Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770118-40968S5

Date of Document: 1998-04-07

اندر قضايا! يك نفر از دوردست آمد در ميان كوله بارش بود - بي ترديد، بي ترفند - يك سبد گل، يك سبد لبخند سفره اي از كوله بار خود برون آورد - يك كمي اين پا و آن پا كرد - وانگهي آواز كرد از دورمردم را: هاي مردم، هاي... نان تازه است اين كه آوردم جاده آوردم، پل آوردم نان و فرهنگ و گل آوردم هاي مردم، هاي... حرفها مقبول و بابطبع مردم شد مرد و نان و سفره و گل، ناگهاني زير فوج دست و پا گم شد! عده اي هم حمله زيردست و پا بردند مرد را با كوله بار و سفره اش خوردند! الغرض، تنها فقط گل ماند وقتي سفره خالي شد تازه آن هم توي گلدان سفالي شد ... و قضايا ماستمالي شد! فاتحه...!