Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770126-41041S1

Date of Document: 1998-04-15

تا نگويند اسيران كمند تو كمند : - 312 شعرپله اي: حاشيه 0 /ميانه 2 اي مرغ سحر! چو اين شب تار بگذاشت زسر سياهكاري... از چكامه علامه دهخدا در رثاي شهيد بزرگ مشروطيت ميرزا جهانگيرخان مدير روزنامه صوراسرافيل مهندس شيرين صوراسرافيل (نوه ميرزاجهانگيرخان ) محقق هنر و كارشناس برجسته فرش تو شهرداري و در حقيقت شهرداري اين شهربا نام تو معنا يافته است. معنايي بسيارگسترده با ابعادي انساني و اجتماعي و حتي سياسي. آري تو; و آن جوانان غضبناك معترض به تو به ياد نمي آورند كه در جنوب شهر تهران، گنداب روهايي بود و كشتارگاه عفني كه جزئي از زندگي مردم شده بود، و ما كه دانشجوياني جوان بوديم زماني بر آن نهر پلي ساختيم تا مردم مفلوكي كه فاضلابهاي تهران بر سرشان ريخته بود، راهي براي نجات بيابند و اين تو بودي كه آن محله جهنمي را به فرهنگسرا و بوستان بدل كردي. تو گودها و زاغه ها و زمينهاي خشكيده و بي حاصل و محله هاي مخروبه را به مراكز زندگي بخش بدل كردي و با بازارهاي هنر و كتابخانه و خانه فرهنگ و نمازخانه و فروشگاه، اندكي از فشارهاي مادي و رواني مردم كاستي! تو در دوره سلطه دلار و دلالي و احتكار و دزدي مالياتي و درآمدهاي آسان و بي دردسر در دخمه هاي نمور، به كار و سازندگي حرمت و اعتباري تازه بخشيدي و نظير تمام گذشتگان آگاه و از جان گذشته خويش; نظام الملك ها و الله وردي خانها و اميركبير، دانستي كه چاره درد هزار سال عقبماندگي اين سرزمين فقط كار است. به همين دليل بود كه فروتنانه گوش بر ياوه ها بستي. ديگران ناسزا گفتند، تو پل ساختي! ديگران حكم به زدن و سوزاندن دادند، تو راه و بوستان ساختي! آنچه تو كردي فقط مضموني صوري و مادي نبود، بلكه نمايش نيرو و اعتقاد جواني بود كه ايمان خويش را پرچمي كرد تا در سايه آن شهري خراب و جنگ زده را حيات دوباره بخشد. اما دشمنان تو اهل استدلال نبودندوگرنه آسان بود فهميدن آنكه درطول سالهاي گسترش تهران چند هزار باغ تبديل به قطعات كوچك و پاره پاره گرديد و چه بسا باغهاي ديگر در شمال شهر نيز در انتظار اين نوبت به بود هر حال بهانه بهانه هاي سياسي است و گرنه در پاكي تو چه كس ترديد كرد، تو كه با عشق به محرومان به مفهوم رنگ باخته عبادت در خدمت خلق معناي تازه اي بخشيدي، تو كه حاضر شدي صليب رنج گناهان كرده، ناكرده يارانت را بردوش بكشي، اما مردم تو را دوست دارند، راجع به تو صحبت مي كنند و براي سرنوشتت نگرانند و اين حداقل سپاسي است كه مي توان نثار انسان متواضع و فداكاري چون تو كرد. زماني مرد بزرگي گفته بود كه تنها گناه و گناه بزرگ من آن است كه نفت را ملي كرده ام و اكنون نيز تنها گناه و گناه بزرگ تو آن است كه پلي شدي در تحقق يك آرمان ملي، پلي بزرگتر و بالنده تراز تمام پلهاي ديگر و مردمي بر آن گذر كردند. تا براي اولين بار در تاريخ حيات خويش به آزادي، به حريت و به شرف انساني راي دهند و تو توانستي آن نهاد نكبت زده رژيم گذشته را كه ياور شعبان بي مخها و بازوي كودتا بود به ارگاني موثر در سرنوشت يك ملت تبديل كني ستايش من نثار تو باد اي برادر بي همتاي من.