Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770122-40990S2

Date of Document: 1998-04-11

چهارشنبه 19 فروردين مكان: بيمارستان تهرانپارس، بخش اورژانس، ساعت: ده و پانزده دقيقه منتظر نوبت پزشك هستم تا كودكم را معاينه كند. چند نفر ديگر هم در انتظارند. از جمله مردي حدود 50 ساله كه در حال صحبت با جواني حدود 25 ساله است. به مقتضاي شغل و حرفه ام به صحبت ها گوش مي كنم. مرد پنجاه ساله: بعد از 7 سال آمده اند و مي گويند شكايت كن! مرد 25 ساله: چطور اين قدر به فكر شما؟ هستند مرد پنجاه ساله: اي بابا... سال 7 پيش از شهرداري شكايت كردم كه چرا خانه ام را مي خواهند خراب كنند. بعدا به من توضيح دادند كه خانه ام در طرح تملك (تمليك ) قرار دارد و قانع شدم اما چند روز پيش از دادسرا آمده اند سراغم كه حالاوقتش است، بيا شكايت كن. مرد 25 ساله: خب چه كار؟ كردي مرد 50 ساله: گفتم... من مي دانم براي چي دلتان به حال من سوخته. خودم را به او معرفي مي كنم. از ترس حتي حاضر نمي شود اسمش را بگويد. فقط مي گويد ما يكصد خانواده بوديم كه شكايت كرديم. چون خانه هاي همه ما در طرح بزرگ كردن (تعريض ) خيابان قرار داشت. حالا من حاضر نشدم دوباره شكايتم را پي بگيرم. اماآماده باشيد تا تعدادي از آن خانواده ها دوباره شكايتشان را البته با مساعدت ودلسوزي اين آقايان پي بگيرند. مي پرسم چرا اسم و نشانت را؟ نمي گويي جواب مي دهد: امان از دست انسان ها يك خبرنگار