Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770131-41080S2

Date of Document: 1998-04-20

مطبوعات تخصصي و عمومي مطبوعات علمي و توسعه علمي ايران - بخش آخر فريبا صحرايي . صفري: آنچه امروزه نشريه علمي خوانده مي شود را مي توان به دو دسته عمده تقسيم كرد. گروهي از اين نشريات راانجمنهاي علمي، دانشگاهها و سازمانهاي ترويج دهنده علوم منتشر مي كنند كه در اغلب موارد، هيئت تحريريه چنين نشرياتي را دلسوختگان اهل علم تشكيل مي دهند كه برخلاف اكثريت قاطع جامعه به علم و كار علمي عشق مي ورزند و مستعدانتشارنشريه علمي اند. گروه دوم، برخلاف گروه نخست، دل به حال جامعه علمي ايران نمي سوزانند و در نشريه علمي خود (كه براين عنوان تاكيد فراواني هم دارند ) از، نوشتن هر آنچه باعث افزايش تيراژ مي شود دريغ نمي ورزند. هر روز بشقاب پرنده اي را با خود به زمين مي آورند تا كودكي را از روستايي بدزدد و چندين كيلومتر آن طرف تر آزاد كند! اگر بخواهيم مقوله اي را با نام مطبوعات علمي در كشور تعريف كنيم، بدون شك گروه دوم هيچ سهمي در آن نخواهد داشت. دكتر منصوري: مطبوعات علمي به لحاظ كمي رشد بسيار خوبي داشته است. اما كمتر موردي وجود دارد كه حتي اين مجلات به شيوه علمي، مطلب علمي را به خورد مردم بدهند. اگر من در اين مقوله از مجله فيزيك نام مي برم به اين خاطر است كه با آن آشنا ما هستم واقعا سعي كرديم در مجله اي مثل فيزيك با اين روش كار يعني كنيم مطالب و محتويات را با شيوه علمي تهيه كنيم. البته اين كار مشكل است به لحاظ اينكه نيروي لازم و كارآمد براي اين كار بسياراندك است و پس از گذشت 7 يا 8 سال ما توانستيم چند نفررا تربيت كنيم كه با اين سبك كار كنند. متاسفانه مجلات علمي در كشور ما اين قضيه را خيلي دست كم مي گيرند. اگر ما مجلات را به سه دسته همگاني، تخصصي و علمي - آموزشي تفكيك كنيم، مجله هايي مثل مجله نجوم جزو دسته سوم هستنديعني بيشتر نقش آموزشي دارند. مجلات تخصصي در دنيا نقش انتقال نتايج تحقيقات انجام شده را به ديگران ايفاء مي كنند. ضمن اينكه خودكار مكتوب كردن، ذهن را منسجم مي كند و اين هدف را هم به دنبال دارد و اين مجلات ارتباط ميان دانشمندان را هم ايجاد مي كنند. البته امروزه با پيشرفت شبكه هاي رايانه اي و نشر الكترونيكي، شكل جديدي از اين مجلات در حال رونق گرفتن است و بسياري مجلات معتبر علمي هم به صورت چاپي و هم به صورت الكترونيك منتشر مي شوند. در ايران اتفاق جالبي افتاد. پيش از انقلاب براي ارتقاء سطوح دانشگاهي مثلا استادياري، به دانشياري روابط حاكم بود. بعد از انقلاب دست اندركاران تصميم گرفتند ضوابط را حاكم كنند. مثلا گفتند كسي كه مي خواهد دانشيار شود بايد فلان تعداد مقاله علمي در مجلات علمي چاپ كرده باشد. اتفاق جالب اينجا بود. افرادي كه سالها هيچ مقاله اي در مجلات علمي نتوانسته بودند چاپ كنند، رفتند و امتياز نشر مجله علمي گرفتند و اول هم مقالات خودشان را چاپ كردند و ترفيع هم گرفتند و بعد هم مجله را به امان خدا رها كردند. تقريبا اكثر مجلات علمي كه در ده سال اخير و در محافل دانشگاهي شروع به كار كرده اند با اين نيت بوده است. ما مرحله رابطه به ضابطه را طي كرديم و فكر كرديم كار مهمي انجام انسان داده ايم هوشمند است، ما كاري كرده ايم كه رابطه را از طريق ضابطه اعمال كرده ايم و متوجه نشديم كه دنيا طور ديگري عمل مي كند. رابطه چيز بدي نيست. رابطه در حقيقت تشخيص است. ما تشخيص را بطور كل كنار گذاشته ايم. آنچه در علم مهم است تشخيص است. در جاهاي ديگر يك نفرعالم را مي گذارند در كاري و روي تشخيص او عمل ديگر مي كنند، رابطه و ضابطه مطرح نيست. البته آنها پارامترهاي زيادي براي تميز درجه علمي افراد دارند ولي اصل براي آنهاتشخيص است. ما فكر مي كنيم اگر بخواهيم براساس تشخيص عمل كنيم، رابطه مهم مي شود. اما اگر كسي واقعا عالم ديگر شد، رابطه برايش مطرح نيست و نگران خودش و كار خودش است. مثال خوب در اين مورد حوزه هاي علميه ما هستند. درحوزه هاي علميه ملاك عمل هميشه تشخيص بوده است. بنابراين هيچوقت نشده كه درجه آيت اللهي را با رشوه بخرند و تشخيص يك آيت الله هم هميشه درست بوده است. مجلات تخصصي ما عموما مبتلا به اين مساله هستند كه اشاره كردم. اما مجلات آموزشي مثل فيزيك كه از سال 6261 راه اندازي شده است، با اين هدف منتشر شده اند كه طرز نوشتن مطالب علمي را آموزش بدهند. ما نمي خواستيم فيزيك ياد بدهيم، چون به هر حال آن را مي توان از طرق مختلف ياد گرفت. الان كساني در مجله فيزيك كار مي كنند كه در ابتداي راه اندازي آن، دانش آموز بودند. اينها حالا به همان دقتي كه مي نويسند، فكر اين مي كنند ثمره خيلي خوبي بوده، اما اين طور افراد خيلي كم هستند كه هم علم را آموزش مي دهند و هم طرز نوشتن علمي نوشتار را علمي اگر شل باشد، كسي كه با اين نوشتار تربيت مي شود، شل عمل خواهد كرد. مهندسي كه با نوشته هاي علمي سست بار آيد از زمره همان مهندساني مي شود كه مجتمع پونك را ساخته اند. يا مثل مهندسيني مي شوند كه در يكي از استانهاي كشور دانشگاه معظمي ساختند ولي آخر ديدند راه پله ندارد و مجبور شدنداز بيرون پله آهني برايش نصب كنند و بگويند اين طراحي نويني است و ضد حريق است! نشريات عمومي تر علمي هم خيلي كم داريم چون كار بسيار پيچيده تري است و ما تجربه زيادي نداريم. از جمله اين مجلات نجوم است كه تيراژ آن حتي در خاورميانه بي نظيراست و تيراژ آن قابل مقايسه است با نشريات علمي عمومي اروپا و امريكا با اين تذكر كه اين نشريه داخلي است و درسطح بين المللي توزيع نمي شود. اين نشريه در مسائل علمي مربوط به نجوم هم تاثير داشته است. نجوم باعث گسترش اين رشته علمي در جامعه شده است. تعداد رصدخانه هاي تاسيس شده در ده سال اخير برابر است با كل رصدخانه هاي تاريخ ايران و مجله نجوم در اين گسترش بي تاثير نبوده است. اين جور نشريات درست فكر كردن و علمي فكر كردن را هم آموزش مي دهند. مجلات علمي همگاني ديگري هم داريم كه مبتذل هستند. مجله دانشمند با يك سابقه 40 ساله براي تاريخ مجلات علمي كشور ما يك افتخار است اما دوره هاي فراز و نشيبي را پشت سر گذاشته و الان وضعيت مطلوبي ندارد. چند سال هم بشدت در سطح پاييني منتشر مي شد. مبتذل هم كه مي گويم يعني اخبار غيرعلمي و كاذب و هيجان انگيز درآن چاپ مي شود. مثلا در اين مجلات كسي كه اساسا اطلاعي ازنجوم و عرفان ندارد، مطلبي در تلفيق اينها مي نويسد! اينهاربطي به علم ندارند و به مسائل جنجالي نگاه مي كنند واطلاعات غلط به مردم مي دهند. دكتر خانيكي: . خوشبختانه ما از نظر كيفي رشد چشمگيري را در نشريات تخصصي كشور داشته ايم. منتهي يكي از مشكلات اصلي ما همواره ناپايداري نشريات علمي و تخصصي بوده است. متاسفانه انتشار اين نوع نشريات دربسياري از موارد، به افراد وابسته است و شكل نهادي به خود نگرفته است و اين نهادي شدن انتشار نشريات تخصصي باعث مي شود كه، سنت علمي در آنها لطمه و آسيبببيند. لذا يك مشكل بزرگ در اين زمينه اين است كه اين گونه نشريات براساس ذوق و سليقه افراد به وجود مي آيد وبا تغيير افراد به تعطيلي كشيده مي شود. - آيا در ايفاي نقش هايي كه برشمرده شد، ما مي توانيم تفكيكي ميان مطبوعات تخصصي و عمومي قائل؟ شويم . دكتر خانيكي: . به نظر من در اينجا دو بخش را بايد از يكديگر تفكيك كرد. يك بخش نخبگان جامعه به مفهوم نخبگان علمي، و بخش ديگر عامه معمولا مردم هر پيام ارتباطي از دو طريق به جامعه مي رسد. يكي از طريق نخبگان، كه با گروههاي مرجع يا رهبران و سازندگان افكار عمومي ارتباط مي گيرند. اينها نخبگان علمي، فرهنگي، سياسي در جامعه هستند كه قالب متناسب نيز براي اين گروه نشريات تخصصي هستند. يعني وقتي در پي ايجاد يك تغيير رفتاري است، تحقق اين هدف را در افراد موثر در جامعه مي بيند و جستجو مي كند و به دنبال تغيير رفتار در قشر متفكر و دانشمند جامعه خود است. گاه نيز هدف، مخاطب قرار دادن جامعه انبوه يا توده وار است كه در اين صورت، نقش مطبوعات فراگير و رسانه هاي جمعي اهميت پيدا مي كند و اين امر تا حد زيادي به نوع پيام و كاري كه فرد مي خواهد انجام دهد، بستگي دارد. به نظر من در زمينه توسعه علمي هم هر دو نوع مطبوعات نقش هايي دارند كه بايد ايفا كنند. نشريات نوع اول، فرهنگي نخبگان را مي سازد، كه عمدتا فرهنگ كلاسيك و آكادميك است و يك نوع دانشگاه فراگيرتر و يا مكاتبه اي است. اما در نوع دوم، مخاطبان چون عامه مردم و گروههاي فراگير هستند بايد بخش هاي بين الاذهاني بيشتر مورد توجه قرار بگيرند. يعني چيزي كه خودبه خود عامه پسندتر است و براي اين قشر تاثيرگذارتر. در اين موارد است كه مباحث عمدتا به جاي آن كه خيلي خاص و تخصصي شوند، روي جنبه هاي اجتماعي، فردي و يا فلسفي متمركز مي شود و در اينجا يك نوع دانش براي همه تعميم داده مي شود. - آيا مطبوعات در كشور ما نيروي متخصص و توانمند رابراي رسيدن به اهدافي كه بر شمرديم و ايفاي نقش هايي كه تشريح شد،؟ دارند . دكتر خانيكي: . در اين زمينه ما نقيصه زياد داريم. به دليل اين كه حلقه ارتباطي بين نخبگان به مفهوم انديشمندان و دانشمندان را كم داريم. درواقع يكي از مخاطراتي كه كار علمي را تهديد مي كند، پيچيده شدن و يا خيلي خاص شدن زبان ارتباطي نشريات با جامعه است. شما نشريات علمي را درنظر بگيريد (نشرياتي كه تعريف علمي و دانشگاهي هم دارند. ) اين نشريات به نظر من عمدتا يكي از نقيصه هايي كه دارند اين است كه مخاطبانشان فقط و فقط در همان حلقه خودي است. گويي نشريه علمي بايد جذابيت علمي و قدرت فراگيري كمتري داشته باشد و از ويژگيهاي هنري و مطبوعاتي كمتر برخوردار باشد. و هرچه جدي تر و بي روح تر باشد علمي تر است. در حالي كه بايد توجه داشت كه توسعه علمي زمينه ساز رشد و شكوفايي خود علوم است و لازم است كه ما بستر مناسب را براي اين رشد فراهم كنيم و اين بستر وقتي فراهم مي شود كه مطبوعات ما روزنامه نگار علمي نويس داشته باشند و نشريات علمي و حتي تخصصي ما با جذابيتهاي مطبوعاتي هم همراه حقيقت باشند آن است كه يك نشريه علمي با يك كتاب علمي فرق مي كند; در اين زمينه ما دو نياز داريم. در وهله همانطور اول، كه در سطح جامعه نياز به وجود بستر مناسب فرهنگي داريم. در سطح صاحبنظران علمي و متفكرين و دانشمندان هم ايجاد چنين زمينه اي لازم است. بايد پذيرفته شود كه الزاما همه مردم يا مخاطبان آنها نبايد براي درك پيام ها و حرفهاي آنان خود را تغيير دهند. بلكه بايد در اين سوي خط ارتباطي نيز تغييراتي صورت بگيرد. يعني دانشمند برجسته يا علما و محققان ما مي بايست بتوانند با سطوح مختلف جامعه ارتباط برقرار كنند و حرف بزنند و براي اين كه اين اصل را بپذيرند، خود به خود بايددر زبان ارتباطيشان يك سلسله الزاماتي را قبول كنند. ازجمله آن كه در زمينه هاي مختلفي چون قالب رسانه اي، شكل وفرم مطبوعات، زبان ارائه و زبان تدوين و حتي نحوه عرضه درجامعه از فنون و شيوه هايي مثل شيوه هاي جديد مطبوعاتي بهره بگيرند. به نظر من ضروري است، مطبوعات علمي ما در شكل خاصش و يا مباحث علمي در شكل عامش از جذابترين زبانها براي ارائه خودشان استفاده كنند. در نتيجه ابتدا اين اصل را بايد پذيرفت كه مباحث هرچه كهنه تر باشد، علمي تر نيست، بلكه هرچه جذابتر باشد علمي تر است و پس از پذيرفتن اين تغييرما، قطعا نياز به آموزش و تربيت نويسندگان وروزنامه نگاراني داريم، كه تفكرشان ارائه كارهاي علمي است. نيروهايي كه مي توانند واسطه باشند بين دانشمندان و جامعه. دكتر فاضل لاريجاني: ما سنت ديرينه در انتشار مجلات علمي داريم اما نمي توانيم بگوييم كه ژورناليسم علمي متناسب با پيشرفت جامعه شكل گرفته است. اساسا به اين حرفه به شكل آكادميك نگريسته نشده است. به اين امر هم مربوط است كه چقدر به جامعه علمي بها داده مي شود كه در ايران وضعيت مناسبي وجود ندارد. اين را مي شود از تيراژ مجلات علمي درك كرد و نيز به اين امر كه متاسفانه مي توان گفت هنوز يك مجله علمي در استانداردهاي واقعي در ايران وجود ندارد. و آنها كه داريم يا بسيار آكادميك و تحقيقاتي با مخاطبين محدود هستند يا آنقدر به سطح نازلي سقوط كرده اند كه مبتذل شمرده مي شوند و در ميان اين دو طيف خلاء بزرگي وجود دارد. بجز دلايلي كه عرض كردم، عدم ارتباط تنگاتنگ با جامعه علمي جهاني دليل ديگر اين پديده است. چرا كه يك حالت ايزوله در جامعه علمي ماوجود دارد كه تاثير منفي مي گذارد. دسترسي ما به مجلات علمي به شكل خيلي ناهنجاري است. برخي نهادهاي علمي و دانشگاهي تعداد زيادي مجلات تكراري اما دارند بسياري مجلات معتبر را ندارند. كه البته تا آنجا كه من اطلاع دارم براي رفع اين مشكل طرحي در شوراي عالي انقلابفرهنگي در دست بررسي است. به طور خلاصه بگويم كه اگر افرادي هم در ايران به امر نشر مطبوعات علمي و نوشتن مقالات علمي پرداخته اند به خاطر علاقه شخصي بوده و ما تحصيلات عالي يا رشته تخصصي دانشگاهي در اين زمينه نداشته ايم. بد نيست در اين زمينه هم تحقيقي بشود و آماري از دست اندركاران اين موضوع داشته باشيم. البته ما در طليعه به كار گرفتن چنين نيروهاي متخصص هستيم. اما عامل اصلي توليدات علمي است كه در اين امر ضعيف هستيم و علمي نويسي هم در ايران پانگرفته است. مخصوصا علمي نويسي براي جوانان و نوجوانان كه خيلي اهميت دارد. دكتر منصوري: در كشورهاي توسعه يافته جايي و نظامي براي آموزش اين افراد متخصص دارند. در ايران اساسا موضوع اين است كه نشريات مي خواهند از چنين نيروهايي استفاده كنند يا؟ نه اگر بخواهند، خوب، مي توانند تربيت كنند. يعني اول بايد ديد نياز به چنين افرادي حس مي شود يا؟ نه البته اين كه مجلات خودشان نيرو تربيت كنند و بهترين راه نيست، بهترين راه اين است كه تربيت نيروي انساني براي كار در مجلات علمي نهادينه شود و مثلا در قالب يك رشته كارشناسي ارشد در دانشگاهها تدريس شود. عبدي: به عقيده من روزنامه نگاري يك تخصص است يعني براي متخصصين روزنامه نگاري بيش از آن كه يك علم يادانش باشد، غريزه و استعداد است. در حقيقت يك پزشك بايد متخصص روزنامه نگاري باشد تا بتواند از اين زبان وابزار به نفع عمومي كردن علم پزشكي استفاده كند و نه اينكه يك روزنامه نگار برود علم پزشكي را فراگيرد. در هر نشريه تخصصي اين متخصصان در رشته هاي مختلف جامعه شناسي، پزشكي اقتصاد، و نظاير آن هستند كه بايد كار كنند البته مي تواننددوره هاي آموزش روزنامه نگاري را بگذرانند. بنابراين اشكال قضيه اينجا شروع مي شود كه ما فكر مي كنيم كه روزنامه نگاري علمي است در مقابل علوم ديگر، حال آنكه اين گونه نيست. روزنامه نگاري يك فن است كه به كار علوم ديگر مي آيد. درست مثل فن سخنراني. براي سخنراني در باب يك موضوع سياسي يا فلسفي ابتدا بايد سياست يا فلسفه را داشت و دردرجه بعد فن سخنراني را براي ارائه بهتر مطلب و جذابتر.