Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770213-41227S1

Date of Document: 1998-05-03

بنيانهاي اسطوره شناختي سوگواره و تعزيه جستارگشايي: هر دانشي، رهاوردي در ژرفاي شناخت پديده هاي موضوع خود است، آن رهاوردها نيز بستر پرسمانهاي تازه و گشايش كرانه ها و ژرفاهاي نوين اند. بحث اسطوره شناسي كه در دو قرن اخير اوج و برجستگي ويژه اي يافته، درآمدي بر راهگشايي به لايه هاي دروني پديده هاي اجتماعي و اعتقادي است. از آنجا كه اديان و مذاهب به دليل ماهيت چند لايه و ژرف خود از يك سو، و تجلي در چهره هاي هنري از سوي ديگر، پيوندي ويژه با شعائر و اسطوره هاي مذهبي دارند، مباحثي از اين دست اهميت مي يابد. سرويس معارف بر بنياد پژوهشهاي اسطوره شناختي، گرد آمدن مردم درموسم ويژه اي از سال و همزمان برپاداشتن آيين ها ومراسمي در سوگ خدا يا ايزد كشته شده و اميد به بازگشت نوين او از زمانهاي كهن در ميان مردمان باستان از آسياي ميانه، آسياي كهين، ميان رودان (بين النهرين ) پهندشت، ايران، خاوردور، روم باستان، يونان باستان، سرخپوستان و... رواج بسزايي داشته است. اسطوره هاي سوگمندانه با توجه به ايستارهاي ويژه ناخودآگاهي و شرايط زيستي و اجتماعي ناظر بر هريك از ملت هاي يادشده، روساختهاي ( Superstructure) گوناگوني پذيرفته ولي بن مايه ( Motive) يا به بياني ديگر، ژرف ساخت ( Deepstructure)يكساني دارند. بي آنكه بر آن شويم تا همگي كاوشها يافته ها، و تحليلهاي دبستانهاي گوناگون اسطوره شناختي را در اين نوشته كوتاه بياوريم به نكته هايي چند در اين رابطه اشاره اي اندك خواهيم داشت. به پيروي از روش دبستان ساختارگرايي بويژه لوي استراوس، دست به برشها و تقطيع هايي در متنهاي اسطوره اي مي زنيم. متنهاي اسطوره اي را در اين رابطه گردآوري كرده و آنگاه با بررسي موشكافانه، از مجموع آنها متني يكسان كه در بردارنده سويه هاي همگون وعنصرهاي مشترك است، فراهم در مي آوريم واپسين بازنگري، عنصرهاي اسطوره يي (mythem) را كه در ساختار (Structur) متن جاي دارد، شناسايي مي كنيم. برپايه اين ديدگاه، اسطوره هاي سوگمندانه، بر سه عنصر درون متني استوار هستند- 1 مردن كشته شدن يا شهادت ايزد گياهي به دست هماورد و دشمن او (ديو خشكي، سرما و مرگ - 20 كوشش در يافتن نشاني از ايزد كشته شده توسط پسر يا همسر او- 30 بازگشت نوين و سراسر شادي نوزايي و خرمي ايزد كشته شده. اما هر اسطوره براي مردماني گفته مي شود تا به پرسشهاي گوناگون جهان شناختي و هستي شناختي و درد، اندوه و پريشاني و اضطراب آنان در برابر پرسمانهاي بنيادين هستي پاسخ گويد. بي گمان نخستين پرسشها، از چگونگي بوده و پاسخها برهمين شيوه، نه به دنبال چرايي كه در پي توصيف از چگونگي رخدادهاي مينوي از پيش روي داده، شكل گرفته است. اسطوره هاي سوگمندانه حاوي چه پيامي؟ هستند و چه كاركرد (Function) ويژه اي را باز؟ مي تابانند بي گمان كاركردهاي پاسخها و خويشكاريهاي بي شماري را مي توان از ديدگاههاي گوناگون، برشمرد. نخست، مقدمه اي مي آوريم; انسانها در رويارويي با هستي (هستي بروني، دروني و پيراموني ) با ناهمگونيها و تضادهاي متعددي روبه رو بوده اند. تضادهايي چون: خوبي و بدي، زشتي و زيبايي، سردي و گرمي، سرسبزي و خشكي، اندوه و شادي، زبردستان و فرودستان، توانگران و مستمندان، مرگ و زندگي و... توجه انسان را به خود جلب كرده اند. كشمكش اين تضادها در پهنه هستي، به پردازش اسطوره هاي گوناگوني انجاميده است. اين اسطوره ها، به دنبال يافتن همگونگي و رسيدن به يكساني در پس اين ناهمگونيها پديد آمده اند. اسطوره در پي افكندن ايستاري نوين كه آسوده از هرگونه بدي، مرگ، ناامني، درد، رنج، زشتي و... باشد، كوشيده است و از اين چشم انداز، آغازين كوشش ذهني بشر براي توجيه جهان مي باشد. نمونه چنين كوششي را در فراواقع گرايي ( سوررئاليسم ) -، دبستان هنريي كه گونه اي بازگشت به بازنمايي ها و تظاهرات جهان ناخودآگاهست - مي بينيم. در آرمانهاي پايه گذاران اين دبستان هنري، مانند آندره برتون مي يابيم: ... هدف رسيدن به لحظه اي، آسوده و تهي از هرگونه تضاد و ناهمساني است. بر اين شالوده اسطوره هاي سوگمندانه، در پي گشايش پرسمان مرگ و زندگي پديد آمده و آرمان زندگي جاويد و رستگاري اين جهاني و آن جهاني را جلوه گر مي سازد. ستيز ميان مرگ (Tanatus) و زندگي ( eros) هستي، انسان را دچار ترس و پريشاني كرده و دل او را آكنده از هراس و نگراني از نابودي و فنا مي كند. از سويي ديگر، روند پي هم آيي فصلها كه در طبيعت به گونه سرسبزي، خرمي، شكوفايي و گرما و به فرجام خشكي، پژمردگي، سرما و مرگ، نمودار مي شود و سپس در سالي نو و فصلي دگر (بهار ) از نو زنده شدن طبيعت، انديشه انسان را بيش از پيش به اسطوره سازي در اين باره، برانگيخته است. اين زاد مرد گياهي به پيدايي اسطوره ايزد گياهي و خرمي و باروري و كشته شدن آن به دست دشمن و هماوردش، ديو خشكي، سرما و مرگ و سرانجام، در پايان نبردي سخت كه ميان مرگ و زندگي رخ مي نمايد، زندگي پيروز شده و طبيعتي كه مرده است شاد و سبز گشته و از نو زنده مي گردد. انسانها با آفرينش اسطوره هاي سوگمندانه و انجام آيين ها و مراسم ويژه اي كه بر طبق آنها انجام مي دهند، به گونه اي نمادين و تمثيلي در اين نبرد كيهاني، انباز گشته و اميد و آرزو به نوزايي ( Regeneration) و بازآفريني گيتيانه و مينوي بربسته اند. با جمع بندي آنچه در بالا آمد، روشن مي گردد كه كاركرد اسطوره هاي سوگمندانه، رسيدن به گشايشي ناب و رهايش بخش در پس ناهمگوني ميان مرگ و زندگاني است، يافتن لحظه اي تهي از مرگ، نابودي و ميرايي و فنا و سرشار از زندگي، خرمي، جاودانگي و نكته اي ناميرايي كه شايان توجه كنشهاي اسطوره ايي است كه بر بنيان اسطوره هاي سوگمندانه شكل مي گيرد. البته ميان اسطوره پژوهان بر سر اينكه رفتارهاي آييني، در آغاز بوده اند و آنگاه برپايه آنها اسطوره ها ساخته شده اند يا در آغاز اسطوره ها بوده اند و آنگاه، رفتارهاي آييني شكل يافته اند، اختلاف ديدگاه وجوددارد. شايد گفته گوته، چندان دور از واقعيت نباشدكه: در آغاز كنش بود (dertat war Fang an Im) و درپي آن گفتار، زبان و به اسطوره هر وجود حال، رفتارهاي آييني و مراسم ويژه اسطوره اي با جزئيات خاص ما را به اين انديشه رهنمون مي گردد كه انسانها با انجام آن مراسم ياد ايزد شهيد سپندينه (مقدس )را گرامي داشته و در اين راستا گروه گروه از هر كوي و برزني رهسپار جايگاهها و پرستشگاههاي ويژه اين ايزد گشته و در ميان راه به شيون و زاري و عزاداري مي پرداختند، براي نمونه در بابل، در سوگ از دست رفتن تموز; ايزد گياهي، جمعيتهايي از زنان و مردان در شهرها به راه مي افتادند و به گريه و زاري مي پرداختند و يا در مصر باستان، در سوگ اوزيريس; خداي باروري كه بدست ست; ديو خشكي و سرما، نابوده شده بود، گروههايي از مردم به عزاداري مي پرداختند. همچنان كه در آسياي كهين، مردم در مرگ آدونيس; خداي گياهي مراسم تعزيه و ناله و زاري برگزار در مي كردند آسياي مركزي نيز پس از كشته شدن ايزد گياهي، همسرش به سوگ او مي نشيند. مردم آسياي مركزي در موسم ويژه اي با برپايي آيينهاي اساطيري خاص خداي از دست رفته، ياد او را گرامي داشته و اميد به نوزايي و باز آمدن او را زنده نگه مي داشتند. اين اسطوره بعدها در تحول پسين خود، در نزد ايرانيان به شكل اسطوره سياوش نمودار گشت. البته بعدها، بويژه در دوران اسلامي، اين اسطوره با واقعيتهاي تاريخي و اجتماعي برهم نهاده شده و شكلهاي نوين و ويژه اي يافت. چنانكه ما تحول اين اسطوره ها و آيين هاي اسطوره اي را به گونه پيدايي تعزيه و عزاداري براي آموزگار سالار شهيدان اسلام، امام حسين ( ع ) مي توانيم گواه بررسي باشيم و پژوهش در عنصرها و بنيانهاي اساطيري تعزيه در ايران پس از اسلام، جستاري ديگر مي جويد و آن را به نوشتاري ديگر وامي نهيم. محمدرضا ارشاد