Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770214-41245S3

Date of Document: 1998-05-04

ديدار رهبر انقلاب اسلامي با گروهي از جوانان به مناسبت روز جوانان (بخش دوم ) در هفته گذشته رهبر معظم انقلاب گروهي از جوانان را به حضور پذيرفتند و در محيطي صميمي و بي تكلف با مقام معظم رهبري به گفت وشنيد نشستند. آنچه در پي خواهد آمد متن گفت و شنيد است كه تا پايان در همين ستون ادامه خواهد يافت. تعريف شما از يك جوان مسلمان و خصوصيات او؟ چيست چگونه يك جوان مي تواند مسير زندگي را طي كرده و به اهدافش؟ برسد البته به راحتي نمي شود طي كرد. اين شرطي كه شما گذاشتيد، كار من را در پاسخ دادن خيلي مشكل مي كند. هيچ كار جدي مهم را واقعا نمي شود به راحتي طي كرد. بالاخره اگر انسان مي خواهد به چيز باارزشي دست پيدا كند، بايد مقداري زحمت و تلاش را در خودش همراه كند - اين ناگزير است - منتها ببينيد، من اساسا در بين اين خصوصيات مهمي كه جوانان دارند، سه خصوصيت را خيلي بارز مي بينم، كه اگر آنها مشخص بشود، و اگر آنها به سمت درستي هدايت بشود، به نظر مي آيد كه مي شود به اين سئوال شما پاسخ داد. آن سه خصوصيت عبارت است از: انرژي، اميد، اينها ابتكار سه خصوصيت برجسته در جوان است. اگر واقعا رسانه ها در كمكهاي فرهنگي كه به ما مي كنند - چه گويندگان مذهبي، چه گويندگان مسايل فكري و فرهنگي، چه صدا و سيما، چه مدرسه ها - بتوانند اين سه خصوصيت عمده را درست هدايت كنند، من خيال مي كنم كه خيلي راحت مي شود يك جوان راه اسلامي را پيدا كند; چون اسلام هم چيزي كه از ما مي خواهد، اين است كه ما استعدادهاي خودمان را به فعليت برسانيم. البته در قرآن يك نكته بسيار اساسي هست - بد نيست من اين را به شما جوانان عزيز بگويم - و آن توجه دادن به تقواست. وقتي كه افراد مي خواهند پيش خودشان تصويري از تقوا را درست كنند، به ذهنشان نماز و روزه و عبادت و ذكر و دعا مي آيد. ممكن است همه اينها در تقوا باشد، اما هيچكدام از آنها معناي تقوا نيست تقوا، يعني مراقب خود بودن تقوا، يعني يك انسان بداند كه چه كار دارد مي كند، و هر حركت خودش را با اراده و فكر و تصميم انتخاب نمايد; مثل انساني كه سوار بر يك اسب رهوار نشسته، دهانه اسب در دستش است و مي داند كجا مي خواهد برود. تقوا، اين است. آدمي كه تقوا ندارد، حركات و تصميم ها و آينده اش در اختيار خودش نيست; به تعبير خطبه نهج البلاغه، كسي است كه او را روي اسب سركشي انداخته اند; نه اين كه او سوار شده; اگر هم سوار شده، اسبسواري بلد نيست; دهانه در دستش است، اما نمي داند چه طوري بايد سوار اسب بشود، نمي داند كه كجا خواهد رفت; هرجا كه اسب او را كشيد او هم مجبور است برود; و قطعا نجاتي در انتظار او نيست. اين اسب هم سركش است. اگر ما تقوا را با همين معنا در نظر بگيريم، به نظر من راحت مي شود راه را طي البته كرد باز هم نه آن طور كه خيلي راحت باشد. به هر حال، مي شود، ممكن است، واقعا عملي است كه يك جوان راه اسلامي زندگي كردن را پيدا كند; اگر متدين است، ببينيد چه كار مي كند; اين اقدام، اين حرف، اين رفاقت، اين درس، اين فعل و درك، آيا درست است يا درست نيست. همين كه او فكر مي كند درست است يا درست نيست، اين همان تقواست. اگر متدين نيست، چنانچه همين حالت را داشته باشد، اين حالت او را به دين راهنمايي خواهد كرد. قرآن كريم مي گويد: هدي للمتقين; نمي گويدهدي للمومنين. هدي للمتقين، يعني اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسي دين نداشته باشد، اما به همين معنايي كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مومن خواهد شد. اما اگر مومن تقوا نداشته باشد، احتمالا در ايمان هم پايدار نيست; بستگي به شانسش دارد; اگر در فضاي خوبي قرار گرفت، در ايمان باقي مي ماند; اگر در فضاي خوبي قرار نگرفت، در ايمان باقي نمي ماند. بنابراين، اگر بتوانيم از آن سه خصوصيت با تقوا كار بكشيم و درست هدايت بشود، به نظرم خيلي خوب مي شود جوانان در شكلي كه اسلام مي پسندد، زندگي كنند; بخصوص خوشبختانه امروز كشور ما كشوري اسلامي است. اين، چيز خيلي مهمي است. حكومت - يعني اقتدار ملي - در اختيار اسلام است. كساني كه زمامهاي امور در دستشان است، اينها عميقا به اسلام معتقدند. مردم هم كه ايمان در عمق جانشان جا دارد. لذا زمينه براي مسلمان شدن و مسلمان زيستن خيلي زياد است. من يك مثال كوتاه هم بزنم و پاسخ سئوال شما را به پايان ببرم. در دوره جنگ شماها متاسفانه اعتلاي آن دوره را درك نكرديد - البته جنگ را درك نكرديد، كه اين تاسف ندارد; اما آن خصوصيات بي نظير را شما درك نكرديد و آدم افسوس مي خورد - همين جوانان هجده ساله و بيست ساله يي كه در سنين شماها بودند، ازلحاظ لطافت و صفاي معنوي، گاهي به حد عارفي كه چهل سال در راه خدا سلوك مي رسيدند كرده!، آدم اين را در وجود اينها احساس مي كرد; و كم هم نبودند; فراوان بودند. من همان وقتها در مقابل چنين جواناني كه قرار مي گرفتم، احساس خضوع حقيقي مي كردم; نه اين كه بخواهم تواضع كنم. ديده ايد انسان در مقابل بزرگي كه قرار مي گيرد و كمالات او را كه مي بيند، ضعف خودش را مي فهمد. من همان احساس را در مقابل يك جوان بسيجي و يك جوان رزمنده در خودم مي ديدم و مي يافتم. اين فضا چنين فضايي بود كه مي توانست يك جوان معمولي را اين گونه متحول كند. شما مي دانيد كه جوانان در دنيا چگونه اند; گروههاي رپ و فلان و هزار جور بليه اخلاقي و فكري. جوانان دنيا واقعا به هزار جور ابتلائات مبتلا هستند. گروههاي رپ و اين چيزهايي كه حالا هست، زمان ما هم البته بود. زمان ما بيتل هاي معروف بودند، كه حالا شنيده ام پيرمرد شده اند. چند وقت پيش ديدم كه در يك مجله خارجي شرح حالشان را نوشته اند كه هركدام كجا هستند و چه كار دارند مي كنند. آن گرفتاريهاي روحي، آن عقده هاي رواني، آنها را به اين چيزها مي كشاند. حالا كساني كه در كشورهاي عقبافتاده و دوردست از آنها تقليد مي كنند، نمي فهمند كه آن بيچاره ها دچار چه بيماريهايي هستند! خيال مي كنند كه پيشرفتي است; در حالي كه اين يك انحطاط و سقوط در است حالي كه دنيا گرفتار چنين وضعي بود، جوانان ما آن طور وضعي در داشتند ايران، جوان، سرشار، مستغني، سربلند، با احساس شادي عميق در قلب خودش، احساس انجام وظيفه، احساس روشن بودن هدف - كه دارد چه كار مي كند و براي كه دارد كار مي كند - بود، و آن وقت بحمدالله فائز و برخوردار به اعتلاي حقيقي و معنوي كه خداي متعال به او داده بود. به عنوان يك دختر دانشجو ما چگونه مي توانيم از زندگاني حضرت زهرا (س ) الگو؟ بگيريم الگوي خود شما در دوره جواني چه كساني؟ بوده اند سوال خوبي است. اولا من به شما بگويم كه الگو را نبايد براي ما معرفي كنندو بگويند كه اين الگوي شماست. اين الگوي قراردادي و تحميلي، الگوي جالبي نمي شود. الگو را بايد خودمان پيدا كنيم يعني در افق ديدمان نگاه كنيم و ببينيم از اين همه چهره اي كه در جلوي چشممان مي آيد كدام را بيشتر مي پسنديم، طبعا اين الگوي ما مي شود. من معتقدم كه براي جوان مسلمان بخصوص مسلماني كه با زندگي ائمه و خاندان پيامبر و مسلمانان صدر اسلام آشنائي داشته باشد پيدا كردن الگو مشكل نيست، و الگو هم كم نيست. حالا خود شما خوشبختانه از حضرت زهرا سلام الله عليها اسم آورديد. من در خصوص وجود مقدس فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) چند جمله اي بگويم، شايد اين سيررشته اي در زمينه بقيه ائمه و بزرگان بشود و بتوانيد فكر كنيد. شما خانمي كه در دوره پيشرفت علمي و صنعتي و تكنولوژي ودنياي بزرگ و تمدن مادي و اين همه پديده هاي جديد زندگي مي كنيد، از الگوي خودتان در مثلا هزار و چهارصد سال پيش توقع داريد كه در كدام بخش مشابه وضع كنوني شما را داشته باشد، تا ازآن بهره بگيريد. مثلا فرض كنيد مي خواهيد ببينيد چگونه دانشگاه مي رفته؟ است يا وقتي كه مثلا در مسايل سياست جهاني فكر مي كرده چگونه فكر مي كرده؟ است اينها كه نيست. يك خصوصيات اصلي در شخصيت هر انساني هست آنها را بايستي مشخص كنيدوالگو را در آنها جستجو مثلا نماييد فرض بفرماييد در برخورد با مسايل مربوط به حوادث پيراموني، ا نسان چگونه بايد برخورد؟ بكند حالا حوادث پيراموني يك وقت مربوط به دوره اي است كه مترو هست و قطار هست و جت هست و كامپيوتر است، يك وقت مربوط به دوره اي است كه نه اين چيزها نيست، اما حوادث پيراموني بالاخره چيزي است كه انسان را هميشه احاطه مي كند. ادامه دارد