Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770201-41093S3

Date of Document: 1998-04-21

دگرگونيهاي كلام مسيح الهيات در جهان مدرن ( ) 2 كارل رانر، بيداري ديني درجهان مدرن را امكان پذيرمي دانست و از اين امكان دفاع مي كرد. جستارگشايي: در شماره قبل پيرامون برخي جريانات مدرن در الهيات، نظير آراء بولتمان، بارت و اتباع آنان و الهيات كاتوليك رومي بحث شد. در اين شماره دنباله همين بحث به نظر خوانندگان ارجمند مي رسد. سرويس معارف برنارد لونرگان در آثارش خصوصا در كتابهاي بصيرت و روش كلام شرح داد كه متكلم مدرن، امروزه در چه فضا و موقعيتي بايد به كار بپردازد ومسئولانه اين كارها چه پيامدهاي عقلي در بر خواهد به داشت نظراو متكلم مدرن بايد بصيرت تاريخي و انتقادي اي كسب نمايدكه عصر ما را از اعصار كلاسيك ايمان جدا مي كند و براي آن كه از آفت رهيافتهاي يكجانبه ويكسويه به واقعيت كه تجربه باوران و ايده آليستهابه آن دچار شده اند، پرهيز كند، بايد دستاوردهاي عقل متعارف، علم، فلسفه و دين را تلفيق از كند نظر لونرگان افق ديد انسان تنها با كسب آگاهي انتقادي نسبت به واقعيتهاي علمي، اخلاقي و ديني به نحوي جامع و فزاينده گسترش مي يابد. از زمان كانت، بسياري ازفلاسفه عقيده مند شدند كه ذهن انسان صرفا درگير مفاهيم ومقولات شخصي است و از جهان واقعي بريده است. نوشته هاي لونرگان نوشدارويي بر اين تصور بود و اين وضعيت را تعديل كرد. او به وضوح نشان داد كه كار ذهن تيره و تار كردن واقعيت نيست. ذهن واقعيات تكويني را ناديده نمي گيرد بلكه به عكس ما را توانا مي سازد تا از واقعيات فيزيكي، اخلاقي، متافيزيكي و الهي نوعي آگاهي متشخص به دست آوريم (البته آگاهي از واقعيت الهي تنها تا جايي مقدور است كه خداوند خود را در دسترس شناخت ذهن قرار مي دهد. ) كارل رانر، بيداري ديني در جهان مدرن را امكان پذير مي دانست و از اين امكان دفاع مي كرد. روشي كه او در دفاعيات خود برگزيد نشان مي دهد كه رانرقدري بيش از حد از كانت متاثربوده است. به اعتقاد او -همانطور كه كانت معتقد بود - اين ذهن انساني است كه شروطبنيادين دانش بشري را تعيين مي كند و حتي اين شروط را بر آن تحميل مي كند. او بر اساس همين اعتقادمي خواست نشان دهد كه تجربه ما از ذهنيت وجود بر چه پيش فرضهاي بنياديني استواراست. رانر توجه خود را به من استعلايي انسان و گشودگي او نسبت به جهان و همنوعانش معطوف كرد. اين گشودگي در قالب مفاهيم طبيعت گرايانه قابل توصيف نيست واستعلاي نامتناهي و راز مطلق وجودي در آن متجلي است كه پيشينه و افق ديد بنيادين تجربه ما از وجود فردي و بين الافرادي را مي سازد. اين تحليل مبنايي فلسفي به او داد كه براساس آن مي توانست ماخذ و منشاء سخن خداوند را تحليل به عنوان كند نتيجه تلاش مي كنم به شيوه اي مستقيم وجوهي از تجربه انسان را از وجود خودش نشان دهم كه علم مدرن به راستي از توصيف آن قاصر است و نيز مشخصه هايي كه بايد به درستي به عنوان نشانه واقعيت خداوند در نظر گرفته شود. دفاع هانس كونگ (متكلم مخالف خوان كليساي رومي ) از مسيحيت هم عامه فهم بود و هم عصري، و شايد بتوان گفت هيچ كس اين امر را بهتر از او پي نگرفت. او در دو اثر بزرگ در باب مسيحي بودن وآيا خدا وجود؟ دارد با حساسيت زيادي به جنگ معارضه جوئيهاي الحاد مدرن رفت. هنگامي كه انتقاد از دين و خداباوري را با نام فوير باخ، ماركس، فرويد و نيچه گره خورده بود او بطلان دلايل و بي كفايتي جهان بيني آنان در بيان تمامي وجوه تجربه را نشان داد و به اين ترتيب ورق را برگرداند. الهيات پويشي در اين پژوهش فشرده درباره انتخابهاي بديل براي تفسير بيانگرا از دين به مكتبي مي رسيم كه زماني در امريكا بسيار رايج بود و الهيات پويشي ناميده سبب مي شد اين نامگذاري آن است كه مكتبمذكور تحليل پوياي واقعيت را برحسبشدن بر تحليل ايستادي آن بر حسببودن رجحان داد. تصور مي شد كه اين مكتب در فضاي فلسفي مدرنيته در وضعيتي نامساعد قرار گيرد زيرا به طوركامل بر پايه يك نظام متافيزيكي خاص يعني; نظام الفرد نورث وايتهد بنا شده بود اما تفكر پويشي در وضعيت نامساعدي قرار نگرفت، بلكه به عنوان يك مكتب متافيزيكي رشدكرد. تجربه گرايي سنتي بريتانيايي، تحليلي و فضايي ضدمتافيزيكي در فلسفه ساخته بود، فضا و سنتي كه رشد تفكرپويشي در آن را بايد كاملا يك استثناء دانست. فلسفه متافيزيكي وايتهد، مدرن و مبتني بر علم بود كه مي كوشيد كل دانش دروني و بيروني ما را وحدت بخشد وحق تجربه و خلاقيت انسان را همان اندازه ادا كند كه حق مشاهده طبيعت و اجزاء سازنده اش را. اين مكتب به مقابله با نقايص علم اصالت تحويلي و تحصيلي رفت و نشان داد كه اين علوم صلاحيت آن را ندارند كه كليه تجربه هاي ما از جهان (از جمله تجربه ما از خودمان ) را تفسير كنند. الهيات پويشي، متافيزيكي بديل و قوي بود كه از طريق پيوند دادن ماده يا انرژي با خودآگاهي و عقل، نوعي اتحاد ميان امور عيني و ذهني پديد آورد. دامنه اين متافيزيك به الهيات طبيعي محدود مي شود چرا كه در فلسفه وايتهد بايد خداوند را به عنوان عامل به فعليت رساندن خود در پس همه فرايندها در نظر گرفت. فلسفه وايتهد را جمعي ازمتكلمان بويژه چارلز هارتشون و پيروانش; جان كوب، نورمن پيتنجر، ديويد گريفين و شوبرت اوگدن پي گرفته اند. شوبرت اوگدن تلفيق جالبي از تفكر پويشي و اگزيستانسياليسم ارائه در كرد اين مختصر نمي توان نوشته هاي اين مولفان را بررسي كرد و نيازي هم نيست كه مشكلات متالهان قايل به كلام فلسفي را بررسي كنيم كه بنوبه خود مي خواستند مفهوم خدا را در مقولات عام متافيزيك پويشي آنچه بگنجانند مورد نظر ماست، الهيات عقلي در آثار اين نويسندگان است. به نظر ايشان تنها با مسلم دانستن واقعيت خداوند مي توان تواما حق دانش علمي، تجربه وعقلانيت را ادا كرد. در اين باب آنان و وايتهد درك مشتركي داشتند. به اين ترتيب جان كوب در كتابش الهيات طبيعي مسيحي به تبع وايتهد تصويري غيرثنوي از طبيعت و انسان ارائه كرد. تصويري كه اصل الهي نظم را در پس نظم عيان و آشكار فرايندهاي كيهاني مي نشاند. همچنين شوبرت اواگدن در كتاب واقعيت خداوند نشان كه براي معنابخشي و ارزش دهي به زندگي بايدمبنايي غايي را مسلم انگاشت. نوشته: برايان هبلت ويث مترجم: دكتر سيدمرتضي مرديها