Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770117-40955S1

Date of Document: 1998-04-06

كثرت گرايي سياسي و جامعه مدني اگر كانون توجه علم سياست به حوزه دولت معطوف مي گردد و حوزه جامعه به جامعه شناسي عمومي مربوط مي شود، توضيح چگونگي ارتباط و اتصال يا به بيان بهتر تعامل اين دو حوزه بر عهده جامعه شناسي سياسي است و كثرت گرايي در اين حوزه كنش متقابل قابل بحث و بررسي است. پلوراليزم رامي توان آيين كثرت يا كثرت گرايي نيز ناميد. اين اصطلاح نظرياتي را در بر مي گيرد كه معتقد به كثرت عناصر و عوامل در طبيعت وجامعه اند و در سياست به معناي اعتقاد به كثرت و استقلال گروههاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي در هر سيستم است. پلوراليزم مويد ارزش اخلاقي و لزوم تكثر در هر سيستم اجتماعي است و برتقدم حقوق بعضي گروهها و نهادها بر دولت تاكيد مي كند. بر طبق اين آيين، قدرت دولت نبايد انحصاري باشد، بلكه، در عين نظارت كلي دولت، ساير نهادهاي گروهي و مقدم بر دولت بايد استقلال و قدرت خود را حفظ كنند. كثرت گرايي ( Ploralism) به معناي عام قدمت زيادي دارد و فلاسفه يونان هم بدان اشاره كرده اند، اما به معناي خاص آن نخستين بار در اوايل سده حاضر در مغرب زمين در برابر انحصارگرايي (Exclusivism) و اشتراك پذيري ( Inclusivism) وارد انديشه سياسي گرديد. نقطه عزيمت اين بحث به جاي تمركز به فرد يا اجتماع، بر تناظر و تقابل ديدگاههاي گروههاي مختلف در عرصه سياست و اجتماع استوار است و محمل اصلي، سليقه ها و انديشه هاي متفاوت درباب حكومت گري است و پيش از آنكه به عنوان يك مفهوم سياسي رايج باشد، به عنوان الگويي براي تبيين چگونگي رابطه مردم و گروههاي اجتماعي با نظام سياسي به كار مي رود. بحث كثرت گرايي از آنجا به وجود آمد كه كلي نگري بر دوران تجددگرايي با شكست مواجه شد. ملازمت قايل شدن ميان كلي نگري و سلطه گري منشاء بروز بحث كثرت گرايي گرديده است. كثرت گرايي با اعراض از كلي نگري ونگرش به جامعه از زاويه جزيي نگري مي كوشد تا دشواريهاي حاصله در جامعه مدني را از ميان بردارد. در ديدگاه كل نگري، جامعه موجوديتي واحد و يكپارچه دارد اما از ديد جزيي نگري چون يك گفتمان است كه در عين يكپارچگي متكثر نيز هست. آرتور بنتلي كه از تكثرگرايان آمريكايي است بر مطالعه رفتار گروهي درزندگي سياسي تاكيد مي كند. از ديد وي حوزه سياسي جامعه از گروههاي متفاوتي تشكيل شده كه (متاثر از منافع گوناگون خود ) با استفاده از منابع متفاوت بر حكومت فشار وارد مي كنند. معيار تميز انواع حكومت از نظر او به نحوه گردآوري، پذيرش و سازش دادن اين منافع متفاوت و بعضا متضاد بستگي دارد. هدف حكومت در اين عرصه مصلحت انتزاعي نبوده بلكه مصلحت ملي حاصل سازش نهايي ميان منافع گوناگون است و سياست برآيندي از سازش و تعادلي است كه در هر مرحله از مبارزه به دست مي آيد. ويليام جيمز آمريكايي نيز بر اين اعتقاد است كه حقيقت در هيچ زمينه اي با وحدت و اطلاق پيوند ندارد، بلكه محصول كثرت و نسبيت است. كثرت گرايي زمينه اصلي پيدايش آزادي است. پيشرفت فكري نيز محصول تساهل نسبت به كثرت و تنوع عقايد بايد است هر چه بيشتر قلمرو تساهل و تحمل سياسي را گسترش داد تا انواع گوناگون اعتقادات گروهها با هم رقابت كنند و در نتيجه سرانجام سياستهاي متناسب با منافع در پيش گرفته شود. از ديدگاه جيمزمديسون نيز حكومت مبتني بر آراي اكثريت داراي دو نقطه ضعف اساسي است، يكي بي ثباتي و كوته نظري توده ها و ديگر استبداد اكثريت (ظلم به اقليتها ) به نظر وي راه درمان اين مشكل ايجاد جوامع ساده و كوچك نيست، بلكه بايد جامعه را بزرگ و متكثر كرد. الگوي پلوراليزم از سنت ماكس وبر كه برمنابع قدرت در جامعه تاكيد مي كردمتاثر; از ديگر سو، ضمن آنكه نقدي بر مفهوم سنتي دموكراسي به شمار مي رود درواكنش به نظريه نخبه گرايان كلاسيك همانند پاره تو و موسكا كه بر وجود نخبگان به عنوان قدرت واحد در جامعه تاكيد مي كردند عرضه شده است. همانگونه كه پيداست، تكثر و تفرق منابع قدرت، فرض اصلي ديدگاه كثرت گرايي است. آلن بيرو در فرهنگ علوم اجتماعي عنوان مي كند كه كثرت گرايي يا چندگرايي عبارت است از سازماندهي پيكر سياسي يك كشور به گونه اي كه هر خانواده فكري و عقيدتي هم امكان و وسايل حراست از ارزشهاي خاص خود را بيابد، و هم به حقوق خود نائل آيد و زمينه هاي لازم براي مشاركت فعال اعضاي آن در صحنه هاي سياسي فراهم شود. تكثرگرايي يكي از مهمترين تمهيداتي است كه مي تواند مانع از شكل گيري نظامهاي استبدادي گردد. استيون لوكس معتقد است كه اگر مي خواهيم قدرت در يك سازمان يا يك دولت آثار استبداد را به بدترين شكل به بار نياورد، بايد آن را به طور گسترده توزيع كنيم و به گروههاو افراد فرودست قدرت و اختيار دهيم. كارل پوپر نيز در اعتراض به كساني كه مخالف توزيع قدرت مي باشند مي نويسد: آنان كه خواهان تمركز قدرت هستند و از تعميم و تقسيم آن پرهيز مي كنند بت پرستند. پرستش قدرت بيكران بازمانده عهد زندگي در قفس بندگي و بردگي است. كاريل پلوراليزم را به ترتيبات نهادي ويژه اي براي توزيع قدرت دفاع حكومتي، اصولي از اين ترتيبات و روشي براي درك رفتار سياسي تعريف مي كند. به طور كلي در نظامهاي مبتني بر تكثر و رقابت، و شوراها، مطبوعات و احزاب به عنوان نهادهاي نو به سوي توزيع قدرت و باز بودن جامعه گرايش دارند، در حالي كه برعكس ساخت سياسي نظامهاي استبدادي تمايل به تمركز و انحصار قدرت دارند. تكثرگرايي سياسي به معني رقابت احزاب، گروهها، سازمانها و اصناف مختلف در عرصه سياست به عنوان يكي از راههاي مشاركت سياسي از زواياي فكري انديشمندان وبعضا مكاتب سياسي غرب به بحث گذاشته شد. دريدا كه اهميت بسزايي براي كثرت قايل است مي گويد كه تاكيد بر حضورو آگاهي در سنت مابعدالطبيعه غرب منتج به ناديده گرفتن تفاوتها مي گردد به همين دليل او مي كوشد غيبت را جايگزين حضور، تاخير را جايگزين همزماني و تفاوت را جايگزين وحدت البته نمايد نخست بايد به اين نكته توجه كرد كه جزيي نگري و كثرت گرايي تام نيز خود گونه اي از مطلق گرايي است. دوم، مطلق گرايي كثرت گرا نيز همچون مطلق گرايي وحدت گرا مانع تفكر و نقادي است. ادامه دارد