Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770123-41001S1

Date of Document: 1998-04-12

بنيادهاي انديشه سياسي مسلمانان جستارگشايي: پيش از اين، صفحه معارف مطلبي درباره تاثير انديشه هاي كواكبي بر نظرگاههاي علامه نائيني منتشر كرد. در مطلب حاضر، برخي مقدمات درباره پيدايش انديشه سياسي و اولويتهاي متفكران سياسي مطرح گرديده و سپس عكس العمل كواكبي به عنوان منتقد اين ديدگاهها مورد توجه قرار گرفته است. في الواقع تقابل انديشه آزادي - كه انديشه اي جديد و نوگرايانه است - با نگرش سياسي از منظرامنيت، كليد فهم انديشه مدرسي و فكر معاصر سياسي در عالم اسلام است. توجه خوانندگان گرامي را به اين مطلب جلب مي كنيم. سرويس معارف داود ميرزاخاني پس از رحلت پيامبر اسلام خاتم النبين ديگر، در ميان امت نمي توانست كس -ي باشد كه او را مجري بي ميانجي اراده خداوندي ببينند. ( ) 1 مع هذا پس از رسول خدا ميان مسلمين به سبب سياسي اختلاف نظر افتاد و در مساله جانشيني پيامبر يعني امامت مردم مسلمان، چند دستگي به وجود آمد. انصار، از قريش و مهاجران بيم داشتند كه اگر خلافت به دست آنها بيفتد اهميت انصار كاسته شودو خود نيز از يكديگر مطمئن نبودند. بطوري كه اوسيان ازخزرجيان بيم داشتند و خزرجيان به اوسيان اعتمادنداشتند. در قريش نيز دو طرز تفكر وجودداشت. يكي اينكه جانشيني انتصابي است و ديگر اينكه جانشيني انتخابي است. هريك از گروههاي مختلف دلايلي داشتند كه به اتكاي آن خلافت را براي خود مي خواستند. مهاجران به سبب سابقه در اسلام خود را بر ديگران مقدم مي دانستند وخلافت را حق خويش بني هاشم مي شمردند كه با پيغمبرقرابت و خويشاوندي داشتند، خود را از ديگر مهاجران احق مي دانستند. انصار كه پيغمبر را ياري كرده بودند واو را پناه داده بودند و براي دفاع از وي با دشمنان جنگ كرده بودند، به خلافت چشم داشتند. ( ) 2 شيعيان استدلال مي كردند كه چون حاكم و دولت امري است طبيعي و اجتنابناپذير، بنابر اين عقل حكم مي كند كه جامعه اسلامي نبايد بدون دستور و قانون در مورد مساله حكومت رها گردد و در نتيجه، پيامبر اسلام نمي توانست به هيچ وجه پيش از تعيين جانشين كه بجاي وي حكومت كندرخت از اين جهان بربندد. از اين شيوه استدلال، تئوري امامت و مسائل مربوط به نقش امام به عنوان حكمران پابه عرصه وجود نهاد. ( ) 3 طرفداران نظريه انتخابي خلافت نيز از اين نظريه دفاع مي كنند كه پيامبر (ص ) عمدامساله جانشينش را بازگذاشت و آن را برعهده امت قرارداد كه تعيين كند چه كسي صالح تر و سزاوارتر براي جانشيني او و ادامه رهبري اوست. ( )آنها 4 معتقدند كه امام و خليفه از جانب خداوند انتخاب نمي شود و خليفه فاقد قدرت يزداني است و چون ديگر مردمان بايد از اصول و قواعد دين پيروي نمايد. سرانجام، اختلافات شديد اين دو فرقه بزرگ اسلامي در خصوص ( خلافت، امامت ) ميان مسلمانان ظاهر شد و خواه ناخواه در افكار اجتماعي وامور سياسي مسلمانان صدراسلام و قرون پس از آن اثراتي از خويش به جاي گذاشت و منشا اختلافات دامنه داري درجهان اسلام گرديد. خوارج و مرجئه خوارج مظهر دموكراسي اسلام و نظريات تند ودموكراتيك بودند. آنها همه كساني را كه به حكميت رضا دادند كافر مي شمردند و خروج بر خليفه و امام و سلطان ظالم را واجب مي دانند. به عقيده آنها كسي كه مرتكب معاصي كبيره مي شود كافر است. برخي از آنها معتقدند كه لازم نيست امام از قريش باشد بلكه از هر قوم و طبقه مي توان او را برگزيد. ( ) 5 اما همين كه كسي به خلافت انتخاب شد نمي تواند از آن چشم بپوشد. همچنين اگر خليفه ستم كرد معزول كردن او و به وقت ضرورت كشتنش را روا مي دانند. ( ) 6 مرجئه نيز كه از ريشه ارجا به معني به تاخير انداخت گرفته شده، فرقه اي بودند كه در اساس كار رنگ سياسي داشت و در اختلافات ميان شيعيان و خوارج و جانب امويان، بني اميه را گرفته بودند و چون عقيده آنها باخلفاي بني اميه سازگار و مناسب بود لذا همواره موردحمايت حكام اموي قرار داشتند. پيروان اين فرقه معتقد بودند كه كيفر مسلمانان گنهكار تا روز قيامت به تاخير افتد و هيچ مومني را نبايد كافر دانست ولو هرگناه و معصيتي مرتكب شده باشد. ايمان در نظر طرفداران اين فرقه عبارتست از اقرار به وحدانيت خداوند و پيامبري حضرت محمد (ص ). آنها عمل را جزو ايمان نمي دانستند و با شيعه نيز درباره مساله امامت اختلاف داشتند و نظر آنان را راجع به امامت كه جزيي از ايمان مي دانستند مردود مي شمردند. ( ) 7 اشاعره و معتزله از همان ابتداي ظهور اسلام و در طي اعصار، گروههايي پديدار شدند كه با تكيه به لغات اعتباري و قراردادي، كلمات قرآن كريم را بر معاني قراردادي حمل نمودند و حقايق را با ترازوي ناچيز مفاهيم و در قالب كلمات اعتباري سنجيدند و دين قراردادي ايجاد كردند. از اين روست كه در اديان، هر مذهبي كه بر مبناي قرارداد و اعتبار ساخته شد موجب انحراف كلي و گمراهي كامل گرديد. مثلا عقيده به شكل قراردادي دين، گروهي مانند اشعريان را ايجاد كرد كه بد و خوب را اعتباري دانستند ( ) 8 و در تكاليف به جبر معتقد شدند و در اين عقيده بسيار سرسختي و پايداري از خويشتن نشان مي دادند. آنان به انكاراختيار تن در دادند و آدمي را در تمام كارها مجبور مي دانستند. حسن و قبح عقلي را انكارمي كردند و ايمان را اصل و زبان و عمل به اركان را فرع مي دانستند. به اعتقاد آنها تنها گواهي قلب كفايت مي كند كه كسي ايمان نداشته باشد و اگر به زبان اظهارنكند و به اركان جامه عمل نپوشد، اشكالي وجود ندارد وچيزي از ايمان شخص كاسته نمي شود. درباره كسي كه دچار گناه كبيره مي شد اعتقاد داشتند كه اگر پيش از مرگ توبه نكند، مجازاتش با خداوند اما است، اگر چنين كسي توبه كند و بميرد، برخدا واجب نيست كه او را مورد عفو خويش قرار دهد، چون خداوند موجباست و بر او چيزي واجب نيست. عكس العمل معتزليان اشعريان، بودند كه از طريق اشكال و رد افكار اشاعره مبنايي ساختند كه در حقيقت مبنا نبود. بالجمله در شكل اعتبار، مهملها ساختند و بر آن مهملها مذاهبي بناكردند. ( ) 9 معتزله به اصالت عقل اعتقاد تام داشتند و معتقدبودند كه عقل نظري بايد برآنچه از طريق وحي به مامي رسد حاكم باشد. آنها در پنج اصل با يكديگر متفق بودند كه به اصول خمسه معروفند و عبارتند از: توحيد، عدل، وعد و وعيد، المنزله بين المنزلتين، امر به معروف و نهي از منكر. در مورد مرتكبين گناه كبيره، بر اين باورند كه مرتكب گناه كبيره نه مومن است و نه كافر، بلكه در مقام و منزلت كفر و ايمان قرار دارند. ( ) 10 مسئله امنيت گفتيم كه از همان لحظات نخستين وفات رسول اختلاف خدا، و شقاق ميان مسلمانان در مساله خلافت ظهورنمود و دين اسلام در اندك مدت به شاخه ها و فرق متعددي منقسم شد و طرفداران هر شاخه در اعمال نظرات خويش پايداري و شدت عمل به خرج دادند و هركدام در تفسير و توجيه احكام دين اظهار نظر و سلايق و عقايد خود را دخيل لذا دادند سخن بيهوده اي نيست اگر بگوئيم مسلمانان هرگز بيشتر از پيروان ساير اديان بزرگ، يك برداشت يكپارچه و شبيه به هم از دينشان نداشته و ندارند. با نگاهي به تاريخ، به اين نتيجه مي رسيم كه عامه مسلمانان به درجات گوناگون در دوره هاي مختلف زماني به پيروان خود اجازه داده اند كه با ناهنجاريهاي نظام سياسي، در مواقعي كه با حكام مستبد روبه رو مي شوند، كنار بيابند. از اينرو مي توان گفت كه در تفكر سني نظيره خلافت نوعي واقع نگري و علاقه به هماهنگ كردن نظر و عمل مشاهده مي شود. اين واقع نگري به نقطه اي مي رسد كه گويي والاترين ارزش در سياست، نه عدالت، بلكه امنيت بود و اين قضاوتي بود كه ارج زيادي براي توانايي حكومت كردن و حفظقانون نظم قائل بود و نه براي تقوي. ( ) 11 البته پذيرفتن ضرورت حكومت قوي براي دفع متجاوزان بيگانه چيزي است و توجيه استبداد به نام دين چيز ديگر، بهاي انعطاف مسلمانان در قبال اين امر، همانا تقديس موضع اخير ( استبداد ) بود كه بزودي آموزه سياسي غالب در ميان مسلمانان از هر فرقه شد. ( ) 12 حال، نظرات سياسي برخي از انديشمندان مسلمان را كه به عنوان محييان انديشه خلافت مطرح هستند، مورد بررسي و كنكاش قرار مي دهيم. ماوردي ابوالحسن ماوردي ه ) 450364. ق )فقيهي شافعي مذهب است كه درزمان غزنويان مي زيست. وي علاوه بر داشتن منصب دولتي (شغل قضاوت ) كتب متعددي به رشته تحرير در آورده است. ولي شهرت او بيشتر به سبب تاليف كتابالاحكام السلطانيه است كه يكي از نخستين رسالات علمي در علم سياست و در تاريخ اسلام به شمار مي رود. ادامه دارد منابع و يادداشتها: - 1 و. و. بارتولد خليفه و سلطان سيروس ايزدي (تهران: انتشارات اميركبير) 1364 ص 9 - 2 حسن ابراهيم حسن تاريخ سياسي اسلام از آغاز تاانقراض دولت اموي، ابوالقاسم پاينده، ( تهران: انتشارات جاويدان، ) 1360 صص 228227 - 3 عبدالهادي حائري تشيع و مشروطيت در ايران ( تهران: اميركبير) 1364 صص 232231 - 4 حميد عنايت انديشه سياسي در اسلام معاصر بهاءالدين خرمشاهي (تهران: خوارزمي )23 1372 ص - 5 عسكر حقوقي تاريخ انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران ( تهران: هيرمند) 1374 ص 151 - 6 حسن ابراهيم حسن تاريخ سياسي اسلام از آغاز تا انقراض دولت اموي ص 378 - 7 عسكر حقوقي تاريخ انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران ص 157 - 8 هانري كوربن تاريخ فلسفه اسلامي اسدالله مبشري ( تهران: اميركبير) 1361 ص 33 - 9 همان ص 34 - 10 براي مطالعه بيشتر راجع به معتزله ر. ك: - حناالفاخوري، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، عبدالمحمد آيتي (تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي ) 1373 صص - 114 138 - هانري كوربن تاريخ فلسفه اسلامي صص 150145 - مير ولي الدين معتزله غلامعلي حداد عادل، در كتابتاريخ فلسفه در اسلام، به كوشش ميرمحمد شريف، (تهران چاپخانه دانشگاهي ادبيات و علوم انساني ) 1362 صص 289283 - 11 حميد عنايت انديشه سياسي در اسلام معاصر ص 33 - 12 همان ص 34