Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770129-41049S1

Date of Document: 1998-04-18

نام هاي معرب; جدال پنهان مردم با تابلوها فرهنگ عمومي بررسي كوتاه درباره لزوم فارسي نويسي نام هاي ايراني شهرها و روستاها اگر مردم زير فشار تابلوها، به تدريج نام هاي معرب را به جاي نام هاي فارسي به كار برند، چه چيزي عايدمان؟ مي شود مردم نام شهرشان را كليد و سرمه مي گويند و تابلوها اقليد و سورمق مي نويسند، مردم راه خودشان را مي روند، تابلوها راه خودشان را اشاره; اين مقاله، حاصل بررسي مختصر و مروري كوتاه در مجموعه برخي نام هاي شهرها وآبادي هاي ايران است كه شكل معرب آنها به كار منظور مي رود از آن، بازشناساندن يكي از مشكلات موجود در به كارگيري نام هاي شهرها و آبادي هاي ايران است. دسته اي از اشكال معرب اين گروه فقط نام ها، در كتابهاي جغرافيايي قديم و به پيروي از آن در نقشه ها و نامه هاي اداري ديده مي شود، و تاكنون در گفت وگوي مردم اين شهرها و روستاها وارد نشده اين است دسته، بيشتر شامل نام هاي شهرهاي كوچك و روستاهاست. دسته اي ديگر ازنام هاي معرب كه بيشتر نام هاي شهرهاي بزرگ را دربرمي گيرد، به زبان مردم نيزراه يافته و آنها هم در گفت وگو، از معرب نام شهرشان استفاده مي كنند. اين شيوه، به دلايلي كه در اين جا بدان مي پردازيم، پسنديده نيست و اگر به آن سروساماني داده نشود، به تشتت و آشفتگي كه به همراه دارد، افزوده به علاوه خواهدشد نام هاي معرب اغلب نامانوس و ناهم آهنگ باساختار نام هاي ايراني و شكل زيباي از آنهاست اينها گذشته، اين وضع با استقلال زبان و هويت تاريخي و جغرافيايي سرزمين ايران، سازگاري ندارد. معرب؟ چيست به طور كلي به هر واژه اي كه از زبان هاي ديگر به زبان عربي راه يافته، و شكل و تلفظ آن تغيير كرده باشد، معرب يا عربي شده گفته مي شود. بخش عمده اي از هزاران واژه غيرعربي دخيل در زبان عربي واژه هاي ايراني هستند. گروهي از واژه هاي معربايراني تبار نام شهرها و آبادي هاي ايران است. جغرافي دان ها و تاريخ نويسان ايراني و عرب كه كتابهاي خود را به زبان عربي مي نوشتند، به دلايلي ازجمله نبودن حروف پ، ژ چ، وگ در زبان عربي فصيح، به ناچار حروف ديگري را جايگزين اين حروف در نام هاي ايراني مي كردند. درنتيجه شكل اصلي و تلفظ اين نام ها دگرگون و به عبارت ديگر، معرب مي شد. چگونگي معرب شدن نام شهرها وآبادي ها - 1 تبديل گ به ج حرف گ در شمار فراواني از نام هاي شهرها و مكان هاي ايران وجود دارد. به هنگام معرب شدن اين نام ها اغلبحرف گ به ج تبديل مي شود. مثال هايي از اين دست عبارت ازگرگان، برازگان، بروگرد، گلپايگان، دستگرد، دليگان، دارنگان، گندي شاپور، شلگستان، زنگان و سيرگان كه به ترتيب تبديل به جرجان، برازجان، بروجرد، دستجرد، جرفاذقان، دليجان، دارنجان، جندي شاپور، شورجستان، زنجان و سيرجان مي شوند. - 2 تبديل ك به ق هنگام معربشدن گروهي ديگر از نام هاي شهرها و ك آبادي ها، تبديل به ق شده است. مانند كهستان، كهرود، كرمانشاهان، كهن دژ، تالكان، ابركوه، كليد وكاشان كه تبديل به قهستان، قهندز، قهرود، قرميسين، طالقان، ابرقوه، اقليدو قاشان شده اند. - 3 تبديل هاء غير ملفوظ به ق وج در فرآيند معرب شدن، هاء غيرملفوظ در پايان برخي نام ها تبديل به ق ياج مانند مي شود آوه، ساوه، ايذه، برده، دوده، سورمه، دده و گزموده كه به شكل آوج، ساوج، ايذج، بردج، دودج، سورمق، ددق و جزمودق درمي آيند. - 4 تبديل الف وت به ع وط در گذار از فارسي به عربي گاهي ع وط جايگزين الف و ت نام هاي شهرها و روستاها شده اند. ازجمله اراك، اران، تالش، توس، تفرش، تهران و تيسفون كه به صورت عراق، عران، طالش، طبرش، طوس، طهران و طيسفون درآمده اند. - 5 تبديل ش به س وص معرب نام هايي ازقبيل شاپور شوش خواست، و شاهين قلعه، به ترتيب سابورخواست، سوس و صايين قلعه است. - 6 تبديل س به ص مانند شغد، سيمكان و استخر كه تبديل به صغد، صيمكان و اصطخر شده اند. - 7 تبديل ژ به ز ازجمله كهن دژ و دژپل (يا دژبيل ) كه معرب آنها قهندز و دزفل (يا دژبيل ونهايتا دزفيل يا دزفول ) شده است. - 8 تبديل پ به ف ازجمله نام هايي كه پ آنها به ف تبديل شده، عبارتنداز اسپراين، پسا، پرگان، پارو و پالونك. معرب اينها اسفراين، فسا، فورجان، فاروق و فالونك است. - 9 تبديل چ به ص وس مانند چالوس، چرام و چغاد (چغا ) كه معرب آنها سالوس، صرام و صغاد است. - 10 افزوده شدن يك حرف به آخر نام آبادي مانند نام هاي روستا، پارو و بدا كه تبديل به رستاق، فاروق و بداف شده اند. اينها عمده ترين گروه تغييراتي هستند كه با معرب شدن در نام شهرها و روستاها رخ داده است. چرا؟ معرب نخستين بار شكل معرب نام شهرها وآبادي هاي ايران در كتب تاريخي وجغرافيايي و همچنين مكاتباتي به كاررفت كه به زبان عربي نوشته شدند. اين رويداد، تاحدود زيادي طبيعي است. صرف نظر از اين كه نويسندگان آن كتابها، ايراني يا غيرايراني بوده باشند. مشكل از جايي شروع شد كه بعدها، ايرانياني كه آن كتابهاراترجمه مي كردند يا خود، به فارسي كتاب و نامه مي نوشتند، تصور كردندهمچنان بايد شكل معرب نام ها رابه كار برند. اين وضع بدبختانه تا به امروز ادامه يافته است و گروهي مي پندارند به دليل اينكه زماني بيگانگان بر كشور ما و فرهنگشان بر فرهنگ ما حاكم بوده و نام هاي ايراني را به شكل دلخواه خودشان درمي آوردند، ما نيز تا ابد بايد راه آنها را ادامه دهيم و از كار آنها تقليد كنيم، بدون اينكه اين كار ضرورتي داشته باشد يا مجبور به رعايت آن باشيم. امروز متاسفانه در تابلوهايي كه نام آبادي يا شهرها را نشان مي دهند، و در نقشه هايي كه سازمان جغرافيايي تهيه مي كند، از نام هاي معرب هم استفاده مي شود. نام هايي كه با اصل آنها و آنچه درميان توده مردم رواج دارد، كاملا بيگانه است. وضعيت كنوني مساله در اين جا بجاست مثال ساده اي آورده شود. در كتاب فارسي مسالك و ممالك كه ترجمه اي است متعلق به قرن پنجم ياششم هجري از كتاب عربي مسالك الممالك استخري مربوط به قرن چهارم، آمده است كه: اقليد و سرمق دوپاره شهرند - به پارسي كليد و سرمه خوانند. مطمئناقرن ها پيش از استخري نام اين دو شهركوچك فارس كليد و سرمه بوده و امروزنيز پس از گذشت قرن ها هنوز مردم آنهارا كليد (در لفظ عوام كيليل ) و سرمه (درلفظ عوام سورمه ) مي خوانند. اين وضع همچنان ادامه دارد، مردم راه خودشان را مي روند، تابلوها، روزنامه ها و راديو - تلويزيون هم راه خودشان. مردم مي گويند كليد و سرمه، تابلوها مي گويند اقليد و سورمق. گويي مي خواهند به مردم و به واقعيت ها دهن كجي كنند. اين وضع با كدام منطق و عقل سليم تطابق؟ دارد سرمه يا سورمه واژه اي فارسي است، تاريخي است، داراي معني است، زيباست و مردم هم به كار برده و به كار مي برند. پس چرابنويسيم؟ سورمق اگر مردم زير فشار تابلوها، روزنامه ها و راديو -تلويزيون به تدريج سورمه را فراموش كنند و سورمق را به كار برند، چه چيزعايدمان ؟ مي شود متاسفانه در بعضي موارد، اين اتفاق رخ داده و مردم پنداشته اند معرب نام ها، شكل درست آنهاست. اين تصور غلط، از اين جا ناشي شده كه عوام معربها را از درس خوانده ها و راديو - تلويزيون شنيده اند. غافل از اينكه، خودشان با تاريخ و فرهنگ خودشان در آشناترند كتاب فارسنامه ناصري كه يك قرن پيش نوشته شده، وقتي كه صحبت از شهرهاي استان فارس پيش مي آيد مي گويد: شهر ايگ كه اعراب آن را ايج گفتند. امروز در مورد اين شهر، رفته رفته همان مي گويند كه اعراب به كاربردن گفتند نام هاي معرب براي ناميدن شهرها و روستاهاي ايران به هيچ وجه مصلحت نيست و اگر دليلي ندارد فرض كنيم ما ايرانيان به هويت تاريخي و جغرافيايي شهرها وآبادي هاي كشورمان و به استقلال زبان وفرهنگ خود بي علاقه و از مسائل سياسي آينده منطقه خود غافل باشيم، باز به دلايل چهارگانه زير به كار بردن شكل معربنام ها عاقلانه نخواهدبود. الف: نام هاي معرب نازيبا هستند: . نام هاي معرب اغلب نازيبا مانند هستند، جرفاذقان در برابر لنجه گلپايگان، در برابر لنگه، قرميسين دربرابر كرمانشاهان و قاشان در برابركاشان. به همين دليل، نام هاي معرباين مثال ها و بسياري ديگر هرگز به زبان عامه راه نيافته و از قلمرونوشته هاي امروزي نيز حذف شده اند. اما بدبختانه هنوز به جاي گزميده گرم آباد، (يا گزموده ) و سورمه مي نويسند: جرمابق، جزمودق و سورمق. ب: نام هاي معرب بي معني هستند: در مقايسه با نام هاي اصيل كه اغلبمعاني ساده اي دارند و معنايشان براي همه حتي عوام روشن است، مانند سرمه، ابركوه، كهستان، كهن دژ، دوده و گرم آباد، معرب اينها، سورمق، ابرقوه، قهندز، قهستان، دودج و جرمابق همگي بي معني هستند. پ: نام هاي معرب غلط هستند: نام هاي معرب گاهي به سبب تغيير شكل، تغيير معني نام اصلي، غلط خواهد بود. اين امر باعث مي شود مردم در معني كردن نام ها دچار اشتباه شوند. مانندشاهپورجان و ملوس جان كه معني هايي غيرازمعاني نام هاي اصلي شاهپورگان و ملوسگان دارند. ت: نام هاي معرب گمراه كننده هستند: گاهي نام هاي معرب به شكلي درمي آيند كه گويي از اصل برگرفته از نام هاي بيگانه بوده اند. مثلا پارو كه براي ناميدن روستايي در استان فارس به كار مي رود، وواژه اي فارسي و داراي معني است، بامعرب شدن تبديل به فاروق شده كه واژه اي است عربي و در آن زبان براي ناميدن اشخاص به كار مي رود، و معني ديگري دارد. همچنين است دليجان كه معرب دليگان ( يادليگون ) است و اين تصور را به وجود مي آورد كه واژه اي فرانسوي به معني ارابه مسافربري است. گسترش كاربردنام هاي معرب، در ذهن عوام و حتي سوادداران عادي اين توهم را برمي انگيزدكه بايد ريشه نام هاي اصيل و باستاني ايران را در واژه هاي عربي جست وجوكنند. براي مثال اين گروه در گفته ها ونوشته ها، زادون را زاهدان و شيدون راشهيدان و مادآباد را عمادآباد و اوبادرا عباد پنداشته اند. تكليف ما در وضعيت كنوني، موقعيت براي بازگرداندن نام هاي معرب شهرهاي بزرگ به صورت هاي اصلي مناسب نمي باشد. مانندنام هاي مشهور اصفهان و زنجان. هرچند اين بدان معني نيست كه هرگز نمي توان چنين كرد. اما در مورد ديگر شهرها به ويژه روستاها به راحتي مي توان نام ها را به اصلشان بازگرداند. همچنان كه در سال هاي اخير، در برخي موارد چنين كرده اند. مانند استهبان كه جايگزين اصطهبانات شده، و ابركوه كه به جاي ابرقوه يا ابرقو نشسته است. به نظر نگارنده، پيش از اين كه مردم نام اصلي شهر يا آبادي خود را فراموش كنند و نام هاي معرب كاملا مصطلح شوند، بهتر است جايگزيني صورت گيرد. مثلا مردم هنوز مي گويند دليگون (دليگان ) برازگون، (برازگان ) دارنگون، ( دارنگان ) پرگون، (پرگان ) سورمه، (سرمه ) كيليل، (كليد )،، گرم آباد گزموده، چغاد، وروگرد (بروگرد ) رمگرد، (رامگرد ) و دوده. بنابراين، همين ها را اگر به كار گيريم، هيچ سختي و تلاطمي حس نخواهد شد. اگر زمان بگذرد، آنگاه براي جايگزين كردن اين نام ها، با سختي و تلاطمي روبه رو خواهيم بود كه امروز براي جايگزين كردن اسپهان يا سپاهان به جاي اصفهان، و زنگان به جاي زنجان با آن روبه رو هستيم. دكتر محمدجعفر ملك زاده