Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770208-41167S7

Date of Document: 1998-04-28

تفسير سياسي مذاكرات صلح افغانستان; گام نخست نظم منطقه اي نوين جمعيت اسلامي به رهبري برهان الدين رباني، جنبش شمال به رهبري ژنرال دوستم و حزب وحدت اسلامي به رهبري كريم خليلي ) كه دو روز پيش در اسلام آباد آغاز شد، پاره كوچكي از نوعي نظم فراگير منطقه اي است كه نشانه هاي شكل گيري آن ظاهر شده است. از اين رو بايد اين مذاكرات و نتايج آن را در چارچوب همين تحولات منطقه اي ديد. اين نظم يك وجه اساسي و استراتژيك دارد: ايالات متحده در ادامه سياست چند سال اخير اين كشور كه در قالباستراتژي بزرگ دهه 90 تصوير شده است، در جنوب و مركز آسيا هدفهايي مكمل را دنبال مي كند كه افغانستان اكنون به عنوان نقطه كور و بخش نارسانا، سد راه اين هدفهاست. آمريكايي ها در جنوب آسيا به كم خرج ترين راه مهار مسابقه تسليحاتي در شبهه قاره هند به ويژه تلاش هند و پاكستان براي دستيابي به سلاح هسته اي هند مي انديشند به عنوان طرف غالب اين مسابقه در برابر خواست آمريكا تمكين نخواهد كرد. از اين رو آمريكايي ها ناگزيرند تنش زدايي را از پاكستان آغاز كنند. اگر پاكستاني ها خود را در چارچوب نظمي منطقه اي و مستظهر به آمريكا ببينند، هراس آنها از هند كمتر مي شود و ممكن است پيش از هند از مسابقه تسليحاتي دست بردارند. اين رويكرد محتمل پاكستان براي آمريكايي ها دو فايده دارد: نخست اينكه مي توانندهند را به توقف طرح هاي هسته اي نظامي وادار كنند; دوم اينكه ناچار نخواهند بودبا چين بر سر ارسال تجهيزات به پاكستان، به مذاكره اي دست بزنند كه با امتيازگيري چيني ها به پايان برسد. سال گذشته آمريكايي ها براي مجاب كردن چيني ها به لغو پاره اي قراردادهاي موشكي با پاكستان، به پكن امتيازات اقتصادي زيادي دادند. اگر آمريكايي ها در اين زمينه توفيق يابند، بين آنها با جمهوريهاي آسياي مركزي و قفقاز كه پيش از اين در قالب چند طرح اقتصادي به ويژه در حوزه نفت و گاز همبازشده اند، فقط كوره راهي به نام افغانستان باقي مي ماند كه ميان دو منطقه ثبات اقتصادي يعني جنوب آسيا و آسياي مركزي حائل شده است: پس بايد مشكل افغانستان حل شود. اما حل مشكل افغانستان به اين شيوه قهرا به تقويت پاكستان منجر مي شودو معلوم نيست كه اين كشور پس از آنكه ارتباطات سياسي و تجاري خود را با آسياي مركزي مستحكم كرد، باز هم دوست قابل اعتماد آمريكا باقي بماند و زماني به آمريكانه نگويد. به احتمال زياد اظهارات اخير بيل ريچاردسون سفير آمريكا درسازمان ملل درباره تاثير قطعي ايران بر تحولات افغانستان از همين نگراني سرچشمه مي گيرد. آمريكايي ها با وقوف كارشناسي به حد قدرت جمهوري اسلامي در حوزه هاي تمدني اش به ويژه افغانستان و آسياي مركزي، نيك مي دانند كه ايران را در اين مناطق نمي توان انكار كرد. بنا بر اين در استراتژي آمريكايي ها براي جنوب و مركزآسيا تضعيف جمهوري اسلامي آستانه اي دارد و بي پايان نيست. آستانه تضعيف قدرت جمهوري اسلامي ايران در جنوب آسيا، حفظ توازن بين هند و پاكستان، و در آسياي مركزي، جلوگيري از شكل گيري بنيان هاي وحدت گرايانه در جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع، است. آمريكايي ها براي پيگيري اين هدفها به صورت طبيعي با ايران وارد كشمكش و رقابت مي شوند اما نوع حضور آنها لزوما تخريبي نيست. آنها براي مهار پاكستان و زياده خواهي تركيه در آسياي مركزي به نيروهاي توازن ساز چشم دوخته اند و هيچ قدرت منطقه اي به جز جمهوري اسلامي ايران توان تاثيرگذاري بر توازن منطقه اي جنوب آسيا وآسياي مركزي را ندارد. بنا بر اين بايد نگاه مثبت آمريكايي ها را به تاثير جمهوري اسلامي بر تحولات افغانستان، نه فريب و خدعه بلكه اعترافي ناگزير به قدرت كشور خود تلقي كنيم و حضور آمريكايي ها را در فرايند صلح افغانستان مانع پيگيري منافع ملي خود در اين كشور از طريق مشاركت فعال در مذاكرات ندانيم. محمود صدري