Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770210-41197S1

Date of Document: 1998-04-30

ضعف ها و قوت ها دمكراسي نوشته: آندره هيوود ترجمه: مريم نجيبي ربيعي اشاره: نظرياتي كه در غرب درباب دمكراسي طرح شده اند دو طيف كاملا مخالف و متضاد را در برمي گيرند. برخي نظريات در تاييد آن به افراد كشيده شده تا جايي كه نگاه علمي خود را از دست داده و به شعار بسنده كرده اند. متقابلا ديدگاههايي نيز وجود دارد كه با طرح موضوعاتي چون اضمحلال آزادي فرد در دمكراسي، به شدت با آن مخالفت كرده و در نفي و طرد آن به بيراهه رفته اند. مقاله حاضر با طرح نظرياتي كه دمكراسي را حمايت كرده و يا آن را نقد كرده اند به گونه اي خلاصه به تبيين آنها مي پردازد. سرويس مقالات در تفكر سياسي نوين، سكوتي ناپسند و شايد غير موجه پيرامون دموكراسي محسوس است. تجليل از دمكراسي بسيار بديهي و عادي شده است; ويژگي هاي مثبت آن به ندرت مورد سوال قرار مي گيرد و نكات منفي آن نيز كمتر برملا مي شود. ولي در طي انقلابهاي انگلستان، امريكا و فرانسه اين چنين نبود، در آن دوران، مشاجرات مستمر و گستاخانه اي پيرامون شايستگي هاي دمكراسي وجود داشت. در واقع، در قرن نوزدهم، زماني كه دمكراسي همچون عقيده اي مساوات طلبانه تندرو و حتي انقلابي تلقي مي شد، هيچ موضوعي بدين اندازه موجب دسته بندي انديشه هاي سياسي نمي شد. به هرحال، اتفاق آراي كنوني در مورد دمكراسي، اين حقيقت را كه دمكرات ها هريك از راه هاي مختلف و در زمان هاي مختلف از عقايد خود دفاع كرده اند، كتمان نمي كند. تا قرن نوزدهم، دمكراسي - يا دست كم حق راي - معمولا همچون ابزارمصونيت افراد در مقابل حكومت مقتدر تلقي شده است. شايد نخستين نظر دمكراتيك در قالب اين سوال ارسطو بيان شد كه: چه كسي، نگهبان زندانبانان؟ است نظريه پردازان قرارداد اجتماعي قرن هفدهم نيز دمكراسي را راهي مي دانستند كه افراد از آن طريق مي توانند قدرت حكومت را كنترل كنند. براي مثال در نظر جان لاك (Lock John) اساس حق راي بر حقوق طبيعي و به ويژه حق مالكيت قرارداشت. اگر حكومت، از طريق ماليات، قادر به مصادره اموال افراد بود، شهروندان براي دفاع از خود مجاز بودند و اين كار را از طريق كنترل تركيب سياستگذاران مالياتي (making Tax) انجام مي دادند. به تعبير ديگر: بدون وجود نظام نمايندگي، مالياتي نمي دهيم. ولي محدود كردن امتيازات به صاحبان ثروت با توجه به معيارهاي قرن بيستم، دمكراسي محسوب نمي شود. تندروترين عقايد مربوط به حق راي همگاني توسط نظريه پردازان عمل گرا، مانند جرمي بنتام (Bentham Jeremy) رواج داده شد. بنتام در نوشته هاي اوليه اش استبدادي روشنگرانه (despotism enlightened)را تبليغ كرد، باوري كه در آينده مي توانست بزرگترين سعادت را به بار آورد. ولي بعد از آن با اين باور به حمايت از حق راي عمومي برخاست كه منافع هريك از افراد داراي ارزشي برابر است و فقط بايد آنان را نسبت به تعقيب علايق شخصي شان مطمئن ساخت. عقايد تندروتر پيرامون دمكراسي توسط نظريه پردازاني بيان شده است كه مشاركت سياسي را في نفسه خوب تلقي كرده اند. از عمده ترين نمايندگان اين طرز تلقي، ژان ژاك روسو (Rousseau Jacque-Jean) وجان استوارت ميل (Mill Stuart John) بوده اند. براي روسو، دمكراسي روندي است كه فرد در جريان آن به آزادي يا استقلال نائل مي شود. مطابق اين نظر، افراد تنها زماني آزادند كه از قوانيني كه خود وضع كرده اند، اطاعت كنند. بنابر اين روسو فعاليت و مشاركت مستمر در حيات اجتماعي را تحسين كرده اين است چنين ديدگاهي از ديدگاه هاي متداول دمكراسي انتخاباتي فراتر مي رود و بيانگر حمايت از تندروانه ترين نگرش از دمكراسي مستقيم (democracy Direct) است. براي مثال، روسو نحوه انتخابات انجام شده در انگلستان را به ديده تمسخر مي نگريست، با اين استدلال كه: مردم انگلستان تنها زماني داراي آزادي اند كه اعضاي پارلمان را برگزينند، به محض اينكه آنها نمايندگان ] [ برگزيده شوند، مردم فقط بنده اند و ديگر هيچ چيز؟ نيستند اگر چه ميل از حمايت از دمكراسي انتخاباتي فراتر نرفت، با اين همه او باور كرد كه مشاركت سياسي هم براي افراد و هم براي جامعه سودمند است. ميل پيشنهاداتي مبني برحق راي براي زنان، گسترش نظام نمايندگي كه دربرگيرنده همگان به جز بي سوادان باشد و در زمينه هاي آموزشي نيز نظراتي را كه موجب گسترش قوه عقلاني افراد، فضايل معنوي و فهم كاربردي مي شد، ارائه كرد. چنين مواردي در واقع جامعه اي متوازن تر و هماهنگ تر ايجاد مي كرد و موجب شكوفايي ذهني اجتماع مي شد. ساير مباحث مطرح شده پيرامون دمكراسي، به روشني بر فوايد اجتماعي آن بيش از فوايد فردي تكيه مانند مي كنند اين نظر كه دمكراسي با اعطاي جايگاهي در اجتماع به تمام اعضاء آن و با فضيلت برخورداري هر فرد از يك راي در فرايند تصميم گيري، مي تواند موجد انسجام اجتماعي باشد. روسو اين تصور واقعي را در اعتقادات خويش اظهار كرد كه حكومت بايد بيشتر برخواست عمومي (will General) يا خير همگاني متكي باشد تا بر خير خصوصي يا خودخواهانه هريك از شهروندان. بنابر اين، مشاركت سياسي، احساس تعلق (belong) به اجتماع را در فرد فرد شهروندان تقويت مي كند. دلايل مشابه بسياري، سوسياليست ها و ماركسيست ها را به حمايت از دمكراسي در شكل دمكراسي اجتماعي و نه صرفا دمكراسي سياسي سوق داده است. از اين ديدگاه، دمكراسي مي تواند همچون وزنه اي مساوات طلبانه به مقابله با هر شكلي از امتيازات طبقاتي يا سلسله مراتبي بپردازد. دمكراسي چنين وانمود مي كند كه اجتماع ارحج تراز افراد و علائق جمعي ارحج تر از علائق فردي است. ضمن اينكه تلاش هاي موافق با دمكراسي در حال رشد بود، سوالاتي نيز عليه آن مطرح مي شد. اساسي ترين مباحثات بر سر دمكراسي اين است كه اعضاي عادي اجتماع براي اداره عاقلانه منافع خود، حقيقتا فاقد كفايتند. اولين تفسير از اين بحث توسط افلاطون (Plato) مطرح شد، كسي كه ايده حكومت خواص را رواج داد; حكومتي كه توسط طبقه اي از شاهان فيلسوف يعني نگهبانان اداره در مي شود مقابله ناگهاني با نظريه هاي دمكراتيك، افلاطون شكلي تندروانه از نابرابري هاي طبيعي را پذيرفت: انسان ها با روحي از طلا، نقره يا برنز متولد مي شوند و از اين رو در پايگاه هاي مختلف زندگي جاي مي گيرند. در حاليكه افلاطون بيان كرد كه دمكراسي مي خواست حكومت بد را به زانو دربياورد، نخبگان كلاسيك، مانند موسكا (Mosca) پارتو، ( Pareto) و ميشلز ( Mishels) اظهار داشتند كه اين امر به سادگي غيرممكن است. دمكراسي چيزي بيش از يك تصور نابخردانه نيست، چراكه قدرت سياسي هميشه توسط اقليت ممتاز - نخبه - اعمال موسكا مي شود در كتاب ] طبقه [ حاكم (,class Ruling The) اعلام كرد كه در تمام جوامع، دو طبقه از مردم ظاهر مي شوند - طبقه اي كه حكومت مي كند و طبقه اي كه حكومت مي شود - در نظر وي منابع يا خصايص لازم براي حكومت هميشه به شكلي نابرابر توزيع شده اند; مضافا اينكه حتي در يك دمكراسي پارلماني نيز، اقليتي همدست، هميشه قادر به اداره و دستكاري مردم بوده اند. پارتو بيان داشت كه ويژگي هاي لازم براي حكومت كنندگان با يكي از اين دو شكل روانشناسانه انطباق دارد. روبهان; كساني كه با حيله گري حكومت مي كنند و به دستكاري خواست توده مردم مي پردازند و شيران; سلطه گراني كه بر اعمال زور و خشونت متكي اند. ميشلز بيان كرد كه حكومت نخبگان نشانه اي است از آنچه كه وي آن راقانون آهنين اليگارشي مي نامد. اين امر در طبيعت تمام سازمان هاست ولي در جوامع دمكراتيك ممكن است با تمركز قدرت در دست گروه كوچكي از چهره هاي برتر، كه قادر به سازماندهي و شكل دهي تصميمات هستند، نمود پيدا كند; بجاي اينكه قدرت در اختيار گروه ها و رده هاي بي طرف قرار گيرد. ديدگاه ديگري پيرامون دمكراسي، آن را دشمن آزادي فردي مي داند. اين بيم از اين حقيقت ناشي مي شود كه مردم نه يك موجوديت ساده بلكه مجموعه اي از افراد و گروهايند كه عقايد مختلف و علايق متضادي دارند. راه حل هاي دمكراتيك براي تضاد، وسيله اي مناسب در خدمت اين افراد و گروه ها و براي اعمال حاكميت اكثريت است، حكومت اكثريت يا بيشترين تعداد كه بر اقليت غلبه خواهد يافت. به تعبيري ديگر، اين ] ديدگاه قايل است كه [ دمكراسي تا حد درصد 51حكومت تنزل پيدا مي كند، نگرشي كه الكسيس دوتوكويل (tocqueville de Alexic) در تعبيري بسيار عالي آن رااستبداداكثريت نام داد. آزادي فردي و حقوق اقليت بدينسان مي تواند به نام مردم از بين برود. تحليل مشابه ديگري توسط جي. اس. ميل ( Mill. JS) مطرح شد. ميل معتقد بود كه نه تنها انتخاب دمكراتيك راهي براي تعيين حقيقت نيست - خردمندي نمي تواند با نمايشي ازدست ها تعداد ] آراء [ تعيين شود - بلكه اكثريت گرايي با رواج همگوني و يكساني ايستا به حيات روشنفكرانه لطمه وارد مي كند. ديدگاه مشابهي نيز توسط جميز مديسون (Madison James) در سال 1787 در انجمن قانون اساسي ايالات متحده در فيلادلفيا مطرح شد. مديسون مطرح كرد كه بهترين سازوكار دفاعي در مقابل هرگونه استبداد، مجموعه اي از كنترل ها و توازن هاست كه خالق يك نظام چند قطبي از حكومت مجموعه اي باشد، كه اغلب به نظام مديسوني (System Madisonian) معروف است. در ديگر موارد، در بيشتر جوامع و نه در همه آنها، بيم از دمكراسي نه در خطرات حكومت اكثريت بلكه در ماهيت اكثريت نمود پيدا مي كند. با تاثير از ديدگاه هاي قديمي پيرامون حكومت جمعي، چنين بيان كرده اند كه دمكراسي قدرت را در دست كساني مي گذارد كه كمترشايستگي حكومت را دارند: توده نافرهيخته اي كه بيشتر با تعصبات شديد و غرايزشان حكومت مي كنند تا با عقلشان. براي مثال ارتگاواي. گاست ( yGasset.Ortega) درشورش توده ها ( ) 1930 هشدار داد كه روند دمكراسي توده اي به براندازي جامعه مدني و نظم معنوي منتهي مي شود و اين هموار كردن راه حكومت هاي مستبدانه اي است كه با توسل به اساسي ترين غرايز توده ها به حكومت مي رسند. يعني ] [ در حالي كه دمكرات ها به اصول مساوات طلبانه دمكراسي متوسل مي شوند، منتقداني نظير گاست به پذيرش محافظه كارانه اي از سلسله مراتب طبيعي گرايش دارند. بسياري بطور عمده از اشكال مشاركتي دمكراسي انتقاد كرده اند; بدين معنا كه در آنها بر توده هاي بي تفاوت كنترلي وجود ندارد يا اينكه كنترل اندكي ديده براي مي شود مثال، جي. ال. تالمون ( Talmon. L.J) بيان كرد كه در انقلاب فرانسه، نظرات تندروانه روسو پيرامون دمكراسي، پديده اي وحشيانه و بي قيد و بند به نام ترور را ممكن ساخت، پديده اي كه تالمون آن را دمكراسي اقتدارگرا شماري ناميد ازصاحبنظران موارد مشابهي را در قرن بيستم نشان داده اند كه اشكال مختلف دمكراسي مبتني بر همه پرسي به توسعه دولت هاي فاشيست انجاميده است، دولت هايي كه از طريق صفت آرائي ها، راه پيمايي ها، تظاهرات و اشكال ديگري از هيجانات سياسي رابطه اي مستقيم و رودررو بين مردم و رهبر بنا نهادند.