Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770212-41211S2

Date of Document: 1998-05-02

پيرامون يك مفهوم سياسي تساهل سياسي (بخش آخر ) در فرايند جامعه متساهل همه متعين به مذاكره مي شوند، چانه زني هاي سياسي ومباحثات جمعي در پرتو آن فراهم مي شود. دفاع معروف پوپر از تساهل سياسي منتج از نظرات فلسفي او درباره علم و معرفت وي است از اين نظرات چنين نتيجه مي گيرد كه ماهيت علم و معرفت مستلزم برقراري جامعه اي باز است كه ابراز نظرات گوناگون را مجاز دارد و امكان نقد دايم انديشه ها را فراهم مي سازد و آرمانهاي گوناگون را تشويق كند و سازمان بخشد، با اين حال، پوپر تساهل نسبت به نامتساهلان را روا نمي داند و براي پاسداري از جامعه باز سركوب مخالفان را، به عنوان آخرين اقدام، مغاير با اصل تساهل نمي بيند بنابراين، تساهل مطلق به عنوان هدف ناقض اصل متساهل خواهد بود. به نظر پوپر، كوششهايي كه براساس مواضع مبتني بر يقين مطلق نسبت به حقيقت براي برقراري مدينه فاضله صورت گرفته اند، موجب ايجاد جامعه بسته و گسترش عدم تساهل شده اند. برتراندراسل مي گويد: بعضي از صفات برگزيده كه امروز بر حسب عادت آنها را جزو عادات حسنه مخصوص عيسويان مي شماريم پيش از اين در مشرق زمين بيشتر مستحسن شمرده مي شد و به آن عمل مي كردند تا در مغرب زمين; تسامح و تساهل در اوايل ظهور اسلام بويژه حكومت اسلامي در مدينه، رفتارمسلمين نسبت به مسيحيان كه كافر ومرتد تلقي مي شدند بسيار جوانمردانه تراز رفتار امپراطوريان بيزانس نسبت به عيسويان بود. زيرا پيامبراسلام ( ص ) نه تشكيلات انگيزاسيون (تفتيش عقايد ) اروپا را به وجود آورد و نه سياهچالهاي آن را كه در قرون وسطي رايج بود. راسل بين تساهل و آزادي سياسي پيوندمي زند. به عقيده او آنجا كه تعصبباشد، آزادي نيست و آنجا كه آزادي نباشد، تساهل وجود مدارا ندارد وقتي وجود دارد كه آزادي مطبوعات، آزادي عقيده و آزادي تبليغات وجود داشته باشد، هم چنين انسان آزادي داشته باشدهر چه را دوست دارد بخواند و... ولتر كه از پيشگامان انديشه تساهل در غرب محسوب مي شود، مي گويد: مدارا كه متعصبان ديني به خود جرات مي دهندآن را اشتباهي خطرناك و تقاضاي زشت بنامند، ضميمه عقل به حساب مي آيد. مدارا يك فرض خاص فلسفي نيست بلكه بيان يك اصل است. مدارا جزو ذات فلسفه است و خويشاوندي دين و فلسفه را نشان مي دهد. و به عقيده وي: تساهل عبارت از است از احترام گذاشتن به ديگري در اختلافي كه با مادارد. مدارا (تساهل ) به معناي وسيع كلمه عبارت از اين است كه هيچ كس رابه خاطر عقايدش - مادام كه آن عقايدمنشاء عملي جنايي نگرديده تنبيه نكنند. اسپينوزا مي گويد: هرگاه بتوانيم دنيا را به چشم همنوعان خويش بنگريم چقدر خونريزي و كشتار كاهش مي يابد! به علت بي علاقگي ما به اين حقيقت چه بسيار از عقايد ما مغشوش و مشوش مي شود! ما بايد چشم اندازهاي زيبايي فراهم آوريم و بايد بتوانيم ديگران رابه همان چشم بنگريم كه خود را مي بينيم. بايد خود را مانند كبوتراني بپنداريم كه دسته جمعي بسوي ابديت بال و پر گشوده اند. اين پرواز به سوي ابديت نه تنها از نظر ديگران بلكه براي خود آنها نيز شادي بخش و سرور انگيز است. لاك از مباحث خود نتيجه مي گيرد: رفتار منطقي كه هر انساني بايد داشته باشد اين است كه مدارا و تحمل متقابل داشته باشد. هيچ دليلي ندارد كه مردم نتوانند با وجود اختلاف عقايدي كه دارند، در صلح و سلم به سر برند. هيچ يك از ما كه انسان جايز الخطا هستيم حق ندارد خود را معيار و مقياس حقيقت بداند. لجاجت زاييده معلومات نارساي ماست! روح مدارا و تساهل رابيشتر بايد براي منكوب كردن عناد ولجاج خويش به كار بريم نه براي مقابله با خود سري ديگران! هر چه بيشتر بدانيم كمتر مشاجره مي كنيم. آيزايا برلين مي گويد: فرق نمي كنددر شرق يا غرب از عصر ايمان به اين طرف هرگز خطر چنين بزرگ نبوده است. امروز نياز به همرنگي با حرارت بيشتري تبليغ مي شود... آنچه لازم داريم اين است كه دركاربرد اصول كلي هر چه هم عقلاني و صحيح باشند كمتر خشكي و تعصب به خرج دهيم و وقتي مي خواهيم راه حلهاي كلي و از نظر علمي آزموده و پذيرفته شده را بر مصاديق ناآزموده تطبيق دهيم، با احتياط بيشتر و نخوت و غرور كمتري عمل كنيم. شعار تاليران تبهكار كه مي گفت: هرگز غيرت زيادي به خرج ندهيد، ممكن است انساني تر از شعار روبسپير پرهيزگار باشد كه مردم را به همرنگي فرا مي خواند. تساهل عملي عقلاني است، يعني عامل تساهل ميان امور مورد مخالفت و عمل بدان مخالفت دست به گزينش مي زند. تساهل، پذيرش مطلق نيست بلكه جمع اعتراض و پذيرش است و به همين دليل، با مفاهيم نزديك ديگر تفاوت دارد. در بي تفاوتي و در آزادي اعتراضي در كار نيست; از سوي ديگر، در تحمل نيز پذيرش دلخواه وجود ندارد. بدين معنا، تساهل خود متضمن قدري عدم تساهل است. ميان تساهل و ترديد هم طبعا فرق هست. تساهل وقتي معني پيدا مي كندكه انتقاد و اعتراض نسبت به موضوع تساهل براي عامل تساهل كاملا روشن باشد و در عين حال وي نسبت بدان تساهل به خرج بدهد. اما وقتي عدم سركوب ناشي از ترديد نسبت به ضرورت آن و يا نسبت به نفس اعتراض ديگر باشد، تساهلي در كار نيست. در تلقي تساهل به عنوان دشواريها هدف، و تناقضات چندي مندرج است. در صورتي كه تساهل هدف مي بايد باشد، همه چيز را مورد تساهل قرارداد. حال آنكه مسئله حدود تساهل نه تنهامهمترين مسئله، بلكه خود زمينه اصلي طرح آن است. در فضاي تساهل و تسامح، قدرت تعقل ونقادي در جامعه رشد مي كند، همه روابطكلامي و ارتباطي را تغيير مي دهد. روح تعاون، كار جمعي، وحدت ملي، مسئوليت اجتماعي و امكان گفت و گو ميان افراد جامعه و راه مفاهمه سياسي و تماس چهره به چهره، تبادل انديشه ها فرهنگها، و فرهنگ بومي در عرصه آن مورد چالش و بازخواني قرار مي گيرد وبه زايش و پالايش تن مي دهد و امكان تحول و دگرگوني را باتوجه به الزامات و نيازهاي جامعه در خود مي پروراند وهمه افراد را براي كسب تجربيات تازه و بسط نوآوري و مشاركت سياسي اجتماعي، و فكري آماده مي سازد. هدف اصلي تساهل به منظور حصول شناخت بهتر و مالامبتني بر تصديق خطاپذيري انسان و عدم مطلق انديشي در عرصه اجتماعي و سياسي مي باشد. بدين سان در دنياي جديد با توجه به گسترش علم و ظهور طبقات متعدد در عرصه اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي و تنوع افكار و انديشه ها، فراخواني به تساهل و تسامح سياسي در زندگي مدني جديد را امري ضروري و اجتنابناپذير ساخته است. دفاع از تساهل به اين معني نيست كه هر وضع مستقر خاصي (چه در حوزه واقعيت و چه در حوزه نظريه )پذيرفته،، شود بلكه معناي آن اين است كه هيچ بخشي از علم نمي تواند همواره وراي تفحص مجدد و نقد و تجديدنظر قرار گيرد. در فرايند جامعه متساهل همه متعين به مذاكره مي شوند، چانه زني هاي سياسي ومباحثات جمعي در پرتو آن فراهم مي شود. در اين فرايند همه به درك متقابل و شناخت منافع ملي دست مي يابند چون تساهل راههاي كاهش تشنج فردي و اجتماعي در جامعه را آموزش مي دهد، براي رسيدن به حقيقت همه محتاج يكديگرند، ديوار كشيدن ميان تفكرات مخالف و عدم تساهل و تسامح، مانع رسيدن يا حداقل دير رسيدن به حقيقت اجتماعي و سياسي است اگر اين بينش تبديل به فرهنگ عمومي گردد جامعه به آرامش فكري و اجتماعي مي رسد و همه بطور داوطلبانه انديشه ها و خلاقيتهاي خود را نمايان و شفاف مي كنند. بدون تحمل انديشه ها، انديشيدن پا نمي گيرد. از طرفي فقدان تساهل مي تواندروحيه انزواطلبي، يا تكروي و گريز ازكار جمعي را در جامعه تقويت كند. تساهل در اصطلاح سياسي به معناي مدارانمودن، خويشتنداري نسبت به رقباي مخالفين، سياسي و فكري و نيز بسط بيان فكر درفضاي سالم سياسي مي باشد چون اصل تساهل مبتني بر رواداري در مقابل غير مي باشد، به سخن ديگر، در تساهل اعتراض متصل به پذيرش است. تساهل سياسي نوعي تنوع دگرپذيري پذيري، و كثرت پذيري نيز مي باشد وبه معناي سست بودن در عقيده خود نيست، بلكه صرفا به معناي پذيرش حضور عقايد مخالف در صحنه سياست مي باشد. بسط فرهنگ تساهل در جامعه به عقلاني ساختن گفت و گوها كمك خواهد نمود و نهايتا به انتظام ذهني و اخلاقي جامعه منجر خواهد شد. گسترش فرهنگ تساهل سياسي نقش موثري در روند توسعه سياسي و ظهور نهادهاي مدني دارد، چون بدون تساهل، توسعه سياسي امكان پذير نيست و جامعه مدني نيز محصول سنت سالم سياسي است وسنت سالم سياسي در سايه تساهل وتسامح تحقق مي يابد. لذا رابطه تعاملي ميان مفاهيم فوق وجود دارد. در سايه تساهل، نهادهاي مدني، حقوق اجتماعي وفردي شهروندان نهادينه مي شود. هرشهروند مي داند كه در جامعه چه نقشي به عهده اوست، در واقع همه ملزم به پذيرش قانون مي شوند دراين شرايط همبستگي ملي و احساس مسئوليت گسترش مي يابد و حل اختلافات از طريق مسالمت آميز مورد بررسي قرار مي گيردچون روابط اجتماعي شكل عقلاني و قانوني به خود مي گيرد. جامعه ما از لحاظ تساهل و تسامح سياسي دچار نوعي عقب ماندگي پنهان است چون كه در سده هاي اخير به لحاظ عدم تساهل سياسي متاثر از نظام استبدادي و مطلق انديشي، مهمترين مسايل سياسي، اجتماعي و فرهنگي را با حوصله، منطقي، عقلي و استدلالي مورد گفتگو قرار نداده و كالبد شكافي نكرده است، به همين دليل گره هاي زيادي گشوده نشد و برخي از مشكلات حل نشده باقي مانده است، زيرا رسم گفت وگونكردن و فقدان همنشيني سياسي از مشكلات اساسي فرهنگ جامعه ماست كه معلول فقدان سنت سالم سياسي مي باشد كه از گذشته هاي دور به ارث رسيده است.