Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770210-41189S1

Date of Document: 1998-04-30

هويت، ركن اساسي نمايشهاي سنتي نگاهي به نمايش عاشق كشون اشاره: نمايش عاشق كشون به كارگرداني سياوش تهمورث از پنجم فروردين تا هفتم ارديبهشت در تئاتر شهر به روي صحنه آمده است. اين نمايش براساس نوشته اي از محمد چرمشير به اجرا درآمده و در آن حسن پور شيرازي، محمد شيري، محمد حاتمي، پرديس افكاري و سياوش تهمورث به ايفاي نقش پرداخته اند. همواره استفاده از ريختارهاي قديمي نمايش ايران واجراي آن در قالبهاي تئاتر امروز قابل تقدير و تامل است. اما چيزي كه در اين ميان از اهميت ويژه اي برخوردار است، بهره گيري از اطلاعات لازم و كافي ازآن سبك و برخورداري از دانسته هايي است كه به اجرايي زيبا و در خور توجه بيانجامد. گذشته از مشخصه هاي زيباشناختي كه بايد دراجراي يك سبك نمايشي رعايت شود، حكمت ( سر ) نهفته درآن روش است كه بايد با مضمون هماهنگي داشته باشد. به ديگر مفهوم، يك مكتب نمايشي با خود قراردادهايي بهمراه مي آورد كه عدول از اين تمهيدات و قراردادهاي از پيش تعيين شده، هم از جهت شكل و حالت اجرا و هم از نظر مفهوم، يك نمايش را متزلزل مي كند و آن را حتي تا حد ابتذال نزول مي دهد. سياوش تهمورث كارگردان نمايش عاشق كشون از جمله كارگردانهايي است كه اصرار بسياري بر حفظ سنتها و آيينهاي گذشته دارد و همواره سعي مي كند تا با راههاي مختلف اين موضوع را در آثارنمايشي خود به اجرا درآورد. ولي آثار او از دو وجه كاملا خدشه پذير و داراي اشكال است. اول از اين جهت كه وي در همه نمايشهايش با تلفيق چند سبك - بخصوص قوالي و نقالي - مي خواهد نسل نو را با گذشته نمايش ايران پيوند بدهد، اما آنچنان در اين راه ضعيف عمل مي كند كه نه تنها به مقصود خود نايل نمي آيد، بلكه ذهنيت جوانان را نيز درباره اين روشها مخدوش مي سازد. مطلب ديگر مفاهيم و داستانهايي است كه وي در اين ريختارها مي گنجاند تا بوسيله آن حرف خود را نيز زده باشد. اما اين معاني آنچنان سطحي و زودگذر است كه تماشاگر با خارج شدن از سالن، خاطره و ذهنيت نمايش را در پشت درهاي تماشاخانه مي گذارد و فارغ از هرگونه برداشت يا تاثيري سالن را ترك مي كند. نمايش، داستان اعضاي يك قهوه خانه - مرشد، پهلوان و شهرفرنگي - است كه بعد از تعطيل شدن قهوه خانه محمود سبيل كه خود نقال بوده، بهمراه دختر وي - سوران - به مطربي رو آورده اند تا از اين راه دوباره بتوانند قهوه خانه را فراچنگ آورند. سوران عاشق حبيب شهر فرنگي است و از آن سوحبيب وداود شويد - كه نمايش پهلواني مي داده است - دل در گرو او دادند. در ابتداي تهمورث نمايش، كه نقش محمود سبيل را برعهده دارد، وارد صحنه مي شود و قسمتي ازسياوش خواني را به سبك نقالان قهوه خانه اي اجرا مي كند. نقالي روايت و نقل رويداد يا داستاني، بوسيله شخصي به نام نقال است كه براي اين امر تمام تواناييهاي بدني و صداي خود را به كار مي گيرد و براحساس تماشاگران و شنوندگان خود متكي است. اما چيزي كه از ميان صحبتهاي وي شنيده مي شود، تنها كلماتي است كه با كمترين حس و مقصود نقال از قصه بيان، را دربرمي گيرد. به دنبال او به ترتيب پهلوان، مرشدو شهر فرنگي وارد مي شوند و اين صحنه ابتدايي تمهيدي در راه شخصيت پردازي و از طرفي ايجادچالش و جذابيت در ذهن تماشاگر براي رسيدن به مفهوم اصلي نمايش است. ولي در ادامه داستان، اين صحنه خود بزرگترين مشكل در راه شناسايي شخصيتها بوجود مي آورد و اين سوال كه چگونه مي شود افرادي با اين مشخصات اخلاقي و پيش زمينه فرهنگي به مطربي رو مي آورند، شغلي كه از نظر قديمي ها جزء بدترين و بي وجهه ترين مشاغل محسوب مي شده؟ است! درعاشق كشون تهمورث در ابتدا با نقالي آغاز مي كند و در ادامه نمايش به ورطه تعزيه مضحك، كه يكي از شكلهاي خندستانهاي نمايشي محسوب مي شود، مي افتد. ما، نمود اين موضوع رابه راحتي از ديالوگهاي موجود در متن مي يابيم. استفاده از كنايه، حرفهاي چند پهلو، اصطلاحات عاميانه، بكار بردن شخصيتهاي كليشه اي با لهجه هاي عامي و... از مشخص ترين تمهيداتي است كه نويسنده اثر براي به تصوير كشيدن فضاي حاكم بر قصه انديشيده است. از وجوه سنتي و ايراني نمايش كه بگذريم به بخشهاي تئاترگونه و غربي آن برمي خوريم. عاشق كشون بر پايه طنز بنا شده به تعبيري كمدي است. كمدي از نظر تاريخي دومين شكل اصلي نمايش پس از تراژدي است. كمدي به جاي مضمونهاي حماسي و آرماني، بازندگي و واقعيتها سروكار دارد، بنابراين تصوير كردن مضمونهاي مورد نظر شخصي نويسنده و حتي وجود شخصيتهاي قالبي، كمدي را تشكيل اما مي دهد آنچه را كه تهمورث تجسم مي بخشد در حد بسيار نازلي از موضوعهاي قابل لمس و فراگير جامعه ما قرار دارد. تعلق خاطر كارگردان به گذشته آنچنان عميق است كه وي تفكراتش را بدون داشتن كمترين تحقيق و بابهره گيري از قصه اي كه حداقل بتواند بيننده را جذب كرده و به خود معطوف دارد، ارايه مي دهد. اين نمايش از شخصيتهايي معمولي برخوردار است كه درمانده و پريشانند اما با پرهيزگاري بر تمام دشواريهاپيروز مي شوند. او بااين كار سعي در جلب همدردي تماشاگر با اين پرسوناژها، دلسوزي به موقعيتهاي آنها و تحريك احساسات بيننده دارد. ولي متاسفانه نمايش بيش از هر چيز به سوي هجو پيش مي رود. هجو هم براي سرگرمي مورد استفاده قرار مي گيرد و هم عملي است كه هدفش تصحيح بدكاريها و اشتباهات افراد جامعه است. تهمورث نمايش را به سوي چشم انداز سنتي آن كه مسخره و مضحكه ناداني انسان است، پيش مي برد و بجاي برانگيختن احساسات، تنها خنده را به ارمغان مي آورد. يكي از مسايلي كه كارگردان نمايش به آن اهتمام ورزيده، انتخاب بازيگران باتجربه درامر كمدي كه متاسفانه هيچ كمكي به نمايش نكرده و جزء ويژگيهاي آن به شمار نمي رود. بازيگران نمايش گذشته از تاكيد بر جنبه هاي كلامي نمايش كه مهمترين بخش آن محسوب مي شود سعي دارند تا بيشترين توجه تماشاگر رابه آن جلب كنند و آنچه را كه بايد، با او در ميان بگذارند. اما درست همين مطلب ضعف عمده اش به حساب مي آيد. زيرا به وضوح اين مطلب را مي توان درك كرد كه نمايش ازميزانسن حرفه اي و تئاتري كه ركن اساسي يك نمايش خوب به حساب مي آيد، بي بهره مي ماند. بازيگران بجاي بوجود آوردن كنش دراماتيكي لازم براي ايجاد واكنش تماشاگر، به حركتهاي بي مفهومي درصحنه مي پردازند كه بدون آن هم مي شود نمايش را ديد. اثر بيشتر به صورت يك نمايش راديويي درآمده است تا آنجا كه حتي بدون تماشاي صحنه تنها از راه شنيدن هم هيچ كمبودي در ذهن احساس نمي شود. صحنه پردازي از مهمترين وجوهي است كه در نمايشهايي كه به گذشته مربوط مي شود در عينيت يافتن نمايش و يا به عبارتي تجسم بخشيدن تماشاگر در احساس خصوصيات زمان و مكان معيني كه كارگردان، قصه نمايش را برآن استوار كرده است و با تمامي اجزاء نمايش مي آميزد و به صورت وجهي تفكيك ناپذير درمي آورد، بسيار كمك مي كند. صحنه عاشق كشون با 15 در كلون دار چوبي دو لته قديمي محصور شده كه در عين مشخص كردن محل حركتهاي بازيگران از جامعه اي كه درآن زندگي مي كنند نيز به حساب ولي مي آيد اين درها از ابتدا تا پايان نمايش بي حاصل مي ماند و حتي به زيباسازي (استه تيك ) آن نيز كمك نمي كند. تنها در صحنه پايان است كه باباز شدن درها و تحول بدون مقدمه و بي منطق، نمادي از بازگشت به زندگي گذشته شان را تداعي مي كند. نورپردازي صحنه در همه صحنه ها نوري يكدست و تخت است كه تنها هدفش روشن ساختن صحنه است، بجز صحنه اي كه نمودي از عشق ورزي و اظهار محبت سوران وحبيت است كه با نوري سبز رنگ روشن مي شود و تفكري از عشق پاك را به ذهن منتقل مي كند. اين قسمت را با كمي اغماض مي توان يكي از قسمتهاي نمايش ناميد كه توانسته تا حدودي تفكر پنهان كارگردان را بنماياند كه البته بازي خوب پرديس افكاري و محمد حاتمي براين مطلب صحه مي گذارد و به پرورش صحنه بسيار مدد مي رساند. هر اقدامي كه در راه اعتلاي گذشته نمايشي كشور كه ريشه در فرهنگ غني دارد، انجام شود قابل تقدير است اما سازندگان اين گونه آثار بيش از هر چيز بايد به نتيجه كار و تاثير بعدي نمايش شان در جامعه فكر كنند تا تئاتر به بيراهه نرود. به عبارت ديگر، هويت ركن اساسي نمايشهاي سنتي محسوب مي شود. مازيار شيباني فر