Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770212-41204S2

Date of Document: 1998-05-02

طعم خوش زندگي يادداشتي بر فيلم طعم گيلاس (ساخته عباس كيارستمي ) اشاره: فيلم ايراني طعم گيلاس ساخته عباس كيارستمي كه نخل طلاي جشنواره كن را در سال قبل به خود اختصاص داده بود، در سي و يكمين دوره نمايش بين المللي سينمايي مكزيك كه از فروردين 27تا دهم ارديبهشت سال جاري در كشور مكزيك برگزارشد، نمايش داده شد. به همين بهانه يادداشتي را كه درباره اين فيلم براي ما ارسال تقديم شده، حضورتان مي كنيم. در تاريكي مطلق كه راهي نمانده جز كندن گوري و خوابيدن در آن و خيرگي به كمرنگ شدن مهتاببراي رسيدن به ظلمات قدري مطلق، درنگ و تامل در به جمله اي، خيزمان وامي دارد تا به شوق در برابر دوربين زندگي گام برداريم و گوش به هياهوي شيرين زندگان بسپاريم وبدانيم كه مي توانيم از جبر خود ساخته زندگي بدرآييم و شاخه گلي بچينيم و به همراهمان دهيم. اين ساده ترين تعبيري است كه مي توان از تصاوير پاياني فيلم طعم گيلاس داشت. فيلمي كه در عين سادگي، سرشار از اين چنين معاني پربار است. طعم گيلاس را به هر تابستان چشيده ايم، طعم لبخند را هر از گاهي و طعم زندگي را هر اگر لحظه، هر كدام اينها را توقفي بدانيم هرگز از خود نپرسيده ايم، بدون توقف ره به كجا؟ مي بريم و اگر به بسط معنا بپردازيم متوجه خواهيم شد كه حتي در برابرهمنوعان خود نيز درنگ را، جايزنمي دانيم و غافليم از اينكه هردرنگ مي تواند رهنمودي باشد براي پيشبرد حياتمان. عباس كيارستمي به رغم توانايي اش در به كارگيري مفاهيم سينمايي بيننده طعم گيلاس را به توقف در برابر نشانه هايي دعوت مي كند كه نه تنها تا به حال از ذهن اغلب آنها به دور بوده بلكه هر كدام از آنها در برخورد هميشگي اين مفاهيم با بي تفاوتي از آن گذشته اند. ماجراي فيلم قهرمان جستجوي بديعي، فيلم را نشان مي دهد كه خود را در دنياي خود ساخته و سياهرنگ خودرويش محصور كرده و به دنبال كسي است تا او را در پايان بخشيدن عمر ياري كند - صدايش كند و چند بيلي خاك بر سرش بريزد - بديعي كه دردي ناهمگون دارد شرط اول را براي يافتن درمانگر مي داند - توقف! و در برابر افرادي توقف مي كند كه هر كدامشان نماينده اي از افراد جامعه هستند - افرادي كه در مواجهه با مشكل ديگران موضع گيري مشخصي دارند. ابتدا در برابر كسي توقف مي كند كه آب به باغچه اي مي دهد و بديعي بعد از تماشاي آبياري، بي آنكه چيزي بگويد از كنارش مي گذرد چرا كه خوب مي فهمد آب دادن گل كه اشاره اي است بر تمديد حيات و همراه شدن تا لب گوري براي پايان دادن به عمر ديگري، كجا - در توقف بعدي سنگ تراشي را به برآوردن نياز دعوت مي كند. اما سنگ تراش كه با آهن و سنگ بيجان طرف است، نه درد مي شناسد و نه درمان - او اهل مفاهمه نيست سر به درون خودرو مي آورد و دشنامي نثار بديعي مي كند. و بيننده در مراحل بعدي توقف به علت جستجوي قهرمان فيلم پي مي برد. آدمي ديگر، نماينده اي برخوردي ديگر، ديگر - بديعي سربازي رابا توقفي همراهي مي سازد براي رساندن به پادگان - قهرمان فيلم ديگر تصميم گرفته پيشدستي كند و ابتدا نياز مخاطب را برآورده سازد. سرباز در بين راه زمزمه پولدار شدن به گوشش مي رسد. پس بسان بسياري به غربال حرفهاي بديعي براي جستن منافعش مي پردازد. اما وقتي مي فهمد كه بديعي چه مي خواهد بي آنكه به درد او كاري داشته باشد وچون منفعت طلبانه همراهش شده از او مي رمد - فرار سرباز آميخته با ترسي است كه از بديعي يافته - چرا كه درد ناهمگون ترس آفرين هم هست! كيارستمي با قطع بجاي با تصاوير، زبردستي فراوان نه تنها بيننده را از جستجو براي يافتن علت انجام چنين كاري از جانبقهرمان فيلم باز مي دارد بلكه همه را تشويق مي كند تا به دنبال راهكاري براي منصرف كردن بديعي بگردند. يعني هدايت بيننده در جهت يافتن انگيزه هاي حيات و براي آشنايي بيننده با مقولات خاص. افغاني موعظه گر را وارد جريان فيلم مي كند كه سعي دارد با ايراد موعظه بديعي را از كار منصرف كند و جبر دستورات را به جبر ذهن بديعي اضافه مي كند براي همين اين بار بديعي است كه از مخاطب مي رمد. در ادامه فيلم ما يكباره پيرمرد آذري را مي بينيم كه در كنار بديعي، سوار بر ماشين است و پي مي بريم كه او وارد دنياي قهرمان فيلم شده است. و او تنها كسي است كه در برابر بديعي توقف مي كند. پيرمرد با اشاره اش به طعم توت، آشنايي اش را با توقف در برابر معاني ابراز مي كند وبه همين علت در برابر بديعي درنگي مي كند برايش از سهولت يافتن انگيزه زيستن مي گويد و فقط او مي فهمد شوق زنده بودن در بديعي هست بي آنكه از او شنيده باشد كه در جايي گفته: تخم مرغ برايم بد است و براي همين با قدري تامل و اشاره اي كوتاه مسير زندگي بديعي را تغيير مي دهد همانگونه كه راه را نشانش مي دهد و او را به جاده اي مي خواند كه ديگران شاديشان را در گرفتن عكس با او تقسيم مي كنند و بديعي كه منتظر تكاني بوده تا از خواب بيدار شود از او مي خواهد: اگه جواب ندادم شونه هامو يه تكون بده! و در پايان است كه مي فهميم اشكال در بي تفاوتي ست. اينكه به سادگي از يكديگر مي گذريم به سادگي از زندگي مي گذريم وبي تفاوت از كنارطعم گيلاس مي گذريم. بهزاد فطرس