Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770120-40978S1

Date of Document: 1998-04-09

فيلسوف غرب اسلامي ابن رشد به دانش پزشكي سخت دلبستگي يافت و از طبيبان نامدار روزگارش چون ابوجعفر هارون، طب را فراگرفت چنانكه در اين دانش از متبحرترين مردان روزگار شد. جستارگشايي: همزمان با برگزاري همايش ويژه اي در بزرگداشت ابن رشد در كشورهاي سوريه و تونس و درپي چاپ گزارش مجمع علمي بين المللي ابن رشد در تونس، شايسته ديديم مطلب زير را كه اختصاص به زندگي اين انديشمند بزرگ دارد، به نگاه خوانندگان گرامي برسانيم. سرويس معارف ابوالوليد محمدبن احمدبن رشد از فيلسوفان نامدار اندلس و از حكماي درجه اول جهان اسلام بشمار مي آيد. حكيمان ايران همچون ميرفندرسكي، ميرداماد، ملاصدرا و سبزواري... ظاهرا ابن رشد را نمي شناختندچنانكه در آثار خود نام و نشاني از او نياورده اند. صدرالدين شيرازي در كتاباسفار كه حقا دايره المعارف فلسفي در شرق اسلامي شمرده مي شود، كوشيده است تا آثار مهم حكماي پيشين را نقل كند و به تحليل يا نقد آنها پردازد ولي كمترين اثري از ابن رشد گزارش نكرده و حتي نام وي را هم نياورده از است اينرو ابن رشد در ميان حكماي بعد از نيز صدرا، ناشناخته مانده و ايرانيان تااوائل قرن حاضر، كمتر از احوال وآثار وي با خبر شده اند. دليل اين بي خبري، ظاهرا فراخي جهان اسلام و پراكندگي مسلمانان و نرسيدن آثار حكماي اندلس - همچون ابن باجه، ابن طفيل و ابن رشد - به ايران بوده است و گرنه، چگونه مي توان پذيرفت كه فلاسفه ما، از شارح بزرگ آثار ارسطو و معارض برجسته امام محمد غزالي ونويسنده كتاب تهافه التهافه؟ نامي نبرند شگفت نيست كه اروپاييان بمراتب بيش از ما ابن رشد رامي شناختند و او را شارح (commentator) وگاهي امير فلاسفه (Philosophorum Princeps)ناميده اند و در ترجمه و اقتباس از آثار سخت وي، كوشيده اند و حتي نحله اي فلسفي بنام ابن رشديها يا ( Averroystas) بپا داشته اند، زيرا قرب مسافت در رسيدن آوازه ابن رشد به غرب موثر بوده است. تولد ابن رشد را در هجري 520 قمري در قرطبه يا cordoba نوشته اند. خانواده ابن رشد از فقها، و قضات اندلس بودند چنانكه نياي وي - محمدبن احمد بن رشد از فقهاي بزرگ مالكي و قاضي اندلس شمرده مي شد و نواده اش را به نام او، نامگذاري كردند. ابن رشد; ابويعقوب يوسف و پسرش منصور همعصر بود كه دولت مغربي را به اوج قدرت رسانيد. ابن امير از اموياني نبود كه مدتها در اندلس فرمانروايي مي نمودند (ونخستين اميرشان، ابن تومرت ملقب به مهدي بود ) بلكه منصور از امرائي بود كه به موحدان شهرت داشتند. ابن رشد پس ازگذراندن تحصيلات مقدماتي، به فقه مالكي كه مذهب پدرانش بود، روي آورد با هوش وفراست بسياري كه داشت، در اين زمينه تبحريافت و دراشبيليه و سپس درقرطبه مسند قضاء را عهده دار شد ولي بصورت مقلدمحض! باقي نماند و كتاب بسيار ارزنده و سودمندش: بدايه المجتهد و نهايه المقتصد نشانه اجتهاد و آگاهي وسيع و عميق وي از معظم مذاهب فقهي، در جهان اسلام شمرده مي شود. ابن رشد به دانش پزشكي نيز سخت دلبستگي يافت و از طبيبان نامدار روزگارش چون ابوجعفرهارون، طب را فراگرفت و چنان دراين دانش تبحر يافت كه گفته اند: يفزع الي فتياه في الطب كما يفزع الي فتياه في الفقه در پزشكي به آراء وي روي مي آورند همچنانكه در فقه به فتاوايش روي مي آوردند دراينباره كتابالكليات وشرح الارجوزه المنسوبه الي ابن سينا في الطب و مقالات متعددي كه در تلخيص آثار جالينوس (پزشك نامدار يوناني ) از وي باقيمانده است، بر تسلط و مهارت ابن رشد در پزشكي دلالت مي نمايد. اما ابن رشد در فلسفه، مقام مهمتري دارد و در اين زمينه، آثار ابن باجه و ابن طفيل را مطالعه كرده و مقاصد آندو را بخوبي درك نمود و چون ابن طفيل او را به خليفه وقت ابويعقوب يوسف معرفي كرد، خليفه او را نواخت و بكار خود تشويق نمود. آنگاه ابن رشد به آثار ارسطو روي آورد به شرح و تفسير آراء وي پرداخت و از بهترين شارحان ارسطو شناخته شد چنانكه كتاب جوامع كتب ارسطو طاليس في الطبيعيات و الالهيات وشرح مابعدالطبيعه لارسطو طاليس وشرح كتاب النفس لارسطو طاليس و ديگر آثار فلسفي و منطقي وي براين معني گواه است. اما ابن رشد در فلسفه نيز مانند فقه، به تقليد از گذشتگان نپرداخت و اهل تعمق و تحقيق بود و اگر كسي كتاب: الكشف عن مناهج الادله في عقائد المله را مطالعه كند ملاحظه خواهد نمود كه اولا ابن رشد در حكمت اسلامي بمعناي صحيح آن (كه درك و بيان جهان بيني قرآن است ) باريك بيني و ابتكار بخرج داده است و ثانيا آراء ارسطوئي را بر حكمت شرعي (قرآني ) ترجيح نمي دهد و ثالثا راه تقليد از مذاهب كلامي چون كلام اشعري ومعتزلي وماتريدي و جزانيها را نمي پيمايد يعني در حكمت هم مانند فقه، مجتهد و صاحبنظر است و مخصوصا در مسئله پيوند ميان حكمت و شريعت راي ويژه و مبتكرانه دارد چنانكه كتاب: فصل المقال فيمابين الحكمه والشريعه من الاتصال اثر ابن رشد، اين امر را بروشني منعكس مي سازد. ابن رشد مانند همه افراد زبده و مبتكر مورد رشك و حسادت اقران قرار گرفت و در معرض اتهام واقع شد و حتي خليفه وقت را به بدبين او، ساختند ولي پس از چندي، پوچي آن تهمت ها معلوم شد و اهميت آثار ابن رشد روشن گشت. يكي از آثار بسيار مهمي كه از اين حكيم مسلمان باقيمانده پاسخي است به كتاب تهافه الفلاسفه كه امام محمد غزالي بررد فيلسوفان يوناني و شارحان آنان چون فارابي و ابن سينا نگاشته و قرنها، انديشه متفكران بزرگ را بخود مشغول كرده است. داوري ميان آراء غزالي و ابن رشد در خور اين مقاله كوتاه نيست و مجال فراختري مي طلبد. وفات ابن رشد را در سال 595 هجري قمري نوشته اند. دكتر سيد مصطفي حسيني طباطبائي