Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770214-41243S2

Date of Document: 1998-05-04

امام و قيام تحليلي بر واقعه عاشورا (بخش آخر ) اثر استاد شهيد مرتضي مطهري خداي متعال به امام و رهبر از آن جهت كه امام و رهبر است، اختياراتي داده است. بلاتشبيه (البته در تشبيه مناقشه نيست ) همانطور كه در بعضي از كشورها رئيس جمهور از كنگره اختياراتي مي گيرد. خدا براي رهبري امت، به رهبر امت، يك سلسله اختيارات داده است (زيرا قانون را د ر شرايط مختلف اجرا و پياده كردن كار هر كسي نيست. ) ديگر پيغمبر اگر مي خواهد كسي را انتخاب كند، مثلا بعد از فتح مكه براي آنجا حاكم معين كند و يا براي فلان لشكر امير تعيين كند، لازم نيست كه جبرئيل بگويد يا رسول الله! شما فلان شخص را ا نتخاب كن. اين، ديگر در اختيار خود پيغمبر است كه به حكم اختيارات زيادي كه رهبر دارد، اين كار را انجام مي دهد و البته نبايد از كادر قانون خارج شود. اين امر مثل تاكتيكهاو استراتژيهايي است كه فرماندهان لشكرها به كار مي برند كه به ابتكار خود آنها بستگي دارد. مثلا در وقتي كه متفقين با دول محور در مصر ( اسكندريه، العلمين ) مي جنگيدند و آيزنهاور فرمانده متفقين بود، البته مقرراتي بود كه او نبايد از آنها تجاوز مي كرد، ولي بسياري از قضايا به ابتكار او بستگي داشت; او بايد ابتكار به خرج مي داد تا پيروز مي شد. دشمن هم عينا همين حالت را داشت. حال ببينيم معني جمله عبدالرحمن بن عوف و همچنين پاسخ علي (ع )؟ چيست عبدالرحمن به علي ( ع ) گفت: تو بايد متعهد شوي كه قانون، كتابالله و سنت رسول الله باشد ولي روش رهبري، همان روش رهبري شيخين باشد. اگر علي (ع ) روش شيخين رامي پذيرفت، در اين صورت مثلا چنانچه عمر پيش خود خيال مي كرد كه حق دارد متعه را كه پيغمبر تحليل كرده است تحريم كند، علي (ع ) بايد مي گفت من هم مي گويم حرام است; و يا در مورد بيت المال كه عمر تدريجا آن را از تقسيم بالسويه زمان پيغمبر خارج كرد و تبعيض روا داشت، بايد متعهد مي شد كه بعد از اين، به همين ترتيب عمل مي كند; و بايد بدعتهايي راكه عمر در زمان خودش به عنوان اينكه من رهبرم و رهبر حق دارد چنين و چنان بكند به وجود آورده بود. مي پذيرفت. مي خواستند علي (ع ) را در كادر رهبري ابوبكر و عمر محدود كنند و اين، براي علي امكان نداشت چرا كه در اين صورت او هم بايد العياذبالله مثل عثمان براي خودش تيپي درست كند و بعد مطابق دل خودش هر كاري كه خواست، بكند و هر كس را هم كه اعتراضي كرد كتك بزند، فتقش را پاره كند. علي اي كه مي خواهد بر اساس كتاب الله و سنت پيغمبر عمل كند، نمي تواند روش رهبري آن دو نفر را بپذيرد. لذا گفت من روش رهبري آنها رانمي پذيريم. به خاطر اين يك كلمه حاضر نشد با عبدالرحمن بن عوف بيعت كند. در زمان امام حسين (ع ) روش، رهبري خيلي عوض شده بود، از زمين تا آسمان تغيير كرده بود. يك خط كه مي خواهد به موازات خط ديگر امتداد پيدا كند، اگر يك ذره از موازات خارج ابتدا شود، فاصله كمي از خط ديگر پيدا مي كند، ولي هرچه ادامه پيدا كند، فاصله اش زيادتر مي شود. در شصت سال قبل، درزمان پيغمبر اكرم وقتي مردم مي خواهند مركز دنياي اسلام راببينند، چه؟ مي بينند حتي در زمان ابوبكر و عمر همان طور بود. ولي در زمان عثمان تغيير كرد و شكل ديگري پيدا نمود. بيشترين كار خلاف خليفه مسلمين، در عمل كردن او به كتاب الله وسنت رسول الله نبود، بلكه در روشش بود. اختلاف ابوذر ومعاويه هم بيشتر در روش بود. حالا (زمان امام حسين ) وقتي مي خواهند خليفه مسلمانان راببينند، چه؟ مي بينند افراد مسن كه پيغمبر را درك كرده اند، حتي آنها كه ابوبكر و عمر را درك كرده اند، و مخصوصا كساني كه علي (ع ) را در دوره خلافت ديده اند، وقتي مي آيند در مركزدنياي اسلام، جواني را مي بينند كه سي و دو سه سال بيشتر ازعمرش نگذشته است. جوان خيلي بلند قدي كه مي گويند خوش سيما وخوش منظره بوده، ولي لكه هايي در صورتش داشته جواني شاعرمسلك است كه خيلي هم عالي شعر مي گويد، ولي اشعارش همه دروصف مي و معشوق و يا در وصف سگ و اسب و ميمونش است. هفت در را بايد طي كرد تا رسيد به جايگاه او. كسي كه مي خواهدبه ملاقات او ابتدا برود دربانها مي آيند جلويش رامي گيرند، بعداز تفتيش اگر بتواند از آنجا بگذرد، بايد ازچند در و دربانهاي ديگر بگذرد تا برسد به جايگاه وقتي او به آنجا مي رسد، مردي را مي بيند كه در يك محيط مجلل روي تخت طلانشسته و دورش را كرسيهايي با پايه هايي از طلا و نقره گذاشته اند. رجال و اعيان و اشراف و سفراي كشورهاي خارجي كه مي آيند، بايد روي آن كرسيها بنشينند. بالادست همه رجال واعيان و اشراف، يك ميمون را پهلودست خودش نشانده ولباسهاي فاخر زربفت هم به او پوشانده است. چنين شخصي مي گويد: من خليفه پيغمبرم، و مي خواهد مجري دستورات الهي باشد; نماز جمعه هم مي خواند، امامت جمعه مي كرد، براي مردم خطبه مي خواند و حتي مردم را موعظه مي كرد. اينجاست كه انسان مي فهمد كه نهضت حسيني چقدر براي جهان اسلام مفيد بود وچگونه اين پرده ها را دريد. در آن زمان، وسائل ارتباطي كه مثلا نبود مردم مدينه نمي دانستند كه در شام چه رفت مي گذرد و آمد خيلي كم بود. افراد هم كه احيانا از مدينه به شام مي رفتند، ازدستگاه يزيد اطلاعي نداشتند. بعد از قضيه امام حسين، مردم مدينه تعجب كردند كه عجب! پسر پيغمبر را كشتند. هيئتي رابراي تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد. پس از بازگشت اين هيئت، مردم پرسيدند: قضيه چه گفتند؟ بود: همين قدر در يك جمله به شما بگوئيم كه ما در مدتي كه درآنجا بوديم، دائم مي گفتيم خدايا! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك بشويم. و نيز به شما بگوئيم كه ما از نزد كسي مي آييم كه كارش شرابخواري و سگ بازي و يوزبازي و ميمون بازي است، كارش نواختن تار و سنتور و لهوولعب كارش است، زناست حتي با محارم. ديگر حال، تكليف خودتان رامي دانيد. اين بود كه مدينه قيام كرد، قيامي خونين. و چه افرادي كه بعداز حادثه كربلا به خروش آمدند. اي بسا شاعر كه بعداز مرگ زاد امام حسين تا زنده بود، چنين سخناني را مي گفت: و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع، مثل يزيد ديگر فاتحه اسلام را بخوانيد اگر نگهبانش اين شخص باشد. ولي آن وقت اما كسي نمي فهميد وقتي شهيد شد، شهادت او دنياي اسلام را تكان داد. تازه افراد حركت كردند و رفتند از نزديك ديدند وفهميدند كه آنچه را آنها در آئينه نمي ديدند حسين در خشت خام مي ديده است. آن وقت سخن حسين ( ع ) را تصديق كردند و گفتنداو آن روز راست مي گفت.