Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770214-41249S1

Date of Document: 1998-05-04

در بزرگداشت ماه شرف و شهادت مجلس ششم: برادري... والله ان قطعتموا يميني / اني احامي ابدا عن ديني از شگفت ترين داستانهاي عاشورا و انقلاب ماجراي حسيني، آن برادر رشيد و بي همتا است. عباس، آن ماه هاشمي كه دوست و دشمن در طلعت و رشادتش حيران مانده و وصفش در مشرق و مغرب عالم اسلام زبانزد خاص و عام بود عباس، آن جوانبخت ارجمند كه تكيه گاه امامي چون حسين (ع ) و نور ديده خواهري چون زينب (س ) بود. ماجراي عباس را نمي توان شنيد و نلرزيد، نمي توان خواند و نگريست، و نمي توان تكرار كرد و دگرگون نشد. مفهوم متعالي اين روايت، همان واژه پرطنين ومردانه ايست كه بر پيشاني فتوت و جوانمردي مي درخشد: برادري. برادري، نه يك نسبت كه موزوني و تناسب محض است. برادري، رفع فاصله ميان زندگي و مرگ، اميد ونااميدي، تنهايي و همراهي، ماندن و رفتن، و بالاخره سكوت و سرودن است. جايي كه دست رادمردي بر پشت دوست ضربه اي به نوازش مي نوازد، و صدايي در نهايت غربت با تو راز مي گويد و به مهر و عطوفت مي خواندت، آنجا كه ديگر هيچ آرماني محال نيست با صدايي كه آرام و مطمئن مي گويد: برادر... اما آن برادر نامدار، در عاشوراي بزرگ تاريخ، هم امام است و هم سالار و هم مراد. در سايه اين درخت تناور چگونه مي توان عرض اندام؟ كرد چگونه مي توان باز هم صفت ناب و خالصانه برادري را تفسير؟ كرد جز آنكه بايد عباس بود و پدر فضايل بود و فخر هاشميان و رعناي علويان... فرات، اينك در مباهاتي عجيب متموج است، زيرا زماني به آيينه آن ماه بي همانند بدل شد و زانوان خدنگ آن شيفته بزرگ حقيقت را در آغوش كشيد باري، قصه تشنگان، در آن روز آب نبود، عين تشنگي بود، عطشي بود كه در آفاق رستگاري مي بايد چشيد و رنجي بود كه مي بايد بزرگا كشيد مردا! كه مقتدايي چون حسين ( ع ) را يار بودي و ماجرايي همچون عاشورا به ستاره وجود تو درخششها يافت. خاصه آن نوبت كه عطش را شرمسار عزت خويش كردي و در تشنگي هاي بي پايانت، چشمه آب حيات را ارمغان بشريت فرمودي: كفي از آب در آن وادي تشنه مگر اي عشق، چه گفتي كه ننوشيد عباس دستان تو، همان نخل بلند آفرينش بود كه ميوه آن يادگار پربار شرف و شيفتگي را بر زمين مي افشاند. چه گرسنه هاي عاشقي كه سد جوع كردند و چه تشنه هاي عطشاني كه از داستان عطش تو سيراب شدند. به دستان بريده ات سوگند، به قامت رشيدت و به اراده پولادينت، اي سرو آل محمد ( ص ) اي، علمدار حسين ( ع )اينك و، همواره با روايت تو، رايت مردانگي را بربلنداي قلبها خواهيم نشاند. هنوز در وصف رشادت توحيرانيم و گماني نيست كه اين حيرت را پاياني باشد.