Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770209-41188S1

Date of Document: 1998-04-29

در بزرگداشت ماه شهادت و شرف مجلس دوم: مسافران عشق آن فروريخته گلهاي پريشان در باد كز مي جام شهادت همه مدهوشانند نامشان زمزمه نيم شب مستان باد تا نگويند كه از ياد فراموشانند كربلا، منزلي ناآشنا براي حسين (ع ) و يارانش نبود. اين خاك، نشاني از افلاك داشت، و نخست بار، نام پرطنين آن را از دهان نازنين پيامبر شنيده بود. در خبرها آمده است كه در جواني نيز حسين (ع ) بارها نام اين سرزمين را از زبان آتشين پدر شنيد و در حزن غريبي كه در چنين لحظه اي بر علي (ع ) مستولي مي شد متحير مانده بود. اما گذر زمان و ديدن تعبات و تبعات احوال ناپايدار مردمان، هر حيرتي را ازدامان ذهنش سترد و از ميان برداشت. ضمير نوراني اش آماده پذيرايي گوهر امامت شد و رداي سنگين رسالتي عظيم را در ايامي سخت و غبارگرفته بر دوش كشيد. وصف اين روزگار را هم از زبان او مي بايد شنيد; هنگامي كه به كربلا رسيد، در خطبه اي پرمعنا و عميق چنين فرمود: به راستي اين دنيا سخت دگرگونه و ناآشنا شده و خيرش از آن رخت بربسته و از آن جز رطوبتي، چون نمي در ته ظرفي مانده، و جز زندگاني پستي، چون چريدني ناگوار، باقي نمانده است. آيا به عيان نمي بينيد كه حق را به كار نبندند و از باطل دست؟ نكشند چندان كه مومن را سزد كه به استقبال مرگ و ديدار خدا سخت راغب باشد. به راستي مردم دنياپرستند ودين فقط بر زبان ايشان است. آن را تا آنجا كه دستمايه تامين زندگي ايشان است بچرخانند و چون به آزموني گرفتار آيند، دينداران راستين اندكند... در آن لحظه هاي لغزنده و متلون كه تلبيس حق و باطل، بي درنگي كوتاه بر تن ها و جان ها فرومي افتاد، كشمكشي غريب مابين انسان و دنيا از يك سو، و انسان و معنا از سوي ديگر، برپا بود. در دفتر تقدير خداوند چراغي بايد تا تاريكراهها را فروغي دهد، و فرقاني، كه اين تلبيس ابليس را بي اثر فرمايد. حسين، فرقان حق و باطل بود، و دروغ روزگار را در ادعاي كثرت مومنان آشكار ساخت شگفتا، از ميان آن خيل عظيم متظاهر به اسلام و مدعي ايمان، تنها اندك شماري سرفراز بيرون آمدند. خفتگان و جاهلان و كالانعام وفريفتگان و ائمه ظلم، جملگي بيرون از شماره; و مومنان و شيفتگان حق، گروهي قليل، چونان خانواده اي از نور.. مشكاه وجود اين عاشقان در ظلمات آن عصر، چراغاني مقدس خداوند در شبستان تاريخ بود. تاريخي كه مي رفت تا همه روايتها و افسانه هاي آن يكجا و فشرده در نيمروزي گرم و تفتيده بازگفته شود. كربلا همان كتاب بزرگ و گشودن صحايف آن متضمن درك و ايماني راستين است. الفباي اين درس، يك كلمه بيش نيست و آن، همان واژه نامكرر است كه عصاره اعصار و گم شده خوبان همه روزگاران است. عشق! باري عشق! كاروانسالار اينك عاشقان، خاك نينوا را به قدوم مبارك خويش منور فرموده و به شرف اين حضور، نقشي سرخرنگ در آفاق هر طلوع و هر غروب، آسمانهاي جهان را به نقش ها و پرده هايي بي بديل بدل ساخته است. نعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد حسن لرزيد كه صاحبنظري پيدا شد فطرت آشفت كه از خاك جهان مجبور خودگري، خودشكني، خودنگري پيدا شد خبري رفت ز گردون به شبستان ازل حذر اي پردگيان! پرده دري پيدا شد آرزو بي خبر ازخويش به آغوش حيات چشم واكرد و جهان دگري پيدا شد زندگي گفت كه در خاك تپيدم همه عمر تا از اين گنبد ديرينه دري پيدا شد