Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770210-41189S3

Date of Document: 1998-04-30

ايجاد حس مشاركت در تماشاگر نگاهي به نمايش كي مي تونه با ديو بجنگه به كارگرداني سهيلا احمدي فر كي مي تونه با ديو بجنگه، براساس افسانه هاي قديمي ايراني ويژه كودكان و نوجوانان، نويسنده و كارگردان: سهيلا احمدي فر، موسيقي: علي صمدپور، بازيگران: انوشيروان نورفردي، مريم اقبالي، جواد طالبي، پروانه حاجي مراد، شهرزاد مبرهن، بنفشه رسايي مرتضي خان و پريچهر بانو در زندگي مشتركشان كم وكسري ندارند الا آرزوي داشتن فرزند. آنها كه از معالجات پي درپي نتيجه اي نگرفته اند به توصيه درويش رهگذري كه چهار سيب براي پريچهر بانو آورده است عمل مي كنند و پريچهر بانو پس از نه ماه انتظار صاحب سه پسر و يك دختر اما مي شود يكي از نوزادها (بند انگشتي ) جثه اي بسيار ريز دارد و آنقدر كوچك است كه به زعم مادر و خواهر مرتضي خان مايه سرافكندگي آنهاست. به همين خاطر پيشنهاد مي كنند بندانگشتي را به خانواده ديگري بسپارند و آنقدر در اين پيشنهاد پافشاري مي كنند تا مرتضي خان را متقاعد مي كنند. اما پريچهر بانو زير بار دوري از فرزند نمي رود به همين خاطر او را برداشته و راهي كوههاي سبز پس مي شود از سالها ديو بدجنسي به منزل مرتضي خان رفته و دختر وي را مي دزدد. دو پسر مرتضي خان (كه با وي زندگي مي كنند ) براي نجات جان خواهرشان به جنگ با ديو مي روند اما خود نيز اسير و زنداني دست ديو مي شوند. خبر به بندانگشتي و پريچهر بانو مي رسد و بندانگشتي براي نجات جان خواهر و برادرانش تصميم مي گيرد به مصاف ديو رفته و با وي بجنگد. او پس از رودررويي با ديو بدجنس موفق به شكستن شيشه عمر ديو شده و خواهر و برادرانش را نجات مي دهد و از آن پس مايه افتخار و سرافرازي فاميل شده و زندگي خوشي را كنار آنها شروع مي كند. كي مي تونه با ديو بجنگه عنوان نمايشي از سهيلااحمدي فر است كه هم اكنون در مركز تئاتر عروسكي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در حال اجراست. اين نمايش نسخه جديدي از نمايش بند انگشتي است كه توسط خانم احمدي فر در سال به 1371 روي صحنه رفت. كارگردان در اجراي جديد اين نمايش با خلق لحظاتي شيرين و ماندني موفق مي شود ضمن ايجاد همدلي دربينندگان آنها را با خود به سرزمين افسانه ها برده وخاطر سبز خيالشان را به بيكران آمالها و آرزوهاي بشري بسپرد و حاصل تجارب پنج ساله خود - فاصله بين دو اجراي نمايش بند انگشتي وكي مي تونه با ديو؟ بجنگه - را در قالبي خلاق و بديع به تماشاگرانش ارائه دهد. بطوري كه آنها را دچار غبن دوباره ديدن نسازد. بداعت در شيوه طراحي عروسكها و دكور صحنه همراه با موسيقي شاد و زنده فضاي نمايشي خلق مي كند كه با دنياي افسانه سنخيت متوازني داشته كه در صورت رعايت برخي عوامل از جمله استفاده صحيح از نوع ساخت وساز عروسكها در طول نمايش و رنگ پردازي حساب شده تر دكور مي توانست به پختگي كار قوت بيشتر بخشد. نمايش تا نيمه از ريتم مناسبي برخوردار است. در مقدمه شاهد معرفي صحيح شخصيتها و معرفي مكان و زمان نمايش هستيم. همچنين گره فكني هايي كه انتظار مي رود در نيمه دوم نمايش با پرداخت صحيح در حل بحران نمايش بكار گرفته شوند. از جمله ترك ديار توسط پريچهر بانو و سفر او با بندانگشتي به كوههاي سبز كه اين جمله معروف چخوف را بياد مي آورد: تفنگي را در پرده اول نمايش نشان نخواهم داد مگر آنكه تاپرده آخر آنرا شليك كنم. پريچهر بانو در واكنش به تصميم اعضاء خانواده مبني بر سپردن بندانگشتي به خانواده اي ديگر عزم مي كند كه فرزند را برداشته و به جايي دور ببرد تا خود او را بزرگ كند - و چه بسا سهل انگاريش در نخوردن نيمي از سيب كه منجربه ريز بدنيا آمدن بندانگشتي شده است را جبران نمايد - او بندانگشتي را بزرگ مي كند و بندانگشتي در كنار اين مادر عاقل و مهربان ويژگيهايي كسب مي كند كه دو برادرش در ناز و نعمت خانه پدري از آن محرومند. بنابراين پرداخت به اين نكته و استفاده از كنش پريچهر بانو و تصميم اراده مند او آنچنان ضروري است كه در نيمه دوم مي تواند خلاء دراماتيكي را كه در جنگ بندانگشتي و ديويد بدجنس موجود است، از بين ببرد. بندانگشتي عليرغم جثه بسيار ريزش داراي قوه ابتكار و هوش سرشاري است و همين وجه تمايز او و دوبرادر قوي و تندرستش است. كاركرد دراماتيك ترك خانواده توسط پريچهر بانو و همراهي وي با بندانگشتي مي توانست راز تيزهوشي بندانگشتي باشد چنانكه رازخلقت استثنايي او نيز نخوردن كامل سيب توسط مادرش است. و همين انگيزه خوبي است براي مادر كه سهل انگاري گذشته اش را با همراهي فرزند و سپس پرورش فكر او جبران كند. عدم پرداخت مناسب به شخصيت پريچهر بانو باعث شده كه نقش ظريف، حساس و تعيين كننده او ناديده گرفته شود و استفاده صحيح از اين شخصيت نمايشي مي توانست در استخوان بندي منطق نمايش نقطه قوتي محسوب شود. براي مثال جا داشت زماني كه بندانگشتي به جنگ با ديو بد جنس مي رود به توصيه مادر در جستجوي يافتن شيشه عمر او برآيد به اين ترتيب پس زمينه اي به تماشاگر داده مي شد كه اگر شيشه عمر ديو به دست كسي نيفتد، برنده اوست. پس از رودررويي خنده دار بندانگشتي با ديوكه جنگ فيل و فنجان است، بندانگشتي با ترفندي زيركانه شيشه عمر ديو را مي يابد - و همين جاست كه معتقديم تمهيدات هنرمندانه تلفيقي است از فن وخلاقيت - كاري كه دو برادر قوي و تندرست او قادر به انجامش نبودند. چرا كه راز پيروزي بندانگشتي توصيه مادر و ابتكار عملش است - دو موردي كه برادرانش فاقد آن بودند. آلفرد هيچكاك در مصاحبه اي بافرانسوا تروفو از پديده اي به نام مك گانين سخن مي گويد. اومك گانين را بهانه گره داستان، حقه هنرمند، كشف يك راز و يا قوت و فني مي داند كه تماشاگر را وامي داردكه خود در ذهنش حدسياتي زده و همان نتيجه اي را بگيرد كه كارگردان خواسته است. او معتقد است مك گانين اثر را از وجهي ويژه برخوردار مي سازد چنانكه تماشاگر را وامي دارد تا انتظار اتفاقي كه حدس مي زده را بكشد. مك گانين اثر را از حس تعليق برخوردار ساخته وذهن تماشاگر را در طول نمايش فعال مي سازد. درنمايش كي مي تونه با ديو؟ بجنگه خلاء اين عنصرنمايش كاملا محسوس است كه در صورت رعايت آن، صحنه پيدا كردن شيشه عمر ديو - از زمان طرح آن تا يافتنش - علي رغم اهميت موضوع اينقدر سطحي و خام دستانه كار نمي شد - مختصر آن كه صحنه جنگ بندانگشتي و ديو علي رغم بداعت در نوع جنگ آنها و استفاده از عروسكهاي لانگ و مديوم بصورت بخشي جدا از كل نمايش و حساب نشده ارائه شده است كه بدليل اختصاص نام نمايش براساس همين صحنه انتظار مي رود با پرداخت دقيق تري كار مي شد. استفاده درست و بجا از فاصله گذاري برشتي در اين نمايش باعث شده تا بازيگران با مخاطبين ارتباط صميمي برقرار ساخته و در ايجاد حس مشاركت آنان در نمايش موفق باشند. بازي خوب عروسك ديو در برانگيختن حس خشم تماشاگران - و نه ترس و وحشت آنها - نسبت به ديوو ايجاد سمپاتي بين آنها و بندانگشتي موثر بوده است. عروسكهاي بندانگشتي، مرتضي خان، پريچهر مادربزرگ بانو، و عمه و برادرها از بازيهاي متوسط ومتعارفي برخوردارند كه در صورت رعايت يك قانون نمايش عروسكي مي توانستند از حد بالاتري برخوردارشوند. در نمايش عروسكي يك قرارداد بين عروسك و عروسك گردان است كه تا مادامي كه عروسك گردان پشت عروسك قرار گرفته، زبان حس و حال اوست و بعنوان زبان، گوش، مغز و حسيات او عمل مي كند. بنابراين عروسك گردان هر زمان بخواهد نقش ديگري (از جمله راوي ) را بازي كند بايد دور از عروسك و جداي از او باشد. نكته آخر; شيوه ساخت عروسكها و دكور مي توانست كاركردهاي نمايشي بيشتري براي آنان قائل شود كه تاپايان نمايش به جذابيت اثر كمك كنند. ساخت فنري پاهاي عروسكها و امكان جداسازي هر يك از اجزاء بدن آنها امكان حركاتي كاربردي در نمايش عروسكي را مي دهد كه در صورت رها نكردن اين امكان در نيمه نمايش و همچنين رنگ پردازي صحيح تر در دكور ابتكاري نمايش مي توانست اثر را از استانداردهاي بالاتري برخوردار سازد. در پايان ضمن آرزوي موفقيت براي گروه نمايش كي مي تونه با ديو؟ بجنگه و انتظار ارائه آثار متنوع و مطلوب بعدي باعث خوشحالي است كه اين نمايش توانست بار ديگر به همه يادآوري كند كه پيروزي در گرو فكر برتر است نه بدن قويتر. هلن همتي