Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770130-41068S1

Date of Document: 1998-04-19

الهيات در جهان جديد جستارگشايي: كلام يا الهيات علمي است در جستجوي فهم و دفاع استدلالي ازدين. از آنجا كه قدرت فهم و دليل انگيزي انسان در تطور و تكامل لاجرم است، متكلمان براي نيل به مقصود خود راههاي گوناگوني طي از مي كنند سوي ديگر، نظر به اين كه تفكر ديني از بحث انگيزترين موضوعات قرن اخير بوده است و انديشه علمي بسياري را به نقد آن برانگيخته، متكلمان، و به ويژه متكلمان مسيحي تلاش بسيار نموده اند تا با عرضه تفسيري خاص از مسائل مهم كلام چون زبان وحي، معجزه، صدق قضاياي ديني، ايمان، تجربه ديني و... از تعارضات آن با فهم هاي رايج علمي بكاهند. نوشته زير شرح موجزي از عمده ترين اين تلاشها در غرب معاصر است. سرويس معارف نوشته: برايان هبلت ويث منبع: اقيانوس حقيقت انتشارات كمبريج ويرايش 1989 مترجم: دكتر سيد مرتضي مرديها در اين مقاله برآنم تا برخي از نهضتها و متفكران معاصر الهيات مسيحي مدرن و فلسفه دين را بررسي كرده و درباره امكان خداباوري در عصر علم ايده متعادل تري ارائه دهم. بولتمان، بارت و اتباع آن مي توان با دو متكلم پروتستان آلماني زبان رودلف يعني، بولتمان و كارل بارت شروع كرد كه بر الهيات مسيحي ميانه قرن بيستم علم شايد داشتند با راي اين دو نويسنده كاملا موافق نباشيم، اما هر دوي آنها را بايدبسيار جدي تلقي كنيم چرا كه دامنه پژوهشهايشان بسيار وسيع بود، متفكران مسيحي برجسته اي به شمار مي آمدند و هر يك از آنها به نحوي به مسائلي كه مدرنيته مابعد روشنگري براي ايمان مسيحي بوجود آورد، توجه داشتند (از جمله اطلاق روش نقدي تاريخي بر انجيل ). بولتمان و بارت هر دو به خوبي ازاظهارات خداوند و كلمه او آگاه بودند. جذابيت و اهميت كار آنها در آن بود كه به نحوي مي كوشيدند تا برمبناي كلام مقدس، الهياتي نيرومند پديدآورند كه با انسان و فرهنگ مدرن ارتباط يابد. رودلف بولتمان به حق مورد انتقاداتي قرار گرفته چرا كه به فلسفه هاي اگزيستانسياليستي اعتمادي مفرط داشت، تلقي بسته و مكانيكي علوم فيزيكي را بدون انتقاد مي پذيرفت و در عرصه اسطوره زدايي از متون مقدس مسيحي (مكتوبات عهد جديد )، روش انتقادي را به نحو راديكال و افراطآميزي مورد استفاده قرار مي داد، معهذا هدف كلي الهيات و تا حدي دستاوردهاي اوكاملا مفيد بود. دستاوردهايي چون: پذيرش بي چون و چراي علم جديد، تصديق اين امر كه مسئوليت و حيات انساني اصيل از حدود علم فراتر مي رود واعتقاد به اينكه انجيل مسيحي مي تواند بر شر انسان چيره گردد و اصالت انسان را در سايه كلام الهي تداوم بخشد. بولتمان مي خواست كلام خداوند فارغ از مقولات فكري ماقبل علمي و منسوخ شنيده او شود معتقد بود كه انجيل را مي توان مورد نقد قرار دادو در واقع بايد چنين كرد تا خواننده مدرن بتواند چارچوب كيهان شناسي قرن اول را كه درذهن نويسندگان انجيل مسبوق به آن بود بشكند، اما بولتمان گوهر ايمان مسيحي را درآرمانهاي معنوي و اخلاقي آن نمي يافت او به جد معتقد بود كه قلب مسيحيت خطاب و سرچشمه هاي آن سري است و اين عناصر كليدي، در سنت به فراموشي سپرده شده اند. حتي اگر معتقد باشيم كه روشهاي انتقادي او افراطي است، پيش فرضهاي فلسفي اش قدري يكجانبه و درك وي از علم ناقص است، باز هم مي توانيم او را به واسطه ذهن كاملا مدرنش و نيز اعتقاد و وفاداريش به يك خداي متعال درخور ستايش بدانيم. جاي بسي تاسف است كه بولتمان براي تحكيم اين اعتقاد اخير، برهاني اقامه نكرد و نكوشيد تا ديدگاههاي علمي، اگزيستانسياليستي و متافيزيكي را چنان تلفيق كند كه حق مدرنيته و انجيل هر دو ادا شود. از آن سو كارل بارت به شكل افراط آميزي با الهيات طبيعي مخالفت مي ورزيد و نسبت به نتايج نقد انجيل بي توجه بود. با اين وجود، او يك متاله مسيحي حقيقتا مدرن بود. بارت، شناختي همه جانبه از تفكر مابعد روشنگري داشت و نتايج يك الهيات مسيحي كاملا مبتني بر وحي را به تفصيل استخراج كرده بود. معرفت شناسي كلامي او دقيقادر واكنش به محدوديتهاي مدرنيته ما بعد روشنگري بوجود آمد. قدرت فكري و غيرت ديني در رئاليسم كلامي بارت انكارناپذير است. او الهيات طبيعي را مردود مي دانست و تعاليم انجيل پژوهان را ناديده مي گرفت و تلقي بسيار منفي از اديان ديگر داشت. حتي اگر اين اوصاف بارت را برنتابيم، باز هم تفسير او از عقايد و آموزه هاي مسيحي را بسيارآموزنده خواهيم يافت; تفسيري كه حول اين محور سازماندهي شده است; عيسي مسيح كلمه اي بود كه مايه آشتي خدا با انسان گرديد. بارت، بولتمان را متهم مي كرد كه بي تامل به فلسفه ما بعد روشنگري تسليم شده است. در مقابل بولتمان معتقد بود كه براي موعظه انسان مدرن به تفسيري دوباره از انجيل نيازمنديم، نياز و تفسيري كه بارت نه به آن وقعي مي نهد و نه ارجي مي گذارد. اين مباحثه بين بارت و بولتمان هنوزبهترين جايي است كه نشان مي دهد ايمان الهي در فضاي فرهنگ غربي قرن بيستم امكان پذير است. در ميان شاگردان خاص اين دو تن اين مباحثه به شكل پيراسته تري ادامه يافته است. از ميان شاگردان بولتمان مي توان از گونت هربورن كام، ارنست كزمان و گرهارت ابلينگ نام برد كه همگي توان ديني لوتريسم آلماني را در مواجهه با فرهنگ مدرن نشان داده اند. در آثار آنان تمايل ويژه اي به تعديل برخي عناصر افراطي درآراء بولتمان ملاحظه مي شود. آنان از نقد كتاب مقدس كمتر استفاده سلبي مي كردند. از توانايي انسان در بازسازي زندگي و عقايد عيساي تاريخي ارزيابي خوشبينانه تري داشتند و به آموزه هاي مسيحيت سنتي حتي بر اساس تفسيرهاي اگزيستانسياليستي ارج بيشتري مي گذاشتند. توماس اف تورنس يكي از شاگردان بارت، رئاليسم كلامي را بر اساس فهم ما بعد آينشتايني از جهان فيزيكي به قوت تمام شرح داد. رابطه اي كه بدين نحو بين الهيات و علوم پايه برقرار شد بسيار شايان توجه بود و اين پندار خام را كه علم جديدباور به خدا را ممتنع مي كند مشخصا مورد سوال قرار داد. هلموت گولويتزر يكي ديگر از پيروان بارت دفاع كلامي (ولي غير فلسفي )نيرومندي از وجود خداوند ارائه كرد. اين دفاعيه در دهه 1960 و دراوايل مباحثه مرگ خدا و در همان سياق مطرح شد. بدگماني اي كه فيلسوفان اروپايي غير انگليسي نسبت به الهيات طبيعي داشته اند، موجب شد كه حتي سهم شاگردان بارت و بولتمان در معرفي و دفاع از خداشناسي مسيحي هنوز هم مورد ترديد باشد. يكي از برجسته ترين خصيصه هاي نسل بعد متكلمان آلماني اين بود كه براي نفي الحاد، تلفيق الهيات و فلسفه را واجب مي دانستند. در كارهاي ولف هارت پانن برگ اين خصيصه كاملا مشهود است. كتاب او الهيات و فلسفه علم .. نمونه برجسته اي است كه امكان ديگري را براي الهيات مسيحي در عصر علم مطرح مي كند. پانن برگ كوشيدتا تفسير جديدي از وجودشناسي توحيدي را به مدد ادله فلسفي تحكيم كند و كوشش او در اين باب بسيار موثر افتاد چنانكه حتي اگر باوجود شناسي او موافق هم نباشيم بايد بپذيريم كه كار او نشان داد در جهان امروز مي توان از خداشناسي مسيحي دفاعي كرد كه به لحاظ فلسفي و كلامي معقول و آگاهانه باشد. آثاريورگن مولتمان، خصوصا كتابهاي اخير اوتثليث و ارض ملكوت وخدا در خلقت كمتر صبغه فلسفي دارد. در اين كتابها او اين ادعا را كه الهيات مبتني بر تثليث و تجسد (حلول لاهوت خداوند در ناسوت عيسي )ضرورتا محافظه كارانه و ناعادلانه است به شكل معتبر و ماندگاري رد كرد از سوي ديگر راديكاليسم فراگير بولتمان را مورد انتقاد قرارداد اما باز بايد اذعان كرد كه اعتقاد كلامي او كه كاملا بر شناخت او از مسيح و فهم تثليثي اش مبتني است براي آزادسازي سياسي نوع بشر بسيار موثر است. همانطور كه پانن برگ شرح داد، چگونه در عين اعتقاد به علم جديد مي توان باورهاي توحيدي هم داشت، مولتمان نشان داد كه نه تنها ضمن اعتقاد به راديكاليسم اجتماعي و سياسي معاصر مي توان باورهاي توحيدي داشت، بلكه اين باورها به كمك راديكاليسم اجتماعي و سياسي معاصر نيز مي آيند. سهم ابرهارد يونگل كمتر از پانن برگ و مولتمان است اما كتاب خدا به منزله راز هستي او از آن رو شايسته توجه ويژه است كه در دنيايي كه به نحو فزاينده اي در حال سكولار شدن است، نشان داد كه چگونه مي توان با خدا سخن گفت. يونگل بر آن بود كه استعارات و تمثيلات زبان معرفت بخش اند (يعني مي توانند پاره اي از آگاهيها را در باب خداوند بيان كنند ) همچنين او نوعي انسان شناسي مسيحي ارائه كرد كه شناخت خداوند را براي انسان ممكن و ميسر مي انگاشت. اين انسان شناسي به همراه آن باور در باب زبان، آبي بود بر آتش اين اعتقاد كه زبانهاي غير تجربي، توصيف تصورات ذهني هستند. اين متكلمان پروتستان آلماني دو حقيقت بنيادين را بيان كرده اند، يكي از اين دو حقيقت انسان شناسانه است و متضمن اين واقعيت كه تعبيراصالت تحويلي و مادي از انسان ناموجه است چرا كه اختيار انسان، گشوده بودن او روبه آينده و جستجوي او براي يافتن حقيقت، همگي برتر از آنند كه بوسيله علم مدرن تبيين شوند، لذا براي تفسير چنين مقولاتي در باب انسان، بايد تعابير ديني را به كمك طلبيد. حقيقت دوم اما، صبغه كلامي دارد و ادعا مي كند كه كلام الهي مندرج در كتاب و سنت مسيحي ذاتا قابليت فهم انتقادي شايسته و در خور را به دارد زعم من تنها رئاليسم كلامي - يعني; رئاليسم در باب خداوند به منزله خالق و خداوند به منزله رستگاري بخش مي تواند حق اين دو حقيقت بنيادين را ادا كند. الهيات كاتوليك رومي توجه به بحث امكان رئاليسم كلامي در جهان مدرن ما را بر آن مي دارد كه آراء چند تن ازمتكلمان پيشرو كاتوليك رومي را در قرن بيستم، مد نظر قرار دهيم. هر چند الهيات كاتوليك رومي روش انتقادي تاريخي در مطالعه و تفسير كتاب مقدس را كمي دير هنگام پذيرفت اما مشخصا از زمان شوراي دوم واتيكان با غيرت ديني و كاميابي چشمگيري با علم جديد، تاريخ نگاري جديد و فلسفه جديد مواجه شد وتلاش كرد در مواجهه با پرسشهاي جديد، تقريري نو از ايمان به خداو مسيح ارائه دهد. نهاد كليسا، خداشناسي كلامي كاتوليك رومي را لايزال تقويت كرده است، لذا اين شاخه از الهيات در قبال تسليم ناسنجيده به مدرنيته مقاومت بيشتري از خود نشان داده و به رغم پاره اي تمايلات، كمتر به وسوسه چنين تسليمي تن سپرده است. پيرتيل هاردوشاردن پيش ازساير متكلمان كاتوليك رومي، روش انتقادي را پذيرفت و از اين نظر، يك استثناء بود. او كارش را پيش از شوراي دوم واتيكان آغاز كرد و البته با اعتراض كليساي رسمي مواجه شد. او تلاش كرد تا الهيات ومعنويت مسيحي را با يك فهم تمام عيار ازنظريه تكامل كيهان شناختي و زيست شناختي، تلفيق كند كه عليرغم نقايصش، براي يك مسيحي با ذهنيت كاملا مدرن پذيرفتني بود. تيل هارد نشان مي دهد، اين واقعيت كه ماده مي تواند خود را به نحوي سامان دهد كه ذهن ما را تحت تاثير قرار دهد، لازم مي آورد كه ما در پس پشت كل روند پويش عالم ذهني را مفروض بگيريم. او نشان مي دهد كه عقلاني تر آن است كه جهان را با توجه به عاليترين فراورده اش يعني; جهان ذهن مورد تفسير قرار دهيم تا اين كه امري بسياري پيچيده مانند ذهن را به امري كمترپيچيده يعني; ماده تحويل كرده و بكوشيم ذهن را صرفا مجموعه اي از عناصر و ذرات مادي تلقي كنيم. از ميان متفكران متاخرتر كاتوليك رومي، من آراء برناردلونر كارل گان، رانر و هانس كونگ راطرح مي كنم كه به جاي آن كه به شكل ذهني، تسليم مدرنيته شوندوبا اين تسليم ذهني، معضلات مدرنيته را نامكشوف و حل ناشده باقي بگذارند، هر يك به شيوه اي، براي ايجاد پيوند مستحكم ميان مدرنيته و ايمان مسيحي، تلاش و تامل قابل ملاحظه اي به خرج دادند. ادامه دارد