Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770221-41296S1

Date of Document: 1998-05-11

حقيقت محبت جستاري در شناخت عرفاني به عالم عشق كه بالاي همه است، نتوان رسيدن تا از معرفت و محبت دوپايه نردبان نسازد جستار گشايي: محبت هسته بنيادين شناخت عرفاني است. به راستي پيوستگي ميان انسان و خدا را جز برپايه محبت نمي توان بيان كرد. بسياري از بزرگان صوفيه و روندگان راه دل در ايران، با سندجويي به حديث قدسي; كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لاعرف، من گنجي پوشيده بودم، دوست مي داشتم كه شناخته شوم، پس مردم را آفريدم تا شناخته بنيان گردم آموزه ها و روشها و تجربه هاي سرشار عرفاني خود را بر محبت دو سويه ميان خداوند و انسان نهاده اند. شيخ اشراق، بزرگ شناساي راهدان قلمرو عشق، عشق را فرجام محبت مي داند، راز آموخته سرزمين عشق; حافظ، عشق را مايه و جوهره آفرينش: در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد در جستاري كه از پي مي آيد، نويسنده، مفهوم دوستداري و محبت وعشق را در نوشته ها و انديشه هاي سپهسالاران سپاه دل كاويده توجه است خوانندگان ارجمند را به اين جستار جلب مي نماييم. سرويس معارف نوشته: محمدعلي راشد عزالدين محمود كاشاني مي گويد: بناي جمله احوال عاليه بر محبت است. در حقيقت مولفان صوفيه در تعاليم و رساله هاي خود، به واژه محبت و نقش مبنايي آن دراحوال صوفيه به تفصيل پرداخته و باريك نگري ها و ژرف انديشي هانموده اند. مباحثي چون مراتب محبت، علامات محبت، محبت عام و محبت وجه خاص، اشتقاق محبت، احاديث محبت و... محورهاي اصلي موضوع هاي مطروحه در آثار صوفيه را تشكيل مي دهد. محبت ماخوذ است از حبه به كسر حا و آن تخمهائي بود كه اندر صحرا بر زمين افتد پس حب را حب نام كردند از آنك اصل حيات اندر آنست چنانك اندر حب، چنانك آن تخم اندر صحرا بريزد و اندر خاك پنهان شود و بارانها بر آن مي آيد و آفتابها برآن مي تابد و سرما و گرما برآن مي گذرد و آن تخم تبعيرازمنه متغير نمي گردد چون وقت وي فراز رسد برويد و گل برآرد و ثمره همچنين دهد حب اندر دل چون مسكن گيرد به محضور و غيبت و بلا و محنت و راحت ولذت و فراق و وصال متغير [نگردد.ولي 1 قشيري وجوه اين اشتقاق را به موارد ديگري از جمله حببالاسنان به معني دندان سپيد آب دار حباب نيكو، ماء به معني كوپله اي كه به وقت باران سخت بر روي آب بايستد، از لزوم و ثبات ماننداحب البعير به معني شتر فروخسبد و بر نخيزد، يا حب به معني گوشوار وحب به معني چوبهاي چهارگانه... كه به هم درگذارند تا سبو برآنجا نهند گسترش داده و سرانجام از قول پيران نقل مي كندكه محبت ميلي بود دائم بدلي از جاي [برخاسته 2 هجويري، در كشف المحجوب، باب المحبه را با آيه اي از قرآن كريم آغازمي كند كه خداوند مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا من يريدمنكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه و سپس به دنبال اين آيه، آيه اي ديگر را نقل مي كند كه عبارت است از: و من الناس من يتخذ من دون الله اندادايحبونهم [يحبالله در 3 هر دو آيه احاديث و رواياتي كه در اين خصوص مورد اشاره صوفيه قرار گرفته و توسط آنها نقل شده است، بر نوع رابطه ميان خدا و انسان كه همانا رابطه اي است عاشقانه و بر بنياد محبت، تاكيدشده در است روايتي ديگر، كه پر بسامدترين روايت مورد استناد صوفيه مي باشد، بنياد آفرينش برمحبت معرفي شده است: كنت كنزا مخفيافاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف لكي ] [اعرف. در ترجمه عوارف المعارف، در آغاز مبحث احوال، در خصوص محبت آمده است: قال رسول الله - صلعم -.. ثلاث من كن فيه وجد بهن حلاوه الايمان، من كان الله ورسوله احب اليه مماسواهما و من احب عبدا لايحبه الاالله، و من يكره ان يعود في الكفر بعد ان انقذه الله منه، كما يكره ان يلقي النار جامع ] الصغير ج 1 [ص 231 رسول - صلعم - گفت: سه خصلت است كه چون در يك جمع شود، شيريني دل و لذت و حلاوت شريعت بيابد: اول آن كه در صميم سينه وسويداي دل و حريم خاطر او، مهرخداي و رسول چنان سر به مهر باشد كه بر محبت همه وجود بيفزايد. دوم آنكه بنده مومن برادر مسلمان دوست گيرد. دوستي كه از براي تقرب به حق باشد نه براي تعصب خلق. سوم آنكه از ورطه كفر چنان گريزد كه از آتش سوزان. و آن خوشتر دارد كه در آتش جاي گيرد از آن كه كفردر دل او جاي و گيرد رسول - صلعم - به دعا از حضرت عزت خواسته است خدايا كه!، محبت تو به من دوست تر گردان از سمع و بصر و اهل و مال و [آبسرد4 بناي محبت، احوال عاليه است و در بين احوال همان اهميتي را داراست كه توبه براي مقامات دارد، اما، به اين پرسش كه، در چه معنايي محبت، بناي احوال عاليه؟ است سهروردي در عوارف با تفكيك محبت خاص ازمحبت عام پاسخ مي گويد: پاسخي كه درعين حال، بيانگر تدقيق، مباني نظري و بيان صوفيه نيز هست: ... و آنكه رسول - صلعم - گفته است: از اهل و مال و آب سرد، استيصال بيخ محبت غير است تا محبت خاص غالب آيد. و اين محبت، مشاهده ذات باري سبحانه و تعالي باشد به اعتكاف روح در مقام قرب، و اين محبت از احوال تولد كند كه عطاي محض و بخشش صرف باشد. و اين محبت در احوال همچنان توبه است در مقامات. و چون اين محبت مستحكم شود، جملگي احوال محقق شود از فنا و بقا وصحو و [محو5 تقسيم بندي محبت به دو مقوله محبت عام و محبت خاص، كوششي است كه درراستاي تكامل زبان صوفيه، براي بيان عارفانه بنده با حق، صورت مي گيرد. از آنجا كه حق تعالي، در مراحل تجلي، تجلي ذاتي و صفاتي دارد، بنابراين بنده نيز در مقام شهود، به مشاهده جمال صفات و يا جلال ذات نيل مي كند: و محبت ميل باطن است به عالم جمال و آن بر دو گونه است، محبت عام اعني ميل قلب به مطالعه جمال صفات، و محبت خاص اعني ميل روح به مشاهده جمال ذات. محبت عام ماهي است كه از مطالع صفات جمالي روي نمايد، محبت خاص آفتابي كه از افق ذات برآيد. [ 6 سهروردي، همچنين به وجوه وبواعث محبت در وجود انسان مي پردازد و سپس اهل محبت را به دو دسته اهل اهتدا و اهل اجتبا تقسيم مي كند. وجوه و بواعث محبت از ديدگاه مولف عوارف عبارتند از: محبت روح، محبت دل، محبت عقل، و محبت نفس [. 7 كاشاني كه محبت را بااغراض شرابي مي سنجدمحبت عام به سبب ممازجت با اغراض شرابي حامل صفا و كدورت و لطافت كثافت و خفت و ثقل، و محبت خاص به جهت تنزه از مخالطت اعلال همه صفا در صفا و لطافت در لطافت و خفت در خفت.. لابل كه لطافت و خفت اين شراب در تلطيف و تخفيف جام اثر كند و كثافت آن را به لطافت و ثقل بخفت مبدل گرداند بر مثال روح كه جسم را لطافت و خفت [بخشد. 8 معتقد است كه لذت اين شراب در همه اجزاي وجود اثر كند. روح را لذت مشاهده دهد و قلب را لذت مذاكره و نفس را لذت معاملت، تا غايتي كه لذت طاعت در نفس بر جمله لذات طبيعي غالب [آيد9 اشارات كاشاني به محبان ذات، به تقسيم بندي ديگري نظر دارد كه در در متون صوفيه، خصوص اهل محبت مطرح شده است. اهل محبت چه كسي هستند و چه ويژگي هايي؟ دارند سهروردي، با الهام از آيه قرآني يجتبي اليه من يشاء و يهدي اليه من [ينيباهل 10 محبت را در يك تقسيم بندي كلي به دو نوع تقسيم مي كند: اهل اهتدا جمعي باشند كه به قدر تزكيه نفس و تصفيه دل و تخليه روح، بساط اطوار مقامات طي كنند و اهل اجتبا قومي باشند كه حق سبحانه و تعالي به جود الهي و كمال پادشاهي و حكم [و ]كرم جذبه لطف، خلعت خاص محبت در ايشان پوشاند. از تجلي آن جمال جلال، معمور نور آن محبت شوند و سوخته اين جمال [گردندكه 11 مضمون سخنان اخير در وصف اهل اجتبا، اشارتي است مصرح به صاحبان احوال; همچنان كه اهل اهتدا، صاحبان مقام اين باشند نوع تقسيم بندي، با آن كه به زباني سخته و منسجم بيان شده است اما از ابتكارهاي صوفيان متاخري چون سهروردي و هجويري يا قشيري نيست بلكه حكيم ترمذي ] 285 نيز [م كه محبت را فضلي فرود آمده از جانب محبوب به اعماق دل تعريف مي كند بر تمايز ميان دو محبت تاكيد مي كند: الف ) محبت كساني كه مي كوشند تا خداي را دوست بدارند و از او اطاعت كنند.... ب ) كساني كه ازمحبت خدا به خود سخن مي گويندو چنان مجذوب اين محبت الهي اند كه محبت خود به خدا را فراموش مي كنند. [. 12 دوست داشتن حق تعالي از جانب مخلوق، وجه اين سويي محبت است كه نزدصوفيه براي آن مراحلي قائل شده اند در خلاصه شرح تعريف براي محبت مخلوق، كه با محبت حق تعالي فرق دارد، شش مرحله قائل شده كه عبارت است از موافقت طبع با چيزي و مرحله دوم ميل است، و سوم ود است، و آنگاه به محبت مي رسد و درجه پنجم بعد از محبت وله يعني سرگرداني و حيرت است، و ششم هوا است كه مانند هواي ميان زمين و آسمان صافي و بي كدورت است يا به معني ترك و سقط است... كه همه مرادها و هر چه جز دوست است از وي ساقط [مي گردد. 13 در مقابل وجه اين سويي محبت، وجه آن سويي محبت، يعني محبت حق تعالي به بنده قرار دارد. گروه اخير، همان گروهي هستند كه در زبان سهروردي، از آنان به اهل اجتبا تعبير شده است. ترمذي مي گويد: اين محبت عميقا وابسته به معرفت است. زيرا آغاز معرفت سوختن از محبت است، ميان آن شناخت و لذت درمعروف است، و پايان آن خود معرفت است. متعلق اين معرفت، وراي سوختن از محبت به خدا و لذتي كه انسان در شناخت خدا مي يابد خود خداست كه سرچشمه محبت [است. و 14 شيخ الاشراق سهروردي، كه فرجام معرفت راعشق مي داند، پيوند محبت با معرفت را به دقت باز مي نماياند. به نظر سهروردي معرفت مي تواند برانگيزاننده دو واكنش متقابل در انسان باشد. يا معرفت نسبت به امري حاصل مي شود كه مناسب و ملايم جسماني و روحاني است، و يا اين خلاف آن است. واكنش مدرك نسبت به اولي تمايل و محبت است و نسبت به دومي گريز و از عداوت اين جاست كه سهروردي مي گويد: از معرفت دو چيزمتقابل تولد كند كه آن را محبت و [عداوت خوانند.و 15 براي سهروردي، كه معتقد است، عشق، غايت و صورت مفرطه محبت است، زيرا كه همه عشقي محبت باشد اما، همه محبتي عشق به نباشد، عالم عشق كه بالاي همه است، نتوان رسيدن تا از معرفت ومحبت دو پايه نردبان نسازد و معني خطوطين و قدوصلت اين است. و هم چنانكه عالم عشق منتهاي عالم معرفت و محبت است. و اصل او منتهاي علماي راسخ و حكماي متاله باشد. [ 16 عزيزالدين نسفي هم، در اثناي تاليف رساله انسان كامل، در بيان اين كه محبت؟ چيست، عشق؟ چيست و مراتب عشق چند ؟ است براي ذاكر چندمرتبه قائل شده، مي گويد: ذاكران چهار مرتبه دارند: بعضي در مرتبه ميل اند، بعضي در مرتبه ارادت اند، و بعضي در مرتبه محبت اند، و بعضي در مرتبه عشق اند. و از اهل تصوف هر كه را عروج افتاد، در مرتبه چهارم افتاد. و تاذاكر به مرتبه چهارم نرسيد، روح او را عروج ميسر [نشود17 ادامه دارد پانوشتها: - 1 كشف المحجوب ص - 394 - 393 هجويري وجه تسميه اخير را ابتدا ذكر كرده و سپس به آوردن ساير وجوه مي پردازد. - 2 ترجمه رساله قشيريه ص - 559 557 قشيري بر خلاف هجويري صرفا به نقل وجوه اشتقاق اكتفاء مي كند و از برجسته نمودن يكي از آنها خودداري نموده است. - 3 كشف المحجوب همان ص 392393 - 4 ترجمه عوارف المعارف - 187188 - 5 ترجمه عوارف المعارف همان 188 - 6 مصباح الهدايه 404 - 7 ترجمه عوارف المعارف همان 188 - 8 مصباح الهدايه همان ص - 405 404 - 9 مصباح الهدايه همان. ص 405 - 10 ترجمه عوارف المعارف همان - ص 188 - 11 همان منبع 188 - 12 تفسير قرآني و زبان عرفاني همان ص 244 - 13 دكتر سيد ضياءالدين سجادي همان 37 - 14 تفسير قرآني و زبان عرفاني از: پل نويا ص 244 - 15 مصنفات فارس سهروردي في الحقيقه العشق ص 286 - 16 همان منبع - 17 رساله الانسان الكامل عزيزالدين نسفي ص 112