Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770215-41263S1

Date of Document: 1998-05-05

در بزرگداشت ماه شرف و شهادت مجلس هفتم: تفسير اسرار در گرماگرم حوادث واقعه اي كه پياپي از راه مي رسند و همچون تازيانه اي بر پشت روزگار فرود مي آيند، ناگاه هنگامه نماز مي رسد. اينك ميدان جنگ، يكسو و سجاده دشت و رازگويي با معشوق، در سويي ديگر; حسين (ع ) به نماز مي ايستد تا دانسته شود كه اين جنگها اين خونريزيها اگر ارجي دارند به اين آرمان است و بدون اين هدف و اين آرمان و اين ايمان، بالاصاله نمي توانند تقديس شوند. حسين ( ع ) از نخستين لحظه هاي اين روز خونين، وضو ساخته و ركعت از پي ركعت، آخرين نمازهاي عاشقانه را به درگاه معبود اقامه مي كند. پروانه اي گرداگرد اين قيام مي چرخد و با هر ركوع و سجودي، بخشي از هستي متلاطم مي شود. باران تيرها و نيزه ها از روزن تكبيره الاحرام تا آخرين افقهاي تشهد و سلام را درمي نوردد، اما همچنان راست قامت و سربلند، رازگويي با خداوند تداوم مي يابد. اين همان راه راست است كه نعمت خداوند در جويهاي آن جاريست، نه راه مغضوبان و ظالين كه آتش از كرانه هاي آن زوزه مي كشد و ارواح سرسپرده نفس ظلماني را همچون شريري سوخته ويران مي كند. حسين ( ع ) تنها به نبرد و مجاهدت برپاي نايستاده، به درس آموزي و موعظت انسان قيام فرموده، فاني لااري الموت الاسعاده و لاالحياه مع الظالمين الا بر ما... من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و آزار نمي دانم.. برترين عبارات اين كتاب را بايد ديد و مرور كرد، زيرا كربلا و عاشورا همواره تكرار مي شود و آنچه حسين و يارانش كردند، هيچگاه روايتي جز صحنه هاي پر رمزوراز خويش نخواهد يافت. روزگاراني صعب و پرملال گذشته و اينك در جايي كه ديگر انسان تاب از دست داده و اميدها همچون چراغهايي بي فروغ خاموش شده اند، ناگاه با انفجاري بزرگ و غريب با شعله هاي تابناك خويش به بشريت نويد تازه اي مي دهد. مطلع الفجر انقلاب محمدي، در دو هجرت تجلي كرد كه هر دو از شهرالله و بيت الحرام آغاز شد. حامل يكي از اين دو هجرت، پيامبر معظم بود و مقصد ايشان: مدينه النبي; وبزرگ مهاجر ديگر، حسين بن علي ( ع ) بود و مقصدش: كربلاي معلا. در هجرت گرد نخست، تحريف و انحطاط از چهره ديانات ابراهيمي زدوده شد و مجموع رسالات در مصحف مجيد بر بشريت عرضه گرديد و در هجرت دوم، گرد دروغزني و زوال از دامان قرآن و سنت نبوي برگرفته و نويد احياي دين محمد ( ص ) دوباره در ميان امت اسلام جان گرفت. عاشورا، تجديد دين و تجدد در مفاهيم مسخ شده و تذكر در سنن از ياد رفته است. رمز آن نه، كه حسين (ع ) گفت در همين نكته; يعني: اثبات مجدد دين خداوند، نهفته است. خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد تيغ لاچون از ميان بيرون كشيد از رگ ارباب باطل خون كشيد نقش الا الله بر صحرا نوشت سطر عنوان نجات ما نوشت سخن گفتن در آفاق اين واقعه بسيط تاريخ بشر پايان نخواهد يافت. هر گوشه اي از آن، درياها تاويل و دنياها تفسير در پي خواهد داشت، اما يك نكته بر جبهه آن نوشته شده است كه نبايد آن را از ياد برد و آن نكته دقيق آن است كه عاشورا انقلاب بر ضد تحريف و خرافه بود، و هيچ تحريف و خرافه اي نبايد بدين ساحت قدسي راه جويد. اگر دين محمد (ص ) از هجوم لشكر تحريف، خسته و زخمديده شد و حسين (ع ) و يارانش به ناچار شمشيرهاي در نيام آسوده را دربرابر جاهلترين مسلمانان فرسودند، پس چگونه مي توان تاب آورد كه ماجراي عاشورا به تيغ جهل و خرافه و تعصب، زخمها بيند و جراحتها بر پيكرش نشيند... رمز قرآن از حسين آموختيم ز آتش او شعله ها اندوختيم تار ما از زخمه اش لرزان هنوز تازه از تكبير او ايمان هنوز اي صبا اي پيك دورافتادگان اشك ما بر خاك پاك او رسان