Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770125-41027S3

Date of Document: 1998-04-14

در خلوت زندان شايد به دستش برسد از روزي كه شهردار تهران دستگير و زنداني شد تقريبا زنگ تمامي تلفن هاي روزنامه هر لحظه به صدا در مي آيد و مردم شريف كشورمان از تهران و ساير نقاط كشور نظرات خود پيرامون اين واقعه را ابراز داشته واعلام مي دارند از قول ما به آقاي كرباسچي بگوئيد كه... از آنجا كه بنا نداريم هيچ پيام و گفته اي را بدون در دست داشتن سند و مدرك چاپ كنيم از شما خوانندگان عزيز تقاضا داريم چنانچه صحبتي با شهردار تهران داريد آن را از طريق نمابر 2058811 يا آدرس تهران صندوق /19395 5446پستي گروه بررسي افكار تحت عنوان در خلوت زندان شايد به دستش برسدارسال فرمائيد. كسي چه مي داندشايد به دستش برسد. خيلي ها نمي دانند تو سال نو را در حضور رفتگران شهرمان گذراندي. من هم نمي دانستم. اما ديروز (شنبه 22 فروردين ) چهره گرفته رفتگر محله مان را ديدم. به شوخي گفتم چون رئيس ات را گرفته اند؟ ناراحتي اما او خيلي جدي گفت: بله. تو حتي عيد را به من تبريك اما نگفتي در تمام 25 سال خدمتم در شهرداري آنقدر كه در زمان كرباسچي به ما احترام شد در هيچ وقت نشد. كجا سراغ داريد رئيس جمهور مملكت و شهردار شهر و رفتگران همه با هم بر سر يك ميز غذا حاضر شوند.. به حضرت عباس (ع ) به او حسادت كردند... و من شرمنده از آن رفتگر وتصوري كه از تو داشتم رفتم. مجيد دانشجوي بسيجي ... اينك تو متواضعانه به زندان رفتي. زنداني كه شرمسار از حضور رفيع مردي چون تو است. تويي كه با حضورت ابهت و شوكت به شهر من دادي تهران من امروز سربلند از نام توست و همشهريان من امروز مفتخرند در شهري به سر مي برند كه، همت بلند تو شهرت و آوازه يافته است... تو به زندان رفتي تا مظلوميت مردان خدا دگر باره محقق شود و شايد دوباره تكرار تاريخ در پيش ديروز است نوبت قائم مقام ها و امير كبيرها بود و امروز...؟ ! م. الف. دانشجوي جانباز بسيجي دير نيست. تو بيرون مي آيي. آزاد مي شوي و خواهي ديد كه در مركبي از گل به استقبالت خواهيم آمد. خواهر تهراني تو. فاطمه. ك تو در مدتي كوتاه با تلاش ات از يك شهر بي هويت پايتختي زيبا ساختي كه جمعيت آن دوبرابر جمعيت كشور دانمارك و است ابتكاراتي از قبيل تبديل جنوب شهر غيرقابل سكونت به مناطقي زيبا، ايجاد شبكه هاي شهري، فضاي سبز در حدود استانداردهاي بين المللي... مراكز فرهنگي و تفريحي براي جوانان.. داشتي اما اگر تو هم مانند امثال من به نصيحت قديمي ها عمل مي كردي و از ترس ديوان كيفر به جاي اجراي امور به صورت ضربتي براساس مقررات دست و پاگير و نامه نگاري هاي دولتي رفتار مي كردي اكنون ما صاحب يك پل يا فضاي سبز هم نبوديم و تو هم آزاد بودي. باشد كه دستگيري تو درس عبرتي براي بقيه باشد كه در اين كشور ابر و باد و مه و خورشيد و فلك بايد در كار باشند تا به جاي پيشرفت فقط مقررات دست و پاگير رعايت شوند. م. ش (امضا محفوظ ) جناب شهردار تهران ما پشتيباني خود را از حمايت هيات دولت مبني بر خدمات صادقانه و شايسته شما اعلام مي داريم. امضاء 30 نفر از خانواده شهدا و ايثارگران سيستان و بلوچستان به گمانم مخالفان تو هرگز سر به جنوب تهران نزده اند و نمي دانند گود عربها، قبرستان متروكه مسگرآباد، كشتارگاه تهران وميدان جوانمرد قصاب شهرري اكنون به گلستان تبديل شده است. چشمهاي كور نمي بينند جنوب تهران از جهنم به بهشت تبديل شده مردم است تهران قدرشناس اند وخوب مي فهمند و مطمئن باش مردم ستم ديده و نجيب جنوب تهران خوبيها و خدمات تو را كه شهرمتروكه و كثيف ما را به شهري زيبا تبديل كردي مي دانند و تو تاابد در قلب مردم جنوب شهر جاي داري. بشكند آن قلمي كه ننويسدقبرستان متروكه مسگرآباد، فرهنگسراي خاوران شد. كشتارگاه تهران فرهنگسراي بهمن شد. گود عربها به پاركهاي بهاران و خواجوي كرماني تبديل شد. محله بدنام و لكه ننگ تهران به پارك زيباي رازي مبدل شد و.... خدايا تو شاهد باش خادم و خدمتگزار مردم را به زندان انداختند. امير جانباز اكبري شهرري بسيجي، يگانه شهردار ملك ايران نبينم من تو را در بند وزندان... فراوان شهردار آمد به تهران همان ويرانه بود تهران ويران گرفته شهر ما از تو طراوت هزاران كاركردي با سخاوت درخت و گل شده پر از وجودت تمام باغها باشد شهودت در اين كشور تو مسئولي اميني تو فرزند رشيد اين زميني دلي چون شير داري اي دلاور كه باشد تكيه گاهت حي داور شجاعت در وجودت كرده ريشه شهامت را نمودي كار و پيشه هراسي تو ز بدگويان نداري براي خدمت حق بي قراري تويي يكرنگ با ياران يك رنگ ز نامردان شوي بسيار دلتنگ كمر بستي به خدمت بهر كشور تو هستي خادم ايران و رهبر تو چون پاكي خدا يار تو باشد به زندان هم نگهدار تو باشد چو ابراهيم بيرون آ ز آتش تو هستي بي گنه همچون سياوش اميرحسين باباخاني