Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770214-41235S2

Date of Document: 1998-05-04

ابهام در فيلم نگاهي به عنصر ابهام در چند فيلم از جمله نون و گلدون اثر محسن مخملباف تداخل واقعيت با خيال در نون و گلدون در يك زمان واضح، اغفال كننده و شادي بخش است تماشاي فيلم ممكن است ظاهرا عمل بدون تحرك باشد اما صرف نظر از كساني كه تنها براي اتلاف وقت فيلم تماشا مي كنند اينكار فعاليت ذهني قابل توجهي را معمولا دربردارد به دو دليل براي انجام اينكار تلاش لازم نيست: اول اينكه تماشا كردن فيلم با غرايز بيشتري تطابق دارد و ديگر اينكه موجبات لذت ما را فراهم مي كند. افراد بشر براي زنده ماندن بايد از جزئيات مهمي كه برسر راهشان قرار مي گيرد، آگاه باشند: پيشينيان مي گفتند: تكان علفها نشانه ببري تيزدندان است و مامي گوييم جرقه نوري كه از گوشه چشم مي بينيم نشانه اتومبيلي است كه در يك چشم برهم زدن بطرف ما مي آيد. ما در فيلمها بجاي مسئله مرگ و زندگي تنها با مشكل ادراك و پيچيدگي مواجهيم. اماذهن ما همواره به شيوه پيشين خود عمل مي كند. فيلمها حجم عظيمي از تفاصيل و جزئيات را دربرابر ما قرار مي دهند و ما به استثناي مواقعي كه آنها را با ويديو مي بينيم، بايد دريك ثانيه اين جزئيات را دريافت كنيم. اين شخصيتها كه؟ هستند وقايع؟ كجاهستند در چه چه سال، ماه، چه روز و چه ساعتي روي داده؟ است چه اتفاقاتي در شرف وقوع؟ است اين كلمات و حركات چه مفاهيمي؟ دارند تقريبا تمام فيلمها در شروعشان چنين سوالاتي را در ذهن ما مطرح مي كنند و زمانيكه ما در ميان جزئيات بدنبال سرنخهايي براي پاسخ دادن به سوالاتمان مي گرديم، مغزمان زماني را صرف تصميم گيري و انتخاب مي كند. در صورتي كه آخر فيلم قابل پيش بيني باشد ممكن است به سراغ يافتن اشتباهات موجود در فيلم، ميزان مصنوعي بودن حركات بازيگران در فيلم، خنده هاي تصنعي و لذات اتفاقي برويم. با اين وجود برخي از فيلمهافعاليت ذهني را به سطح بالاتري از رضايت تبديل مي كند، تاحدي كه تماشاگر تنها حضور دارد ولي دقت كافي ندارد. اين گونه فيلمها برداشتي سطحي اما با تمام جزئيات دراختيار ما قرار مي دهند كه سير حوادث موجود در فيلم را بتدريج و نه بطور كامل آشكار من مي كند اين شيوه رافيلم روشن مي خوانم چرا كه درواقع انعكاسي آينه وار ازفيلم تاريك يا نوآر فيلم است تاريك ابتدا حقايق را بتدريج آشكار كرده و درنهايت تمام نكات مبهم را بطور كامل توضيح مي دهد; اين روش مسائل را بطور واضح باز نمي كند بلكه همواره در سايه اي از ابهام قرار مي دهد; روايت و شرح فيلم معمولا بيش از ابهامات موجود در رفتارهاي بشري بستگي به فريبهاي حسابشده درفيلم دارد; جو موجود در فيلم بتدريج سوء ظن رابرمي انگيزد. فيلم نوآر بر ابهامات مي افزايد در حاليكه فيلم روشن به بهترين نحو ابهامات موجود را از بين مي برد حتي اگر پايان فيلم بي سروته فيلم باشد با ايجاد تعادل ميان وضوح و ابهام در شرح فيلم (درك آسان و مشكل )، با يافتن سرنخهاي جديد و منظم كردن آنها در الگويي نو، در ما لذتي پايدار و مستمر را ايجاد مي كند. به دلايل خاصي، فيلمهاي تهيه شده در هاليوود بندرت داراي چنين تعادلي هستند. مسلما بودجه هاي كلان بستگي به ميزان فروش گيشه دارد كه آن نيز به نوبه خودنيازمند جاذبه گسترده فيلم است. براي مدت سه دهه روش ساخت فيلم به نحوي بود كه مانع ابهام در مواردمهمي مثل سكس، قانون و نظم و مسائل اخلاقي مي شد. جاي تعجب نيست كه يكي از آثار كلاسيك هاليوود كه احتمالا به فيلمهاي روشن شباهت بيشتري پيدا مي كند، توسط هنرمندي، كه روش جديدي را در ساخت فيلم بنيان نهاد، بنام هيچكاك كارگرداني شده است، اگرچه وي نيز با ابداع اين روش موفقيت چنداني از لحاظ مالي كسب نكرد. فيلم سرگيجه ( Vertigo) تا به امروز نيز فيلمي كاملا مبهم باقي مانده است. تنها كافيست از گروهي ازمنتقدان بپرسيد كه آيا در اين فيلم تنفر از زن حاكم است يا خير و در اين هنگام است كه بحث هاي در داغ درمي گيرد هر صورت يا هيچكاك از رنج كشيدن جودني (كيم نواك ) لذت مي برد و يا اينكه وجود جنون تبعيض جنسي در اسكاتي (جيمز استوارت ) را فاش مي كند. در بهترين عرف ابهام ممكن است هر دوي اينها درست باشد. در اينجا بطور خلاصه نكات روشني (وضوح ) اين فيلم رابررسي مي كنيم. بيشتر وقايع فيلم سرگيجه در روز روشن اتفاق مي افتد. قسمتهاي هيجان انگيز فيلم تقريبا در اواسط آن و پس از خودكشي ظاهري مدلين به پايان مي رسد و مسير جديدي در فيلم آغاز مي شود. نزديك به انتهاي فيلم هيچكاك رويارويي بي پرده با واقعيت راجايگزين لحن مرموز و استعاره اي نيمه اول فيلم كرده و راز اصلي را فاش مي كند كه همان دست داشتن جودي در قتل همسر الستر است. هيچكاك همچنين روش را بطور كامل تغيير مي دهد و با نمايش قسمتي از فيلم كه اسكاتي، پليس سابق، شركاي جرم را دنبال كرده و قاتل اصلي وظاهرا آزاد است را ناديده مي انگارد، ابهام موجود درفيلم را افزايش مي دهد. با پايان اين روش فيلم سازي، هاليوود ثروتمند، شيوه اي كاملا متفاوت با شيوه فيلمهايي نظيرسرگيجه و درواقع نقطه مقابل چنين فيلمهايي را دنبال مي كند. اما همچنان هيچ دليل قاطعي وجود ندارد كه نشان دهد به چه دليل اعمال خشن و جلوه هاي ويژه بايد از ابهام و غيرقابل پيش بيني بودن فيلم جلوگيري تارانتينو كنند در فيلم داستان عامه پسند با اين عوامل بازي مي كند و فيلم تكثير، با بازيگري مايكل كيتون چنين شيوه اي را اعمال مي كند. درواقع پيچيدگي و موشكافي - كه از مشخصات فيلمهاي روشن است - از ويژگي هاي طبيعي فيلمها هستند. با افزايش ميزان پيچيدگي هاي فني، تلاش بيشتري براي رسيدن به سادگي در فيلم و همچنين نائل شدن به نامفهومي كامل لازم است. ظاهراروز استقلال قصد دارد تا احساسات و رويدادهاي هيجان انگيز را با هم بياميزد اما با همه اينها همچنان نقاط ضعف و قوتي وجود يكي دارند از نقاط قوت اينست: با اينكه موجودات فضايي تكنولوژي پيشرفته تري نسبت به زميني ها دارند، هواپيماهاي جنگي آنها قادر نيست مثل زميني ها و مستقيما گلوله را به هدف بزند. يكي از توليدات اخير و اصلي در صنعت فيلمسازي، فيلم بيمار انگليسي (Patient English) است كه همه قسمتهاي آن مشابه شيوه فيلمهاي روشن است. البته هدف فيلم تنها ايجاد ابهام نيست، چندين معما ( مثل: چراپرستارهانا به تنهايي با آلمسي؟ ماند) كه تا انتهاي فيلم نيز بدون جواب مي مانند و البته اينها فريبهاي سينمايي هستند (تا آلمسي بتواند گذشته اش را فاش كند ). در عين حال تضاد ميان رنگهاي زنده صحرا ورنگهاي خواب شهر ايتاليا بطور مداوم درك مارا از فيلم بيشتر كرده و فيلم را مرموزتر از آنچه بنظر مي رسد، جلوه مي دهد. اين فيلم همچنين جزئيات زيادي را در اختيار ما قرار مي دهد كه احتمالا به دليل افزودن برجذابيت آن است اما از سويي ديگر معما را پيچيده تر مي سازد. مثل كاميون نجات بخشي كه از كنار آلمسي و كاترين بي پناه مي گذرد و يا جشن كريسمس سربازان در مرگ كاريو تنهاي كاترين در غار در فيلم نشان داده نشد اما كاملا قابل تصوير بود و همين امر پايان ساده و تحسين برانگيز فيلم را با انعكاسي از ترس و واهمه برهم زد. هر فيلمي كه نسبت به بيمار انگليسي محتوياتش روشن تر و واضح تر باشد، مسلما براي باجه هاي فروش بليت درآمد كمتري را در بر دارد (هشدار دهنده است ). خوابيدن با خشم (Anger with sleep To) اثر چارلز برنت در سال 1990 را در نظر بگيريد كه ميزان وضوح و روشني آن تماما در گرو مرگ ناگهاني هري منشن (دني گلاور ) است. قبل از وقوع اين حادثه بنظر مي رسيد كه فيلم يك درام خانوادگي و احتمالا ترسناك باشد و هري به عنوان عامل رفع ابهام تا آخر حضور داشته اما باشد پس از مرگ او جسدش حضور خود را در ظاهر بعنوان يك عامل ابهام حفظ مي كند، اما نه بعنوان عامل وحشت بلكه عامل مضحكه. با وجود اينكه اين فيلم مورد تحسين منتقدان قرار گرفت اما بطرز ياس آوري بينندگان اندكي را بخود جلب كرد. درباجه هاي فروش بليت مشكل در زمينه فيلمهاي روشن تنها فقدان هيجان در فيلم نيست بلكه مشكل اصلي موضوع جذاب و گيراست. فيلمهاي روشن اصيل و تمام عيار همواره مستقل و جدا از سياست فيلمها بوده و نسبتا يا قطعا بودجه هاي اندكي صرف ساخت آنها مي شود. بهترين حالت براي چنين فيلمهايي اين است كه برروي پرده سينماهاي هنري نمايش داده شوند و يا احتمالا در يك يا دو جشنواره يا حوزه ويژه هنري به نمايش گذارده شوند. براي مثال فيلم (Libertarias) زنان جمهوري خواه ساخته وينسنت آراندا، تنهادوبار در مجمع فيلم مركز لينكلن به نام تئاتر والترريد به نمايش درآمد. وبار ديگرزنان جمهوري خواه شباهتي به فيلمهاي روشن دارد. بي شك فيلمي پرزد و خورد است و محيط تاريخي و ناآشناي آن، كه جنگ داخلي اسپانياست، اميدها براي قراردادن اين فيلم درصدر پرفروشها را به ياس تبديل مي كند. اين فيلم در واقع هم در تصوير و اكثر موارد هم در كلام طرفدار جمهوري خواه جلوه مي كند ولي با اين وجود بر جنايات و تخلفات آنان نيز سرپوش نمي گذارد. فيلم باغارت يك كليسا توسط جمهوري خواهان آغاز مي شود و مادر مقدس براي فرار راهبه پول فراهم مي كند و اينطور بنظر مي رسد كه ما بايد راه خواهر ماريان ساده لوح را در پيش گرفته و سعي در فريب دادن دشمن خدانشناس اما كنيم وي به محلي پناه مي برد كه توسط گروهي از زنان جمهوري خواه تسخير شده است، بيلار يكي از افراد اين گروه دلش به حال ماريا مي سوزد و از وي حمايت مي كند. تنش ميان وضوح فيلم و ميل به جو خشن، لحن صحيحي براي آشكاركردن تناقضات و مسائل غيرقابل پيش بيني جنگ ايجاد مي كند. اين فيلم با دستمايه اي از طنز و اعجاب، بر شك و ترديد مي افزايد: مثل زماني كه يكي از زنان جمهوري خواه از خودبي خود مي شود (به حالت خلسه فرو مي رود ) و با صداي يك مرد آنارشيست مرده شروع به صحبت كردن و انتقاد از رهبر كنوني مي كند تا اينكه پيلار يك سيلي به گوش وي مي نوازد و وي به حالت طبيعي بازمي گردد. تماشاگر هيچ گاه اطمينان ندارد كه چه اتفاقي در شرف وقوع است يا اينكه بازيگران چه عملي را انجام مي دهند. باوجود اينكه ماريا نظريات هرج ومرج طلبانه همراهان جديدش را مي پذيرد و با آنها هماهنگ مي شود ولي با ديدن اعدام يك كشيش عاليرتبه و به غارت رفتن كليساها واقعا متعجب مي شود در استعاره اي برجسته از ايمان به معنويتي ناپايدار، يك سرباز جمهوري خواه در پشت بلندگو براي گروهي از ملي گرايان سخنراني مي كرد و از آنها مي خواست تا به سمتي بپيوندند كه خواستار آزادي و برابري است; اما پس از پاسخها و تهمتهاي گستاخانه از سوي جمعيت ناگهان از جاي خودپايين آمد و شروع به نفرين كردن و دشنام دادن به جمعيت كرد. درحالي كه رهبران جمهوري خواهان به زنان جمهوري خواه دستور پايان جنگ و برقراري صلح مي دادند، زنان جمهوري خواه به جنگ و ستيز ادامه مي دادند. گروه كوچك زنان و ماريازندگي سختي را متحمل مي شدند. تا اينكه مردي گوسفند زنده اي رابه عنوان غذا براي آنها زماني كه آورد آماده بريدن گلوي گوسفند بود، مارياي نازكدل از آنجا خارج شد و به كلبه كوچكي در آن حوالي رفت. درهمين حين خيل لشگريان مراكشي به فرماندهي فرانكو به داخل منزلگاه آنان هجوم آوردند. ماريا صداي فريادها را مي شنيد، گلوي پيلار ازفرط فرياد در شرف پاره شدن بود و در همين اثنا سربازي شروع به تجاوز به وي مي كند تا اينكه افسري وي را از اين كار باز مي دارد. ماريا تسبيحي به همراه داشت و به همين دليل كشيشي در مورد هويتش از وي سوال كرد. اما او پاسخي نداد و همراه با ساير زندانيان جمهوري خواه به زندان افكنده شد و با اندوه در كنار بستر پيلار درحال مرگ زانو زد. بيشتر فيلمها به ما نشان مي دهد كه جنگ جهنمي بيش نيست امابا وضعيت ماريا در اين فيلم كه به دنيايي بيگانه وارد شده بود و به دليل وفاداري و عاطفه اش ضربه خورده بود فيلم زنان جمهوري خواه اين كليشه را به زندگي مرگبار بدل مي كند. اين كار به شكلي متناقض صورت مي گيرد چرا كه اين فيلم از حالات جدي دوري مي كند و تغييرات پي درپي درشيوه و سرعت فيلم ما را در برابر اين ساخته احساسي /جدي آراندا مردد باقي مي گذارد. فيلم نون و گلدون اثرمحسن مخملباف نيز ازخشونتهاي تاريخي برگرفته شده است (با اينكه فيلمي بي زدوخورد است ) اما سادگي موجود در اين فيلم، آنرا كاملا بازنان جمهوري خواه متفاوت مي سازد. اگر فريبندگي ساده اين فيلم موجب سرگيجه شما نشود، قصد دارم آنرا به همان سادگي و فريبندگي كه هست توصيف كنم. فيلم نون و گلدون رويدادي حقيقي از زندگي مخملباف را بازآفريني كرده است كه در آن وي به عنوان يك جوان فعال و هفده ساله ضدشاه، با ناكامي سعي مي كندتا تفنگ (اسلحه ) يك پاسبان را بدزدد; تا اينكه در نهايت هر دوي آنها مجروح شدند، مخملباف با گلوله تفنگ و پاسبان با ضربات چاقو بيست سال بعد، زماني كه مخملباف براي انتخاب بازيگر در فيلم سلام سينما تبليغ مي كرد، همان پاسبان نيز در ميان هزاران متقاضي حضور داشت. درنون و گلدون مخملباف جواني مشتاق را براي ايفاي نقش جواني خودش انتخاب كرده و پاسبان را براي تعيين نقش و تعليم همتايش مي گمارد. مخملباف همچنين به زني جوان نياز داشت تا نقش دخترعمويش كه عاشقش بود را ايفا كار كند اين دخترك اين بود كه با پاسبان طرح دوستي بريزد و او را از حمله منصرف كند. اتفاقامخملباف خاطرخواه دخترعمويش است كه او نيز جزء گروه بازيگران اين فيلم اما است پاسبان نيز عاشق دخترك شده و تصميم مي گيرد تا روز حمله گلدان گلي به وي هديه كند. اما زماني كه درحين تيراندازي درمي يابد كه دخترك او را دست انداخته است، با خشم مكان را ترك گفته و به سختي راضي به برگشت مي شود. نوشته: ويليام جانسون ترجمه: سپيده شهنازي ادامه دارد