Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770129-41052S1

Date of Document: 1998-04-18

مطبوعات علمي و توسعه علمي ايران در استقبال از دومين سمينار بررسي مسايل مطبوعات ايران عباس عبدي: ما هرچه به سمت علومي مانند اقتصاد، جامعه شناسي و روانشناسي كه در طيف مقابل علومي مانند رياضي، فيزيك و شيمي قرار دارند ميل مي كنيم، نقش مطبوعات در ايجاد يك علم كارآمد براي يك جامعه، محسوس تر و حياتي تر اشاره: انديشمندان ايراني بدرستي عامل فرهنگ يا مانع فرهنگي را بزرگترين مانع توسعه علمي كشور دانسته اند. اگر با موانع ديگر توسعه همچون كمبود منابع، نيروي انساني كارآمد ناكافي و.. بتوان در قالب نهادها و وزارتخانه ها برخورد كرد، نبرد براي حل مشكل فرهنگي عرصه اي به وسعت تمامي جامعه دارد. براي گام نهادن در مسير ايجاد تحول علمي بايد ازابزاري استفاده كرد كه كل جامعه يا بخش مهمي از آن را مخاطب قرار دهد و بر آن تاثير گذارد. پرسشي كه همزمان به ذهن مي آيد آن است كه ما براي توسعه علمي، فرهنگي و صنعتي جامعه، پيش از همه چه نياز؟ داريم پاسخ انديشمندان اين است: به تفكر و رفتار علمي. اتفاق نظر در مورد اين كه رسانه هاي گروهي و جمعي در سه مقوله ايجاد تفكر علمي، رفتار علمي و ارزيابي پيوسته تحولات نقش اساسي دارند، آسان است. مطبوعات علمي زيرمجموعه مطبوعات كشور هستند كه به نحو خاص مدعي انتقال اخبار و آگاهي هاي علمي و نيز تفكر علمي اند. به نظر ما رسيد كه در كنار ضعف عمومي مطبوعات، مطبوعات علمي جايگاه شايسته و بايسته اي چه در خود جامعه مطبوعات و چه در كل جامعه ندارند و كاركردهاي آنها ضعيف و كم ثمر است. در آستانه دومين سمينار بررسي مسايل مطبوعات ايران كه توسط مركز مطالعات و تحقيقات رسانه هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزارخواهدشد، اين ديدگاه را با پنج تن از كارشناسان و دست اندركاران مطبوعات در ميان گذاشتيم كه پاسخ هاي آنها طي اين شماره و شماره هاي آينده از نظرتان خواهد گذشت. دكتر رضا منصوري سردبير مجله فيزيك، عباس عبدي عضو هيات مديره انجمن صنفي مطبوعات، دكتر هادي خانيكي كارشناس روزنامه نگاري و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، دكتر فاضل لاريجاني سردبير مجله رهيافت و شهابصفري قائم مقام سردبير مجله نجوم، بزرگواراني هستند كه به پرسش هاي ما پاسخ گفته اند. سرويس مقالات فريبا صحرايي ابتدا بفرماييد، ارزيابي شما از روند توسعه علمي كشورچگونه است و مهمترين موانع توسعه علمي را چه ؟ موانعي مي دانيد نقش مطبوعات در رفع اين موانع؟ چيست دكتر منصوري: علم در دنياي مدرن با علم در دنياي گذشته تفاوت زيادي دارد. در اينجا اجازه بدهيد اصطلاح مدرن ياجديد را در مقايسه با سنتي كه قبل از آن بوده به كار يعني ببرم دنياي جديد هم يك نوع سنت را ايجاد مي كند، ولي فرق هست بين دوران پيش صنعتي و دوران صنعتي. وقتي ما از مقوله علم صحبت مي كنيم، منظور علمي است كه در دوران مدرن شروع شده و عملا از زمان بزرگان علم مثل گاليله و نيوتن شروع مي شود و در قرن 18 و 19 ميلادي همراه با توسعه صنعتي در اروپا فراگير مي شود. و اين يك بينش خاصي را با خود به همراه مي آورد كه قبلا ما آن را نداشتيم. در اين دنياي مدرن ما دريافتيم كه مي شود با روش تعديل از طبيعت سوال كرد. يعني پرسش مطرح شده را به مساله ساده اي تبديل كرده و حل كنيم و دوباره به طبيعت بدهيم و پاسخ نهايي را بگيريم. اين تفكر قبلا وجود يعني نداشت در دوران پيش صنعتي اين طور به علم نگاه نمي شد. بطور مثال ما با تفكر جديد، وقتي مي خواهيم بفهميم عالم چطور بوجود آمده است، مي آييم يك مدل كاملا رياضي مي سازيم (با اطلاعات كاملي كه داريم ) و با اين مدل دوباره مي رويم در طبيعت و توقعاتمان را از اين مدل تصنعي در عمل مشاوره مي كنيم. مثلا مي گوييم مدل ما مي گويد طبيعت بايد اين گونه عمل كند و در پايان پاسخ مثبت مي گيريم و نتيجه مي گيريم كه مدل ما درست است. اما جوامع سنتي كه دوران صنعتي را طي نكرده اند، اين تفكر را هم نمي توانند هضم كنند و وقتي ازعلم صحبت مي كنند، علم قديم را مورد نظر دارند. الان در كشور ما تقريبا همه مي گويند علم خوب است و ما نداريم كسي را كه بگويد علم به درد نمي خورد، اما هركس يك چيزي از علم مي فهمد و كمتر كسي متوجه تبعات مثبت علم مي شود. اين كه درست فهميده نمي شود، آن جايي مشاهده مي شود كه بايد يك كار اجرايي مشخصي براي علم انجام شود و بعد مي بينيم كه همه وا مي مانند و كاري صورت نمي گيرد. ما تاكنون خيلي تبليغات شنيديم، كه ظرف ده سال گذشته چقدر براي علم در ايران كار شده، اين برداشت هم درست است، هم غلط. درست براي آنها كه فكر مي كنند، ساختن دانشگاه، به تنهايي كار كردن براي علم است. آنها كه مي گويند براي علم در اين كشور كار نشده است، آنهايي هستند كه علم را به معني جديدش و در مفهوم كيفيت مي فهمند. آنها مي گويند نتايج علمي امروز را كه با گذشته مقايسه مي كنيم، چندان تغيير نكرده است. جوانه هايي زده شده، اما بسيار ضعيف. بنابراين هر دو حرف درست است و ناشي از آن است كه تصور متفاوتي از علم وجود دارد. حال اين مشكل را چگونه مي توان حل؟ كرد اين راه دارد. يك بخش كار را بايد دانشمندان و پژوهشگران انجام دهند. يعني كار علمي بكنند و محققان و پژوهشگران ديگر را تربيت كنند. البته اين كافي نيست، چرا كه بايد فرهنگ علمي جا بيفتد وجامعه بفهمد علم يعني؟ چه كشورهاي پيشرفته اين مشكل را در مدتي حدود 300 سال حل كردند. از قرن 18 به اين طرف كه جنگهاي فرهنگي زيادي در اروپا شكل گرفت، باعث شد كه اين مطلب پا بگيرد و مردم ثمرات طرز فكر جديد را ببينند و از منفعت آن بهره مند شوند. ما در واقع محصولات علم جديد را مي بينيم كه خارجيها توليد مي كنند. بنابراين ما خودمان محصولي توليد نمي كنيم و كار علمي هم انجام نمي دهيم. اين بدان معنا نيست كه ما دانشمند نداريم. در كشور ما دانشمنداني هستند كه كار علمي انفرادي مي كنند اما كار علمي در جامعه ما همه گير نشده است. به همين دليل مي بينيم كه در جامعه ما كلاهبرداريهاي علمي زياداست. كاري كه بايد انجام شود آن است كه فرهنگ علمي پرورده شود كه مردم ما درك كنند كه علم يعني چه. من سعي مي كنم با برشمردن برخي كاركردهاي غلط و منفي مطبوعات، اهميت نقش مطبوعات را نشان بدهم. ما به لحاظ رواني به عنوان ايراني و شهروند كشوري كه زماني بسيار توسعه يافته بوده، دلمان مي خواهد كه توسعه يافته و چرا پيشرفته باشيم كه زماني صادركننده علم بوده ايم و نمي خواهيم بپذيريم كه الان كشوري عقب افتاده هستيم. بنابراين اگرروزنامه اي بيايد اعلام كند كه يك ايراني كشف فوق العاده اي كرده وعلم را زير و رو كرده، احساس آرامش مي كنيم كه ماعالم هستيم و هماني هستيم كه قبلا بوده ايم. اين قرص مسكني است كه در پنجاه سال گذشته متاسفانه مطبوعات به خورد ماداده اند و بعد ازانقلاب هم كم نشده كه هيچ، زياد هم چون شده، ما يك كار سياسي فوق العاده انجام داده و از اين نظرپيشرفت زيادي متاسفانه كرده ايم تمام نشريات در اين گودال تسكين بخشيدن به درد مردم افتاده اند و نه فقط نشريات اين كار را مي كنند، بلكه بسياري از مراكز حساس تصميم گيري و حتي مسئولان مربوطه هم به عمد اين كار را مي كنندو اين طور استدلال مي كنند كه مردم به اين اخبار نياز دارندو اين خبرها مردم را ارضا مي كند. دكتر فاضل لاريجاني: ابتدا اجازه مي خواهم تا از توسعه علمي تعريفي ارائه دهم. ديدگاههاي متفاوتي پيرامون علم و تكنولوژي وجود دارد. اما اجماع همگان در اين بحث است كه علم و تكنولوژي ماهيتي اجتماعي دارد. بدين معنا كه مراحل مختلف شكل گيري، تولد، رشد و انحطاط آن وابسته به عوامل اجتماعي است. مجموعه علم و تكنولوژي هم يك نهاد اجتماعي تلقي مي شود و يك خرده سيستم از نظام كلان اجتماعي به حساب مي آيد كه با نظامهاي ديگر مثل نظام آموزش و اقتصاد در تعامل است. لذا دو رويكرد در تحليل عوامل توسعه علمي وجود دارد و يك رويكرد درونگرا و يك رويكرد برونگرا. رويكرد درونگرا به عوامل داخل نظام علمي توجه دارد و در رويكرد ديگر به عوامل بيروني آن. از جمله عوامل داخلي نظام علمي، نيروي انساني پژوهشگران است به لحاظ كمي و كيفي كه براي رسيدن به بالندگي علمي بايد حداقلي را داشته باشد. تجهيزات و تاسيسات علمي، مديريت علمي و روابط متقابل دانشمندان از ديگر عوامل دروني نظام علمي هستند. از عوامل بيروني مي توان به قشربندي اجتماعي، نظامهاي اقتصادي، سياسي و نظام ارزشي و ديني و روابط بين المللي اشاره كرد. در اين زمينه ديدگاههاي متفاوتي نيز وجود دارد كه من سعي مي كنم به برخي از آنها اشاره اي داشته باشم. يكي از افراد سرشناس در اين زمينه بوريس هسن (Hessen) است كه معتقد است وضعيت علمي را ساختار اجتماعي و اقتصادي تعيين مي كند. انديشمند ديگري به نام كول، (Cole) براي تبيين عوامل موثر بر رشد و توسعه گونه شناسي ويژه اي را ارائه مي كند. از ديدگاه وي مطالعه در زمينه علم در دو بعد قابل طرح است. بعد اول اين كه نهاد علم متاثر از عوامل داخلي و خارجي است و بعد ديگر اين كه بايد ديد اين نفوذ و تاثيرپذيري جنبه اجتماعي دارد يا ذهني؟ است از عوامل ذهني، وي معتقد به تاثير انديشه هاي قبلي، ظهور انديشه هاي نخبگان و نوابغ ونيز اعتقادات است. شايد از معتبرترين و جامع ترين نظرفاربر نظرها، باشد كه اعتقاد دارد تبيين رشد و توسعه علوم به مجموعه اي عوامل معرفت شناختي و جامعه شناختي بستگي دارد. وي بر عامل اقتصادي به عنوان عامل مسلط تاكيد داردو عوامل فكري و مذهبي و سياسي را در عرض عامل اقتصادي ارزيابي مي كند و آنها را موثرمي داند. فاربر در بحث ازتوسعه علم، عوامل دروني راشامل دو عامل ظهور فلسفه جديددكارتي در علم و تعقل گرايي وديگر كاربرد فنون تجربي مي داند كه با تركيب اين دوعامل، علم هويت جديدي مي يابد. يعني برعكس قرون وسطا و ماقبل آن كه انديشه از عمل جدا بود وحدت، انديشه و عمل وجه مشخصه علم جديد است. او در عوامل بيروني به دو دسته عوامل به ارزشهاي فرهنگي جوامع جديد و عوامل اجتماعي زمينه ساز فعاليت اجتماعي اشاره مي كند. ارزشهاي فرهنگي جامعه جديداز ديد وي شامل عقله نيست، ارزش سودگرايي، فردگرايي عام گرايي، و اعتقاد به ترقي و اصلاح است. استاد عبدالسلام هم در زمينه توسعه، ديدگاهي دارد كه بد نيست به آن هم اشاره كنم. ايشان در نوشته خود تحت عنوان رنسانس علمي در كشورهاي عربي و اسلامي، تلاش كرده است تا به اين پرسش كه خلاقيت علمي در كشورهاي اسلامي چرا از هيجان بازمانده است و شرايط يك رنسانس علمي در كشورهاي اسلامي چيست پاسخ دهد. وي مي گويد تامين شرط 5 اساسي الزامي است: تعهدي پرشور، حمايتي بخشنده، امنيتي تضمين شده، استقلال نهادهاي علمي و جنبه بين المللي دادن به تحقيق. عبدالسلام توضيح مي دهد شرط 5كه يادشده با جدي گرفتن علم و تكنولوژي، احترام فراوان به حرفه دانش و تكنولوژي مبتني بر علم، اعتبار حرفه علم و تكنولوژي به واسطه امنيت تضمين شده براي آن، وجود تعهد عميق نسبت به علم و تكنولوژي، تعهد نسبت به خوداتكايي علم و تكنولوژي، وجود چارچوب بنيادي و قانوني، به عهده گرفتن روش اجرايي فعاليت هاي علمي توسط افراد برجسته و دانشمندان فعال و حمايت مقامهاي كليدي از علم تحقق مي يابد. در دوران گذشته دنبال علم رفتن يك اقدام شخصي بود ولي امروزه به علم ازلحاظجنبه هاي كاربردي آن براي جامعه ديده مي شود و مهم اين است كه به رموز طبيعت براي تسلط بر طبيعت پي برده شود. حتي در اعتقادات فرامدرن به يك حقيقت واحد هم معتقد نيستند و بر اين باور هستند كه حقيقت چند گانه و چند بعدي است. به اين ترتيب تلقي از علم، علم تكنولوژيك و صنعتي شده است كه ويژگيهاي خاص خودش را هم دارد. از خصيصه هاي علم جديد فرود آمدن به جريان زندگي روزمره و آميختن با آن است. علم از آرزوي دست يافتن به حقيقت برين دست شسته است و بهبود زندگي و معيشت در جهان را هدف خود قرار داده است. لذا از خصيصه هاي علم نوين سرعت و شتاب و نوآوري و خلاقيت و جنبه ارتباط علمي است. رشدپذيري نظريات علمي نكته مهمي است كه ملاك قبول كردن نظريات علمي است. به طور خلاصه دو نقش براي مطبوعات ديده مي شود. يكي اين كه باعث نضج گرفتن و قوام اجتماع علمي مي شود و ديگر اين كه به عنوان پلي عمل مي كند بين تحقيقات علمي و دانشگاهي و جنبه هاي كاربردي آنها. مطبوعات علمي به عنوان مجاري ارتباطي نقش اساسي در نضج گرفتن و بالنده شدن اجتماع علمي دارند و مطبوعات عام در پا گرفتن بينش علمي در مردم نقش اساسي دارند. به نظر شما چه راههايي براي ايفاي نقش مطلوب براي مطبوعات متصور؟ است دكتر فاضل لاريجاني: برداشت اجمالي من اين است كه مطبوعات مارسانه هايي يك طرفه هستند كه تازه جاذبه لازم را هم ندارند. مجلات علمي اگر زنده تر باشند و خوانندگان خود را بيشتر درگير مباحث علمي كنند، مي توانند نقش موثرتري داشته مطبوعات باشند بايد با قشرهاي مختلف ارتباط برقرار كنند. مجلات ما منفعل هستند. آنها معمولا ترجمه هاي نادرستي از خبرهاي علمي خارجي را مطرح مي كنند كه هيچ حاصلي ندارند. بايد با مسائل زنده تر برخورد كنند تا خوانندگان بتوانند دورنماي كاربرد علم را در زندگي خود ببينند. علم در كشور ما ايزوله است و در ميان مردم نرفته است. يعني ارتباطي هست بين روحيه شك علمي و انتقاد؟ مطبوعاتي دكتر فاضل لاريجاني: قطعا همين طور است. ديدگاه انتقادي و ترديدآميزعامل رشد علوم است. الان برخلاف قرون وسطا در علم بدون نظريات علمي مقدس وجود ندارد و مي توان مسائل آن را مورد نقد و شك قرار داد. همان طور كه در ابتداي بحث گفتم امروز دانشمندان معتقدند كه حقيقت يگانه اي در علم وجود ندارد و حقيقت مي تواند چندبعدي و چندگانه باشد. مجلات علمي ما روش علمي ندارند و بيشتر يك حالت گزارش گونه دارند. حال آنكه مطبوعات ما بايد در بين مخاطبان خود سوال ايجاد كنند. عباس عبدي: . البته من بيشتر روي علوم اجتماعي اشراف دارم. ابتدا بايد ديدكه علم در چه شرايطي پيشرفت مي كند. بايد دانست كه پيشرفت علم در خلا و انتزاع امكان پذير نيست. اولين مبناي آن طرح نياز است و اين كه نياز چگونه به وجود مي آيد و سوال چگونه ايجاد مي شود و دانشمند براي پاسخ به سوال است كه فعاليت مي كند. ديگرآن تصور قديمي كه علم يك چيزخالص است، اعتبار ندارد. اگر ما علم را در اين چارچوبدرك كنيم كه يك چيزي است مربوط به زندگي و واقعيات جامعه، مطبوعات به عنوان يك ركن اساسي نظامهاي جديد وجزئي از رسانه هاي جمعي، اولين نقش را در طرح مساله دارد ونقش بعدي آنها هم مربوطمي شود به ايجاد انگيزه براي جواب دادن به آن. ولي درعرصه خاص علوم پايه و مساله دقيقه، بسيار مهم اين است كه پيشرفت علم خيلي هم فردي نيست. مي توان مواردي رابرشمرد كه مثلا نيوتن به طور فردي قانون جاذبه زمين را كشف كرد، ولي اصولا هم به لحاظ طولي و عرضي تراكمي است، يعني تراكم علوم قبلي ايجاب مي كند كه ما به يك پله بالاتر برسيم. در اصل هم همين طور امروز است ارتباط بين دانشمندان مختلف مساله خيلي مهمي است. در حقيقت هر بخش از علم، گروههايي ايجاد مي كند كه جزو نهادهاي مدني هستند و آن چيزي كه اينها را به هم ارتباط مي دهد و مسائل ارتباط جمعي مكتوب يعني نشريات است. در علوم دقيق اين قضيه خيلي اهميت دارد چون هم ارتباط طولي اهل علم را با گذشته ايجاد و حفظ مي كند و هم ارتباط عرضي چه در داخل يك نظام و چه در ميان نظامهاي بيروني بين دانشمندان يك عصر را امكانپذير مي كند. ولي در مورد علوم قضيه اجتماعي، اساسا بسيار فراتر از اين موارد است. به خاطر اين كه علوم اجتماعي با علوم دقيقه اين تفاوت را دارند كه خود عالم اجتماعي، كنشگر اجتماعي هم هست و اساسا اگر وي ارتباط اجتماعي نداشته باشد، درك اجتماعي چنداني هم نمي تواند چه از مساله و چه از راه حل داشته باشد. به طور كلي مي توان گفت به علت وسعت جوامع جديد، از طريق برخوردهاي چهره به چهره و مستقيم امكان شناخت جامعه وجود ندارد. بنابراين نشريات و مطبوعات محور اساسي انتقال مسائل اجتماعي به عالم اجتماعي و انتقال راه حل هاي عالم اجتماعي به اجتماع، آزمودن آنها و بازخورد و نتايج راه حلهاي عالم اجتماعي هستند. و اساسا بدون چنين وسائلي مفهوم علم اجتماع شكل نمي گيرد و آنچه هم شكل مي گيرد ترجمه من است البته ترجمه را نفي نمي كنم و ترجمه عيبي ندارد ولي آن علم اجتماعي دروني شده يك جامعه نيست. ما هر چه به سمت علومي مانند اقتصاد، جامعه شناسي و روانشناسي كه در طيف مقابل علومي مانند رياضي، فيزيك و شيمي قرار دارند ميل نقش مي كنيم مطبوعات در ايجاد يك علم كارامد براي يك جامعه، محسوس تر و حياتي تر مي شود. يكي از علل آن كه به يك معنا ما خيلي دانشمند علوم اجتماعي نداريم - كه البته اين همه تقصيراهل علم ما نيست، بلكه نشان دهنده اين است كه درامكانات و ابزار ارتباط گرفتن با جامعه در اختيار اين قشر نيست - به علت فقدان يا ضعف همين نهاد مدني موثر است. بنابراين مطبوعات هم به لحاظ تراكم علم در طول تاريخ و هم ارتباط و تلاقي عرضي اهل علم و كانونهاي علمي، هم از نظر طرح مساله و ايجاد و انگيزه براي پاسخ دادن به آن و در عرصه علوم اجتماعي، در رفت و برگشت شديد اين قضايا نقش حياتي و اساسي دارند. ادامه دارد