Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770210-41198S2

Date of Document: 1998-04-30

تاثير فرهنگ عاشورا بر معارف ديني گفتگو با: استاد دكتر ابوالقاسم گرجي جستارگشايي: اندكي پس از وقوع حادثه موجي كربلا، از فرهنگ عاشورايي كه نشات گرفته از ژرفاي اين رويداد بود، به درون اخلاق علوم، و معارف اسلامي نفوذ از يافت جمله، اثرگذاريهاي فرهنگ عاشورا بر فقه، سياست، كلام و جنبشهاي اجتماعي تشيع پس از قيام سيدالشهداء و در سده هاي ميانه اسلامي تا دوران معاصر را نمي توان به فراموشي سپرد. در گفتگويي كه از پي مي آيد، استاد ابوالقاسم گرجي با اشراف بر تاريخ اسلام و آثار و تحولات فقهي و كلامي متاثر از آن، به پرسشهايي در اين زمينه پاسخ توجه گفتند خوانندگان گرامي را به اين گفتگو جلب مي نماييم. سرويس معارف تاثير نهضت عاشورا بر حوزه علوم و معارف ديني به طور كلي چه بوده است و به طور خاص رابطه انديشه هاي امام خميني (س ) با فرهنگ عاشورا را چگونه تبيين؟ مي كنيد - آنچه در مورد رفتار و عمل حضرت سيدالشهداو تاثير آن در درك و فهم علوم و معارف اسلامي به اختصار مي توانم بيان كنم اين است كه آن حضرت غايت كمال خود را در عبوديت مطلقه خداوند و عمل به تكاليف و وظايف الهي مي دانست و همه فداكاريها و از خودگذشتگيهايي كه در روز عاشورا در كربلا از خود نشان داد برهمين مبنا بود. بديهي است ما پيروان آن حضرت اعم از عالم و جاهل، فقيه و عامي همگي بايد آن بزرگوار را با آن همه عظمت و جلالت الگو و اسوه خود بدانيم و چنين مپنداريم كه: - 1 انجام وظيفه تنها تصديق به جنان اقراربه زبان و عمل به اركان است، بلكه علاوه بر اينها احيانا فداكاري، جان نثاري و بخشيدن هستي خود و همه نزديكان و ياران را نيز لازم دارد. متاسفانه تا اين تاريخ يعني تا عصر حاضر، هيچكس حتي پيشوايان و رهبران بزرگ عالم تشيع به آزمايش اين درس آن امام معصوم نپرداختند و پيوسته به عذرهاي ناموجهي از قبيل: عمل امامان ديگر (بدون توجه به اينكه امام حسين هم امام مفترض الطاعه است. معصومين ( ع ) همه از آدم تا خاتم و از خاتم انبيا تا خاتم اوليا همه نگين يك خاتم بودند، همه اجزاي يك مجموعه بودند و همه خليفه خداوند واحد احد در زمين بودند و نمي توان تنها به عمل يكي با غفلت از عمل ديگري استناد كرد ) فقد، امكانات، عدم استقبال مردم، تقيه و امثال اين امور متشبث مي شدند با اينكه همه اين امور در آن زمان و ساير زمانها مشترك اگر بود كسي گهگاه في الجمله حركتي از خود نشان مي داد ديگران تخطئه اش مي كردند، به مخالفت و دسته بندي بر ضد او مي پرداختند، به ناداني و نابخردي، جاه طلبي و هواپرستي و بالاخره كمك به اجانب و دشمنان اسلامش متهم مي نمودند و چنانچه توفيق نمي يافتند رسما به مبارزه با او برمي خاستند. اين بود وضعيت مبارزات در قرن اخير. تنها كسي كه بدون توجه به همه اين امور قيام كرد و از هيچ چيز نهراسيد و با كمال درايت و هوشياري توانست به ياري خداوند همگان را بر ضد طاغوت و دشمنان اسلام و قدرتهاي بزرگ بسيج كند و همه توطئه ها اعم از داخلي و خارجي را نقش برآب كند، همانا امام خميني رهبر انقلاب اسلامي ايران بود كه بحمدالله توفيق كامل هم يافت. اميد است پيروان او بتوانند راهش را ادامه دهند. - 2 و نيز مپنداريم كه احكام اسلام تنها همين احكام خصوصي مانند احكام نماز، روزه، خريد وفروش، ازدواج و غيره است تا چنانچه احيانا به آنها عمل كنيم كار تمام باشد، بلكه از آنها مهمتر احكام عمومي (يعني حكومتي ) اسلام است از قبيل: اداره امور جامعه در موردفرهنگ، بهداشت، حمل و نقل، رفت و آمد، راه و جاده، خانه و مسكن، نان و آب و آذوقه، جنگ و صلح و بسياري از امور ديگر، بديهي است اجراي اين دسته از احكام، بلكه حتي قسمتي از احكام دسته اول از قبيل عقود وايقاعات و برخي از احكام ديگر نيز جز ازطريق حكومت امكان پذير نمي باشد. از اينروامام حسين با آن علم بسيار وسيع كه از منبع وحي سرچشمه مي گرفت و با آن پاكي و وارستگي وعصمتي كه دارا بود نه تنها به طور دقيق وكامل در مقام اجراي احكام دسته اول بود، بلكه با همت والا و كوشش بسيار زيادي كه داشت درصدد اجراي احكام دسته دوم نيز بود، بدين روي در آغاز در مقام محو طاغوت و جايگزيني حق محض به جاي آن بود، در صدد بود كه بار ديگرحكومت جد بزرگوار و پدر گرامي خود را درجامعه زنده كند و مجال ندهد حكومت طاغوت استحكام يابد و استمرار پذيرد. متاسفانه امام در ظاهر شكست خورد، اما نتيجه اين شكست ميمون و مبارك بود. به عقيده من اگر امام درظاهر پيروز مي شد به يقين اين تاثير جهانگير كه در اعماق وجود هر عارف و عامي جايگير يعني شده، رويارويي حق محض با باطل محض تحقق نمي يافت. محو و فناي كامل دودمان بني اميه وهر ستمگر ديگر، بلكه حتي پيروزي قيام امام مابر طاغوت زمان خود دستاورد ميمون همان حركت بود. متاسفانه از اين پس احكام جور پيشوايان معصوم شيعه را كنار زدند و نگذاشتند مقامي را كه شايسته آنند به دست آورند تا اينكه بتدريج فقها و پيشوايان شيعه بكلي فراموش كردند كه احكام عمومي هم جزء احكام اسلام است و بايد در آن باب هم فتوي دهند، متصدي اجراي آن باشند، حكام نالايق را كنار زنند و بر جاي خود نشانند و آن زمان كه از خواب غفلت بيدار شدند، استحكام موقعيت حكام اعم از خودي و غيرخودي و پشتيباني قدرتها از آنان اجازه نمي داد كه شخصيتهاي شايسته مقام خود را احراز كنند. وضع بر همين منوال ادامه داشت تا به عصرحاضر يعني زمان زندگي امام امت خميني ايشان كبيررسيد به علت هوش و استعداد سرشار ونيز به علت آگاهي از مسائل روز اعم از مسائل داخلي و خارجي و آگاهي از مسائل بسيارپشت پرده و عدم اتكا به هيچ چيز و هيچكس جز قدرت و مشيت خداوندي و پشت پا زدن به زخارف مادي، با علم و آگاهي به مسائل و احكام اعم از خصوصي و عمومي و با دعوت مردم به اتفاق و اتحاد دست به كار شد و بدون لحظه اي تامل و درنگ به كمك مردم خصوصا مستضعفان، در آغاز طاغوت را به ديار نيستي رهسپار كرد و سپس در مقام تمشيت امور برآمد. دشمنان داخلي و خارجي خاصه ابرقدرتها بويژه امريكا كه تازه به هوش آمده بودند به دسيسه و توطئه پرداختند. چنانكه تاكنون هم كه قريب به دو دهه از آغاز انقلاب مي گذردپيوسته از راههاي گوناگون در مقام توطئه چيني و حيله گري اند: از طريق تحريك ضدانقلاب، كودتا، جنگ و خونريزي، ترور و ايجاد وحشت، بمبگذاري، تبليغات سوء و تهاجم فرهنگي، حصر و تضعيف اقتصادي، ايجاد جو و فضاي رعب و ترس، و... امام خميني هيچگاه به خود ترس راه نمي داد و بزرگترين موفقيت را انجام وظايف خاصه وظايف اجتماعي مي دانست. اينجانب چندان مطالعه تاريخي ندارم، ولي در آن حد كه ديده و شنيده يا به مطالعه تاريخ پرداخته ام امام خميني را نمونه كامل تاسي به آن حضرت مي دانم. چنانكه اشاره شد ايشان همانند آن بزرگوار بزرگترين پيروزي و موفقيت را انجام تكليف مي دانست. مكررا قاطعانه اظهار مي داشت ما پيروزيم، بسياري تصور مي كردند منظور، پيروزي در جنگ يا پيروزي انقلاب است، اما به نظر من پيروزي در انجام تكليف مراد ايشان بود. با اينكه سيره رسول الله يا ساير معصومين فعل و قول و تقرير آن بزرگواران است، فقهارضوان الله تعالي عليهم در كتب فقهي خودبيشتر به ظواهر اقوال آنان استناد مي كنند. در علم اصول هم بابي را به حجيت ظواهر اقوال اختصاص داده اند، حتي برخي از آنان در حجيت ظواهر افعال ترديد كرده اند، اما امام خميني (س ) نه تنها به ظواهر اقوال استناد مي كرده، بلكه چنانكه عملا بسيار برخورده ايم به افعال معصومين ( ع ) بويژه حضرت سيدالشهدانيز استناد نموده است و حتي اسوه امام وپيروان او در اين انقلاب تنها اعمال وحركات آن حضرت و ياران باوفاي او در واقعه عاشورا بود كه حضرت درباره آنان فرمود: من نيكوكارتر و باوفاتر از شما ياراني نديده ام!! الحق در مورد ياران امام خميني ( س ) هم همين سخن صادق است. - 3 سومين مطلبي كه پيروان حضرت اباعبدالله الحسين بايد از مكتب عاشورابياموزند اين است كه نبايد گمان برند كه در همه موارد مي توان به استناد تقيه يا حرمت دماء از مسائل بزرگي چون حرمت دين، مذهب و حتي تصدي منصب ولايت بر جان و مال و عرض مسلمين از ناحيه فرد نالايق، هوسباز و بي بندوباري چون يزيد و مانند او دست برداشت. امام خميني (س ) از اين جهت هم آن حضرت را الگو و اسوه خود قرار داد. به طور خلاصه امام خميني ( س ) درس فداكاري و ستيز با دشمنان داخلي و خارجي اسلام را از فرهنگ عاشورا گرفت و از آن مكتب آموخت كه اولياي واقعي جامعه نبايد در مقابل ظلم و جورطاغوتيان سكوت اختيار كنند. چه تحولاتي در حوزه فهم ديني بايد رخ دهد تا متناسب با نيازها و پرسشهاي جامعه امروز مطرح شود و از جمله نهضت عاشورا چگونه بايد تبيين گردد و چه تصويري از آن بايد ارائه شود تا به عنوان يك پديده عظيم انساني پاسخگوي مسائل و معضلات جامعه امروز؟ باشد - بديهي است جامعه مي خواهد بداند از چه كسي و چه چيزي بايد پيروي كند; حقوق و وظايف جامعه نسبت به آن كس يا آن چيز چيست; او چه حقي نسبت به جامعه دارد و در حق جامعه چه بايد بكند; مفاهيمي كه در اسلام بويژه درواقعه عاشورا پديد آمده و مي تواند در جامعه اسلامي و بالاخص در عالم تشيع دگرگونيهايي را به وجود آورد، چرا و چگونه پديد آمده و تاكنون چه تاثيراتي را پديد آورده است از قبيل: بعثت و هجرت پيامبر گرامي، غزوات و سراياي عهد پيامبر، امامت و خلافت جانشينان او، ساير جنگها و وقايعي كه ازآنها نشات گرفته و مسائل ديگري كه تاكنون پديد آمده است. يكي از شاخصه هاي عمده نوپردازان فكر ديني و اسلام شناسان نوانديش درچند دهه اخير اين است كه رخداد عاشورا به عنوان يك رخداد اجتماعي براي آنان مطرح شده و در بينش اجتماعي آنان موثر افتاده است. در اين زمينه اگر مطلبي داريد بيان فرماييد. - قيام حضرت سيدالشهدا داراي دو جنبه و به تعبيري داراي دو بعد است: يكي بعد واقعي آن كه هدف آن حضرت و به تعبير صحيحتر به طور كلي هدف امامت بوده است; يعني از ميان برداشتن باطل و ريشه كن كردن حكومت جور و فساد بني اميه - مخصوصا يزيد - و جايگزيني حكومت حق و عدل به جاي ديگر آن بعد ظاهري آن كه حركت حضرت از مدينه به مكه و سپس ناتمام گذاشتن مراسم حج و تبديل آن به عمره و عزيمت به سمت كوفه بود و بالاخره ساير وقايعي كه اتفاق افتاد و عكس العمل هايي كه در برابر آن انجام گرفت. امام نهايت كوشش خود را در تحقق و تداوم همان بعد معنوي و هدف واقعي قيام به كاربرد. هم چنين ساير امامان و تعداد ديگري از وابستگان ايشان كه در برابر آنان خلفا اعم از بني اميه و بني مروان و بني عباس و غير هم قرار داشتند و هدف اصلي آنان قلع و قمع و ريشه كن كردن قيامها و حركات دسته اول بود. خشونت و سخت گيري خلفا و ياران آنان به حدي رسيد كه به طور كلي طرفداران امامان هدف اصلي را فراموش كردند و در عوض هر چه بيشتر به بعد ظاهري قيام روي آوردند. دشمنان دانا هم دوستان نادان را در اين تغيير مسير ياري دادند و طرفين به جعل و اكاذيب و احيانا رواياتي در مورد اجر عكس العمل نشان دادن در مقابل ذكر مصائبي كه بر آن حضرت و نزديكان و ياران او واردشد دست زدند. بتدريج تنور ذكر مصائب آن حضرت، تعزيه، زنجيرزني روضه خواني، و حتي سنگ زني و قمه زني و غيرآن داغ شد. بديهي است اقتصار بربعد ظاهري قيام نتايج شوم و نامطلوبي در بردارد كه چه بسا اهم آنها همان حالت تخديري است. در سده اخير كساني در مقام اصلاح برآمدند ولي چون اولا كمتر با حسن نيت توام بود و ثانيا بيشتر جنبه سلبي داشت; يعني پيوسته مي گفتند بايد فلان و بهمان نباشد، اما از اينكه چه بايد به جاي آن باشد بحثي به ميان نمي آوردند، لذا نمي توانست توفيقي به دست آورد. سرانجام در اين دهه هاي اخير مردي از سلاله امامان معصوم قيام كرد. قيام او هم با حسن نيت كامل توام بود و هم علاوه بر جنبه سلبي جنبه ايجابي نيز داشت و بالاخره از هيچ كدام از دو بعد قيام حضرت سيدالشهدا هم غفلت نورزيد و لذا در 22 به 57بهمن بار نشست و بحمدالله تاكنون هر چه قدرتهاي بزرگ توطئه كرده اند ودست پروردگان داخلي آنان هم به ايشان ياري داده اند، نتوانسته اند به اين نهضت گزندي برسانند. زمينه هاي نظري و اجتماعي اين نحوه رويكرد و برخورد يعني عدم بهره گيري از فرهنگ عاشورا به عنوان يك اهرم اجتماعي را چه؟ مي دانيد - علاوه بر آنچه در پاسخ سوال قبل و برخي از سوالهاي ديگر بدان اشاره شد يعني فشارهاي غيرقابل تحمل بالاخره همين عشق به بقاء و علاقه شديد به زن و زندگي و توالد و تناسل و ساير امور دنيوي كافي است كه افراد ضعيف النفس را از دست زدن به اين گونه امور و باصطلاح از ورود در اين مهالك باز دارد. متاسفانه غالب شخصيتهاي ما در طول تاريخ از همين قبيل افراد بودند و تاب تحمل اين گونه امور را نداشتند; البته خود در اين باب توجيهاتي داشتند از قبيل: حفظ نفس از اوجب واجبات است، التقيه ديني و دين آبائي، باحمايت بي دريغ قدرتهاي بزرگ چه مي توانيم بكنيم، دست خالي چگونه مي توان با كساني كه تا بن دندان مسلح اند جنگيد و عذرهايي از اين قبيل. اگر به آنان گفته مي شد پس چگونه حضرت اباعبدالله به اين عمل اقدام نمود، در پاسخ اولا به سيره برخي از امامان ديگر تمسك مي كردند. ثانيا مي گفتند قياس ما بر آن حضرت صحيح نيست; ايشان به حكم واقعي آگاه بود; ما مكلفيم به همين ادله استناد كنيم و... تنها كسي كه بدون درنگ و تامل همان هدف اصيل حضرت سيدالشهدا را مورد توجه قرارداد و به مبارزه قاطع، مداوم و بي امان خود برضد طاغوت و حاميان خارجي قدرتمند او دست زد، امام امت خميني كبير بود. اگر مي گويم تنها كسي كه.... با اعتقاد مي گويم; بر حسب آنچه ديده و شنيده و با اطلاعات مختصر كه از تاريخ خوانده ام الحق به نظير آن برخورد نكرده ام. چه شاخصه هايي براي اينكه فهم فقهي ما به طور خاص و فهم ديني ما به طورعام بتواند آن عناصر اجتماعي يا جامعه شناختي فرهنگ عاشورا رادر خودجاي دهد و از توان اجتماعي افزونتري برخوردارشود مد نظر؟ داريد - بنده در اين باب اعتقادم اين است كه علت اينكه فقها نتوانستند موفق باشند، يعني نتوانستند كه نظراتشان را درجامعه پياده كنند اين است كه به آن اموري كه بايد توجه كنند توجه نداشتند. بدون ترديد اگر به آن امورتوجه مي كردند استنباط آنان به صورت ديگري درمي آمد. مي توانستند استنباطات خود را در جامعه پياده كنند; مي توانستند استنباطات خود را به دنيا عرضه كنند; مي توانستند نه تنها توجه حقوقدانان خودي بلكه حقوقدانان دنيا را به احكام فقهي جلب كنند. از مهمترين اموري كه فقهابايد مورد توجه قرار دهند درك واقعيات جامعه است. اگر اين واقعيات رادر كنار ادله قرار دهند به يقين استنباطات آنان با آنچه تا به حال بوده متفاوت مي شود. براي مثال مسائلي را كه اخيرا اتفاق افتاد در نظربگيريد: درباب موسيقي، در باب بازي با آنچه ما آنها را وسايل قمارمي ناميم، خريد و فروش و يا بازي آنچه آن را آلات لهو و لعب مي ناميم. درگذشته صرفا به صورت تئوري و فرض با اين مسائل برخورد مي شد; حتي خودامام (س ) هم همين طور با اين گونه مسائل و ساير مسائل برخورد مي نمودولي هنگامي كه با واقعيات روز روبه رو شد فتوا متفاوت گرديد. آلات موسيقي امروز منحصرا آلات لهو و لعب نيست، بلكه مي توان به وسيله آنها مسائلي راكه چه بسا با زبان عادي قابل تفهيم و تفهم نباشد بيان نمود. آيا مي توان چنين چيزي را حرام؟ دانست آيا اين؟ غناست آنچه ما آن راوسائل قمار مي ناميم امروز منحصرا وسايل قمار نيستند، چه بسا ورزش فكري هستند. در گذشته مسائل به اين صورت نبوده اما امروز بدين گونه است; بنابراين نه خود اين امور مطلقا حرام است، نه معامله آنها; در صورتي كه بين حرام و حلال مشترك اند مانعي دارد. بنابراين حتي بااستناد به تصريحاتي كه در ادله به نرد و شطرنج شده نمي توان به حرمت بازي با اين وسائل حكم كرد چه رسد به اطلاقات ادله، زيرا اين ادله به كاربرد آنها درآن زمانهاانصراف دارد. هم چنين به اطلاقات و تصريحات ادله غنا - اگر اطلاقات وتصريحاتي وجودداشته باشد - و همين طور در نقاشي و مجسمه سازي و... چنانكه آلات موسيقي زباني گويا هستند، مجسمه سازي، نقاشي يا وسايل ديگر نيز به زبان گويايي هستند براي كساني كه مي تواننداز طريق آنها مطالبي را بيان كنند كه با زبان عادي نمي شود آن مسائل را بيان كرد و چنين چيزي به يقين در شرع ممنوع نيست. آنچه در شرع ممنوع است همان غناست به معناي صوت لهوي و يا مثلا به كاربردن آلات موسيقي به نحوي كه انسان را از خودبيخود كند و اما در صورتي كه اينها همان زبان باشند و بتوانند مطالبي راارائه كنند كه از غير آن راه نمي توان آنها را بيان كرد، هيچ وجهي براي حرمت اينها وجود بنابراين ندارد هيچ دليلي وجود ندارد كه به صرف اينكه در ادله چيزهايي منع شده است و ما تصور مي كنيم اين ادله بر اين موضوعات قابل تطبيق اند، پس آنها حرام هستند چنانكه اين نوع استنباط طرز تفكر فقهااز قديم تا اين اواخر بود ياحتي متاسفانه هنوز نيز هست. به نظر من علت عدم توفيق فقها و علت عدم استفاده از فرهنگ عاشورا اين است و لذا فقه آنان در اين دوران كاربرد ندارد. اما اگر در كنار ادله اين مسائل را هم قرار دهيم، به يقين نظر مامتفاوت مي شود، استنباط ما دگرگون مي شود و قابليت پياده شدن در هر عرصه و زماني را پيدا به مي كند خاطر دارم اوايل انقلاب مسئله اي كه براي خودم اتفاق افتاد كه به يكي از آقايان و دوستان جليل مراجعه كردم. ايشان مي فرمود كه در رساله امام حق تاليف يا حقوقي نظير اينها - همان چيزي كه امروز به آن حق معنوي مي گويند - حقي از حقوق شمرده نمي شود; در حالي كه تاليف صرفا اين نيست كه انسان نظرات خود و يا نظرات ديگران را روي كاغذ بياورد بلكه متضمن به كار گرفتن ابتكار و خلق نظرياتي است و به نظرمن بسيار واضح و روشن است كه ارائه كردن اين نظرات حقي است و اختصاص به ارائه كننده آن دارد. در نتيجه مي تواند ديگري را از اينكه بدون رضايت او از اين حق استفاده كند، منع نمايد. به نظر بنده فرهنگ عاشورا تا عصر اخير در بين علما و دانشمندان بويژه فقها به هيچ نحو موردتوجه قرار نگرفته و بنده نمي توانم اين مسئله را حمل به صحت كنم، چون در مورد كساني كه در زمان خودم بودند مسئله طوري نبود كه قابل توجيه باشد. امام هم چه درخصوص حق معنوي و چه در ساير موارد مانند ديگران فكر مي كردند، اما وقتي وارد مسائل حكومتي شدند در مواردي نظرات خود را تغيير دادند. بنده به ياد دارم اوايل انقلاب اساتيد و دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا خيلي مضطرب بودند چون رشته هاي آنها به كلي زير سوال رفته لذا بود، جلساتي تشكيل مي دادند و ازبنده دعوت مي كردند و حتي بنده مي گفتم كه من در اين مسائل خبره مي گفتند نيستم شما بايداظهارنظر كنيد و من آنجا اظهارنظري مشابه همين مطالبي كه عرض شد كردم. يكي از آقايان اساتيد دانشكده گفت كه ما به چه نحو مي توانيم حرف شما را به كرسي؟ بنشانيم گفتم اگر پيش شخص امام برويد و با ايشان صحبت كنيد من احتمال موفقيت شما را مي دهم و تدريجا گره باز شد. ادامه دارد