Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770219-41264S3

Date of Document: 1998-05-09

فشارهاي رواني ناشي از بيماريهاي خاص را چگونه مهار ؟ كنيم به مناسبت سالگرد تاسيس بنياد امور بيماريهاي خاص خانواده هايي كه در مقابل فشار رواني آسيبپذير هستند، نسبت به بيماري مزمن عضوي از خانواده سازگاري كمتري نشان اضطراب مي دهند، آنان زياد است و از عضو خانواده نيز بيش از اندازه لازم حمايت مي كنند اشاره: در هر جامعه اي، به لحاظ وجود برخي از مسايل طبيعي و غير طبيعي، عده اي از انسانها درمعرض بيماريهاي خاص مانند تالاسمي، هموفيلي، نارسايي مزمن كليه، ديابت، سرطان و... قرار مي گيرند. علاوه بر آثار زيانبار اجتماعي و ناتواني بسياري از اين بيماران در پرداخت هزينه هاي سنگين درماني، اثرات نامطلوب رواني نيز به دنبال دارد كه هم فرد بيمار و هم خانواده او را تحت فشارهاي شديد قرار مي دهد. مطلب ذيل، اثرات فشار رواني حاصل از بيماريهاي خاص در محيط خانواده و چگونگي برخورد با آن را همزمان با سالگرد تاسيس بنياد امور بيماريهاي خاص بررسي مي كند. اغلب ما خانواده يا خانواده هايي رامي شناسيم كه يكي از اعضاي آن دچار نوعي بيماري جسمي يا رواني مزمن شده است كه منجر به فشارهاي رواني زيادي در محيطخانواده شده اند. در چنين شرايطي نه تنها فردبيمار گرفتار مشكل شده است، بلكه اعضاي ديگر خانواده او نيز به درجات مختلف و از جهات متفاوت گرفتار ناراحتي در مي شوند اين بين نقش پدر و مادر در شيوه پاسخ خانواده به فشارهاي رواني بسيار با اهميت است. پدران و مادراني كه به شيوه هاي آشكار يا به طور ضمني به فرزند بيمار خود شيوه مقابله موثر با بيماري را مي آموزند. تفاوت بسيار دارند. با فشارهاي رواني چگونه برخورد؟ كنيم بعضي از خانواده ها وظيفه مقابله با مشكل رابه خوبي انجام مي دهند و در ايفاي نقش هاي خود قابليت انعطاف نشان مي دهند و نسبت به يكديگر احساس تعهد و محبت مي كنند و جهت گيري آنها متوجه حل مشكل است و بهترمي توانند با مشكلات مقابله كنند. ولي خانواده هايي هم هستند كه قادر به ايفاي نقش خود نيستند و نسبت به يكديگر احساس تعهد يا محبت كمتري نشان مي دهند و نسبت به فشارهاي رواني كه بر آنان وارد مي شود، شناخت روشني ندارند و براي مقابله با آنها از مكانيزم دفاعي از نوع انكار استفاده مي كنند كه باعث تشديد بيماري مزمن عضو بيمار خانواده و پريشاني رواني بيشتر خود مي شوند. اطلاع از تشخيص بيماري شديد و مزمن يكي از اعضاي خانواده موجب درهم ريختگي هيجاني افراد ديگر خانواده مي شود. در اين موارد ابتدا خانواده دچار شوك رواني شديد مي شود و نمي تواند تشخيص را باور كند. سپس نگران مي شود، مي ترسد و حتي دچار نااميدي مي شود. درمرحله بعد، احساس گناه و سرزنش خود براحساسات ديگر غلبه پيدا مي كند و طي آن اعضاي خانواده نسبت به اينكه چرا در درمان عضو بيمار خانواده تاخير كرده اند، خود راسرزنش مي كنند. برخي از خانواده ها نيز اين احساس را نوعي تنبيه خداوند براي اعمال خلاف آنان مي دانند. واكنش مناسب داشته باشيم خانواده اي كه يك فرد آن مبتلا به نوعي بيماري مزمن شده است بايد بنحوي با وضعيت جديد كنار آيد. ابتدا بايد افراد خانواده از نظر شناختي و هيجاني نسبت به بيماري عضو ديگر خانواده سازگار شوند ومسئوليت درمان او را بعهده بگيرند. لازم است نسبت به بيماري عضو خانواده و فرآيند درمان آن اطلاعات كاملي به دست افراد آورند خانواده بايد مشكلات درمان طولاني مدت و دفعاتي را كه لازم است عضو بيمار نزد دكتر معالج برده شود، بشناسند و اجازه ندهند اين مشكل باعث خستگي جدي آنان شود. ضمنا بايد بين نياز به درمان عضو بيمار و نيازهاي اعضاي ديگر خانواده در زمينه پيشرفتهاي تحصيلي و شغلي، تعادل ايجاد كنند. امامي دانيم همه خانواده ها نمي توانند در شرايطبحراني به ايفاي موثر نقش خود بپردازند. بعضي از خانواده ها در مواجهه با وضعيت جديداز مكانيزم دفاعي انكار استفاده مي كنند و طي آن جدي بودن بيماري عضو خانواده رانمي پذيرند. بعضي ديگر چنان رفتار مي كنند كه گويي عضو بيمار خانواده عملا و قبلا مرده است و يا در شرف از دست رفتن است. ممكن است انتظارات اعضاي خانواده به دليل ناآگاهي نسبت به شدت بيماري، در زمينه درمان بيماري و پزشك معالج بيمار غير خانواده، واقعي باشد. وقتي افراد خانواده مشكلات را ناديده مي گيرند و چنين وانمود مي كنند كه اتفاقي نيفتاده است، احتمال اينكه بتوانندمشكلات را به شيوه اي موثر حل كنند، كمترمي شود. در اين موارد بهتر است افراد خانواده رنج و درد آگاهي از واقعيت را كاهش دهند و بدانند هر چه ظرفيت خانواده هابراي سازگاري با وضعيت جديد (چه در كوتاه مدت و چه در بلند مدت ) بيشتر باشد، سازگاري با بيماري نيز در سطح بالاتري در خواهدبود چنين شرايطي بهتر است خانواده هااز شيوه هاي عمل و الگوهاي رفتاري مثل تشويق عضو بيمار خانواده نسبت به مستقل بودن وافزايش فعاليت خود براي حمايت خويشتن ومستقل عمل كردن و همچنين در پيش گرفتن رفتاري متعادل و عادي با فرد بيمار درخانواده و اجتناب از افراط و تفريط در رفتار با او در هنگام بيماري استفاده كنند. در مواردي كه عملكرد خانواده در جهات مختلف مناسب است، افراد خانواده ساده ترمي توانند شرايط فرد بيمار را درك مفهوم كنند، بيماري و مشكلات درمان را بهترمي شناسند و نيز محدوديتهايي را كه بيماري يك عضو خانواده مي تواند براي هر يك از آنان ايجاد كند، بهتر مي شناسند. اين خانواده ها قادر هستند نوعي تعادل منطقي بين وابسته بودن فرد بيمار به اعضاي ديگر خانواده وتشويق او براي مستقل بودن و داشتن حداكثر تلاش براي تامين يك زندگي مستقل به وجود آورند. خانواده هايي كه در مقابل فشار رواني آسيبپذير هستند، نسبت به بيماري مزمن عضوي از خانواده سازگاري كمتري نشان مي دهند، اضطراب آنان زياد است و از عضوخانواده نيز بيش از اندازه لازم حمايت مي كنند و موجبات وابستگي بيشتر عضو بيمار و كناره جوئي اجتماعي او را فراهم مي آورند. افراد اين خانواده ها ممكن است با انكار واقعيتهاي مربوط به شرايط خاص عضو بيمار خانواده; جدي بودن وضعيت بيمار را نيز انكار كنند يا در مورد آن به اغراق گوئي بپردازند. در اينصورت يا مي كوشند از تعارض اجتناب كنند و مثلا چنين وانمود مي كنند كه مشكلات پيش آمده در مقايسه با آنچه برسر عضو بيمار خانواده پيش آمده است، ناچيز مي باشد يا اظهار مي دارند كه ديگر طاقت تحمل مشكل ديگري را ندارند. چنين خانواده هايي به دليل ترس از رنجش افراد ديگر خانواده غالبا احساسات طبيعي خود را انكار مي كنند و شيوه هاي فكري، هيجانها و كردار قبلي خود را در مواجهه با مشكلات ادامه مي دهند و متوجه نمي شوند كه براي سازگاري با وضعيت جديد لازم است در نگرش هاي خود تغييراتي ايجاد كنند. بجاي انكار كردن سازگار شويد يكي از عوامل موثر در كاهش فشار رواني خانواده ها ايجاد موقعيتي است كه در آن بين درمانگر و اعضاي خانواده از يكطرف و بين يك يك اعضاي خانواده از طرف ديگر، نوعي ارتباط باز بوجود آيد و طي آن افراد بتوانند درباره بيماري، ماهيت و شيوه هاي درماني آن و مسائل و مشكلاتي كه ممكن است همراه روشهاي درماني پيش آيد آزادانه سخن بگويند و به اين ترتيب اعضاي خانواده بهتر بتوانند با مشكل جديد سازگار شوند. انجام اين اقدام مهم براي بعضي از خانواده ها خاصه در مواردي كه عضو بيمار خانواده يك كودك است، مشكل مي باشد، وقتي عضو بيمار خانواده درباره بيماري خود اطلاعات صحيحي به دست نمي آورد احتمال اينكه دچار افسردگي، اضطراب و ترس شود بيشتر است. وقتي روانپزشك، روانشناس، پرستار رواني يا مددكار اجتماعي به خانواده اي ياري مي رسانند كه يكي از اعضاي آن گرفتار بيماري مزمن مي باشد، بهتر است با پزشك معالج و پرستار مسئول درمان عضو بيمار خانواده تماس داشته باشند و طي آن اطلاعات دقيقي درباره وضعيت عضو بيمار خانواده به دست آورند. خانواده هايي كه قادرند با بيماري يكي ازاعضاي خود سازگاري مناسبي داشته باشند، به عضو بيمار كمك مي كنند تا بهتر بتواند بيماري خود را كنترل كند و به درمان نيز بهتر پاسخ مي دهند. از طرف ديگر، خانواده هايي كه عضو بيمار را به نحو موثري حمايت نمي كنند، رفتار آنان باعث مي شود بار سنگيني بر دوش عضو بيمار خانواده گذاشته شود. بيماري يك عضو خانواده مي تواند موجبات گسستگي روابط اعضاي خانواده را، خاصه اگر قبلا نيز تضادهايي با هم داشته اند، فراهم آورد. بيماري سخت يك عضو خانواده و مشكلات ناشي از درمان عضو بيمار مي تواند باعث ايجاد فشار رواني بسيار بر خانواده شود. خانواده اي كه ناكارآمد و پريشان است موجباتي را فراهم مي آورد كه وضع عضو بيمار خانواده بدتر و بيماري او شدت بيشتري پيدا كند. از طرف ديگر، وقتي عضو بيمار از روحيه خوبي برخوردار است، و سعي مي كند در زمينه هاي مختلف با خانواده و پزشك معالج خود همكاري نشان دهد و شادي خود را نيز كاملا از دست نمي دهد، اعضاي خانواده او نيز محبت بيشتري نسبت به او احساس خواهند وقتي كرد عضو بيمار خانواده مرتب از ديگران توقع دارد و تلخي مي كند، اين نوع رفتار او باعث ايجاد احساس رنجش و حتي خصومت در اعضاي ديگر خانواده مي شود. وقتي يك عضو خانواده مبتلا به بيماري مزمن مي گردد، همراه آن مشكلات عاطفي نيز پيش مي آيد و فشار رواني حاصل از مشكلات عاطفي نيز باعث تشديد بيماريها مي شود. بيشتر خانواده هايي كه يكي از اعضاي آن دچاربيماري مزمن است به درجات مختلف فشاررواني را تحمل مي كنند و اگر بتوانند ازخدمات مشاوره و روان درماني استفاده كنندبا مشكلات كمتري مواجه خواهند شد و عضو بيمار خانواده آنان نيز بهتر مي تواند با بيماري مزمن خود و فشارهاي رواني ناشي از آن مقابله كند. تهيه و تنظيم: مريم غفاري