Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770201-41085S3

Date of Document: 1998-04-21

تقديم به سردار سازندگي حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني خطيب شهامت و جوانمردي بهار سرزمين ما را شكوفه باران كرد: در امتداد يك نگاه نااميد كه عشق را بر ضريح چشم هاي تو دخيل بسته بود. سي هزار مرغ پرشكسته بال در بال، منطق الطير را با تو مي سرود. اما كسي به ياري چشم هاي من نيامد غريبه، غريبه دستهايش سرد بود و سياه، وقتي گل خورشيد را پرپر مي نمود. پلكهايم را آرام آرام به روي هم مي نشاندم و هيچ كس را از كابوسهاي شمشيربه دستي را كه شبانه براي دريدن عروسكهايم مي آمدند نمي دانست من فريادفرياد ضجه مي زدم، تا آيينه ها ارتعاش محسوس ترس را در چشمهاي بيداران تكثير كنند. اما راويان سكوت صدايم را به زنجير مي كشيدند. آخر موج موج التهاب را بر شانه هاي استوار كدامين كوه پريشان كنم، فانوس دريايي خاموش شده و دريا خشك تر از هميشه، كودكيهايم را چه كسي به من بازمي گرداند. آن شب ديگر رنگ خوابهايم سياه نبود و در كشاكش خيال بوي گلهاي رازقي ستاره ها را به دور سرم مي چرخاند. آنكه مي آمد تو بودي و نمي داني كه چراغ خانه مان از هميشه پرنورتر شده بود، انگار چهلچراغي را از سقف كاهگلي اتاق كوچكمان آويزان كرده بودند، هيچ كس باور نمي كند كه بعد از آن شب ديگر كابوسها به سراغم نيامدند. من و عروسكهايم چقدر راجع به مهربانيهاي تو حرف مي زديم، انگار قند ته دلمان آب مي كردند، حالا هم هرگاه سري به خانه كوچك عروسكهايم مي زنم سراغ شما را مي گيرندو من عكسهاي شما را كه در روزنامه ها چاپ مي شود برايشان مي برم كه تماشا كنند واين روزها نام زيباي شما هشت سال مبارزه را چقدر شايسته مزين گردانيد، برگ برگ، سطر سطر، و كلام كلام را وقتي مطالعه مي كنم، مي بينم تمام روشني ها، تمام نورها الهام گرفته از خورشيد وجود شما و آنگاه كه شما را سردار كبير سازندگي خطاب مي كنند در تاريخ كهن و بااصالت ميهن عزيزمان هيچ كس را اينچنين برازنده و مايه فخر مباهات نمي يابم. حالا نمي دانم مطلع اين غزل را چگونه بسرايم وكدامين صفات آسماني شما را به تصوير بكشم گلستان گلستان، مهرباني را دردستهايتان جاي داديد، بي كران هستيد و آبي نمي دانم درياييد يا آسمان، گامهايتان استوار است آنسان كه تمام اسطوره هاي به شكوه تاريخ از شرم در مقابل ديدگانتان زانو بر خاك مي نهند، طوفان نشين ثانيه ها بودم كه با آمدنتان در قاب خالي سرنوشت من هم دورنمايي از اميد پديدار شد بايد براي تمام خوبي هاي شما شعري بسرايم، بايد آري بايد مطلع اين غزل آيينه دار لبخندهايتان باشد و شاه بيت آن واژه واژه رشادت و مردانگي خاص شما را كه حيرت نشستگان از باختر تا به خاورگواه آن مي باشند تعبير كند. شايد يك آسمان باران را به تضمين بياورم يا غرورآن حادثه هشت ساله را در غربت لاله ها به نجوا بنشينم، تاريخ عصر ما دوراني ازيك مبارزه را بر بامهاي فاتح كنگره هايمان به نام شما مكتوب مي كند. درجمعه هاي انتظار از عروج ملكوتي خاتم النبيين تا امتداد ردپاي حضرت ولي عصر ( عج )وقتي به امامت شما سجاده ام را در سرچشمه ملكوتي كوثر غسل مي دهم، اي خطيبيگانه شهادت و مردانگي وقتي از كبوتر سپيدي كه بهار را به سرزمينمان مي آوردحرف مي زني و آن هنگام كه شهادت مي دهي جانشين آن كبوتر سپيد امين جان ماست. سوگند اين همان لحظه ايست كه ملائك بر شايسته ترين انسانها سجده مي كنند. حالا از شوق رشادت و بزرگواري شما، چكه چكه اشكهايم را بر خاك راهتان مي ريزم تا هميشه امتداد عبور گامهاي آسماني تان سبز بماند.