي بعدي دانش آموزان; اعتقاد دارند كه ذهن بچه ها آنقدر توان دارد كه چيزهاي مختلفي را كشف كند، حتي در ادبيات، اگريادگيرندگان جمله اي بگويند كه تا اين زمان نشنيده ايم، اين خود يك كشف است اين معلمان به حافظه بها نمي دهند، به تفكربها مي دهند، درست بر عكس غيرحرفه اي ها محرك خودجويي بچه ها هستند، آنها را به خودخواستن و خودآموزي وامي دارند از ويژگي هاي خاص اينگونه معلمان اين است كه دخل و تصرف در آموخته ها را مجاز مي دانند، يعني به چون و چرايي و تجزيه و تحليل آنها بها مي دهند به دنبال نوجويي مغزها مي گردند شاگرد مدارند شيفته خودجوشي وخودكوشي بچه ها هستند خودشان فقط به عنوان راهنما در كنار آنها قرارمي گيرند از ابزار كمك مي گيرند و استفاده مي كنند، همه چيز اطراف، براي آنها ابزار آموزشي است به استعدادها و علاقه هاي دانش آموزان توجه مي كنندو به ترويج جويندگي وپويندگي مي پردازند و فلسفه آنها احترام به آن چه كه هست، يعني علمي كه بشر تاكنون بدست آورده است و تفكر درباره آنچه كه بايد باشد، يعني آن چه كه نيست، ولي بايد باشد، هست. به اميد آن كه با سرمايه گذاري و صرف بودجه بيشتر، معلمان ما، اول خود ياد بگيرند و تغيير كنند و سپس حرفه اي شوند و آنگاه به فراگيران خود ياد بدهند تاياد بگيرند كه تغيير كنند... چكيده اي از سخنراني علي رووف در نشست علمي نقش تكنولوژي آموزشي در يادگيري همزمان با هفته بزرگداشت معلم