Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770130-41068S2

Date of Document: 1998-04-19

وداها; جست وجوي حقيقت جستارگشايي: شايد برجسته ترين و كهن ترين سند بازمانده از هند و اروپاييان ازديد دربرداشتن دگرگونيهاي انديشه اي و تاريخي اين قوم، وداها واژه باشد ودا ازريشه vid در هندي باستان در معناي ديدن جداگشته كه با واژه veder لاتين به همين معنا واژه هاي همانند درزبانهاي اروپايي امروزه هم ريشه است. مارتين هوگ (Haug Martin) زمان وداها راتا 1400 سال پيش از ميلاد باز مي گرداند. هندوها پس ازجدايي از همنژادانشان; ايرانيان در 2000 سال پيش از ميلاد به دره رود به سند، سرزمين هفت رودخانه روي آورده و پس ازچيرگي بر بوميان به آنجا، سرايش سرودها يا به اصطلاح ودايي منتراها ( Mantra) آغازيدند. زبان اين سروده ها، دربرخي ازبخشها مانند ريگ ودا، باستاني است و دربخشهاي ديگردگرگونيهاي آوايي، دستوري و واژگان نوي را پذيرفته و ساده تر گشته است. اين زبان هم ريشه با اوستا; زبان كتاب زردشت، است. بربنيادبخش بندي نوين، وداها، بر چهار بهره، بخش پذيرهستند-ريگ 1 ودا - - 2 يا جور ودا- 3 ساماودا -آثروودا 4 در جستاري كه از پي مي آيد، نويسندگان كه از اسطوره شناسان وهنرپژوهان نامي هستند، به بيان گوشه اي ازجهان اسطوره اي وداها، و پژوهش در بنيانهاي هستي شناختي آنها، پرداخته اند. سرويس معارف درسرآغاز وداهابودند. اين متون كه به سنسكريت كهن نوشته چندين شده اند، قرن پيش از ميلاد مسيح بر انديشه مذهبي هند حاكم بودند. درباره سرچشمه آنهاچيززيادي نمي دانيم; همين اندازه كه اين متون را طوايف هند و اروپايي، يعني آرياييها، گله داران چادرنشيني كه ازهزاره دوم ق م تدريجا در شمال غربي هند به پراكنده مي شدند، همراه آورده بودند. تنها يك نكته مسلم وجوددارد: اين قوم در طي يك تاريخ نامشخص يك سرمايه مذهبي مكتوب يك الهام كلان، قابل ملاحظه كسب كرده و بود اين فقط يك چهارم كل وداست. زيرا كه پس از گذشتن عصر طلايي خدايان بر آن شدند كه بقيه ودا را دوراز دسترس انسان نگاه دارند. شايد به همين دليل است كه هر چند كه هر يك از چهار بخش اين مجموعه بزرگ به يك جنبه مشخص زندگي مذهبي - آداب عملي، اسطوره ها، سرودها حكمت -، اختصاص دارد، هيچ يك از آنهامبين يك اسطوره تكويني كامل نيست. در مورد اصل و ريشه ها تنها اشارات غيرمستقيم وارجاعات پراكنده، ناقص ومتناقض وجود دارد. خالق در هر سرود متفاوت است: گاهي ايندراي بزرگ است كه پس از كشتن اژدها، اقيانوسها، خورشيد و حركت شبو روز را آفريد، گاهي واروناست كه به قدرت كامل خود دو توده عظيم جهاني رااز هسته ازلي ابتدايي جدا كرد، گنبدآسمان راباز پس راند تا بلند وبزرگ بماند و زمين را به حركت درآورد. چنانكه گفته مي شود ودا حاوي حقيقت مطلق است، اما حقيقت به شكلهاي گوناگون وحيرت آور در همچون مي آيد، بانيان، درختي كه مظهر هند است و چندان پر شاخ و برگ است كه خورشيد را پنهان مي كند. بدينسان در بسياري از سرودها سرچشمه عالم به يك پيكار خشن مي رسد كه در آن هر يك از خدايان به نوبه خود قهرمان است. اژدهايي كه به دست ايندرا كشته شد. گاه همچون ماري عظيم نموده مي شود كه گرداگرد كوهي كه آبهاي ازلي در آن است، پيچيده است. ايندرا پس از شكست مار، كوه را ازهم مي شكافد تا آبها را آزاد كند. اين پيكار نه تنها خلقت كه يك رهايي است: تا آن هنگام نظم و هماهنگي توسط قدرتهايي آسيب ديده بود كه چندان نيرومند بودند كه قهرمان - خدا از پس آنها بر نيامد. بايستي از يك كمك فوق الطبيعي يعني سوما كه خدايان ديگر تهيه كرده بودند و به او مستي جنگاورانه مي داد، برخوردار مي شد ايندرا، خداي توفان، كه نقش قهرماني غالبا مختص خصوصيتهاي اوست، خدايان ديگر را كه با وانهادن بخشي از قدرت خود به او، وي را براي اين پيكار آفريده اند، در خود گرد مي آورد. پس اين مجموعه اي ازنيروهاي درهم آميخته است كه بر تيرگيها چيره مي شود و دنيايي مي آفريند كه به تصادف وانهاده نشده بلكه پيرو ضرورتي است كه در آن هر موجود و هر چيز جاي خود را دارد. آيا بايد در اين تكوينها ارزشمندي آرمان جنگاوري، توجيه يك طبقه ويك قوم مهاجم را؟ بازشناخت آيا آرياييها - به معناي دوبار زاده شده به بركت الهام - مامور استقرار نظم و گستراندن آيين خدايان نبودند كه با سركوب نيروهاي بي نظمي وتاريكي، كه دروجود اقوام گمراه تجسم مي يابد، مي بايست اجرا؟ شود حلاوت آبهاي ازلي در اسطوره هاي ديگر سرچشمه جهان به يك همخوابگي تكويني نسبت داده اگني مي شود (نيروي آتش، حيات، درندگي يا ولع ) و سوما ( پيشكشي، قرباني، بلعيده شده ) كه، دوستون واقعيت ودايي با هستند، قدرت حيات بخش خود آبهاي ازلي را بارآور مي كنند و هسته ازلي، تخم طلا، را پديد ازاين مي آورند تخم شكافته شده جهان پديد مي آيد: ازنيم نقره آن زمين، و ازنيم طلاي آن آسمان. يك ستون اصلي، يك محور نيروهاي زندگي گرداگرد آن شكل مي گيرند تا نور از آن بيرون تراود، آن دو رابرسر پا نگاه مي دارد. در اين هنگام است كه زمان آغاز مي شود، فضا شكل مي گيرد و خدايان ايفاي نقش خود را آغاز مي كنند. در اسطوره هاي ديگر خدايي هست كه پيش از همه وجود داشته است: پيش زا، پراجاپاتي، خدايي كه زاده خويش است. پراجاپاتي از جسم خود، دخترش رامي آفريند و به او نزديك مي شود. از اين زنا (كه به شدت نكوهش شده است ) خدايان و همه دوگانه ها پديد مي آيند. پس از جوهر خود پراجاپاتي است كه آفرينش نشات گرفته است. به روايتي ديگر پراجاپاتي با برگرداندن شور و حرارت بنيادين به خود، خدايان را مي آفريند. خدايان سپس به شكوه برمي خيزند كه قرباني كافي براي سير كردنشان وجود ندارد. پراجاپاتي براي آنكه خلقتش نابود نشود، خود را قرباني مي كند. خدايان همين كه جان گرفتند، با دادن بخشي از جوهر خود به پراجاپاتي بار ديگر زنده اش كردند. پس پراجاپاتي در آن واحد هم پدر است و هم پسر. در سرود معروف ريگ ودا كه هر برهمن بايد هر روز بخواند، آمده است كه ازفعاليت پراجاپاتي، همزمان با خدايان يك انسان آسماني به نام پوروسا پديد آمد. و خدايان كه تشنه قرباني بودند خواستند كه او پيشكششان گردد و پراجاپاتي گذاشت پاره پاره اش كنند. از اين تقسيم چهار طبقه بزرگ اجتماعي ( روحانيان، جنگجويان، پيشه وران، كشاورزان ) و نيز اختران آسمان، جهات فضا، آسمان و زمين، باران، آتش و باد پديد آمد. پس از آنكه خدايان سير شدند بخشي از نيروهاي خود را براي باز ساختن يك انسان تازه دادند. او نمونه كوچك جهان و متشكل از نيروهايي است كه بر وجودش حاكمند، يعني خدايان در او هستند و او بازپسين پيام فلسفه هندي را تجسم مي بخشد: روح فرد جزئي از جوهر جهان است. كشف و فهم خويشتن وچيرگي بر نفس موجب كشف، فهم جهان و چيرگي برآن مي گردد. اسطوره هاي تكويني قصد پر كردن خلاءمربوط به منشاء حيات و حل يك مسئله وجودي را ندارند. بلكه انسان را به تامل در نيروهاي پراكنده و گوناگون جهان، درك منطق آنها و حركت تا سرچشمه فرا مي خوانند و به منظور آنكه عمل آنها تقديس گردد و رشته ارتباطاتشان يافته شود تا يك نيرو و زيبايي پديد انسان آيد با اعتراف به حضور اين نيروها در جهان مي تواند از پراكندگي و گوناگوني فراتر رود و در روند جهان شركت جويد. اين امر مستلزم يك عقل معاش و يك سازمان اجتماعي است: هر رفتار روزانه مبين اين نيروها و به نوعي تجسم آنهاست. هر اقدام مذهبي كه از طريق قرباني و كلمات مقدس صورت مي گيرد، در آفرينشي كه هرگز پايان نمي پذيرد، دخيل است. و هر كس، در طبقه و شغل خويش جاي خود را دارد، معلم زندگي خويش است، دخيل در يك كل و بخشي از يك واقعيت. به هم زدن درياي شير آيين ودا پس از آنكه با تمدنهاي وسيع شهري و مذاهب بسيار كهن آنها رو به رو شد، و پس از آنكه براي هميشه از زمينه اي كه در آن پديد آمده بود، جدا گرديد، بار ديگر به خود روي آورد. آداب مذهبي، كه هر روز پيچيده تر مي شد، چندان اهميت يافت كه مفهوم آيين ودا را از آن گرفت. در اين هنگام بود كه آيين جين و آيين بودا كه جهان نگري خاص خود را داشتند، پديد آمدند. گرايشهاي گوناگون ومكاتب پياپي ظاهر شد، ادبيات رونق گرفت و دانشهاي تكويني تازه ظهور كرد. يكي از موضوعهايي كه در هنر مذهبي غالبا تصوير شده است به هم زدن درياي شيراست. در آغاز يك اقيانوس شير وجود داشت كه كوه مندرا، محور جهان، از آن اين سربرآورد جهان بر روي لاك يك لاك پشت كه تجسم ويشنو - از خدايان - است، جاي دارد. گرداگرد جهان، كه خدايان و ديوها برسر آن نزاع دارند، ماري بزرگ پيچيده است. هردسته يك طرف مار را مي كشد و اين امر سبب مي شود كه كوه بر محور خود بچرخد. محور مي چرخد، شير به هم مي خورد و انواع بركتهاي مستي آور از آن حاصل مي شود: نوشابه مرگ ناپذيري (آب حيات )،، زيبايي خوشبختي، مستي عرفاني، نرمخويي. اين تصوير ملموس، كه از يك كار بسيار معمولي مثل كره سازي الهام گرفته است، داراي يك پيام اساسي است: يك واحد نامتعين حاوي يك قدرت بالقوه، يك محور، است. براي آنكه اين نيرو به حركت درآيد بايستي پيكاري روي دهد كه امكاناتي را كه در واحدنامتعين وجود دارد، آشكار سازد. در اسطوره هاي ديگر، پيش از سخن ظهورجهان، ازيك اصل الهي جاويدان به نام نارايانا درميان است كه در فاصله ويراني جهان پيشين و خلق عالم بعدي جاي دارد. در او، حالي كه ماربزرگ آنانتا ( ابديت ) در زيرش چنبره زده ونگاهش داشته است برروي اقيانوس شير شناور است. در كنارش لاكشمي جاي دارد كه تظاهر زنانه اوست. به هنگام آفرينش جهان يك نيلوفراز نافش بيرون مي آيد. وقتي كه گل باز مي شود. برهما سر از تخم در مي آورد وچهار ودا را روايت مي كند. با بيان اين قوانين ابدي، جهان پديد مي آيد. سرچشمه جهان ظاهر نه يك خداست، ونه تمركز يا پراكندگي يك عنصراوليه: بلكه از تقابل و توازن آنها ناشي مي شود. انديشه بر هما نيرويي ناب است كه همه شكلهاي گيتي اين رامي سازد انديشه برحسب يك منطق بنيادي پراكنده مي شود و همه تظاهرات واقع، همه سطوح وجدان را -از وجدان خالص نسبت به خود، روح، ادراك تا حواس و موضوع حواس، ماده، بازتاب آشكار بي نهايت كوچك نيروي جهان - پديدمي آورد. انسان به شيوه هاي گوناگون مي كوشدوحدت اصلي را بازيابد. جست وجوي شناخت چيزي نيست جز ابزاري براي رسيدن به اين هدف: هر كوششي براي فهم ماهيت گيتي جست وجويي است براي رسيدن به شخص ويراني ناپذير. ملاحظه ساده اشكال دگرگون شونده، علم حقيقي نيست. از اين جست وجو، كه از ازل توسط هر فرد انساني انجام گرفته است چنين فهميده مي شود كه احساسهاي حواس منقطع و فريب دهنده اند. تنها يك عالم دروني براي انسان دسترسي پذير است (... ) دريافت ما از جهان بيرون چيزي جز بازتاب جهان دروني ما نيست. به همين سبب پرستش خدايان متعدد در آيين هندو، جملگي منظره اي از زندگي دروني انسان است. با گذشت قرون انسان به تركيب اين روايتهاي متفاوت نمي رسد بلكه به تكررشان زبان مي رسد براي نمادي، بيان تنوع بي نهايت زندگي بس لطيف مي شودخداي 33 اوليه وداها پس از انطباق يافتن با جلوه هاي بي پايان نيروها در عرصه هاي گوناگون وجود /330 000به خدا تبديل شدند. بدين سان در انديشه هندي هرگز مسئله رسيدن به يك توافق زياد همگاني برسر سرچشمه حيات و تعريف يك خداشناسي مطرح نبوده است. بلكه قضيه عبارت ازاين بوده است كه از طريق تنوع تجربه ها و اقعيت بنيادي و يگانه اي را مشخص كنند كه درنيافتني است. هندوئيسم با فراتر رفتن از مكاتب فكري، تعصب مذهبي و عدم تحمل قومي معتقد است كه همه نقطه نظرهاي منبعث از مشاهدات متفاوت، در جهت دست يافتن به ناشناختني مكمل يكديگرند وهمديگر را غني مي كنند. آيا خود علم نيز يك نقطه نظر تكميلي؟ نيست برحسب سنت هر متن ودايي مفهوم 32بايد مختلف داشته باشد كه هر مفهوم رامي توان بر 32 علم اعمال بر كرد مبناي هريك از اين تفسيرها چه بسيار رسالات عالمانه نوشته شده است. زاهدان هندي آب، آتش، باد، اثير و يا نوسانات منظم گيتي را منشاء آفرينش دانسته اند. دانشمندان ديگر در متون مقدس او پانيشاد ( آموزشهاي نظري ) ابراز ترديد كرده و وجود خدايان را منكر شده اند و سر منشاء جهان را اصلي دانسته اند كه بدان نام جبر، زمان، طبيعت، خلاء يا تصادف داده اند و گفته اند كه آفرينش ناشي از يك دخالت الهي نيست بلكه منبعث از يك تحول دروني و تامل و پختگي است. يك مكتبفكري ديگر معتقد است كه عالم ازذرات اتم تشكيل شده است. اما همه اينها امروزه ديگر در چشم انديشمندان هيچ معنايي ندارند. آنها در اين نظرات فقط بازيافت منضم به شكلهاي دگرگون شونده ماده را در جست وجويي كه به قوانين خدشه ناپذير مي انجامد، مي بينند.