Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770125-41026S2

Date of Document: 1998-04-14

اسلام و آزادي بنيادهاي انديشه هاي سياسي مسلمانان (بخش پاياني ) ماوردي از ضرورت خلافت وتجزيه ناپذيري آن سخت دفاع مي كندو درصدد است نظريه اي راجع به خلافت مبني بر اينكه همه چيز موكول به حاكميت خليفه است ارائه دهد. وي در شرح و بسط صفات و وظايف خلافت، نه تنها از موازين شريعت بلكه بر سوابق تاريخي نيز تكيه مي كند و تلويحا مي پذيرد كه اقتدار سياسي مي تواند به اندازه هنجارهاي ديني معتبر باشد. ( ) 13 به عقيده او نهاد امامت از لوازم ذاتي شريعت است و انتخاب امام با اجماع مسلمين امري ضروري است. اصل انتخابي بودن امام، آشكارا مغاير با نظر شيعه مبني بر تنصيصي بودن يا من عندالله بودن اوست. از نظر او انتخاب شخصي كه واجد شرايط كمتري است در برابرشخص ديگري كه واجد شرايط بهتري باشد، مشروع است. همچنين اگر براي امامت تنهايك نامزد واجد شرايط وجودداشته باشد، وي خودبخود به مقام امامت نايل مي گردد وديگر احتياجي به انتخاب پس نيست از انتخاب نيز نمي توان امام را از منصبش خلع كرد، مگراينكه دستخوش تغييرات اساسي شود. ( ) 14 ماوردي در مورد مساله جانشيني بر اين اعتقاد است كه امام حاكم، مي تواند جانشين خود راتعيين كند و در اين موضوع ميان مسلمين توافق كامل وجود دارد. امام مي تواند هر شخص مناسبي را بدون در نظر گرفتن تراضي و عدم تراضي اهل حل و عقد ( ) 15 به جانشيني خود برگزيند. ولي اگر فرزند ذكورش را بعنوان جانشين خود معرفي نمايد، تراضي اهل حل و عقد الزامي است، ضمن آن كه امام مي تواند هر يك از خويشاوندان ديگر خود را بدون حصول تراضي تعيين نمايد. ( ) 16 اينگونه نظريات درباره طرزانتخاب، ريشه آرمانهاي مردمي را در تشكيلات سياسي اسلام قطع كرد. پس از گذشت دوران خلفاي راشدين، كليه حكام مسلمان براي ادامه حكومت موروثي و استبدادي در ميان مردم، مصرانه به اين نظريه استناد مي كردند ( ) 17 ازاين پس بيشتر خلفاي نالايق وناشايست با استفاده از همين اصل به حكومت رسيدند. غزالي در بحث از حكومت اسلامي، غزالي نظراتي دارد كه حتي با خلافت سنتي مورد نظر ماوردي نيزمتفاوت است. مهمترين بخش نظروي، درباره ارتباط خليفه وسلطان است. غزالي ابتدا ضرورت وجود خليفه را گوشزد مي كند و اظهار مي داردكه بدون وجود خلافت، هيچ نوع قضاوت قاضي، هيچ قرارداد و هيچ عهد و پيماني اعتبار نخواهدداشت. بنابراين، نبودن خلافت هرگونه روابط طبيعي آدميان رابه گناه و بي نظمي و ستيزه جويي به بار مي آورد. غزالي بر اين اعتقاد است كه انتخاب در خليفه، جهت حفظ نظم و قانون واستقرار اسلام ضروري است و مرجع قانوني براي انتخاب خليفه دارنده را، قدرت واقعي يعني سلطان مي داند. نتيجه اي كه غزالي ازاستدلالات خود دارد اين است كه خلافت مستلزم وجود قدرت لازم براي استقرار نظم و امنيت اجتماعي است. ( ) 18 لذا مي توان گفت كه ماهيت خلافت از نظر وي جنبه الزامي دارد. از نظر غزالي، ضرورت داشتن امام به حدي است كه در صورتي كه چاره ديگري در ميان نباشد، بايد شرايط انتخاب وي را تغيير داد. ناگفته نماندكه انتخاب به اكراه و جبر قبلا به وسيله ماوردي نيز براي معتبر ساختن و مشروعيت بخشيدن به حكمراني اميران فاتح تجويز شده بود. هدف حكومت اسلامي از نظر غزالي، همانا فراهم آوردن موجبات اطاعت از شريعت است. به عبارت ديگر، گرچه هدف از تشكيل حكومت اسلامي، خير و صلاح مسلمانان است، ولي امت اصولادر امور سياسي نقش غير فعال دارد. ( ) 19 خلافت نيز در نظام انديشگي سني، شيوه اي از حكومت است كه از اجراي احكام شريعت حمايت مي كند و بر به عمل درآوردن آنها نظارت دارد. ( ) 20 در مورد شيوه انتخاب خليفه نيزوي نظرات خاصي دارد. او معتقداست: سلطان مستبد و بربري داراي زور است و خلعش ممكن نيست واقدام عليه او جنگهاي داخلي سختي بوجود مي آورد. بنابراين بايد به حال خود باقي بماندو مثل اميران بايد از وي نيزاطاعت نمود. سلطان در زمان ماصرفا در اثر شوكت و زور است و هركس از زورمندان به وي اظهار وفاداري كند، خليفه است. ( ) 21 و در جايي ديگرمي گويد: پس هر كه صاحب شوكت او را متابعت كند، وي خليفه است و هر كه مستقل باشد به شوكت و مطيع خليفه بود، در اصل خطبه و سكه، او را سلطان نافذحكيم است. ( ) 22 بطور كلي، محور بحث از نظرمتفكران سني، همچون غزالي، ماوردي، .. مساله اطاعت ازحاكم با رعايت عدل بود كه درنهايت به سود اطاعت از حاكم بنام حفظ ثغور و ايجاد نظم و امنيت مسلمانان تغيير يافت. ( )آن 23 متفكران درباره فلسفه آزادي از ديدگاه سياسي كمتر سخن گفته اند. اگر در آثارشان از آزادي بحثي به ميان آمده است، مقصود اغلب معناي فلسفي اين اصطلاح يعني اختياردر برابرجبر بوده است. باچنين پيشينه اي، آشكار است كه فقيهان روزگاران اخير نيز مساله برخورد نظم اجتماعي با آزادي را به زيان آزادي حل كنند، زيرا هنگامي كه پذپرفته باشند كه به حكم ضرورت، عدل رامي توان فداي نظم اجتماعي به كرد، طريق اولي به فدا كردن آزادي نيز در راه برقراري نظم اجتماعي فتوي اين مي دهند گفته گويا به اين جماعه منسوب است كه يك ساعت آشوب بدتر از چهل سال ستمگري است. ( ) 24 ابن تيميه نيز بر اين باور است كه حتي اگر كسي از سلاطين حاكم بيدادگر، شود بهتر از آن است كه هيچ كس حاكم نباشد. ( )فضل الله 25 بن روزبهان خنجي (ازاهالي اصفهان ) هم در اين رابطه نظري دارد. وي مي گويد: واجب است طاعت ما و سلطان در هرچه امر و نهي كند مادام كه مخالف شرع نباشد، خواه عادل باشد و خواه جائر ( ) 26 چنين انديشه هايي بتدريج زمينه ذهني مسلمانان را براي پذيرش استبداد به عنوان شر كمتر در مقايسه با هرج و مرج، فراهم كرد و سبب شد كه در نظام سياسي جوامع اسلامي، به عنوان عامل مهم مشروعيت دهنده به استفاده استثنايي از استبدادبدل شود; و حكمرانان نيز توجيه خوبي به دست آوردند تا هرگونه آزادي را تنها به بهانه آنكه دستاويز شورش و آشوبگري مي شود به حال امت اسلامي زيان آوربدانند. آزادي با توضيحاتي كه در بالا ارائه شد، متوجه مي شويم كه مهمترين مساله اي كه ذهن متفكران سياسي مدرسي را به خود جلب كرده، همانامساله اطاعت از حاكم با رعايت عدل بود كه در نهايت به سود اطاعت از حاكم به نام حفظ ثغور و ايجاد نظم و امنيت مسلمانان تغيير يافت. ( ) 27 بدين ترتيب اغلبمسلمانان تحت حكومت رژيمهايي به سرمي برده اند كه تنها به بهانه حفظ امنيت واستقرار نظم، آزاديهاي اساسي از قبيل وجودآزادي بيان، قلم و اعتقاد، آزادي اجتماعات و آزادي عمل را از آنها دريغ لذا مي داشته اند مساله مهم حق قيام يا شوريدن بر بي عدالتي نيز، غالبا تحت الشعاع ملاحظه پرهيز از فتنه قرار مي گرفت. در چنين اوضاع و شرايطي، كواكبي دست به اقدام نوي زد كه هدف آن دميدن روحي تازه در مسلمانان و ايجاد نسلي نوبود. وي با نشان دادن علاقه و اعتناي جدي به شرايط اجتماعي مسلمانان كوشيد بعضي ازعلل عقب ماندگي و مقهوريت مسلمانان رادر چنگال نظامهاي استبدادي باز شناسد. او يكي از مهمترين علل عقبماندگي مسلمانان را همانا اعتقاد به اطاعت و تبعيت بي چون و چراي مسلمانان در قبال حكام و گناه انگاشتن هرگونه سرپيچي از نظم مستقر مي دانست. چنانكه خود مي گويد: اي رفيقان! خداي از شما در گذرد. آيا شما را آزاد خلقت نفرموده كه جز نور و نسيم سنگيني ؟ نداشتيد خودتان ابا ورزيديد تا ستم ضعيفان و قهر توانايان بر دوش كشيديد.. بزرگان و نياكان شما در قبرها راست و با عزت به خواب خفته اند و شما كه زنده هستيد همواره گردن خم داريد. ( ) 28 از اين جهت، وي آگاهي سياسي را براي مسلمانان واجب و لازم مي شمرد و معتقد بود شكل حكومت به تنهايي قادر نيست جلو استبداد را بگيرد چه، هر رژيمي ممكن است شكل استبداد پيدا كند. در واقع آنچه مي تواندجلو استبداد را بگيرد همانا شعور سياسي واجتماعي مردم و نظارت آنها بركار حاكم است. البته كواكبي نسبت به نوع رژيم و شكل آن بي تفاوت نبود. از نظر وي ساختار اساس حكومت در اسلام دموكراتيك و نمايندگي است وفرمانروايي استبدادي صورت فاسداين امور بوده است كه پس از پيدايي امپراطوري اموي برقرار شده است. ( ) 29 وي بر اين باور است كه رژيم خوب در صورتي مفيد است كه شعور و آگاهي سياسي مردم در سطح مطلوب باشد و از اين جهت كواكبي مانند سيدجمال و برخلاف شيخ محمد عبده براي فعاليتهاي سياسي و بالا بردن سطح سياسي توده مسلمان نسبت به ساير شئون اصلاحي زندگي آنها حق تقدم قائل بود و هم معتقد بود كه شعور سياسي را با استمداد از شعور ديني آنها بايد بيدار كرد. ( ) 30 كواكبي در مورد رابطه امنيت وآزادي براي آزادي حق تقدم و برتري قائل بود و به همين دليل برخي از علماي پيشين اسلام ازاهل تسنن را مورد انتقاد قرار داده و آنهارا بخاطر اينكه به نظم و امنيت، بيش ازاندازه بها مي دادند تا آنجا كه عدالت وآزادي را فداي نظم و امنيت مي كرده اند و به بهانه حفظ امنيت و استقرار نظم مانع رشدآزادي مي شده اند، محكوم مي كرد و اين روش راخصيصه استبداد و مستبدين مي دانست. ( ) 31 كواكبي دين را عامل با ارزش تحصيل آزادي واقعي و بيداركننده احساس سياسي مي شماردو نقش دين را در بالا بردن سطح شعور و آگاهي توده ها موثر و ضروري مي داند. از اينرو بر اهميت عنصر توحيد تاكيد مي ورزد و درك صحيح مردم از مفهوم حقيقي كلمه توحيديعني لااله الاالله را عامل آزادي و مبارزه باديو استبداد مي شمارد. و در اين رابطه توضيح مي دهد كه معني كلمه لااله الاالله كه افضل ذكرها در اسلام شده و بناي اسلام بر آن نهاده، اين است كه معبود بحقي سواي صانع اعظم نيست، زيرا معني عبادت، فروتني وخضوع است، پس معني لااله الاالله اين است كه جز خداي يگانه هيچ موجودي شايسته فروتني و كرنش نيست. ( ) 32 البته كواكبي توحيداسلامي را تنها توحيد فكري و نظري و اعتقادي كه در مرحله انديشه پايان مي يابد نمي داند، بلكه ] [ آن را تا مرحله عمل و عينيت خارجي توسعه و گسترش مي دهد، يعني بايد نظام توحيدي برقرار كرد. ( ) 33 در واقع تاكيد كواكبي بر اصل توحيد از آن روي بود كه هر تعلق و پرستشي جز خدا را رد كند. وي بر اين باور بود كه معناي توحيد از يك قاعده كلامي صرف، به نحوي به صورت يك نظام جامع ايمان و عمل سياسي تبديل شود. اينك اين مبحث را با دو جمله خطابي ازكواكبي كه شعار آزادي نيز مي دهند، به پايان مي رسانيم. اي رفيقان خداوند مصيبتها را از شما دوردارد و شما را به عاقبت كارها بيناسازد. خود مي دانم كه ستمكاري دستهاي شمارا بر بسته و نفس هاي شما را تنگ به نموده، حدي كه نفوس شما كوچك شده و اين زندگي در نزد شما خوار گرديده، به زحمت و كوشش ارزش ندارد و خود باكي نداريدكه زنده بمانيد يا بميريد، ولي بر گوئيداز چه روي با اين شدت به حكم ستمكاران تن در داده ايد حتي در؟ مردن آيا اينقدراز بهر شما اختيار نباشد تا بدانسان كه خود خواهيد بميريد نه بدانسان كه ستمكاران؟ خواهند آيا استبداد اراده شما را حتي در مرگ نيز از شما سلب؟ نموده نه سوگند به خداي، همانا من اگر بخواهم چنان بميرم كه خود خواهم. با لئامت يا كرامت، با اجل خويش يا به شهادت چه، چون ناگزير بايدمردن، پس اين ترس از بهر چه؟ باشد و چون مردن خواهم اگر امروز بود به از فردا و بردست خودم نه بر دست ديگري. وطعم الموت في شئي حقير كطعم الموت في شئي عظيم ( ) 34 اي رفيقان! بخدايتان پناه دهم و هم از فساد راي و ضايع ساختن حزم و فقدان اعتماد به نفس و گذاشتن كار خويش به ديگري. پس تا كي خود را فريب دهيد و تا چند در كار; سست باشيد و تا كي دست از كار بداشته ايد. آيااين فروتني شما را خوش افتاده و همي خواهيدكه با شما تا قبرتان همراه باشد يا با خودپيمان نهاده ايد كه غفلت حيات را به ممات متصل سازيد و پيش از صبح محشر از اين بيهوشي، بهوش ؟ نيائيد(36) 35 منابع و يادداشتها - 13 همان ص 31 - 14 محمد قمرالدين ماوردي خان جهانگير عظيما دركتاب تاريخ فلسفه در اسلام، به كوشش ميرمحمد شريف (تهران: ، چاپخانه دانشگاهي ادبيات و علوم انساني ) 1362 صص 188186 - 15 اهل حل و عقد كساني را گويند كه در گشودن و بستن مسائل مملكت دخيل هستند. امروزه از آن به عنوان خبرگان تعبير مي شود. - 16 همان صص 189188 - 17 همان ص 189 - 18 لئونارد غزالي بيندر جهانگير عظيما در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام صص 263262 - 19 همان ص 257 Of Civilization The On Studies,Gibb.R.A.H -.P.(,London), Islam - 21 به نقل از محمدجواد صاحبي انديشه اصلاحي درنهضتهاي اسلامي (تهران: موسسه كيهان ) 1370 ص 163 - 22 به نقل از حاتم قادري انديشه سياسي غزالي (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ) 1370 ص 63 - 23 حميد عنايت انديشه سياسي در جهان اسلام صص 3130 - 24 حميد عنايت سيري در انديشه سياسي عرب ص 171 - 25 به نقل از فرهنگ رجايي معركه جهان بيني ها(تهران: انتشارات احياء كتاب) 1373 ص 73 - 26 همان ص 76 - 27 حميد عنايت انديشه سياسي در اسلام معاصر صص 3130 - 28 عبدالرحمن كواكبي طبايع الاستبداد عبدالحسين قاجار (تهران: نشر تاريخ تاريخ ايران ) 1364 صص - 128 129 - 29 هشام شرابي روشنفكران عرب و غرب عبدالرحمن عالم (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ) 1369 ص 116 - 30 مرتضي مطهري نهضتهاي اسلامي درصد ساله اخير(تهران: انتشارات صدرا بي تا ) ص 45 - 31 عباسعلي عميد زنجاني انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن (تهران: نشر كتاب سياسي ) 1372 ص 143 - 32 حميد عنايت سيري در انديشه سياسي عرب ص 170 - 33 مرتضي مطهري نهضتهاي اسلامي درصد ساله اخير ص 46 - 34 عبدالرحمن كواكبي طبايع الاستبداد صص 131130 - 35 همان ص 126 - 36 براي مطالعه نظريات سياسي كواكبي ر. ك ,Reformers Three,Huri-Al.S Khaldum--.PP, ( ,Bayrut) The In thought Arabic,hourani Albert-, (.Press University Oxford),Age Liberal-.PP