Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770120-40977S1

Date of Document: 1998-04-09

پيرامون فرهنگ سياسي فرهنگ سياسي يك نظريه نيست بلكه به مجموعه اي از متغيرها كه در بازسازي نظريه ها كاربرددارند اشاره مي كند اما در حدي كه مجموعه اي از متغيرها را درنظر گرفته و وسايل پژوهش رافراهم مي كند و برخي قابليت هاي تحليلي را به ابعاد ذهني وروان شناختي سياست ارجاع مي دهد روانشناسي اجتماعي و فرهنگي سياسي يكي از شاخه هاي نظري كه واردنظريه پردازي و پژوهش هاي فرهنگ سياسي شد روان شناسي اجتماعي است. اين رشته در دهه هاي نخست قرن بيست خود را نمايان كرد. از سوي جامعه شناسان وروان شناسان تلاش هاي وسيعي براي فهم و شرح حوادث سياسي -اجتماعي آن سالها چون جنگ خونين و مخرب اول انقلاب جهاني، بلشويكي، ركود بزرگ اقتصادي، ظهور فاشيزم ايتاليا ونازيسم آلمان و خصومت هاي نژادي ارائه شد. روان شناسان اجتماعي براي فهم وتوضيح اينكه چرا و چگونه باورها و رفتار مردم از سوي برخي افراد و گروهها شكل مي گيرند يا تاثير مي پذيرند تلاش زيادي كردند. اجزاء دستگاه تحليلي كه روان شناسي اجتماعي به عنوان چارچوب تشريح بكار برده است عبارتند از: غريزه - عادت - احساس و نگرش. گراهام والتر والاس، ليپمن، ويليام مك دوگال وجان ديويي غريزه گرا بودند. ديگرروان شناسان اجتماعي سابق، برعادات و احساسات به مثابه يك جزء بنياني تحليل تاكيدمي ورزيدند. اما شاخه اصلي روان شناسي اجتماعي نگرش وطرزتلقي را به عنوان جزيي ازتحليل خود پذيرفت. و در مفهوم نگرش از توارث و محيط طبيعي كه در مفاهيمي نظير عادت وغريزه معنا مي يابند، و نيز ازاصرار بر احساسات كه مندرج درمفهوم عاطفه است اجتناب شده است. همانگونه كه در روان شناسي اجتماعي تعريف شده نگرش و طرز تلقي در يك فرد تمايلي است به ادراك، تفسير و فعاليت در راستاي موضوعي معين به شيوه اي خاص. روان شناسي اجتماعي به عنوان يك رشته بطور فزاينده تجربي شد و در دهه 40 و 50 پيرامون چگونگي شكل گيري و انتقال طرزتلقي ها، تاثيرساختار گروه وارتباط بر اساس نگرش ها، ساختار در روابط دروني وجه نظرها و امثالهم شروع به تفحص كرد. تئوري سياسي و فرهنگ سياسي فرهنگ سياسي يك نظريه نيست بلكه به مجموعه اي از متغيرها كه در بازسازي نظريه ها كاربرد دارند اشاره مي كند اما در حدي كه مجموعه اي از متغيرها را در نظر گرفته و وسايل پژوهش رافراهم مي كند برخي قابليت هاي تحليلي را به ابعاد ذهني و روان شناختي سياست ارجاع مي دهد و به همان اعتبار دليلي است بر وجودمتغيرهاي تقريبي ودروني اي كه آنها را شرح مي دهد. رهيافت پژوهش فرهنگ سياسي در دو دهه گذشته به دليل مباحثاتي كه پيرامون سه مسئله زير وجودداشت گسترش يافت: - 1 اختلاف عقيده درباره تعريف و تبيين محتواي فرهنگ سياسي - 2 جدل بر سر تفكيك فرهنگ سياسي از محيط و ساختار سياسي - 3 بحث درباره صفات علي تعاريف گوناگون از فرهنگ سياسي در بيشتر مواقع مقوله سازيهاي پيش فرضانه اي هستند كه تمايل به تصديق اهميت اين متغيرهاي فرهنگي در توضيح پديده هاي سياسي يا پيشبردتحقيقات تجربي در جنبه هاي خاصي از فرهنگ سياسي دارند. در قاعده مندي سابق برگرفته از كار پارسونز فرهنگ سياسي به عنوان تركيبي از جهت گيريهاي ادراكي، احساسي و انتقادي نسبت به پديده هاي سياسي در بين اجتماعات ملي يا خرده گروههاتعريف مي شود. همزمان ساموئل پير در يك فرمول بندي متمايل به تالكوت پارسونز استدلال كرد كه فرهنگ سياسي با ايجاد مجموعه اي از باورها (يك طرح ادراكي به عنوان ارزيابي عملكردهايش ) و مجموعه اي از سمبل هاي معنادار، يك ملت را با يك حكومت و روندهايش آشنا مي سازد. در يك پژوهش مشترك سيدني وربا و لوسين پاي درباره متغيرهاي فرهنگ سياسي تحليل قابل فهم تري ارائه دادند. لوسين پاي با تاكيد بر موضوعات و زمينه هاي فرهنگ سياسي اظهارمي دارد كه تنوع جهات مفهوم فرهنگ سياسي مي تواند به توضيح مسائل و جريانات ياري رساند. وربا ابعاد فرهنگ سياسي را به گونه اي تعريف كرده كه دربرگيرنده فهم و درك هويت ملي، طرز تلقي هاي يك شخص نسبت به خودش به عنوان يك مشاركت كننده و نگرش هاي يك فرد نسبت به همشهريان و نيز درباره چشمداشت از خروجي ها ( output) و عملكرد حكومتي و شناخت از وجه نظر نسبت به فرايندهاي تصميم گيري باشد. مسعود آريايي