Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770215-41250S1

Date of Document: 1998-05-05

ابهام در فيلم نگاهي به عنصر ابهام در چند فيلم بخش آخر اوج داستان در انتهاي فيلم ودر صحنه اي است كه دخترعمو ومخملباف با چاقويي پنهان در زير نان، به سمت پاسبان مي آيند. مخملباف كه كمي پيش بااكراه چاقو را به كار مي برد، تامل مي كند. سپس با يك حركت سريع سلاح را بيرون آورده و در مقابل خود به حالت حمله نگاه مي دارد ودر همين حال بود كه پاسبان گلدان گل را در مقابلش گرفت و در اين لحظه است كه همه بر جاي خودميخكوب مي شوند. كاملا واضح است كه هم جزئيات اين رويداد و هم صحنه هاي اطراف آن فرضي (خيالي ) اما هستند حضور مخملباف و پاسبان در صحنه و اطلاع از اين موضوع كه اين دو در گذشته با هم درگيري داشته اند، ويروسي از حقيقت را مي آفريند كه تمام فيلم را مبتلامي كند. پس تبديل صحنه سينما به پشت صحنه، هرازگاهي به خوديادآوري مي كردم كه يك فيلم مستند تماشا نمي كنم و حتي آن زمان نيز فكر مي كردم كه برخي ازجزئيات (مثل صحنه حمله ) ممكن است حقيقي اين باشند ابهام طنزآميز است (مثل اعمال پشت صحنه ) اما، همين امر مخملباف را قادر به بازنويسي گذشته نمود - البته وي اين ابهام را انكار نكرد بلكه از آن به عنوان پيش نويسي براي يك شرح مطلوب استفاده كرد. به همين علت است كه رقص واقعيت با خيال در نون و گلدون در يكزمان تا اين حد واضح، اغفال كننده و شادي بخش است. مرد خوابيده اثر كوهي اگوري، از آنجايي كه داستاني كاملا خاصه پسند را با توالي جزئيات مغشوش و گيج كننده درهم مي آميزد، تا حدي هم وضوح موجود درنون و گلدون و هم اضطراب ناشي اززنان جمهوري خواه را دربردارد. مردي به نام تاكوجي پس از پرتاب شدن از كوه در خانه و در حالت اغما بسر مي برد. برخي از افراد شهر به طور مستقيم در فيلم نقش دارند: والدين وي، واتارو، مردي كه پيكر تاكوجي را يافت، پسركي به نام ريو كه از پنجره يواشكي تاكوجي را تماشا مي كرد و برقكاري كه دوست تاكوجي از زمان كودكي بود و نامش تا آخر فيلم مشخص نشد و يادآوري خاطرات اين مرد تنها سرنخ موجود براي كشف شخصيت مرد خوابيده است (آيا او در فكر كردن مختار بود يا؟ نه اندكي غيرمعمولي و غيرعادي به نظر مي رسيد يا؟ خير) اين فيلم همچنين اشاره اي به ساير افراد شهر نيز دارد كه اكثر آنها تنها در صحنه اي كوتاه از فيلم ظاهر مي شوند مثل زوج جواني كه با سروصدا در خيابان جروبحث مي كنندو موتورسواري كه آنها را تماشامي كند. وقتي زن به سرعت محل را ترك مي كند، موتورسوار وي را دنبال مي كند، در همين حين زن ناگهان برگشته و نعره اي به طوري كه مي زند، موتورسوار نقش فيلمهاي زمين مي شود زيادي ديده ايم كه در آنها صحنه هاي غيرمربوطبه منظور بسط دادن موضوع اصلي فيلم استفاده مي شوند، به همين دليل ممكن است با ديدن اين فيلم نيز صحنه هاي كوتاه را به گذشته وآينده بي واسطه تاكوجي ربط مي دهيم كه البته اين كار حاصلي ندارد. يكي از شخصيتهاي فيلم كه نقش نسبتا زيادي را ايفا براي مي كند، بازي متقابل در برابرتاكوجي معين شده بود. اين شخص همان تياست، خواننده اي خارجي كه در قهوه خانه بزرگ شهرآواز مي خواند (اين نقش توسطكريستين حكيم، هنرپيشه اندونزيايي ايفا شده است ). در فيلم تيا چندين بار بابرقكار مواجه مي شود كه تقريبا حرفي ميان آنها ردوبدل نمي شود. زماني كه درخيابان با واتارو سخن مي گويد به اختصار اشاره اي به تنها تاكوجي مي كند مكالمه قابل ذكر وي با مادرريوست كه در آن اتفاقا به ازدست دادن فرزندانش در اثر سيل، در سرزمين مادريش، اشاره مي كند. تقريبا در اواخر فيلم تيا سرگردان به داخل جنگل رفته وناپديد مي شود. تيا و تاكوجي در هيچ كجاي فيلم يكديگر را ملاقات نمي كنند چرا كه زندگي آنها در فيلم به هم شباهت دارد (در موازات هم قراردارد ).زماني كه تاكوجي مي خواهد، تيا در خواب راه مي رود و در طول مدت فيلم بي هيچ عكس العملي، دستخوش پيشامدهاست (كه مرگ فرزندانش مي تواند دليلي بر اين امر باشد يا نباشد ).تيا در هنگام راه رفتن در خواب ناپديد مي شود و تاكوجي در خواب مي ميرد. در يك داستان سمبليك مرگ تاكوجي پاياني ياس آور براي اين وقايع جالب است. اما در اينجا موضوع برعكس است. مرد خوابيده با شش صحنه باشكوه وگيرا تبلور پيدا مي كند كه چهارمورد از اين تصاوير تناقضي باناپديد شدن تيا و مرگ تاكوجي ايجاد مي كند. تيا در اولين صحنه حضورش در فيلم، در قهوه خانه آواز ناگهان مي خواند تصوير سياه شده و صدا محو مي شود. براي يك لحظه اين طور به نظر مي رسد كه نورافكن آسيب ديده است. سروصداي قابل توجهي ازسوي تشويق كنندگان (حضار ) برمي خيزد و صاحب قهوه خانه با چراغ قوه اي در دست با عجله به اين سو و آن سو مي رود. اما تيا جدا از محيط اطرافش آرام وساكت باقي مي ماند. تاكوجي درصحنه اي ديگر نقشي مشابه را ايفامي كند. اين زماني است كه ريويواشكي از داخل پنجره به او مي نگرد. صحنه از نزديكتر نشان داده مي شود و خرمگسي را مي بينيم كه از بيني تاكوجي به بيرون خزيده و دور اطاق شروع به وزوز كردن مي كند. ريو كه خيلي متعجب شده بود به سراغ پيرمردي مي رود كه در گذشته به وي گفته بود: يك جانور بالدار نشان دهنده روح است. ريو فكر كرده بود روح تاكوجي جسمش را ترك كرده است. زماني كه تاكوجي واقعا مي ميرد، پدر و مادرش و برقكار در كنار وي ايستاده اند. سپس در منظره بيرون پنجره گردبادي را باارتفاعي چندمتري مي بينيم كه درمسيري معين به دور خود مي چرخد. اين برداشت (صحنه فيلم )صحنه ايست شگفت انگيز و مهيج ترين واقعه فيلم را ناگهان به تصويرمي كشد و آن زمانيست كه مادرتاكوجي به سرعت بيرون رفته وفرياد مي كشد كه روح تاكوجي رفته و آنها بايد آن را دوباره بازگردانند آنها هر سه فرياد مي كشيدند و با به صدا درآوردن ظرفها سعي در بازگرداندن روح به بدن مي كنند; برقكار نيز به پشت بام رفته تا از راه دودكش روح را اما برگرداند تمام اين تلاشها بيهوده است. مشابه اين صحنه براي تيا زماني اتفاق مي افتد كه بي حركت در جنگل مي نشيند. پشت سر او در اين صحنه از فيلم درختي عظيم از پهلو افتاده و با صدايي مهيب به زمين اصابت مي كند. تيا هيچ عكس العملي نشان نمي دهد چرا كه قبلا از زندگي كناره گرفته است. اين سوال باقي مي ماند كه زماني كه درختي در جنگل به زمين مي افتد و كسي نيست صداي آن را بشنود; چه روي؟ مي دهد پاسخ اين است مادر آنجا حضور داريم و صدا رامي شنويم اما تيا از ميان رفته است. در فيلمي مثل مرد خوابيده كه اين طور آشكارا مرموز است مي توان از هر صحنه مفهومي سمبليك ولي بي محتوا استخراج كرد اما اگر يك نكته سمبليك واقعي را بيابيم خيلي زود به نتيجه مي رسيم. مثل زماني كه مردي مي گويد: تاكوجي فقط مي خوابد و كار ديگري انجام نمي دهد و مادر تاكوجي متقابلا در پاسخ به وي مي گويد: تو كه بيداري چه؟ مي كني. منظور از اين سوال حكيمانه اين است كه هركس ممكن است درطول زندگيش درواقع در خواب راه برود مثل راهي كه تيا طي مي كرد و خودش ازآن باخبر چند نبود صحنه كوتاه از فيلم ما را وادار مي كند تابيانديشيم همسايگان تاكوجي درزمان بيداري چه مي كنند و همچنين به بيدار بودن خود نيز بيانديشيم و فكر كنيم كه ما در بيداري چه مي كنيم. هر سه فيلم در طول مدت نمايششان ما را به طور آگاهانه اي هوشيار نگاه مي دارند; حتي اگر محوداستان و يا شخصيتها شويم. چنين فيلم هايي تا حدودي ما را از قضاوت نهايي در مورد شخصيتها و موضوعات داستان چنين بازمي دارند فيلم هايي ما را گوش به زنگ و مراقب نگاه مي دارند تا در اثرگريزهاي آشكار فيلم مثل صحنه به خلسه فرورفتن در فيلم زنان جمهوري خواه، مشاجرات و وقفه هاي موجود در فيلم نون و گلدون وصحنه هايي كوتاه از زندگي مردم شهر درمرد خوابيده، از مسير وموضوع اصلي فيلم دور نشويم. حتي زماني كه موضوع داستانها كاملا با هم متفاوت باشند، همه آنها مسيري خاص را دنبال مي كنند كه آنها را از قابل پيش بيني بودن وپيچيدگي بازمي دارد. باوجود اينكه نون و گلدون ومرد خوابيده از بهترين فيلم هايي هستند كه تاكنون ديده ام، اما در اينجا قصد من تنها تاكيد بر جذابيت فيلمهاي روشن است و قصد ندارم آن را نسبت به ساير فيلمها ارجحيت دهم. با اين همه نه تنها چندين فيلم نوار جزء فيلمهايي قرار دارند كه همواره مورد علاقه من هستند، همچنين بسياري از فيلمهايي كه داستانهاي بدون ابهام و قابل پيش بيني دارند را نيز تحسين مي كنم كه برخي از آنها عبارتند از: مصائب ژاندارك اثر دراير واتللو اثر ولز. دليلي وجود ندارد كه سليقه هاي افراد در موردفيلم نيز نتوانند مرموز و غيرقابل پيش بيني باشند. نوشته: ويليام جانسون