Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770215-41258S2

Date of Document: 1998-05-05

ريشه هاي تاريخي قيام امام حسين (ع ) (بخش پاياني ) جستارگشايي: مطلب حاضر، آخرين بخش از مقاله استادان فقيد دكترمشايخ فريدني و دكتر زرياب خويي درباره تاريخ حيات و نهضت امام حسين ( ع ) در است بخشهاي قبل نخستين سالهاي حيات امام و پرورش افكار و عقايد آن حضرت و سپس پذيرش رسالت امامت از سوي ايشان مورد بحث قرار در گرفت ادامه، سفر سوگناك آن حضرت به سوي عراق و ناتمام نهادن حج تاهنگام ورود به كربلا و بحث و پيغام رسانيهاي امام با كوفيان و در نهايت شهادت مسلم بن عقيل، يارباوفاي ايشان مطرح شد. ادامه اين تاريخچه را در اين شماره دنبال مي كنيم. سرويس معارف در اينجا اين سوال پيش مي آيد كه مگر امام با آن همه سابقه و آگاهي كه خود از نزديك به احوال مردم كوفه داشت، خطر غدر و نفاق كوفيان را پيش بيني؟ نمي كرد پاسخ آنست كه قطع نظر از مساله امامت در نظرشيعه كه به موجب آن امام از عواقب امور آگاه تر و بصيرتر از مردم ديگر است، امام حسين (ع ) حتما عواقبخروج خود را از مكه و رفتنش را به ميان مردم كوفه تصور مي كرد وي بهترازديگران مي دانست كه چگونه مردم كوفه پدر او را در برابر معاويه تقويت نكردند و چگونه برادرش را تنها گذاشتند و نزديك بود كه او را تسليم معاويه كنند. بنابراين نامه هاي مردم كوفه او را غافل نمي ساخت. او مي دانست كه مردم كوفه مي توانستند از حجربن عدي و ديگران حمايت كنند و حكومت زيادبن ابيه را گردن ننهند و سبعلي ( ع ) را بر بالاي منابر تحمل نكنند. نه، امام مي دانست كه كوفيان ممكن است به وعده خود وفا نكنند و او را تنها بگذارند. پس چرا به نامه هاي ايشان پاسخ مثبت داد و به مذاكرات ياران و نزديكان خود توجه نكرد و با پاي خود به سوي قتلگاه؟ شتافت پاسخ آن است كه امام حسين (ع ) نمي توانست حكومت يزيدبن معاويه را بر مسلمين تحمل كند، چه او را اصلا شايسته خلافت نمي دانست و اطاعت از مردي كه روزگارش در لهو و لعب و شكارمي گذشت و حتي به فسق مشهور بودجايز نمي دانست. اشتهار يزيد به فسق چنان بود كه حتي عبيدالله بن زياد نيز به آن اقرار داشت. هنگامي كه يزيد او را در سال 63 مامور كرد كه به مدينه برود و عبدالله بن زبير را در مكه محاصره كند، عبيدالله از اين ماموريت سرباززد و گفت نه! من براي اين فاسق (يعني يزيد ) دو چيز را با هم جمع نمي كنم: قتل حسين فرزند رسول خدا و تاخت به كعبه و از اين ماموريت عذر خواست. عبدالله بن زبير نيز پس از شنيدن شهادت سيدالشهداء ( ع ) سخناني ايراد كرد و در ضمن آن گفت: حسين ( ع ) كسي نبود كه قرآن را به غناء بدل سازد و گريه از ترس خدا را به حداء (نوعي آواز ) مبدل كند و شرب خمر را جانشين روزه و شكار را جايگزين مجالس ذكر خداوند كند. مقصود ابن زبير كنايه به يزيدبن معاويه و فسوق او بود و نيز رسيدن يزيد به مسند خلافت بر خلاف اصول مقرر در اسلام بودو معاويه در حيات خود با زور وتطميع براي او بيعت گرفته خلافت بود مسلمانان امري مهم است كه به اعتقاد شيعه بايستي به نص رسول ( ص ) يا امام معصوم ( ع )باشد و به اعتقاد اهل سنت بايستي به انتخاب اهل حل و عقد مسلمانان و از روي اختيار و آزادي باشد و هيچ يك از اين شرايط در خلافت يزيد حاصل نشده بود و اين كار معاويه راه را براي روش سلطنتي و امپراطوري كه در آن حكومت از راه ارث است نه شايستگي، باز مي كرد كه برخلاف اصول و مباني اسلامي بود. نيز امام خود را به حق شايسته تر از همه كس براي مقام خلافت مي ديد و نامه هاي كوفيان، با آنكه قابل اطمينان نبود، براي او تكليفي شرعي ايجاد مي كرد تا با تمام قوا در راه انجام مقاصد اسلامي بكوشد و هرگونه تعلل را در اين كار مخالف اين وظيفه و تكليف شرعي خود مي دانست. باز اين سوال پيش مي آيد كه اگر امام مي دانست خروج او از مكه و رفتنش به كوفه خطرناك است و به اغلب احتمالات موجب قتل و شهادت او خواهد گرديد چرا خود را به مهلكه؟ انداخت در پاسخ بايد گفت كه امام با اين عمل خود مي خواست راه فداكاري وابي از ضيم و نرفتن زير بار زور و نيز دفاع از حقيقت و پافشاري در راه عقيده را به ديگران بياموزد. اگر امام اين كار را نمي كرد و سر به اطاعت يزيد فرو مي آورد و پاسخ نامه هاي كوفيان را نمي داد، چگونه مي توانست سربلندو با افتخار در ميان مردم زندگي كند و در جواب مردمي كه او را نمونه تقوا و مثل اعلاي يك فرد اسلامي مي دانستند چه ؟ مي گفت اگر سوال شود پس در اين صورت فرق ميان او و عبدالله بن زبير كه نيز سر تسليم در برابر يزيد و ديگران فرود نياورد و سرانجام در راه اعتقاد خود كشته شد؟ چيست پاسخ آن است كه عبدالله بن زبير اگرچه از بيعت با يزيد امتناع كرد اما در آغاز قيام نكرد و منتظر فرصت مناسب ماند و در پناه مكه و كعبه به عنوان اينكه جاي امن است و خداوند قتال را در آن نهي فرموده است نشست و با اين كار خود صدمه بزرگي به عالم اسلام زد. زيرا يزيد و حصين بن نمير و عبدالملك بن مروان و حجاج بن يوسف كساني نبودند كه حرمت خانه خدا را نگاهدارند و از جنگ و كشتار در آن بپرهيزند. مقاومت عبدالله بن زبير در مكه سبب شد حصين بن نمير و حجاج وارد مكه شوند و وهني بزرگ به خانه خدا وارد سازند كه قهرا احترام آيه شريفه ومن دخله كان آمنا را از ميان برد. بي شك مقداري از اين توهين و استخفاف كه به خانه خدا وارد آمد به گردن عبدالله بن زبير است. امام حسين ( ع ) اين معني را مي دانست و به عبدالله بن زبير فرمود كه اگر در يك وجبي بيرون خانه خدا كشته شوم دوست تر دارم از آنكه در خود خانه خدا كشته شوم و اگر در دو وجبي خانه خدا كشته شوم بهتر از آن است كه در يك وجبي آن كشته شوم و اگر در لانه يكي از اين جانوران باشم مرا بيرون خواهند آورد و حق مرا چنان پايمال خواهند كرد كه يهودان حرمت روز شنبه را پايمال كردند. پس امام مي دانست كه كشته خواهدشد و ترجيح داد كه اين امر در بيرون كعبه و مكه صورت گيرد تا توهين و هتك حرمتي به خانه خدا وارد نيايد و حرمت قرآن و اسلام محفوظ اين بماند فداكاري و ازخودگذشتگي باكار عبدالله بن زبير فرق زياد دارد. بازهم سوالي پيش مي آيد كه چرا امام مطابق اندرز عبدالله بن عباس به يمن نرفت كه مردم آنجا لااقل سابقه غدر و عهدشكني نداشتند. پاسخ آن است كه امام مي خواست مخالفت خود را با حكومت جور بني اميه آشكارا بر جهانيان معلوم دارد و اين امر فقط در عراق كه بزرگترين مركز تجمع اسلامي بود و شهرهاي بزرگ كوفه و بصره در آن قرار داشتند بهتر ميسر بود تا در يمن كه دور از مراكز اسلامي بود. ابن زياد پس از قتل مسلم ( ع ) مرزهاي عراق را با حجاز بست و فرستاده هاي ديگر امام را در كوفه گرفت و كشت و سپاهي را براي گرفتن و كشتن امام حسين (ع ) و اصحاب او آماده ساخت. چون خبر شهادت مسلم ( ع ) و ساير فرستادگان در راه مكه و كوفه به گوش امام رسيد روي به همراهان خود كرد و فرمود تا هركه مي خواهد برگردد و او ايشان را از عهد و ميثاقي كه با او بسته بودند آزادمي كند. بسياري از همراهان او پراكنده شدند و فقط ياران و اهل بيت او كه از مكه بااو همراه بودند باقي ماندند. در بطن عقبه، مردي عرب به او رسيد و او را سوگند داد كه برگردد زيرا اين راهي كه مي رود به سوي شمشيرها و سرنيزه ها است. اگر مردمي كه به او نامه نوشته بودند راه را براي او باز مي كردندو امر رابراي او آماده مي ساختند رفتن او وجهي داشت اما اكنون كه اين وضع پيش آمده است رفتن او صلاح نيست. حضرت در پاسخ فرمود: آنچه تو گفتي بر من پوشيده نيست ولي كسي نمي تواند بر امر خدا غالب آنگاه شود از آن محل دور شد. در منزلي به نام شراف حربن يزيد رياحي با هزار نفر از سوي حصين بن نميرتميمي كه مامور حفاظت مرزهاي عراق بود رسيد و گفت مامور است تا او را پيش عبيدالله بن زياد امام ببرد به او سخت پرخاش كرد و حرگفت او مامور جنگ نيست و فقط مامور است كه او را به كوفه ببرد. حضرت خطبه اي ايراد فرمود وخود را شناسانيد ونامه هاي كوفيان را يادآوري كرد وغدر و نفاق ايشان را متذكر شد و تاكيد فرمود كه يزيد و اتباع او از شيطان اطاعت مي كنند و فساد را آشكار كرده و حدود الهي را به حال تعطيل درآورده اند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام ساخته اند و قيام او و آمدنش از مكه براي همين امر است. در اين ميان چهار تن از كوفه رسيدند و خبر آوردند كه اشراف كوفه با گرفتن پول و رشوه به مخالفت با امام و موافقت با يزيد برخاسته اندو مردم ديگر اگرچه دلهايشان با حسين (ع ) است اما شمشيرهايشان بسوي او آخته خواهد شد و نيز خبر آوردند كه قيس بن مسهر فرستاده امام به قتل رسيده است. البته امام با آنكه خبر شهادت مسلم را شنيده بود باز عازم كوفه بود و شايد اميد مي داشت كه با رفتن او به كوفه هواخواهانش قيام كنند و حكومت ابن زياد را سرنگون سازند. اما با آمدن حر بر ايشان مسلم گرديد كه ابن زياد بر اوضاع مسلط شده است و هواخواهان واقعي او در كوفه بسيار اندك هستند و در حالت اختفا بسر مي برند. به همين جهت از رفتن به كوفه منصرف شد و مي خواست به مدينه بازگردد كه حر مانع او در گرديد اين ميان قاصدي از ابن زياد رسيد كه حسين ( ع )را در تنگنا بگذارد و او را در فضائي باز كه حصن و پناهگاه و آب نداشته باشد فرود بياورد تا امر بعدي او برسد. امام بناچار روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يك هجري در محلي به نام كربلا فرود آمد و فرداي آن روز عمر ابن سعد بن ابي وقاص با چهار هزار تن از سوي عبيدالله بن زياد رسيد و مامور بود كه از حسين (ع ) براي يزيد بيعت بگيرد. حسين ( ع ) پيشنهاد كرد كه راه را براي او باز بگذارند تا به مدينه باز گردد يا جاي ديگر برود، عمر بن سعد اين پيشنهاد را به ابن زياد فرستاد و او مي خواست بپذيرد كه شمربن ذي الجوشن مانع شد و گفت اگر حسين (ع ) را رها كنند نيرو خواهد گرفت و گرفتن بيعت از او ممكن نخواهد شد. ابن زياد پس از شنيدن سخنان شمرنامه اي به عمربن سعد نوشت و گفت حسين (ع ) يا بايد تسليم شود و يا كشته شود. فاجعه كربلا از اينجا آغاز مي گردد. امام حسين (ع ) سر تسليم فرودنياورد و به ياران خود اختيار داد كه شبانه او را ترك كنند و او را تنها بگذارند. زيرا او تسليم نخواهد شد و به قتل خواهد رسيد و از اين رو نمي خواهد كه اصحاب به سرنوشت او دچار شوند. اما اصحاب و خويشان او همچنان وفادار ماندند و با دليري بي مانندي از او دفاع كردند و جان خود را در راه او باختند. شرح شجاعت و جنگ سرسختانه سيد الشهدا ( ع ) و اصحابش را مي توان در تاريخ طبري (وقايع سال هجري ) 61 ملاحظه كرد. خود حضرت ( ع ) نيز بسيار دليرانه جنگيد و به روايت شاهدي عيني، پيادگان از چپ و راست به او حمله مي كردند ولي مانند بره و بز از جلوي او مي گريختند. اين شاهد عيني كه عبدالله بن عمار نام دارد مي گويد نديدم مردي كه فرزندان و اهل بيت و يارانش كشته شده باشند، قويتر و مطمئنتر و دليرتر از حسين بن علي ( ع ) كه پيادگان دشمن مانند گوسفند از پيش او مي گريختند. اين شجاعت را بازماندگان او نيز از خود نشان دادند و در برابر كساني كه ايشان را اسير كردند و در مجلس ابن زياد و يزيد، كه در حال اسارت ايستاده بودند قوت نفس بي مانندي از خود نشان دادندو نمونه كامل اين قدرت اراده و تسلط بر نفس و عدم تسليم و تحمل ناكردن شماتت و زخم زبان، حضرت زينب خواهر حسين ( ع ) بودكه پايداري و سخنان تند و سخت او در برابر ابن زياد معروف است. عبدالله بن زبير كه خود را رقيب حضرت (ع ) مي ديد و داعيه خلافت داشت و چون خبر شهادت او را شنيد سخناني گفت كه بعضي از آنها در اينجا ياد مي شود: اگرچه خداوند كسي را آگاه نمي كند كه كشته خواهد شد اما حسين مرگ شرافتمندانه را بر زندگي پست ترجيح داد.. آنها كسي را كشتند كه طول شب را نماز مي خواند و روزها را روزه مي گرفت و در (امر خلافت ) از آنها سزاوارتر بود و در دين و فضيلت برايشان برتري داشت. شهادت حضرت سيدالشهداء ( ع ) و برادران و برادرزادگان و فرزندان اصحاب بزرگوار او روز دهم (عاشوراي ) ماه محرم سال شصت و يك هجري رخ زنان داد و كودكان خاندان رسالت همه به اسارت اعراب درآمدند. خيمه هاي آن ها را آتش زدند و بر جنازه شهدا اسبتاختند و سرهاي شهيدان را از تن جدا و بر نيزه ها كردند. سرامام ( ع ) راسنان ابن انس يا شمربن ذي الجوشن از تن جدا كرد و با سرهاي شهداي ديگر به كوفه نزد عبيدالله بن زياد بردند. اعراب بني اسد بعد از پايان جنگ كربلا تن هاي بي سر شهدا را دفن كردند. درباره مدفن سرامام به يقين نمي توان اظهار عقيده كرد، در دمشق و مصر و كربلا مشاهدي به نام راس الحسين زيارتگاه شيعيان است. حسين بن علي (ع ) به حكم رسول الله ( ص ) و وصيت برادرش حسن (ع ) از روز پنج شنبه 28 صفر سال 50 ق بعد از شهادت برادر به امامت رسيد و حدود 11 سال اين وظيفه خطير را عهده دار بود. تربت پاكش زيارتگاه شيعيان جهان و ذكر مصيبات و گريه بر مظلوميتش پاك كننده گناهان مزار است امام حسين ( ع ) را نخستين بار اعراب بني اسد مشخص نمودند و پس از آن بارها دستخوش تبديل و تغيير و تخريب و تعمير گرديد تا به سال ق 767 در عهد سلطان اويس ايلخان بناي فعلي روضه مطهره حسيني ساخته شد.