Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770213-41233S1

Date of Document: 1998-05-03

در بزرگداشت ماه شرف و شهادت مجلس پنجم: حكم سرنوشت اي جهاني سوگوار از مرگ بي هنگامتان تا جهان جاري است جاري باد بر لب نامتان اي نهان افتادگان چون قلب رويش، زير خاك در تن هر شاخساري مي دود پيغامتان خاك كشتنگاهتان را بوسه زد آزادگي پايمردي اينچنين شايسته هر گامتان اي گروه كوفيان، نابودي و مرگتان باد! درين هنگام كه ما را به فريادرسي خودخوانديد، شتابان به فريادتان رسيديم. شمشيري را كه از آن ماست هم به روي خود ما بركشيديد و آتشي را كه ما بر دشمنان خود و شما گيرانده بوديم بر خود ما افروختيد و به زيان اولياء و دوستان خود يكدل و همدست شديد و دستيار دشمنانتان گشتيد، بي آنكه عدالتي در ميان شما برقرار كنند يا شما آرماني بدانها داشته باشيد... از خطابه امام حسين (ع ) خطاب، به كوفيان بازي تقدير و سرنوشت، اگرچه قاهر و فائق بر زندگاني كوچك مردمان است، اماانتخاب و اراده انسان نيز در نتيجه و عاقبت امور نبايد سهل و حقير انگاشته شود. سرنوشتي كه برخي مردم در لحظات دشوار انتخاب، براي خويش و فرزندانشان رقم مي زنند، گاه چنان شوم و تلخ است كه حتي ذكر شمه اي از آن، همچون شرنگي تلخ جان و كام آدمي را مي آزارد. از اين انتخاب، و از اين اراده كور و سست و لغزنده، كه هر لحظه با رنگي تازه و تمايلي حقير به بازي گرفته مي شد، چه سرانجامي مي بايد انتظار؟ داشت به راستي آيا فرجامي جز آنچه امويان بر جفاكاران بي وفا و بي نواي كوفه روا داشتند انتظار؟ مي رفت كوفه، بي گمان، نمادي از عراق و بالاتر از آن، نمادي از سراسر بلاد اسلامي بود; در آن هنگام كه سرچشمه هاي حقيقت و سررشته هاي حبل المتين هدايت را از ياد بردند و در ورطه اي خودساخته، خود را باختند. تكراري اينگونه، از داستانهاي هميشگي روزگاران است و ماجراي عاشورا و حسين ( ع ) و مسلمانان آن عصر، يكي از آشكارترين نمونه هاي اين تكرار اندوهناك تاريخي است. چند سالي پيش از آنكه سيدالشهداء و اهل بيت و اصحاب بزرگوارش، با خون وجهاد خويش بر اين واقعيت استدلال كنند و تذكري آشكار بر عاقبت غفلت و سبكسري امت دهند، اميرالمومنين علي ( ع ) بارها و بارها در خطابه ها و اقدامات معترضانه خويش، رجال و توده مسلمانان را بر سرانجام دهشتناكشان انذار فرمود. گاه، آن نمونه صبر و عدالت، شكيب از كف مي نهاد و همچون شراري از آتش، كلماتي تند و سرزنشهايي بس پرگزند نثار ايشان مي كرد. اما تموج تغافل و آزمندي و كشاكشهاي نفساني، ايمانها را سست، عقلها را زايل و بندگان خدا را بردگان دنيا و زخارف حقير آن ساخته بود. حبل المتين اهل بيت كه همراه با وحي الهي، رشته هاي نجات غافلان بود، با شهادت مولا به دست آن جاهل پرشقاوت و شهادت مظلومانه امام حسن ( ع ) به خدعه يكي از فريفتگان دنياطلب، به تدريج گسسته مي شد. در اوج اين گسستگيها، به ناگاه اميد پيوستگي دوباره جان گرفت. آن ابرمردان عرصه شرف و شهادت، جانها را چراغ راه كردند تا راههاي از ياد رفته رستگاري، دوباره ديده شود و واماندگان طريق ضلالت، به مسافران عرصه هدايت بپيوندند. حسين ( ع ) كاروانسالار اين سفر دشوار بود. دروازه هاي اختيار و انتخاب، دوباره گشوده شد و امام، كساي خويش بر سر گرفت - همچنان كه روزگار در شبي غريب و پرمعنا، چادر شب را بر خويش افكند - تا گريزندگان به مامنهاي حقير بگريزند و عاشقان، به سماع بر گرد يار برخيزند. آزموني كه در پس آن رخدادهاي شگرف پديد آمد، همواره برجاي خواهد در ماند شبستان عالم، مي توان حسيني زيست و حسيني مرد و مي توان يزيدي ماند و در مذلتي ابدي به سرنوشتي عفن و پرآسيب تن داد. بر كوفيان چه رفت هنگامي كه دست از ياري حق؟ كشيدند كدام دنيا بر ايشان لبخند؟ زد و كدام مامن، ايشان راپناهگاهي امن و شيرين؟ بود اگر در لحظه هاي سرنوشت، چشم از خواب غفلت پيراستيم و قامت در برابر بيداد افراشتيم، لبخند دنيا را در بوستان آگاهي وايمان خواهيم ديد، و اگر جز اين كرديم، حتي اگر همچون عارف ساده انديش كه عبادت مي كرد تا گرد شبهه اي بر دامان كردارش ننشيند، به ناچار مي بايد مصيبت و استضعاف و بيهودگيهاي بيهوده را نيز پذيرا باشيم. هرگز اينگونه مباد، زيرا اينك آموزگاري چون حسين (ع ) در، مكتب عشق، درسهاي اعتقاد و رستگاري و عشق را بر يكايك ما فروخوانده است. و هيچ انساني را خردلي ترديد در ستايش و پاسداري حق نمانده است.