Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770214-41243S3

Date of Document: 1998-05-04

ريشه هاي تاريخي قيام امام حسين ( ع ) - بخش دوم هنگامي كه معاويه در سال 56 ق تصميم گرفت كه پسرش يزيد را جانشين خود سازد و در زمان حيات خود براي او از مردم بيعت بگيرد تا مخالفي برايش نماند، ازجمله كساني كه بيعت ايشان بسيار مهم شمرده مي شد، امام حسين ( ع ) وعبدالله بن زبير و عبدالله بن عمربودند. اين اشخاص در موقعيتي قرار داشتند كه محل توجه عموم ودر نظر عامه شايسته وصول به مقام خلافت بودند. هيچ يك از اين سه تن از پيشنهاد معاويه براي بيعت با يزيد استقبال نكرد و به همين جهت معاويه در سفري كه به مكه و مدينه نمود ابتدا روي خوشي به ايشان نشان نداد اما بعد در ظاهر ايشان را به گرمي پذيرفت و در باطن تهديد كرد كه اگر در هنگام اعلام جانشيني يزيد اظهار مخالفت كنندكشته خواهند شد. با اين تهديد اين سه تن خاموش ماندند بي آنكه اظهارموافقت يا مخالفتي كرده باشند. معاويه در سال شصت هجرت از دنيارفت و پسرش يزيد تصميم گرفت كه از اين سه تن كه در نظر مردم مدعيان خلافت بودند براي خلافت خود بيعت بگيرد و به وليدبن عتبه بن ابي سفيان حاكم مدينه نوشت تا به زور از اين سه تن بيعت بگيرد. وليد نتوانست از ايشان بيعت بگيرد و امام و عبدالله بن زبير تصميم گرفتند كه از مدينه بيرون بروند و به مكه پناه ببرند زيرا مكه به دستور قرآن نبايد محل فسوق و جدال باشد و هر كس وارد آن شد بايد در امان باشد. به گفته طبري حسين ( ع ) شب يكشنبه دو روز مانده به آخر ماه رجب سال شصت هجري از مدينه بيرون شد و به سوي مكه راه افتاد. فرزندان و برادران و اولاد برادران و تمام اهل بيتش با او همراهي كردند به جز محمد حنيفه كه در مدينه ماند و به برادر نصيحت كرد كه حتي الامكان از يزيدبن معاويه دوري جويد و به هيچ شهري از شهرهاي معروف نرود كه در آن صورت امكان جنگ و خونريزي خواهد بود و اين امر به قتل او منجر خواهدشد و نيز گفت كه در مكه بماند و اگر در آنجا در امن باشد كه خوبست وگرنه به بيابانها و كوهها برود تا ببيند نتيجه چه مي شود و نيز عبدالله بن مطيع در راه مكه او را از رفتن به كوفه برحذر داشت و غدر كوفيان را با علي ( ع ) و حسن ( ع ) به او گوشزد كرد. سفر امام پنج روز طول كشيد و روزسوم شعبان وارد مكه شد. حسين (ع )در مكه مورد توجه عموم قرارگرفت و شخصيت والاي او شخصيت عبدالله بن زبير را تحت الشعاع قرار داد چنانكه عبدالله بن زبيرناچار شد هر روز با مردم ديگر نزدامام برود. جماعتي از شيعيان و هواخواهان حضرت علي ( ع ) در كوفه پس از شنيدن خبر مرگ معاويه در منزل سليمان بن صرد خزاعي گرد آمدند و نامه اي به امام حسين ( ع ) نوشتند كه در آن پس از اظهار خوشحالي از مرگ معاويه اظهار داشتند كه امامي ندارند و منتظر قدوم او به كوفه هستند تا شايد خداوند به وسيله او مردم را به دور حق جمع كند. پس از اين نامه، نامه هاي ديگري هم نوشتند و رسولاني فرستادند و امام را به حركت سوي كوفه ترغيب كردند. حسين ( ع ) درپاسخ نامه هاي ايشان نامه اي نوشت وپسرعم خود مسلم بن عقيل را فرستاد تا از وضع كوفه و احوال مردم آگاهي دهد و اگر اوضاع رامطابق نامه ها و پيغام هايشان دريافت او را خبر دهد تا او نيز به سوي ايشان حركت كند. چون مسلم بن عقيل به كوفه رسيد، مردم زيادي در ابتدا با او بيعت كردند و والي كوفه از طرف يزيد كه نعمان بن بشير نام داشت بر او سخت نگرفت تا آنكه هواداران بني اميه نامه اي به يزيد نوشتند و او را از ضعف و سستي نعمان بن بشير در برابر مسلم و اتباع اوآگاهي دادند. يزيد پس از مشورت با سرجون كه از موالي معاويه عبيدالله بن بود، زياد والي بصره رامامور كوفه كرد و دستور داد كه مسلم را تعقيب كند تا آنكه يا اورا از شهر بيرون كند و يا به قتلش برساند. عبيدالله بن زياد بي درنگ روانه كوفه گرديد و به تنهايي واردآن شهر شد و زمام حكومت را به دست گرفت و مردم را با وعده و وعيد به خود جلب كرد. مسلم سرانجام در روز هشتم يا نهم ذي الحجه سال شصت در كوفه خروج كرد و دارالاماره را محاصره اما كرد اشراف كوفه و روساي قبايل كه دل با عبيدالله داشتند، افرادطوايف خود را از پيروي ازمسلم برحذر داشتند و در اين كارموفق شدند، چنانكه مسلم تنها ماند و به تفصيلي كه در كتب تاريخ مذكور است گرفتار و كشته شد. امام حسين (ع ) پيش از آنكه از خبر قتل مسلم آگاه گردد عازم خروج از مكه و حركت به سوي كوفه گرديد. عده اي از بزرگان قوم از جمله عبدالله بن عباس اورا اندرز دادند كه در مكه بماند و به كوفه كه مردم آن قابل اطمينان نيستند نرود و حتي عبدالله بن عباس پيشنهاد كرد كه به جاي كوفه به يمن برود و از آنجا داعيان و مبلغان خود را به اطراف بفرستد ولي امام هيچ يك از اين پيشنهادات را نپذيرفت و در حركت به سوي كوفه جازم و مصمم ماند.