Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770203-41121S3

Date of Document: 1998-04-23

واقع گرايي در پهنه تاريخ بخشي از مقاله عبدالله آريان فردر كتابدرخت معرفت اگر زرين كوب را در زمره نويسندگاني به شمار آوريم كه نه در عرصه خلاقيت ادبي به معناي اخص آن، معني و حاصل زندگي خود را در زيستن براي نوشتن يافته اند، تا به پايمردي عشق و حوصله نستوه خود، در رويكرد به چنين مطالعاتي كه عمري را مي طلبد و آن آرزوي پاك فردوسي وار را از دل مي گذراند تا چندان امان يابند كه پيام خود را به انجام رسانده و نيز آن را به گوش مخاطبانش برساند; مي توان گفت كه خوشبختانه وي از معدود مولفاني است كه در قلمرو تاريخ و تحقيق از بيشترين اقبال خوانندگان خاص آثارش برخورداري يافته است و رسالت فرهنگي و اجتماعي خويش را در القاي پيامي كه منبعث از فرهنگ و معارف ايران، به ويژه ايران پس از اسلام است، البته از يك ديدگاه خاص و با الزامات همان ديد، به انجام رسانيده هر است چند كه هنوز به فرجام نرسانيده است و هنوز مي توان چشم به راه ره آوردهاي تازه اي غرض بود اين است كه در بررسي كلي آثار و ايده هايش، به طور كلي، ديگر ارمغان هاي آينده او هم، به گواهي نوشته هايش، در يك استمرار بلاوقفه و منسجم، اتكا و افتخار به پيام و رسالتي است با جنبه توامان مهري به ايران و اسلام و غالبا به استناد واقعيات تاريخي با صبغه نمايان تر اسلامي، كه روي هم رفته با مباهات به تمامي آن، مي توانيم آن را بخشي از تاريخ و هويت فرهنگي جامعه خود بدانيم. زرين كوب كه بنابر سرشت وعشق و سلوك مختار خويش، از آغاز جواني، به جبر نوشتن تن در داده است، و از رهگذر همين رنج شيرين، در خلوت اعتكاف ادبي خويش به اقناع و استغنايي نايل آمده است، به خلودي نسبي هم راه يافته; بدين معني كه حياتي ماندگارتر از پيمانه عمرخود دارد. بديهي است در چنين عوالمي از چنان مناعت روحي هم بهره مند است كه چشم به راه هيچ صله و صحه اي هم نيست. اين خلوت گزيده را، اگر حاجتي هم هست، همانا تماشاي عرصه پرشقاوت تاريخ است كه هنوزچشم عبرت اندوز از آن برنگرفته و غايت آمالش استمرار بيشتر همين سلوك است كه لابد و لاجرم تماميت آن، با جبري هم كه بر خود همواره كرده است، ناتمام خواهد ماند. او به حكم همين جبر و سلوك همچنان خواهد نوشت، اما ما به وسعت يك جامعه بزرگ فارسي زبان كه از آثارش بهره ها برده ايم به او مديونيم. هر چند به اشارتي گفته شد كه او با ايجاد پيوند معنوي با مخاطبان آگاهش پاداش خود را يافته است. بزرگان گفته اند: زمانه، درامتدادي از دوران محدود حيات هر يك از مشاهير همزمان ما، داوري نقادتر و هوشيارتر و دادگرتر است و داوري آزادانه تر درباره هر يك از مشاهير همروزگار، پس از درگذشت و گذشت آنان و يا حتي سپري شدن روزگارشان، بيشتر از آن رو توجيه پذير است كه از ديدگاهي كه در امتداد خويش به يك ديد تاريخي متكي است انجام پذيرد. به ويژه كه با بسته شدن آخرين فصل كتاب عمرشان و با سپري شدن روزگارشان امكان يك بررسي جامع تر وبي شائبه تر فراهم تر است. با اين همه، ضمن اذعان به اين و اقعيت، آنچه نبايد ناگفته بماند اين است كه توجيه و تعميم اين سنت ريشه دار و معقول نمي تواند پرده پوش بزرگداشتي باشد كه در خور شان سرآمدان جامعه فرهنگي به ماست ويژه كه در همين سال ها تجليل از تني چند از بزرگان علم و ادب اميد و انتظار استمرار اين شيوه مرضيه را افزوده است. پيش از اشاره به ابعاد شخصيت فكري زرين كوب، حتي بدون نقد ونظر درباره كليت آثارش - كه بر عهده نقادان است - به اين نكته اشاره كنيم كه همان مايه اعتنا و اعتراف او به معارف اسلام كه منبعث از يك شناخت واقعگرايانه تاريخي بوده است، در دهه هاي گذشته، موجبي هم بوده است كه بسياري از محققان و انديشمندان با ديدگاه هاي روزپسند بر او رجحان داده شوندو به رغم آنكه همواره بر صدر وقدرتي كه داشته است اما همان مايه عنايت به مباني استوارديني در سده هاي تاريخ و سيطره بي چون و چراي حيات ديني ومعنوي گذشتگان را هم - كه ازعهده نفي آن برنمي آمدند و چندان برنمي تافتند - از اولويت هاي نخستين فرو افتاده بود. از اين رو با همه تعريضاتي كه درباره ايران و اسلام هر دو آورده است، تجليلي سزاوارانه تر از وي، بيشتر اجابت يك ضرورت فرهنگي است. بنابر اطلاق عام ادب، و اشتمال آن بر مقوله تاريخ و زرين كوب تحقيق، هم با آنچه درباره ادبيات و نقد ادبي و مباحث به هم پيوسته (ادب و عرفان و فلسفه و دين ) نوشته است، و هم به سبب الزام مباحث تاريخي و ادبي، تا آنجا كه مي توان تاريخ ادبيات را هم جزيي از تاريخ به شمار آورد، محقق و مورخي است كه اديب هم هست بي آنكه تبحر در احاطه بر ادب كهن و يا ديد سنت گرا و قدمايي او در مقوله ادب امروز، كه محصول مطالعات مستمر او در آثار كلاسيك زبان فارسي است، شاخص برتر ابعاد شخصيت فكري او باشد، زيرا او پس از عمري موانست با دنياي كتاب، به كمالي هم در ادب و سبك نگارش مقالات تاريخي و تحقيقي دست يافته است كه آن را دستمايه هنر خود در آن مدارج برتر ساخته است. اين اديب حتي فراتر از آن اطلاق عام بر بسياري از داعيه داران ادب معاصر برتري ها دارد و در تمايز سبك نگارش مقولات او در مقايسه با ديگران، مي توان گفت: همه گويند ولي گفتن سعدي دگراست. در سايه همين جذابيت هاي سبك و شيوه نگارش است كه يك خواننده آشنا به رموز و ظرايف زبان فارسي، به كشش همين شگردهاي نكته آموز در عبور از آن همه فراز و نشيبهاي سپري يافراموش شده قرون گذشته و يا درغموض انديشه هاي ژرف و پرمغزاو و بالاخره در همنوردي باتاملات دقيق و دانايانه او كمتر به ستوه مي آيد و همين نيروست كه تنگ حوصلگان را هم به رغم دشواري هاي اين همراهي، كشان كشان با خود مي برد تا رموزي از تاريخ ادب را هم در حد وسع و ذوق، به او بياموزاند.