Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770221-41296S2

Date of Document: 1998-05-11

داوري تاريخ درباره علي ( ع ) و معاويه كالبدشكافي تاريخ نشان مي دهد: والله لااستغفل بالمكيده و لا استغمز با لشديده! خطاب به معاويه: به خدا، مرا با فريب غافلگير نتوانند كرد و باسختگيري ناتوانم نتوانند شمرد. امروز در حاليكه پيشرفت تكنولوژي و تحول كيفي و كمي ترسيمات ذهني انسان ها تمام وسعت خاكي زمين را در حكم آبادي كوچكي جلوه گرمي سازد، شبه جزيره عربستان با همه وسعتش حتي وجود نفت كه عامل مهم صنعتي و اقتصادي است به دليل دور بودن مردم آن از فرهنگ و تمدن در مقابل دنيا، در مقابل آسيا، در مقابل اروپا، حتي در مقابل افريقا چندان نقش موثري در مباحث جوامع ندارد و اساسا به حساب آورده نمي شود تا چه برسد به يكهزار و چهارصد سال پيش كه فواصل نزديك ترين شهرها در ابعاد هر شش كيلومتر يك منزل يكروزه، در بدايت بيش ازيكصد هزار منزل به نظر مي رسيد اساسا قابل تذكر در مجامع بين المللي و مباحث تاريخي نبود، اما در محدوده خود و به تناسب در فضاي منطقه و كشورهاي همجوارش بخصوص براي ما ايرانيان و بالاخص در موضع تشيع و علاقه ما به خليفه چهارم علي بن ابي طالب (س ع ) و خانواده او و ذكر مستمر و مستند قراردادن وقايع آن اوقات در تمام سال و صفحات تاريخ مورد توجه و علاقه بود كه تمام متون تاريخي ما پراست از ذكر حوادث آن منطقه. به هرحال علي بن ابي طالب (س ع ) در يك رباعي منتسب به او و يكي از خطبه هاي منتسب به او و مندرج در نهج البلاغه با تاثر و تاسف شديد ترسيمي جالب از حوادث آن زمان و برخوردي كه با معاويه بن ابي سفيان يك موجود، يك انسان نماي حيله گر و مزور و بي اعتقاد به كليه مباني اخلاقي و اجتماعي كه همه چيز را فداي منافع شخصي خود مي كند و حاضر مي شود نواميس حياتي و اجتماعي را در نطع بوالهوسي ها و مطامع و ارضاي تمنيات خود بنشاند دارد كه شنيدني است و با شكايت از بازي هاي زمانه مي گويد: تغييرت المودت و الاخاء و قلت الصدق و انقطع رجاء اسلمعي الزمان علي صديقا كثيرالغدرليس له رعاء و شكوه مي كند از كارهاي روزگار و زمانه كه او را ناخواسته تسليم بازي هاي يك موجود حيله گر و غداري كرده كه در روابط اجتماعي هيچ اصول اجتماعي و اخلاقي رعايت نمي كنيد. حالا ما وقتي مفهوم اين رباعي را در نظر داريم، برخورد مي كنيم به يكي از خطبه هاي شديد اللحن نهج البلاغه كه علي بن ابي طالب ( ع )با تاثر تمام و هيجانات روحي و برافروختگي لحني مي فرمايد: والله لا استغفل بالمكيده و ما استغمز بالشديده به خدا، مرا بافريب غافلگير نتواند كرد و با سختگيري ناتوانم نتوانند شمرد. نهج البلاغه خطبه 200 بدون اينكه ما بعد و فاصله زماني يا تقدم و تاخر اين دو بيان و مفهوم را در نظر بگيريم بنظر مي رسد كه اين جمله اخير در تالي آن رباعي بيان شده و روشنگر نتايج جوابيه آن رباعي است. آنوقت اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم و حيله گيري ها و دسائس وفتنه انگيزي هاي معاويه بن ابي سفيان را، هم چنين نتايج همه آن ها را از نظر تلطيف انسجامي جامعه، تداوم جامعه و حسن گردش چرخ هاي اجتماع حتي منافع و مصالح شخصي معاويه و خانواده معاويه را در نظرآوريم و نظر انسان ها را در گردش تاريخ نسبت به علي بن ابي طالب (ع ) و مقام و ارزش انساني و اجتماعي و اخلاقي علي بن ابي طالب ( ع ) هم چنين، معاويه بن ابي سفيان به قياس بگيريم، حتي نتيجه تمام حيله گري ها و دسايس و توطئه انگيري هاي معاويه را نسبت به تداوم سلطه خاندانش كه مورد نظر و مقصد اصلي و هدف نهائي بوده ارزيابي كنيم، به روشني خواهيم ديد كه برد با علي بن ابي طالب (ع ) بوده است و باخت با معاويه بن ابي سفيان، بدون تعبير و تفسير وانطباق. نوشته: دكتر عبدالحسين مستوفي