Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770220-41285S3

Date of Document: 1998-05-10

سربداراني تا بي نهايت تاريخ سربلند آقاي شهردار عزيز شهد گواراي زندان بر شما گوارا باد نامه ام را آن روز ( 5 4 يا سال قبل ) با اين عنوان شروع كردم و امروز بازهم مي نويسم و سال ها نيز خواهم نوشت. همشهري عزيز و شهردار گرامي سلام. آن روز نوشتم كه: اين نامه اي نيست كه فردي به مسئولي از مسئولين كشورش مي نويسد. بلكه يك نامه خانوادگي است و خواسته اي. يك خواسته به ظاهر كوچك كوچك - داشتن يك باغچه چند متري پشت يك پنجره - تا خسته از كارروزانه و از پشت ميله هاي شبيه زندان هارون الرشيدش به آن بنگرم. هر كس شنيد، پوزخندي زد و پرسيد: شهردار عزيز جواب نامه ات را؟ داد و آن روزي كه شهردار عزيز جوابش را داد، خبر مثل بمب در شهرك كوچكمان صدا كرد. ميداني چه؟ شده شهردار براي فلاني باغچه درست كرده و گل فرستاده. برايم خيلي عجيب بود. اصلا باور نكردني كسي بود مثل شهردار تهران باآن همه مشغله و با آن همه مسئوليت. نمي توانستم باور كنم كه نامه ام راحتي خوانده است، چه برسد به آنكه پاسخ دهد. آنگونه زيبا و آنگونه مهربان. به همسرم گفتم: مگر ميشه باور؟ كرد نامه اي كه حتي تمبر نداشت و در نمايشگاه كتاب و دريك تصميم آني تحويل آقاي محترمي شده كه در غرفه روزنامه همشهري خدمت مي كردند. اما، اما بايد باور مي كردم. همه بايد باورمي كردند. برايتان نوشته بودم: دلم مي خواهد باور كنم، شما با جيب مردم كاري نداريد و با قلب و روح آنها سروكار داريد. حالا باور نه مي كردم براي آن گلدان و آن باغچه كه به هر حال ميشد برايش كاري ولي كرد پاسخي با اين همه ظرافت به نامه اي طنز گونه و بيشتر خانوادگي به كسي كه نه وزير است و نه وكيل. نه با شهرداري كاري دارد ونه برج ساز است ونه... از طرف شهرداري كه اصالتا يك روحاني است و هميشه هم خيلي اخمو. برايم باور نكردني بود. مي دانيد شهردار گرامي: زماني كه از پشت ميله هاي پنجره به رزهايم نگاه مي كنم، رزهايي كه به دستور شما كاشته شده اند و آن باغچه كوچك. زماني كه خستگي ام با ديدن رزهايم بر طرف مي شود، بي اختيار مي گويم: خدا پدر و مادرت را بيامرزد آقاي شهردار آن روز در نامه ام نوشتم اگر باغچه اي هم برايم نسازد، ذره اي از احترام من نسبت به شما و كارهايتان كم نمي شود (شجاعت شما ستودني است ). زهره نوربخش