Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770125-41020S1

Date of Document: 1998-04-14

براي شهردار يكي داستان است پرآب چشم حمام فين سيما ياري اينجا صداي كيست؟ اين اينجا در اين سردابه در گلخن اينجا درون رنگ هاي آبي ساكت در حلق كاشي هاي؟ مدفن آه اين صداي كيست اين داد است؟ اين پژواك بيداد است؟ اين مي جوشد آب مخزن گرم مي جوشد اين آب. مي جوشد، اين سيل گدازه است! آتشفشان چيست؟ اين نقش است؟ اين غوغاي بازي است؟ اين پاشيده سرخي بر لگن بر نيشتر بر آسمان بر اين سحر شريان مجروح است اين! عيساي مصلوب است اين منصور بردار است اين! تنهاي مجموع است اين! عشق است اين عشق است اين! بيداد هجران است اين! تكرار تاريخ است اين، آه اين صدا آه اين صدا، فرياد آن زخم است اين... فروردين 1377 قريب غريب او جام صافي بود نوشيدند او قرص ناني بود خوردند او جامه سرخ و سپيد كوليان بود پوسيدگي هاي رداشان را با تكه هايش خوب پوشاندند او بي ترازو سوي تو آمد اي پايتخت قرن خون آلود اي زخمي سردي با او چه كردي... /1/1377 15 بنام عشق پروانه خورشيدمهر سپيده مي دمد اگر...، صدا كنيد مرا به مهر. بنام نور، بنام عشق، بنام يار بنام جاده و سوار بنام ياسهاي زرد، بنام سبزه هاي سبز، بنام عشقهاي سرخ. اي ساكنان اين ديار در اين توهم سياه صدايتان گشودن دريچه هاست به سوي كوچه هاي نور. به سوي جاده هاي عشق صدا كنيد مرا به مهر 77 23 فروردين