Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770130-41067S2

Date of Document: 1998-04-19

تفكر علمي در مطبوعات مطبوعات علمي و توسعه علمي ايران 2 دامن زدن به تفكر علمي الزاما به معناي توصيه هاي اخلاقي و ارزشگذاريهاي صرفا انتزاعي نيست، كه مطبوعات به آن عمل كنند و مقالات و مطالب مختلفي را در اين زمينه منتشر كنند .صفري: متاسفانه در كشور ما در جهت توسعه اقتصادي، بيشتر به فن بهاداده مي شود تاعلم. علت اين امر هم كاملا مشخص است. هنگامي كه به فن و تكنولوژي مي پردازيم، خيلي زود در زمينه توسعه اقتصادي كشور به پاسخ مثبت مي رسيم، كه البته اين توسعه كاملا سطحي است و پشتوانه علمي ندارد. فقط به اين دليل كه تاثير عميق علوم محض و كاربردي بر توسعه اقتصادي كشور در دراز مدت حاصل مي شود - و متاسفانه جامعه ما چندان صبور نيست - به اين بخش كمتر بها داده شده است. ساختمان فرسوده اي را در نظر بگيريد كه گاه و بي گاه دستي به نماي ظاهري اش كشيده مي شود تا همواره زيبا و كارامد به نظر برسد، اما از درون همچنان فرسوده باقي مانده است. پرداختن به توسعه علمي، اين بنا را از درون مستحكم مي كند، هر چند كه نياز به صرف وقت و هزينه بيشتري دارد. مطبوعات مي توانند، و بايد، در شناساندن اين تفاوتها و اهميت دادن به علوم - پابه پاي تكنولوژي - نقش مهمي ايفا كنند و اين، رسالت هر نشريه علمي است. دكتر خانيكي: اولين نكته اي كه به نظر مي رسد اين است كه تفكر علمي درابعاد مختلف آموزش و پژوهش آن نيازمند بستر مناسب فرهنگي - اجتماعي است و اين بستر وقتي بوجود مي آيد كه آموزش علمي يا پژوهش علمي تبديل به ارزش يا هنجار در جامعه شود و اين ارزش و هنجار شدن آموزش و پژوهش علمي قطعا به معناي ورود آن به فرهنگ عمومي جامعه است. طبيعتا وسايل ارتباط جمعي و مطبوعات، از جمله ابزارهاي جديدي هستند براي ساختن فرهنگ عمومي، در نتيجه به ميزاني كه به تفكر علمي در جامعه دامن بزنند و آن را به ارزش و هنجار تبديل كنند، در واقع بستر و زمينه لازم را براي رشد علوم در جامعه فراهم كردند. به عبارت ديگر، وقتي دانش در يك جامعه توسعه پيدا مي كند كه منزلت اجتماعي لازم براي دانش و دانشوران و دانشمندان فراهم شود. و اين امر ميسر نيست مگر آن كه زمينه هاي فرهنگي لازم بوجود آمده باشد. شما مي بينيد اين زمينه هاي فرهنگي در گذشته جامعه ما وجود داشتند و در سلسله مراتب اجتماعي دانشمندان و عالمان از درجات بالايي برخوردارند. اما هنگامي كه عكس اين قضيه اتفاق بيافتد در سلسله مراتب اجتماعي وهنجارها و ارزشهاي موجود در جامعه، به دنبال علم ودانش رفتن صرفا يك ارزش فردي باشد و جايگاهي در نظام اجتماعي نداشته باشد، خود به خود زمينه هاي توجه به آن نيز كم مي شود. - نتايج يك تحقيق دانشگاهي نشان مي دهد كه مهمترين مانع توسعه علمي ايران، مانع فرهنگي، ضعف تفكر و رفتار علمي جامعه است، بفرماييد كه مطبوعات در تسهيل روند توسعه درك علمي در جامعه و گشودن گره هاي فرهنگي موجود چه نقشي را مي تواند ايفاء؟ كنند دكتر منصوري: در جامعه ما به همان دليل كه همه مي گويند علم خوب است، روزنامه ها و مجلات صفحات يا بخشي از مطالب روزنامه را به مطالب علمي اختصاص مي دهند. ولي اين كمترين كار است. مردم را با منش علمي بايدمواجه حتي كرد يك مساله اجتماعي را مطبوعات مي توانند با شيوه درست تحليل علمي كنند. مثلا داستان آلودگي هوا كه مردم را زجر مي دهد و يا اين كه چرا ما به عنوان راننده حق نداريم هر كار دلمان مي خواهد با خودروي خود بكنيم. اين در واقع تفكر پيش صنعتي است كه ما هر كار دلمان خواست با وسيله خودمان مي توانيم بكنيم. ولي وقتي يك مجموعه مدني تشكيل شد با ده ميليون نفوس، ديگر هر كاري را نمي شود كرد. چون به همه صدمه تحليل مي زند درست اين قضيه ها مي تواند روش تفكر علمي را به مردم بياموزد. مثال ديگري مي زنم تا قضيه روشن شود. امروز ساختمانهاي بسياري در تهران درحال ساخت است. از جمله بنايي به عنوان بازار بوستان در ميدان پونك ساخته شده به است نظر هم مي رسد كه كار خيلي مهمي انجام شده است. چرا كه مردم با صرف وقت كمتر مي آيند و هر چه مي خواهند مي خرند. ولي اگر خوب فكر كنيم و ببينيم مركز خريد چه خصوصياتي بايد داشته باشدو تحليل كنيم كه چه شرايطي در آن منطقه حكمفرما خواهد شد، آن وقت به درك علمي از قضيه مي رسيم. قدم اول آن است كه ببينيم ديناميك خريد چيست و براي خريد كردن، خريدار چه مراحلي را پشت سر مي گذارد. در همين مركز خريد پونك بايد تعداد خريداران در هر روز و در هر دقيقه و ثانيه حساب شود كه بسيار ساده است و اين كه اين تعداد خريدار با چه وسيله اي براي خريد مي آيند، اگر با خودرو شخصي مي آيند، كجا بايد توقف كنند. در اين مجموعه پايانه اي هم پشت مركز خريد پيش بيني شده است، اما در همين امر خلق و خوي مردم ما در نظر گرفته نشده است. ومردم ما عادت ندارند كه خودروشان را پشت يك ساختمان پارك كنند و ساختمان را دور بزنند. چرا كه مي خواهند همان جلوي ساختمان پارك كنند و در كوتاه ترين فاصله وارد مركز خريد عده بشوند زيادي مسافركش هم نبش همين ميدان ايستاده و منتظر مسافر هستند كه هر دوي اين عامل ها باعث مي شود ميدان بسته اين شود يعني اين كه يك تحليل علمي از رفتار مردم و كاركرديك مركز خريد وجود نداشته اين است ساختمان هم ساخته شده و امكان عوض كردن ساختمان آن نيست و اين دردي است كه صد سال بايد مردم تحمل كنند. فقط كافي بود، ساختمان مركز خريد صدمتر از حريم خيابان عقبتر باشد و يك محوطه باز جلوي فروشگاه ايجاد شود تا همه اين مشكلات حل شود. - پس درگام اول بايد خود مطبوعات درك علمي پيدا كند و شيوه كار علمي را؟ بشناسند دكتر منصوري: تمام مطبوعات و در تمام اصلا مطالب مهم نيست كه آخرين خبر از كهكشاني كه هابل كشف كرده است را گزارش كنيم تا ثابت كنيم يك مجله علمي هستيم كه درك علمي داريم. اين خبر اصلا مهم نيست كه چاپ بشوديا اين نه كه تحليل قضايايي كه در جامعه اتفاق مي افتد علمي باشد مهم است. من در نشريات خودمان نديده ام كه بين خبرو تفسير آن تفكيك خبر كنند خنثي است و تفسير يك مقوله ارزشي است. روزنامه ها اگر علمي فكر كنندو علمي تحليل كنند، مردم به طرز تفكر علمي عادت مي كنند. اين كه بگوييم اين خوب است و آن بد، در حقيقت تفكر غير علمي را رواج داده ايم. بايدچراي مساله را هم بگوييم. دكتر خانيكي: دامن زدن به تفكر علمي الزاما به معناي توصيه هاي اخلاقي و ارزشگذاريهاي صرفا انتزاعي نيست، كه مطبوعات به آن عمل كنند و مقالات ومطالب مختلفي را در اين زمينه منتشر كنند. اين كه درجامعه چه چيزي توليدكننده ثروت يا قدرت است. ذهنيت جامعه مي تواند براي يافتن پاسخ اين سوال به سمت منابع طبيعي، نفت و گاز كشيده شود و يا به طرف يافتن منابع ثروت و قدرت در تربيت نيروي انساني و توجه به ذخاير علمي، فرهنگي و فرهنگي سوق داده شود. لذا اينجاست كه نقش مطبوعات روشن مي شود. نقشي مي توان در اين خصوص براي مطبوعات قائل تبيين اين شد فرايند است كه چرا و چطور اهل فكر يا دانشمندان هم مي توانند خود تامين كننده ثروت يا قدرت جامعه باشند. البته مطبوعات وقتي مي توانند اين نقش را به خوبي ايفا كنند، كه در درجه اول خودشان به اين فرايند و اهميت موضوع واقف باشند و در درجه بعد بتوانند موضوع مورد نظر را به بهترين و علمي ترين شيوه ممكن در جامعه منعكس كنند. لذا بر همين اساس هم هست كه وقوف به جنبه هاي تخصصي و علمي بيشتر، البته نه به معناي متخصص شدن در آن زمينه، اهميت مي يابد. بدين معني كه به اعتقاد من كار مطبوعات اين نيست كه در تمامي زمينه ها متخصص باشند، ولي كارشان اين هست كه دامنه و زمينه و چشم انداز گسترش علم و دانش را درجامعه بتوانند ترسيم كنند و از سوي ديگر جامعه را به ضرورتها، الزامات گسترش علوم عادت دهند. بسياري از پديده هاي موجود در جامعه ما، به ويژه پديده هاي اجتماعي ضرورتا مي بايست تبيين علمي داشته باشند. افراد بايد به عالمانه نظردادن وعالمانه فكر كردن عادت داده شوند و در اين صورت است كه هم زمينه هاي توجه به علوم فراهم مي شود و هم جامعه يك نوع رفتار علمي پيدا مي كند. - يعني مطبوعات با ارائه تحليل هاي علمي، تفكر علمي و به دنبال آن رفتار علمي را در جامعه ايجاد؟ كنند دكتر خانيكي: با دادن تحليل هاي علمي و با نشان دادن رفتار علمي از ناحيه خودشان، به طور مثال وقتي ما بحث نقد، مي كنيم. اين بحث فقط يك سري موعظه و نصيحت نيست كه مطبوعات به ديگران تحويل بدهند; بلكه خود نوعي متدلوژي است و روش. روشي كه مي تواند در قالب تدوين گزارش، انجام مصاحبه و يا برگزاري ميزگرد و نوع برخورد خاص خود با موافقان و مخالفان، آن را به جامعه آموزش دهد. به عبارت ديگر مطبوعات مي توانند در ساختن فرهنگ عمومي و سازمان دادن افكار عمومي نقش زيادي داشته باشند. صفري: اگر از ده دانش آموز ايراني بپرسيد: در آينده دوست داري چه كاره؟ شوي لااقل نه نفراز آنها مي گويند، مهندس، دكتر، خلبان و شغلهايي مشابه اينها. اين مي تواند دو دليل داشته باشد: يا والدين كودك از ارزش و اعتبار اين گونه فنون به گوششان خوانده اند و درامدزا بودن و در رفاه بودنشان را تضمين كرده اند، و يا كتابها و نشريات آموزشي اين گونه به او القاء كرده اند. اگر در كتابهاي درسي و در مطبوعات ويژه كودكان و نوجوانان، گرايش به علوم را هم همپاي فنون تشويق مي كردند، و اگرنشريات علمي و غيرعلمي به والدين نشان مي دادند كه سعادت جامعه در گرو توسعه علمي و اقتصادي كشوراست، شايداز هر ده كودك، دو سه نفر هم مي گفتند: رياضيدان، فيزيكدان، شيميدان... و، آن وقت جامعه اي به وجود مي آمد كه بزرگ و كوچك آن به علم اهميت دهند، علمي فكر كنند و علمي رفتار كنند. عباس عبدي: يقينا نياز به حركت به سوي توسعه بايد دروني شود. يعني كسي نمي تواند شما را با زور وادار به صعود به قله كوه بكند و تا شما خودتان نخواهيد اين امر امكان پذير و نتيجه بخش نخواهد بود. كار مطبوعات در واقع دروني كردن اهداف توسعه ونياز به آن است. وظيفه مطبوعات پيش از هرچيزافزايش مشاركت مردم است. تحقيقي اخيرا انجام شده است در مورد نقش مطبوعات در فرهنگ عمومي. چارچوب نظري كه دراين تحقيق وجوددارد اين است كه خدمت شما عرض مي كنم: اول اين سوال بايد مطرح شود كه وظيفه روزنامه نگار وظيفه؟ چيست روزنامه نگاري كه تفسير مي نويسد؟ چيست وظيفه روزنامه نگاري كه مطالب پزشكي مي نويسد؟ چيست آيااگر يك روزنامه نگار مطلب جامعه شناسي نوشت، يك جامعه شناس نبايد آن مطلب را؟ بخواند آيا از خواندن آن بي نياز؟ است من فكر مي كنم گير قضيه اينجا است كه ما رسالت روزنامه نگار را نفهميده ايم. روزنامه نگار پلي است بين مردم و نخبه. نخبه در چارچوب خاص خودش حرف مي زند. او كلمات خاص خودش را به كار مي برد و غير از اين قابل تصور نيست و مفاهيمي كه او به كار مي برد براي توده قابل فهم حتي نيست اگر كلمات فهميده شوند، چون انتزاعي است، قابل مصداق يابي براي توده نيست. وظيفه روزنامه نگار اين است كه هنگامي كه موضوعي وجود دارد يا واقعه اي رخ مي دهد، به زبان عرفي، همان مفهوم جامعه شناسي را در عين اين كه سطح آن را پايين مي آورد تحليل كند. نكته جالب اين جا است كه يك جامعه شناس فوق تخصص هم آن را مي خواند و از آن لذت مي برد. يعني در اينجا يك متخصص جامعه شناسي نقش يك فرد از توده را بازي مي كند. در حالي كه خودش احساس مي كند خيلي بيشتر از آن مطلب، مي فهمد، ولي چون در يك موقعيت خاص قرار مي گيرد، تاثيري كه مي پذيرد بسيار متفاوت است. چرا ما در مطبوعاتمان چنين وضعيتي رانداريم، علت اساسي آن ضعف بنيان مطبوعات در ايران ضعف است روزنامه نگاري، ضعف اقتصاد و ضعف سياست است. در دنيا اگر كاركردي براي هر چيز وجود داشته باشد، عده اي پيدامي شوند كه بروند دنبال آن. مثلا اگر كاركردي براي بهداشت باشد، عده اي پيدا مي شوند كه بروند دنبال بهداشت و علم پزشكي و جامعه حاضر است هزينه اين كار را تامين كند. اگر بهداشت كاركردي بود، اما كسي دنبال آن نرفت، بايد مطمئن شد يك گيري در اين مساله وجود دارد. امروز بنيان مطبوعات ماسست است. و در واقع از آنچه دفاع مي كنند شفافيت ندارد، بنيانهاي نويسندگان و روزنامه نگاران ضعيف است و به محض اين كه يك پست مدير كلي پيدا كنند، روزنامه و نشريه را كنار مي گذارند چون نان و آب دارتر است. در چنين شرايطي ما قالب مطبوعات را داريم نه محتوايش را. اين محتوا به دست نمي آيد مگر اين كه جايگاهش پيدا شود، جايگاه نيز پيدا نمي شود، مگر اين كه محتوا ايجاد شود و اين در واقع يك دور البته است اين دور به مرور و با گذشت زمان در يك مقطعي شكسته مي شود، بطوري كه يك مقدار كاركرد لازم را پيدا مي كند و از همين طريق تا حدي افراد مناسب و خوب را جذب مي كند و همين امر موجب تقويت كاركردش مي شود و ما اميدواريم در دهه هاي آينده شكسته شود، اما واقعيت اين است كه مطبوعات در ايران بنيان قويي ندارند، كمااينكه در گذشته هم نداشتند. - مطبوعات ما چقدر مي توانند در ارزيابي پيوسته روند توسعه علمي كشور نقش؟ داشته باشند دكتر منصوري: اين نقش خيلي عمده است. خوشبختانه ما پس از انقلاب در يك حاكميت ديكتاتوري زندگي نمي كنيم. نشريات علمي اگر صداقت علمي خود رانشان دهند، مرجع مي شوند و مي توانند حتي شارلاتانيسم علمي را افشا كنند. ازهمين نظر خيلي نقش آنها در توسعه علمي مهم است. الان به راحتي نمي شود در مورد نجوم خبر غير علمي و جنجالي منتشر كرد. تجربه نشان داده كه مردم تماس مي گيرند و سوال مي كنند. حتي مسئولين هم به عنوان مرجع گاهي به اين مجله رجوع مي كنند. حتي در مساله اي مثل هلال ماه شوال و پايان ماه رمضان مردم با مجله نجوم تماس مي گيرند. ما الان در مسايل اجتماعي يا در مساله ميراث فرهنگي بسيار مشكل داريم، اما مرجع معتبري براي آن نيست. دكتر خانيكي: اين نقش است كه خاص توسعه علمي نيست. قطعا نقش نظارتي مطبوعات يا تسهيل فرايند ارتباط جامعه و مسئولان است و يا شفاف كردن نظام اجرايي كشور وهمچنين ساختن فرهنگ نقاد در جامعه كه بطور كلي مي تواند در همه زمينه هاي تسريع توسعه در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي اجتماعي، و علمي به كار گرفته شود وتاثيرگذار باشد. - آيا به نظر شما اساسا در ايران مجله يا مجلات علمي وجود؟ دارد دكتر فاضل لاريجاني: از انتشار اولين مجله علمي در ايران حدود 130 سال مي گذرد و براساس آمار سال 1370 مجله هاي علمي وتخصصي 162 عنوان بوده و در سال 73 به 280 عنوان افزايش يافته است. دو محور كليدي وجود دارد. يكي اينكه رابطه تنگاتنگي بين مجلات علمي و توليدات علمي وجود دارد. دوم اين كه مساله رشد علوم و رشد مجلات با هم متناسب است. اگر آمار مربوط به ايران را با مثلا امريكا - يا فرانسه مقايسه كنيد، صحت اين دو نكته تا حدود زيادي اثبات مي شود. در امريكا 9 هزار و در فرانسه 2 هزار نشريه علمي وجود دارد. اين آمار حتي از لحاظ حجم صفحات مجلات علمي هم صادق است. يك نشريه علمي كه با 480 صفحه كار خود را شروع كرده بود، اين اواخر صفحاتش به چند هزار و درچندين موضوع افزايش يافته است. مجلات علمي به دو دسته تخصصي كه بسترانتقال تحقيقات و نظريات متخصصين است و مجلات علمي عامه كه عهده دار تربيت علمي عامه مردم است، تقسيم مي شوند. اين دو دسته به لحاظ حوزه كار و زبان انتقال مفاهيم با هم تفاوتهاي اساسي در دارند ايران يك مجموعه مشكلات را مي توان مطرح كرد براي اين كه چرا اين مجلات پا نگرفته اند. يكي از دلايل آن عدم استمرار است. طبق تحقيقي كه انجام شده طول متوسط حيات مجلات علمي در ايران دو سال است. در مقايسه بد نيست بدانيد كه ساينتيفيك امريكن وساينس و تعداد زيادي از مجلات علمي امريكا سابقه اي بيش از صد سال دارند. عدم تناسب وضعيت كمي و كيفي مجلات علمي با نيازهاي ناشي از توسعه اقتصادي، اتكاء بيش از حد مجلات علمي به كمكهاي مالي، عدم انباشت تجربه انتشار مجلات علمي (به دليل همان عدم استمرار ) ابهام، در جايگاه مجلات علمي و تعريف نقش آن در ايجاد ارتباط بهينه ميان جامعه علمي كشور با جامعه علمي و مجلات خارج از كشور، فقدان زمينه هاي باروري مجلات علمي به دليل ضعف نهادي تحقيق در كشور، ضعف بنيه علمي نويسي در ايران و تكيه بر فرهنگ افواهي و ضعف تخصص درزمينه انتشار نشريات علمي از جمله دلايلي هستند كه به اعتقاد من باعث عدم استمرار انتشار مجلات علمي و ضعف كلي آنها در كشور شده است. مجلات بطور طبيعي بر حسب ميزان نوآوريهاو ابتكارات و ميزان شركت دانشمندان برجسته در تاليف مقالات آنها، اعتبارپيدا مي كنند و مورد استقبال قرار مي گيرند اما در ايران اين نظام وجود ندارد. اولا هر نهاد علمي به عنوان نمودي از فعاليت هاي خود، سعي مي كند يك مجله علمي منتشر كند و اين امر باعث مي شود كه مجلات كيفيت بالايي نداشته باشند و به جاي آن كه متولي مجلات علمي، انجمنهاي علمي باشند كه فراگير هستند و از تعصبات گروهي و سازماني و جناحي به دور هستند، مجلات را خود نهادها و جناحها منتشر مي كنند. در كشور ما كميسيوني تشكيل شده تحت عنوان مجلات علمي كه البته بودنش بهتر ازنبودنش است اما چند اشكال عمده دارد. مهمترين آن در نحوه داوريها براي درجه بندي مجلات است، كه ملاكهاي موجهي ندارند. درخارج براي اين كار تعداد ارجاعهاي علمي به مقالات مجلات را بررسي مي كنند اما درايران ملاكها ذهني است. نكته اي كه مي خواستم تاكيد كنم همان غلبه فرهنگ افواهي در جامعه ما است. امروز نوشتار يك تكنولوژي است. اما ما لذت خواندن و نوشتن را از دست داده ايم و آن را باز نيافته ايم. در نتيجه براي ما نوشتن ارزش نشده است و متوجه نقشي كه نوشتن در آرايش افكار و پرورش ايده ها دارد نيستيم. بنابراين بسياري از تجربه ها تكرار مي شود كه هم جامعه بهاي گزافي براي آن مي پردازد و هم مجال براي رشد انديشه ها به دست حتي نمي آيد بسياري از فضلا، آگاهانه يا ناآگاهانه فرهنگ افواهي را رواج مي دهند يا در فكر توسعه فرهنگ نوشتاري نوشتار نيستند اطلاعات را منتقل مي كند و اولين گام براي ما تعريف استانداردهاي نوشتن است. ما نه تنها اين گام را برنداشته ايم بلكه متوجه لزوم آن هم نشده ايم. ويرايش عمدتا در كشور ما به عنوان روان كردن متن، تصحيح ترجمه و تا حدي اعمال يك رسم الخط واحد است. هيچ بخشي از آن حتي تعريف همين واژه هم استاندارد نشده است، چه رسد به استانداردهاي انتقال متن و خواندن آن به طريق الكترونيكي. دانش آموزان و دانشجويان ما ضعف عمده در گزارش نويسي دارند كه آن هم به دليل غلبه فرهنگ شفاهي در مراكز آموزشي است. نويسندگان ما متن هايي مي نويسند كه پر از حشو است. اين در حالي است كه ما سنت نثرنويسي بدون حشو داشته ايم كه به درد دوران پسامدرن مي خورد. ادامه دارد