Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770208-41168S1

Date of Document: 1998-04-28

مولفه هاي عرصه عمومي در جامعه مدني بخش پاياني به نظر آرنت، در دوران مدرن سياست در مفهوم واقعي اش وجود ندارد. جوهره سياست آزادي است و آنچه امروزه به عنوان جامعه شناسي و اقتصاد سياسي مطرح مي شود، نوعي تناقض است. وي با رجوع به يونان و رم باستان دو حوزه كاملا متفاوت را كشف مي كند كه داراي منطق خاص خود هستند. در سياست آنجا، صرفا در حوزه عمومي شكل مي گرفت كه عرصه عمل سياسي آزاد بين كنشگران بود. براي بازيگران سياسي فقط علايق عمومي و سياسي اهميت داشت. درعين حال وقتي بازيگران وارد عمل مي شدند، هيچ كس نمي دانست كه پايان بازي چيست. آنچه براي آنها مهم بود، خود بازي و عمل بود. آرنت مانند نيچه، الگوي غايت شناختي عمل، يعني الگوي ابزار - هدف را انكار مي كند. بدين سان، سياست خصلتي پيش بيني ناپذير مي يافت. برخلاف حوزه عمومي كه سياست در آن شكل مي گرفت و عرصه آزادي بود، حوزه خصوصي عرصه ضرورت و سروري بود. در حوزه خصوصي سرور با اعمال خشونت بر بندگان، به رفع نيازهاي خود مي پرداخت و از اين طريق فرصت حضور در فضاي عمومي را مي يافت. حوزه عمومي، محل نمودهاست وآنچه نمي تواند ديده يا شنيده شود، خود به خود به تاريكي حوزه خصوصي تبعيد مي شود. اما حوزه عمومي داراي صفت ديگري نيز هست. حوزه عمومي در جايي شكل مي گيرد كه اعتقاد به ناميرايي زميني وجود داشته باشد. به نظر آرنت در دوران يونان باستان اعتقاد به جاودانگي زميني يا طبيعت وجود داشت. به نظر آرنت ديده يا شنيده شدن توسط ديگران، اعتبارش را از اين واقعيت مي گيرد كه هر كسي از يك موقعيت متفاوت مي بيند و مي شنود. تنها در جايي كه چيزها مي توانند توسط ديگران با گوناگوني چشم اندازهابدون تغيير هويتشان ديده واقعيت شوند، دنيوي مي تواند واقعاجلوه گر شود. در جوامعي كه دولت پس ازاستقرار نوعي (حتي ابتدايي ) جامعه مدني به وجود چيرگي آمده، عرصه عمومي بر بخش دولتي امري طبيعي است. امادر ايران كه استقرار دولت و نظامهاي اداره دولت در يك سرزمين بزرگ پديده اي باستاني است، براي دولت دشوار است كه قبول كند ناشي از اراده بخش عمومي جامعه باشد و گروهها و عناصر در عرصه عمومي جامعه را تهديدي براي خود نبيند. در بخش اقتصاد هم وقتي عرصه دولتي بر عرصه عمومي تفوق يافت اجازه نمي دهد هيچ گونه اقتدار اقتصادي يا حوزه فعاليت مستقل به وجود آيد. در جامعه مدني دولت نه تنهانقش قيم ملت را ندارد بلكه چون به خاطر گسترش نهادها درعرصه عمومي، جامعه خودگران شده است، نقش و حجم دولت محدود و از اين رو بهترين دولت كوچكترين دولت است. اما كوچك شدن دولت به اين خاطر نيست كه اهميت آن كمتر شده است. اهميت دولت ازقبل هم بيشتر است. تفاوت اصلي در نقش دولت دولت است ديگر توليدكننده، تاجر، واسطه و عرضه كننده انواع خدمات از بيمه گرفته تا حمل و نقل و بانكداري و خلاصه كارفرمايي جامعه نيست. دولت يك نقش راهبري و كليدي دارد كه موانع رشد را ازميان برمي دارد و براي رشد وتوسعه جامعه برنامه ريزي مي كند. از اين رو دولت با كاركناني محدود اما توانا و نخبه مي تواند نقش بسيار پويايي در توسعه جامعه داشته باشد. به اعتقاد هابرماس اگرچه حوزه عمومي در عصر حاضرتضعيف گشته و كاركردهاي نقادانه آن دچار استحاله شده است اما ايده اساسي آن، يعني تجمع آزادانه و فارغ از اجبار افراد خصوصي براي بحث درباره سياستها و امور مورد علاقه عموم و كمك به شكل گيري افكار عمومي، و به عبارتي عقلاني كردن اقتدار ازطريق مشاركت در بحث علني و عمومي، هنوز زنده است و مي تواند مورد استفاده قرار گيرد. اين امر به معني تلاش در جهت تغيير در ساختار دروني سازمانها و گروهها (اعم از گروههاي نفوذ، احزاب و... ) به نحوي است كه سياستهاي آنها براساس بحث علني و توافق جمعي و آزادانه (براساس ملاكهاي عام مورد توافق جمع ) تدوين شود. همچنين فرايندهاي تصميم گيري در دستگاههاي اداري (بوروكراسي دولتي ) بايد تحت نظارت عمومي قرار گيرد و محدود شود. حوزه عمومي ماهيتي ايستا ومرزهايي مشخص ندارد و در هر مكالمه اي كه اشخاصي خصوصي گردهم آيند تا جمعي تشكيل شود كه به مسئله اي علاقه مند است، بخشي از حوزه عمومي شكل مي گيرد. آرنت فقط آسيبشناس بلكه نيست، انديشمند سياسي است كه به درمان گري مي پردازد. گرچه به اعتقاد برخي حوزه عمومي آرنت در شرايط مدرن حتي قابل تصور اما نيست، مي توان از انديشه حوزه عمومي آرنت به عنوان نقادي شايسته براي دوران مدرن استفاده كرد و حتي به نظر عده اي واحدهاي دموكراتيك هانا آرنت در بيابانهاي سوزان مدرنيته مي تواند در جامعه مدني يافت شود يا اينكه حوزه عمومي آرنت مي تواند مقدمه وضع كلامي آرماني هابرماس به باشد هر حال درك حوزه عمومي آرنت مي تواند در نهايت به شناخت انديشه هاي قرن بيستم منجر شود. جوامع استبدادي سنتي دربرابر دگرگرديهاي اجتماعي، سياسي و تكنولوژيك آسيبپذيرهستند و به خاطر نقش فايقه دولت در اين جوامع آنچه به عنوان رقيب توسط دولت مورد تهاجم قرار مي گيردنهادهاي عرصه عمومي است وبدين ترتيب با از ميان رفتن اين نهادها كه شكل دهنده به افراد جامعه هستند توده ها رهاشده و اين توده هاي سرگردان در برابر جريانهاي سياسي گوناگون در جامعه وضع خطرناكي را از نظر ناپايداري اجتماعي به وجود مي آورند. تنها از راه بازسازي نهادها در عرصه عمومي است كه آرامش و تعادل را مي توان به جامعه بازگرداند. بايد به خاطر داشت كه هيچ يك از عرصه هاي جامعه مدني نمي تواند به هزينه تضعيف ديگر عرصه ها دست بالا را بگيرد. به طور خلاصه و در نتيجه گيري مي توان گفت آنچه بيش ازصرف وجود انجمنها، سازماني، اتحاديه ها و مجامع جامعه مدني اهميت داردشكل گيري حوزه عمومي بحث وگفتگو در نهادهاست. ساختمانها و دفاتر اين گروههاو... به دنياي مشترك انسانهايي كه در يك جامعه زندگي مي كنند تعلق دارد، اماعمل و گفتار جمعي است كه علايق جمعي و هويت جمعي و به تبع آن هويت ملي و منافع ملي را شكل مي دهد و فعليت مي بخشد.