Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770209-41182S2

Date of Document: 1998-04-29

امامت عقلي جستاري در فلسفه امامت - 2 جستارگشايي: در شماره پيشين، نويسنده به بحثي مبسوط و گسترده در زمينه امامت و رابطه آن باولايت نبويه پرداخت. در دومين بخش اين جستاربا ديدگاه فرقه هاي مختلف اسلامي از جمله خوارج، اهل سنت و شيه در اين زمينه آشنا شده و بر اين نكته تاكيدي برجسته دارد كه امامت در ديدگاه شيعي، ضرورتي عقلاني توجه است خوانندگان گرامي را به دنباله اين مطلب جلب مي نماييم. سرويس معارف نوشته: دكتر اصغر دادبه گفته شد ركن اصلي و متمم و مقوم امامت ولايت است، و آنچه در مورد ولايت نبويه مي گويد در ولايت مندرج در امامت نيز مي آيد; زيرا ولايت مندرج در امامت نزد شيعه اماميه، همان ولايت نبويه است كه پس از سپري شدن دوران نبوت به ديگري واگذار مي شود; زيرا چنانچه در موردنيازمندي مردم به امامت خواهد آمد، امكان گمراه شدن مردم نيازمندي آنان را به نبوت وامامت فراهم كرده است، و در ولايت نبويه گفته شد چنانچه خداوند مردم را به خود واگذارد وفرمانهايي براي آنان صادر نكند و راهنماياني همچون پيغمبران بر آنان نگمارد، در كار كمك رساني به پرورش استعدادهاي مخصوص به مردم كوتاهي كرده است و چنين چيزي بر خداوند روا نمي باشد، پس همين سخن در مورد ولايت امام هم راست مي آيد، زيرا او نگهبان و شارع فرمانهاي خداوند و گفتار پيغمبر است; به همين ملاحظه خداوند مي فرمايد: اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم (نساء) 59 و باز مي فرمايد: ولو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منكم (نساء)حرف واو 83 در اين آيات براي عطف نسق است و مي رساند كه ولايت از آن خداوند است و چنانچه پيش از اين گذشت او نخست ولايت خودش را به پيغمبرش وا مي گذارد، و پس از درگذشت پيغمبر يا نبودن او در ميان مردم، همين ولايت است كه به امام واگذار مي شود، بخوبي آشكاراست كه هر روشي و هرگونه قانون و دستوري از طرف كسي، نخستين بار براي اداره كردن مردمي بكار برده شود، چنانچه پس از درگذشت باني اصلي، ديگري كه از همه مرموزات آن آگاهي داشته، و از ديگران هم بيشتر پابند به آن باشد، به جاي باني و موسس اصلي بپا نايستد، و پاسباني و نگهباني آن روش را برعهده نگيرد، ناگزير، پس از چندي آن گروه از هم خواهند پاشيد، و همه چيز آن روش به فراموشي سپرده خواهد شد... پس ناگزير مي بايست پس ازدرگذشت پيغمبر اسلام (ص ) ديگري به جايش به پاايستد و نگهباني آن را برعهده بگيرد، وگرنه دگرگونگي هاي بسياري در آن آشكار خواهد شد و آن نگهبان امام است. اكنون بايد بنگريم پس از درگذشت پيغمبر، مسلمانان نسبت به نگهباني كلي آئين اسلام و اصول نظري آن، و در اين كه آيا بايد يك نفر كه از همه مسلمانان برآن آگاه تر، و به مرموزات دين روشنتر، و ازهمه پابندتر به آن باشد، آيا بايد چنين كسي درراس همه آنان قرار گيرد تا همه گونه نگهبانيهاو مسئوليتها از سوي او به ديگران واگذار شود، واو نگهبان و ناظر بر همه آنان باشد يا چنين چيزي لزوم و ضرورتي؟ ندارد سه عقيده عمده واصلي در اين باره پيدا شده است: ) 1 گروه خوارج از اصل منكر اين گونه نيازمندي شدند و چنين پنداشتند كه مي شود هر گروهي درهر بخشي از زمين كه مسكن دارند يك نظام مستقلي تشكيل دهند، و رهبر و فرمانده جداگانه اي براي خودشان برگزينند، و از هر جهت از مسلمانان ديگر جدا باشند، و بلكه گاهي عملا براي هر بخشي از كارها رئيس مستقلي برگزيده اند كه هيچ وابستگي ميان آنها نبوده است. ) 2 اهل سنت مي گويند بقاء دين به امام نيازي ندارد بلكه نظام جزايي آن به وجود امام بستگي دارد. بنابر اين اصل، اهل سنت و جماعت نيز برآنندكه عقل هيچ ضرورتي در اين نمي بيند كه يك نفر ناظر برهمه و حكمفرماي مطلق باشد، و هيچ نيازي به اين كار نيست; اما چون پس از درگذشت پيغمبر (ص ) بي درنگ كارگردانان و سران قوم گرد آمدند و اين مسئوليت را به يك نفر واگذاردند و پس از آن مردم ديگر هم با اين كار مخالفت نكردند و فرمانبردار او شدند، همان كاري كه آنان انجام دادند، براي ديگران در زمانهاي بعد هم سند شرعي گرديد، به همين ملاحظه پس از درگذشت نفر اول، باز هم ديگري را به جاي او تعيين كردند، تا به نفر چهارم رسيد و نسبت به فرماندهي هيچ يك از اين چهار نفر مخالفت چنداني نشد، و بنابر اين در زمانهاي بعد هم در هر زماني چنين اتفاق و اتحادي ميان همه مسلمانان پيدا شد و بسياري از مردم پيرو يك نفر شدند، واجب شرعي است كه از او پيروي كنند، اما عقل چنين چيزي را ضروري غزالي نمي بيند در اين باره سخناني دارد كه مي گويد: گرچه سند لزوم امامت اجماع است، و آن سند شرعي است نه عقلي، چيزي كه هست ما سند كساني را كه بر لزوم آن اجماع كردند رسيدگي مي كنيم، پس از آن همان سخناني را كه متكلمان شيعه دليل عقلي مي گيرند، و براي نيازمندي به امامت مي آورند ذكر مي كند. پس، از مجموع سخنانش برمي آيد كه مردم صدر اول به حكم عقل اين كار را كردند، و پس از آن عقل آنان براي ديگران سند شرعي گرديد. خواجه نصير طوسي همين اعتراض را بر امام فخررازي وارد آورده است. ) 3 به نظر شيعه اماميه سند نيازمندي مردم به امامت حكم عقل است نه فرمان شرع; زيرا همچنان كه در ولايت گفته شد، ولايت امام همان ولايت نبويه وولايت الهيه است كه بدون آغازو انجام و ناگسستني است و حكم شرعي نيست كه نتيجه اجتهاد و استنباط مردم باشد; زيرا چيزي كه نيازمند بودن مردم به امامت را پديد مي آورد، ترس از گمراه شدن مردم و بازماندن آنان از هدفي است كه برايش آفريده شده اند، و چنانچه در ولايت گفته شد اگر مردم به نبوت نياز دارند، همان نيازمند بودن آنان به نبوت، نيازمند بودن آنان به امامت را هم مي رساند و آنچه امكان گمراه شدن مردم را فراهم مي كند كم خردي و خودپرستي و هوسناك بودن مردم است، كه همه به آن گرفتارند; بنابر اين عقيده شيعه اماميه بر آن است كه چون همه كس دستخوش ناداني و فراموشي و گمراهي نظري و عملي مي باشد، و زمينه آن در همه مردم موجود است، پس يكي بايد در ميان مردم باشد كه خودش از اين بيماري رسته باشد، و زمينه خودخواهي و هوسناكي از آغاز آفريدنش در او نباشد، يا از گمراهي علمي يا عملي او ترسي نداشته باشند و چنين كسي بايد مردم را از گمراهي علمي و عملي نگهباني كند، و او معصوم است، و اگر معصوم ميان مردم نباشد كار به تسلسل خواهد انجاميد كه محال و ناشدني است و چنانچه بيماري بي عصمتي در ميان مردم نباشد، هيچ كس نيازي به پيشوا و نگهبان نخواهد داشت. بنابر اين، نيازمندي به امامت براي نگهباني علمي و نظري و نيز براي نظارت بر اجراي قوانين دين است كه يكي را نگهباني از دين، و ديگري را نگهباني از مردم مسلمان مي توان ناميد والبته چنانكه گفتيم اهل سنت نگهباني از دين را كار امام نمي دانند. رسول اكرم (ص ) فرموده است: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه در اين حديث نشناختن امام، موجب خروج از دين شمرده شده است; زيرا نيازمند بودن مردم به امامت، براي اين است كه آموزش نظري و آموزش عملي را از كسي فرا گيرند كه او از همه آن آگاه است و ترسي از بدفهماندن او يا از فراموشي و ناداني او نداشته باشند، و كساني كه از اين گونه فرا گرفتن آموزش بدون بهره باشند، بر مرگ جاهليت مرده اند، يعني زماني كه چنين آموزشهايي در ميان مردم نبوده است. بنابر اين نيازمند بودن مردم به امامت براي بقاء دين است و بقاء دين به اين است كه هميشه آموزش درست به مردم برسد، و آنچه مردم از آن آموزش مي گيرند خواندن و گوش فرا دادن به كتاب و سنت است، و كتاب و سنت بايد درست به مردم برسد، و با دو شرط مردم مي توانند آموزش درست از آن بگيرند: يكي آن كه دست نخورده و بدون كاهش و افزايش به مردم برسد، و ديگر آن كه مشكلاتش براي مردم خوب توضيح داده شود، تا در فهم و دركش دچار كج فهمي و ناداني نشوند. به عقيده شيعه اماميه نكته ديگري كه از سخن پيغمبر ( ص ) فهميده مي شود اين است كه چون امامت براي آموزش گرفتن مردم از كسي است كه آفرينش او بر اين گونه بوده است كه ترسي از غرض ورزي و فراموشي و ناداني او نباشد، بنابر اين چنين كسي، از آغاز آفرينش، امامت به او واگذار شده و او براي تصدي اين كار آفريده شده باشد نيازي ندارد كه مردم او را به اين كار بگمارند، بلكه از عهد الست فرمان امامت به او داده شده است; زيرا چنانچه پس از گزينش مردم و از سوي خود آنان اين سمت به او داده شده باشد، نيازي ندارد كه به شناختنش سفارش شده باشد و پيش از آن كه مردم او را براي اين كار بگزينند و بر آن بگمارند، ناگزير او را شناخته بوده اند، نه پس از امام شدنش. شيخ الطائفه محمدبن حسن طوسي مي گويد: ما مي دانيم آئين پيغمبر ما، تا روز بپا رستاخيز، خواهد بود و چنين آئيني بايد نگهبان داشته باشد تا فرمانهايي كه از سوي خداوندداده شده است به مردم دورانهاو زمانهايي كه پس از يكديگرمي آيند و مي گذرند درست برسد وچون پايدار ماندن چنين آئيني به نگهبان نياز دارد، از اين بيرون نيست كه يا همه مردم مسلمان نگهبان آن مي باشند (اهل سنت همين را مي گويند ) و يا پاره اي از آنان نگهبانيش مي كنند، اما ناشدني است كه همه مردم مسلمان نگهبانش باشند; زيرا مي شود پاره اي آن را درست نياموخته باشند، و يا فراموشش كرده باشند، و يا خواسته باشند دگرگونيهايي در آن پديد آورند; بنابر اين ناگزير، به نگهباني كسي نيازمندي حاصل است كه از نادرست فهميدنش و فراموش كردنش و يا دگرگون كردنش، هيچ ترسي نباشد، و چنين كسي معصوم خواهد بود، و هر گاه چنين كسي نگهبانش باشد، تا هنگامي كه چنين است، مي دانيم همه فرمانهاي خداوند هميشه به مردم درست اگر مي رسد چنين كسي در ميان مردم نباشد، پاره اي از فرمانهاي الهي درست به مردم نخواهد رسيد; زيرا سه راه ديگر براي به مردم رسيدن فرمانهاي الهي هست; يكي اجماع است، ديگري خير متواتر است كه گروههاي بسيار هميشه آن را يكي پس از ديگري به گروههاي بسيار ديگر پي درپي برسانند و راه سوم خبر واحد است كه يكانهايي از مردم پي درپي، يكي به ديگري گفته باشد، تا به ما رسيده باشد. شيخ الطائفه پس از آن بامقدمات و تفاصيل بسياري يكايك آنها را باطل نموده است و در آخر ثابت مي كند كه چنانچه يك نفر معصوم در ميان مردم نباشد، هيچ يك از اين سه راه يا بوجود نخواهد آمد ويا سنديت نخواهد داشت. همه دانشمندان شيعه بر اين اتفاق دارند، كه شناختن امام، و نيازمند بودن به امامت براي او، اين است كه مشكلات دين را بايد از او بپرسند وبياموزند; چه آن مشكلات از معارف نظري باشد و يا از احكام عملي. شيخ الطائفه در اين باره مي گويد: موارد بسيار و گوناگوني پيش مي آيد كه دليل قاطعي براي تعيين حكم واقعي نداريم، به همين لحاظ ميان پيشوايان اختلاف نظر حاصل شده است، و براي اين كه بدانيم كداميك از گفته هاي آنان درست است، به كسي نياز داريم كه بدانيم نادرست فهميدن و فراموش كردن و غرض ورزيدن برايش نيست، و از اين جهت هيچ ترسي نداشته باشيم چون امام توضيح دهنده كتاب و سنت است. هنگامي كه زراره از امام صادق (ع ) مي پرسد كداميك از پنج ركن اسلام كه نماز و زكات و روزه و حج و ولايت هستند از همه فزونتر است، امام در پاسخ او مي فرمايد، ولايت بر همه فزوني دارد; زيرا ولايت كليد همه است و والي كسي است كه اركان ديگر را به مردم مي نماياند و آنها را شرح مي دهد. دوران امامت: اختلاف ديگري كه ميان شيعه اماميه با اهل سنت هست، درباره دوران امامت است، و اين اختلاف بر آن اصل است كه اهل سنت نيازمند بودن مردم به امامت را بر پايه حكم شرع مي دانند و برآنند كه هرزماني پيش بيايد كه اكثرمسلمانان بر پيشوا شدن يك نفراز نژاد خويش متفق شوند، برهمه مردم مسلمان است كه فرمانبردار او شوند و او را به امامت بپذيرند، اما چون چنين اتفاق و اتحادي پس از گذشت دوران چهار خليفه اول ديگرحاصل نشد، بنابر اين دوران امامت هم پس از آنان سپري گرديد و علاوه بر آن روايتي هم از پيغمبر (ص ) حكايت مي كنندكه فرمود: الخلافه ثلاثون سنه ثم تصير ملكا عضوضا يعني دوران جانشيني پيغمبر سي سال است، و پس از آن به پادشاهي پر گزند و دشواري بدل خواهد شد. بر اين سخن اعتراضي وارد كرده اند كه اگر چنين باشد پس چرا عباسيان و شماري از مروانيان را هم خليفه شمرده اند، و از آن پاسخ گفته شده است كه چون برخلاف آنان اتفاق كامل حاصل نشد، و هر يك آنان مخالفاني داشتند، پس خلافت ايشان ناقص بوده است. اما نظر شيعه اماميه بر اين است كه چون نيازمندي مردم به امامت براي نارسايي فهم و درك مردم نسبت به كتاب و سنت است و علاوه بر آن، هميشه زمينه گمراهي عملي و ستم كردن بر يكديگر هم در آنان موجود است، بنابر اين نيازمندي مردم به امامت هيچ گاه از ميان برداشته نخواهد شد، پس دوران امامت پايان پذير نيست، و تا زماني كه كاروان زندگي مردم براه است، به كاروان سالار راه شناسي نياز دارند تا از هدفي كه گفته شد برايش آفريده شده اند باز نمانند. شيخ طوسي سخن خود را در اين باره تا آنجا مي كشاند كه مي گويد: چنانچه بينديشيم جز يك نفر روي زمين آفريده نشده باشد، بر خداوند است كه يك نفر نگهبان دور از گمراه شدن بر آن ديگري بگمارد; زيرا امكان گمراه شدن براي آن يك نفر هم هست، و چنانچه خداوند يك نفر دور از خطا و معصوم را برآن ديگري نگمارد، او را از آن هدفي كه برايش آفريده شده است باز داشته و در كار آفرينش خودش كارشكني كرده است. شيعه از اين كه پيغمبر (ص ) فرمود: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه چنين نتيجه مي گيرند كه خداوند مي بايست در هرزماني كسي را براي پيشوايي مردم تعيين كند تا او را بشناسند و راه و روش برگزار كردن تكاليف خود را از او بياموزند، تا به مرگ دوران شرك پيش از اسلام نمرده باشند و چنانچه زماني بيايد كه امامت در آن زمان برپا نشده باشد، مردمش به مرگ دوران جاهليت خواهند مرد، و نمي شود خداوند در آنچه بايد انجام بدهد برخود كوتاهي روا بدارد.