Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770206-41136S3

Date of Document: 1998-04-26

مي نويسم، پس نمي ميرم درباره مارگريت دوراس نويسنده فرانسوي به بهانه چاپ كتاب جديدي از او (/نوشتن همين و تمام ) امير صدري مارگريت دوراس (يا آن گونه كه خود نويسنده علاقه داشت م. د ) جزو نويسندگاني است كه در ايران براي كتابخوانان نامي آشنا دارد، البته در اين ميان آثار سينمايي اين نويسنده و فيلمنامه ها و داستانهاي او كه از آنها اقتباسي براي فيلم صورت گرفته است نيز موثر بوده است. اين خانم نويسنده متولد سايگون است، جايي در جنوبشرقي آسيا، دوران كودكي و نوجواني او در هند و چين مي گذرد و اولين شناختها - و تجربيات اصلي زندگي را (چون عشق ) - در همين مكانها كسب كرده است، از جمله اولين عشق زندگي كه عشقي از موضع ضعف به يك جوان ويتنامي ثروتمند و زردپوست (!) است كه بعدها مبناي كتاب عاشق و بعدتر منبع فيلمي به همين نام از ژان ژاك آنو مي شود. دوران جواني دوراس اما در فرانسه (و پاريس ) مي گذرد، در سالهاي پرالتهاب جنگ، دوراس يكي از اعضاي اصلي نهضت مقاومت فرانسه مي شود و تجربيات غريبي كه در دوران جنگ و پس از جنگ از سر مي گذراند در تمامي كتابهاي او مشهود است (كتابدرد نويسنده يكي از تكان دهنده ترين اعترافنامه هاي انساني است كه تبديل انساني شكنجه شده به يك شكنجه گر را به زيبايي هرچه تمام تر به تصويرمي كشد ). دوراس پس از جنگ به حزب كمونيست مي پيوندد وپس از 5 سال عضويت از اين حزب اخراج مي شود اما به طور كلي دوراس هميشه در زندگيش يك چپ گرا و دشمن افراطي راست گرايان بوده است. در همين كتاب (همين /نوشتن و تمام ) از زبان او مي شنويم: من يك كمونيست خيالي ( تجسمي ) هستم. با اين پس زمينه هاي زندگي است كه مي توان درك كردكه چرا سياست، درد و رنج، جنگ جهاني دوم و انسانهاي شيفته دوست داشتن و دوست داشته شدن و مرگ عناصرهميشه حاضر رمانها و داستانهاي دوراس هستند. از دوراس تاكنون كتابهاي مدراتو كانته بعدازظهر بيلو، آقاي آنده ما، اميلي ال، درد، باران تابستاني مي گويد ويران كن و.. به زبان فارسي ترجمه شده است و حالا كتابي به نام /نوشتن همين و تمام كه مجموعه اي از سه كتاب (كه دو تاي آنها جزو آخرين آثار دوراس هستند ) در پيش روي ماست. كتاب /نوشتن همين و تمام از يك مقاله (در بابنوشتن ) سه، داستان كوتاه (مرگ خلبان جوان رما، انگليسي، نمايشگاه نقاشي ) يك ايده (عدد خالص ) يك، داستان بلند ( آبان، سابانا، داويد ) و يك مصاحبه تشكيل شده است. در مقاله در باب نوشتن - كه جذابترين بخش كتاباست - دوراس به بزرگترين دلمشغولي خود يعني مي پردازد، به كنكاش در فرايند نوشتن و عناصري كه در خلق اين فرايند موثرند. دوراس در نوعي جوشش فكري - كه در ظاهر بي نظمش بر نظمي دروني اتكا دارد - تا در زندگي خويش - و لحظات آن - دقيق مي شود تا به كشف عوامل، زمينه ها و اصلاخود نوشتن برسد، نويسنده از توصيف خانه خود به صفتي اساسي در باب نوشتن يعني عزلت مي رسد و به تشريح آن تنهايي خود خواسته زاينده اي مي پردازد كه در مورد خود وي اصلي ترين عنصر الهام - و آفرينش - بوده است. در عين حال دوراس با جمع كردن تكه هاي از هم گسيخته خاطراتش در باب يك كتاب قديمي خود (نايب كنسول ) به بخشي از نوشتن مي پردازد كه به نوعي بازگويي خاطرات و تجربيات شخصي است كه در روند تغيير و تبديل ذهن نويسنده در كنار ساير عوامل سازنده داستان جاي مي گيرند. اما در جذابترين بخش مقاله دوراس به توصيف لحظاتي مي پردازد كه ناظر مرگ يك مگس بوده است!! در كلامي ساده - اما سخت تاثيرگذار - خواننده همراه نويسنده به كنكاش در باب يك حقيقت كامل - اما بسيار پيش پاافتاده مي پردازد. به ماهيت مرگ و موجوديت يك موجود زنده مي انديشد وشايد فلسفه حيات را در ذهن خود شكل مي دهد. از بحثي فلسفي در باب مرگ، وجود و واقعيت دوراس نقبي به دنياي نوشتن و خلق كردن مي زند.. بله، همين طور مرگ است، مگس به اين نحو به ادبيات راه يافت.. و درانتهاي مقاله است كه حرف آخرين خود را بر زبان مي آورد: .. نوشته همين است و چنان درمي نوردد كه هيچ چيز به گرد آن نمي رسد، هيچ چيز مگر زندگي، خود زندگي... پس از مقاله، خواننده كتاب با چند داستان كوتاه وبلند روبرو است، در داستانهاي كوتاه، كه فرم خالص نوشتاري آنها براي خواننده اينجايي چندان آشنانيست، با همان دنياي خاص دوراس روبرو دنيايي مي شويم، از انسانهايي خاص - و افكاري خاص - و برپايه احساسها يا برداشتهايي خاص، در اين دنيا (و در اين داستانها ) از ماجرا به سبك كلاسيك خبري نيست (به نوعي يكي از تظاهرات مدرنيسم در دنياي ادبيات داستاني ) اصلا اتفاقي رخ نمي دهد و تنها توصيف وضعيتهاي فكري و روحي انسانها و حرفهايشان است كه ساختار دنياي داستان را شكل مي دهند. و اماآبان، سابانا و داويد يعني داستان بلند كتاب، تافته اي جدابافته را مي ماند، اين داستان كه خود دوراس آن را سياسي مي خواند تحليلي است بر انديشه هاي سياسي، اين داستان به جامعه اي كه تحت تسلط فروشنده ها ( بورژواها ) و گرينگو (يك نماد ميليتاريستي ) قرار دارد مي پردازد. در اين جامعه يهودي ها به عنوان مظلوماني كه تحت ستم قرار دارند ( پرولتاريا ) در مرز كمونيسم و آنارشيسم سرگردانند - در اين ملغمه غريب دوراس دنياي داستانش را بر گفتگوها قرار مي دهد. گفتگوهايي كه شايد در ظاهر روال و سير منطقي نداشته باشند، اما با مشاركت خواننده در نظم دادن، اين گفتگوها است كه دنياي داستان شكل مي گيرد. بخش مصاحبه با دوراس هم جزو بخشهاي جذاب كتاباست. دوراس كه از آستانه مرگ بازگشته (او پنج ماه را در اغماي كامل گذرانده ) از مرگ، از توهم زندگي، از روياها و هراسها و از اكسير زنده ماندن - همان نوشتن - اما مي گويد به عنوان يك نظر شخصي بر اين اعتقادم كه آوردن يك يا دو مصاحبه ديگر دوراس دراين كتاب مي توانست كتاب را غني تر و جذابتر كند (چرا كه اين مصاحبه به هر حال بر يك دوره خاص و يك واقعه خاص در زندگي دوراس متكي است ). و اما يك بحث مهم سبك نوشتاري دوراس دوراس است در سبك نوشتاري مخصوص به خود نظم كلاسيك فرم جمله ها را درهم مي ريزد و به صورت تعمدي شكل جديدي از جملات را مي آفريند، در بسياري از جمله ها مثلا فاعل در انتهاي جمله قرار مي گيرد و يا در برخي موارد با نشانه گذاري مثلا فعل يا فاعل يا مفعول: جمله اتصال مي يابد، در عين حال قيدهاي تاكيد و ادات استفهامي نيز نقش مهمي در ساختار داستانهاي دوراس بازي مي كنند و حتي گاهي نقش ارتباط دهنده جمله ها به يكديگر را برعهده مي گيرند. در باب اين سبك نوشتاري خود دوراس در مصاحبه اش توضيح مي دهد: - زن صاحبخانه دوراسي حرف مي زند دوراسي به چه؟ معنا - اينكه جلوي كلمه را نگيريم، بگذاريم جاري شود، كلمه را درست همان لحظه اي كه به ذهن خطور كرد بايد ثبتش كرد. آشكار است كه چرا دوراس نظم كلاسيك دستور زبان رامي شكند، او مي كوشد تا به زبان تفكر انساني (نه زبان محاوره او ) نزديك شود. يعني به زباني كه با آن انسان فكر مي كند يا بدون بيان كلمه اي به تجزيه، تحليل يا تفسير رويداد يا حالتي مي پردازد اصلا شايد همين سبك خاص نوشتاري است كه خواننده را به بطن نوشته انتقال مي دهد و از او در روند خلق مشاركت مي خواهد.