Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770209-41177S1

Date of Document: 1998-04-29

كهولت آزاري؟ چيست انسانها به اندازه اميد و آرزوهايشان جوان هستند و از دست دادن آرزوها يعني استعفا از زندگي، كه در سالمندان به دليل انعكاس رفتار نامناسب اطرافيان به وفور ديده مي شود. سالمندان همان والدين قهرماني هستند كه روزي آرزو داشتيم همچون آنها شويم. متاسفانه امروزه ديگر همچون جوامع سنتي كه ريش سفيدان مورد احترام زيادي قرار مي گرفتند و در مورد مسائل مهم جامعه نفوذ زيادي داشتند و اغلب سخن آخر را آنها مي گفتند وجود ندارد. اخيرا موضوع كهولت آزاري ياسالمند آزاري مانند ساير خشونت هاي خانوادگي، كودك آزاري، همسر آزاري مورد توجه جامعه بين المللي قرارگرفته است و به نظر مي رسد كه بايد نسبت به آن، جامعه و دولتمردان حساسيت زيادي به خرج دهند. كهولت آزاري تاحدي منعكس كننده افزايش نسبي سالمندان در جامعه وعدم امكانات و خدمات رفاهي اجتماعي، كافي و مناسب براي آنان مي باشد. كهولت آزاري يعني مسامحه و غفلت (ترك فعل لازم ) و يا آزار و اذيت (مبادرت به انجام فعل ممنوعه ) كه منجر به آسيب رواني، اجتماعي، زيستي و قانوني آنان گردد. كهولت آزاري يعني اجازه ندادن به سالمندان جهت، احساس و آرزوداشتن، ديدن مرگ اطرافيان، اجازه ندادن آنان جهت نزديكي به عدم نوه ها، ايجاد فضاي آرام جهت استراحت، مسئوليت ندادن به آنان، دخالت ندادن آنها در تصميم گيريها، تعويض محل زندگي قديمي و چندين ساله، تعويض محل اقامت از شهري به شهر ديگر، القاء اين احساس كه سالمند فكر كند تسلط خود را بر امور اطرافش از دست داده، كم بودن روابط فاميلي و روابط با اطرافيان در بعضي خانواده ها كه سبب آزار آنان مي گردد. كهولت آزاري يعني افزايش روزبه روزبيماري، عدم دوست داشتن از طرف ديگران، عدم ارزش گذاشتن به عدم آنان، اجازه در انجام كارها وهمكاري، انجام اعمالي كه سببپررنگ شدن ضعف هاي كهنسال گردد، يادآوري و سركوفت زدن خطاهاي گذشته آنان، ترس از دست دادن مال و تنهايي، دور شدن از خانه و تغييرات خانواده، فيزيولوژيك در چهره و اندام، گرفتاري در انواع بيماري ها، ارتباط بين تعداد فرزندان و نگهداري و يا آزار آنها، نداشتن فرزند به طور كلي، نقص عضو، نگهداري آنان به صورت اجباري در خانواده ودرك آنان از اين موضوع، مصرف سيگار در خانه، پختن غذايي كه براي آنان مضر مي باشد، مقايسه بين سالمندبا هم سن و سالان خودش، ترس از جدايي و يا سپردن آنان به آسايشگاه ها و نهايتا آرزوي مستقيم ويا غيرمستقيم مرگ سالمند توسطاطرافيان. بي اعتنائي، زخم زبان، بي احترامي، احترام تظاهري، ترحم و... امروزه متاسفانه در بعضي ازخانواده ها كهولت آزاري اقتداركهولت سالاري را از او گرفته و تراژدي زندگي بعضي از خانواده هامي باشد. كهولت آزاري مي تواندبه صورت هاي جسمي، مسامحه و غفلت، آزارمالي، رواني و روحي و خودآزاري به عنوان مثال اجتناب از خوردن غذا باشد. كهولت آزاري همچون كودك آزاري و همسرآزاري داراي چاشني شديد مي باشد. به علت عدم تعريف صحيح و دقيق از پيري، ايذا و اذيت و مسامحه معمولا تعيين همه گيرشناسي اين پديده امكان پذير نمي باشد. با اين وجودبعضي گزارشها حاكي از آن است كه 10 4 تا درصد از سالمندان مورد آزار قرار مي گيرند و به نظر مي رسد كه روزبه روز تعداد اين خشونت ها افزايش مي يابد، كه مي توان علل آن را ناشي از عواملي همچون افزايش افراد مسن در جامعه، عدم امكانات اجتماعي و رفاهي كافي براي سالمندان و عدم توان استقلال تا سنين بالا برشمرد. زنان چون بيشتر از مردان عمرمي كنند به نظر مي رسد كه كهولت آزاري زنان بيشتر باشد و مطالعات انجام شده مويد آن است كه 77 درصد 81تا از قربانيان را زنان بالاي 70 سال تشكيل مي دهند و تقريبا در نيمي از آنها مرتكبين آزار دختران و ساير اقوام مونث بوده اند. كهولت آزاري زنان مي تواند ناشي از عواملي مانند نقايص جسمي، ذهني باشد كه باعث زحمت و فشارهاي عصبي و رواني خانواده هايشان مي گردد. مرتكبين معمولا مذكر يا مونث معمولا فرزندان يا همسران سالمندانند كه بعلت درگيري بيش از اندازه و تمام وقت بدون مساعدت خارجي مرتكب كهولت آزاري مي شوند. بيشتر موارد آزار به صورت غفلت و مسامحه، شكنجه روحي، اقتصادي، درماني و جسماني است. در يك مطالعه انجام شده بر روي 20 قرباني كه مورد آزار جسماني به صورت جراحات سر، گردن، اندام هاي فوقاني شده بودند بيشتر قربانيان زنان بالاي 70 سال بودند نفر 12 از آنان با فرزندانشان و 8 نفر با اقوام شان زندگي مي كردند كه 14 نفر آنها داراي مشكلات رواني بودنددر يك مطالعه ديگر كه بر روي مرتكبين كهولت آزاري شده حاكي از آن است كه 21 درصد از موارد افراد آزاردهنده پسران و 17 درصددختران بوده اند و مرتكبين معمولاافرادي بودند كه داراي فشارهاي رواني، اقتصادي، ازدواجي و يا مبتلابه الكل و موادمخدر بودند. اگر سالمنداني را كه هنوزاستقلال خود را حفظ كرده و مستقل زندگي مي كنند را كنار بگذاريم سالمنداني كه معمولا تحت حمايت خانواده ها قرار مي گيرند را مي توان بر سه گروه تقسيم كرد: گروه اول سالمندان زن (بيوه ) اين، گروه برخلاف سالمندان مرد براي تجديد فراش مشكل زيادي دارند و معمولا به علت تجربه زياد در مهارتهاي خانگي خيلي سريعتر از اقشار ديگر سالمندان جذب خانواده ها مي شوند و لذا مشكلات كمتري را با خانواده تحت حمايتشان دارند. گروه دوم مردان تنهايي هستند كه تا امروز زير سايه غرور، استقلال خود را حفظ كرده ولي به دلائل مختلف از كار كناره گيري كرده و يا معمولا به علت بازنشستگي و ازدست دادن استقلال مالي و كاهش روابط با ديگران تحت حمايت خانواده قرار گرفته اند و ضربه اي كه بازنشستگي و عدم كارايي به روي اين اقشار وارد مي كند به مراتب بسيار زيادتراز ضربه به اقشار ديگر سالمندان است و به قولي: وقتي كار نمي كنم احساس نمي كنم كه زنده هستم. اما گروه سوم زن و شوهر سالمندي كه معمولا كم مشكل ترين قشر سالمندان مي باشند كه يكديگر را تحت حمايت قرار مي دهند و وابستگي آنها به خانواده ها بسيار كمتر از ديگر سالمندان مي باشد و نيز به دليل تخليه فكري و عاطفي با يكديگر استرس كمتري حاكم بر زندگيشان مي باشد. به طور كلي آشنائي افراد با احتياجات و نيازمنديهاي سالمندان به نظر يك ضرورت مي آيد و نيز بايد بودجه اختصاصي براي خدمات حمايتي آسايشگاه سالمندان و يا مراكز ملي توسط دولت پيش بيني شود تا اين قشر از مردم از آزار و غفلت و مسامحه درامان باشند. در هر حال كهولت آزاري يك جرم پنهاني قلمداد مي شود و به نظر مي رسد همان قوانيني كه براي كودك آزاري پيش بيني شده بايد براي سالمندان نيز درنظر گرفته شود. البته بايد به خاطر داشت كه معمولا سالمندان برخلاف كودكان از قبول خدمات امتناع مي كنند مگر اينكه به علت عدم توانايي مجبور شوند. دكتر عليرضا كاهاني متخصص پزشك قانوني