Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770117-40952S1

Date of Document: 1998-04-06

آموزش و پرورش و چالشهاي نوين جهاني توسعه فرهنگي آموزش و پرورش در توسعه فرهنگي نوين در عرصه هاي جهاني توسعه، هم از رهگذر غنابخشي انسانها و هم از طر يق بهبود كيفيت زندگي آنها سنجيده مي شود هدف از توسعه، ايجاد زندگي پرثمري است كه توسط فرهنگ تعريف مي شود انسان خلاق خواستار و نيازمند تغيير در فرهنگ است، اما نه هر تغييري، بلكه تغييري كه به توسعه بيانجامد برمبناي تعريف مورد قبول كنفرانس جهاني سياستهاي فرهنگي، فرهنگ عبارت است از مجموعه ويژگي هاي مادي، معنوي، فكري و احساسي متمايزي كه مختص يك جامعه يا گروه اجتماعي باشد اشاره; در اعلاميه هاي جهاني حقوق بشر از سال 1945 به بعد تاكيد زيادي بر فرهنگ و مسايل فرهنگي شده است به طوري كه در /41 187قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد فاصله زماني 1988 تا 1997 به عنوان دهه جهاني توسعه فرهنگي اعلام شد و برنامه كاري كنفرانس بين المللي تعليم و تربيت در سازمان تربيتي، علمي وفرهنگي ملل متحد ( يونسكو ) نيز، حول چهار محور اساسي: به رسميت شناختن بعد فرهنگي توسعه، تحكيم و غنابخشي به هويتهاي فرهنگي، گسترش شركت در فعاليتهاي فرهنگي و ارتقاي همكاريهاي علمي و فرهنگي تنظيم شد. در چند سال اخير و بيشتر در سال گذشته و بعد ازانتخاب حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي به رياست جمهور اسلامي ايران، در مجامع و محافل علمي -فرهنگي كشور ما نيز اين امر مهم، مورد توجه ويژه قرار گرفته است. در اين مقاله، مروري بر تعاريف و مفاهيم كلي فرهنگ، توسعه، توسعه فرهنگي و در نهايت تبيين نقش آموزش و پرورش در توسعه فرهنگي و جمع بندي برخي از نظريات متخصصان و صاحبنظران عرصه تعليم و تربيت ارائه شده است. فرهنگ: بيش از صد تعريف پذيرفته شده در موردفرهنگ و جود دارد، ولي در اينجا تعريفي مدنظر است كه در ارتباط با تعليم و تربيت باشد. به لحاظ لغوي واژه فرهنگ از دو بخش فر به معني پيش وهنگ به معني كشيدن، تشكيل شده است. گاهي فرهنگ به معني تدبير، راي و سنجيدگي نيز به كار رفته است. در تعريف فرهنگ، عده اي آن را مجموعه پيچيده اي كه دربرگيرنده دانستنيها، اعتقادات، هنرها و اخلاقيات، قوانين و ساير تواناييهاي انسان است، مي دانند و گروهي نيز از فرهنگ به عنوان فعاليتهاي اجتماعي بسيار گسترده مثل نظام مالكيت، زناشويي، ادب و... تعبير كرده و دسته اي آن را تصورات، باورها و رسوم بشري مي دانند. گروهي معتقدند فرهنگ شامل دو بخش پنهان و آشكار است. بخش آشكار فرهنگ شامل ادبيات، هنر، صنايع دستي و سنتي، موسيقي و شيوه هاي رفتار و رسوم آشكار يك ملت است، و مهم ترين و برجسته ترين بخش فرهنگ كه پنهان است، شامل ارزش ها و الگوهاي فكري و در واقع بنيان فرهنگ است. به تعبير دكتر حداد عادل، فرهنگ عبارت است از كلي ترين بينش و نگرشي كه يك جامعه نسبت به جهان دارد و كلي و جهان شمول است، به طوري كه همه ارزشها و روشهاي فرد و اجتماع را دربرمي گيرد. برمبناي تعريف مورد قبول كنفرانس جهاني سياستهاي فرهنگ فرهنگي، عبارت است از مجموعه ويژگي هاي مادي، معنوي، فكري و احساسي متمايزي كه مختص يك جامعه يا گروه اجتماعي باشد. اين تعريف جنبه هاي مختلف زندگي، سنتها، باورها، هنر و ادبيات، حقوق اساسي انسانها در نظام ارزشي و... را دربرمي گيرد. هر نوع رابطه ميان افراد، تحت تاثير فرهنگ قراردارد و رابطه فرهنگي با هدف اخذ و انتقال فرهنگ ميان جوامع برقرار مي شود، چرا كه فرهنگ زنده نمي تواند درون نگر باشد و مبادلات با فرهنگهاي ديگراست كه آن را بارور مي سازد. در حوزه فرهنگ، فرهنگهاي مختلف با هم برخورد مي كنند، يكي بر ديگري غالب مي شود يا با يكديگر ممزوج مي شوند، بعضي از فرهنگها نيز تداوم مي يابند و يا در طول زمان از بين مي روند. به انتقال فرهنگ از يك جامعه به جامعه ديگر كه درجريان ارتباط افراد انجام اشاعه مي شود، فرهنگ گفته مي شود، كه يكي از عوامل عمده تغيير و تحول در نظام فرهنگي جامعه است. هر گاه انتقال فرهنگ يك سويه، غيرداوطلبانه، و سلطه گرانه باشد، از آن تحت عنوان تهاجم فرهنگي ياد مي شود. برخلاف مبادله فرهنگي كه در آن نظامهاي فرهنگي توسعه مي يابند، در تهاجم فرهنگي، نظام فرهنگي از بين مي رود و ارزشهاي اصلي مورد ترديد قرار مي گيرند. مفهوم فرهنگ به مرور زمان دچار تحولات چشمگيري شده زماني است فرهنگ را به معناي وضع عمومي هر جامعه به لحاظ فكري، عقلي و اخلاقي مي دانستند، و زماني به معناي مجموعه آثار فكري و هنري هر جامعه از آن ياد مي شد و در اين سير گاهي به معناي كل شيوه خاص زندگي مادي و معنوي هر جامعه نيز تعبير مي شد. به هر طريق، فرهنگ در مسير تحول خود، همواره مفهومي پيچيده تر و توسعه يافته تر به خود گرفته است. فرهنگ مبناي اصلي جامعه انساني است و حيات وپويايي جامعه به پويايي فرهنگ بستگي دارد و مرگ جامعه، مرگ فرهنگ آن است. هر جامعه و فرهنگي، درتغيير و تحول و دگرگوني مداوم است. تغييرات فرهنگي شامل رويدادهايي نظير نوآوريها، اختراعات، دگرگوني مفاهيم اخلاقي، آداب رفتاري و پيدايش روندهاي نوين در ادبيات و هنر اما است آنچه سبب اصلي اين تغييرات است، انديشه هاي مترقي و خلاق انسان است. انسان خلاق خواستار و نيازمند تغيير در فرهنگ است، اما نه هر تغييري، بلكه تغييري كه به توسعه بيانجامد. همان گونه كه تغيير در تكنيك و محصول علم، فكر وانديشه انسان است، تغيير در فرهنگ در جهت توسعه نيز، ماحصل تدبير انسان است. توسعه: توسعه به معناي تحول و در عين حال تغييروضعيت، پيشرفت، پربارسازي و شكوفايي عده اي توسعه است را تحول و دگرگوني ارادي و عمومي در جهت پيشرفت و تجديد سازمان جامعه مي دانند; و گروهي توسعه را عقلاني شدن فعاليتهاي انسان يعني نظم و انضباطپذير شدن و ترسيم رابطه اي روشن ميان وسايل و اهداف مي دانند. توسعه امري چند بعدي است كه زمينه هاي آن در بطن تاريخ و فرهنگ هر جامعه است. توسعه دستاورد انسان است و در محتوا و نمود داراي مختصات فرهنگي است. هدف از توسعه، ايجاد زندگي پرثمري است كه توسط فرهنگ تعريف مي شود. توسعه از طريق افزايش در كميت داراييها و اموال سنجيده نمي شود، و نبايد آن را با رشد مادي اشتباه كرد و يا در آن حد تنزل توسعه داد هم از رهگذر غنابخشي انسانها و هم از طريق بهبود كيفيت زندگي آنها سنجيده مي شود. توسعه، دستيابي فزاينده انسان به ارزشهاي فرهنگي خود اوست و مفهوم توسعه داراي بار ارزشي است. توسعه گاهي به معناي افزايش رفاه مادي و معنوي جامعه و ارتقاي افراد به درجات عالي تري از تكامل نيز اطلاق مي شود كه علاوه بر بهبود در زمينه توليد، شامل دگرگوني اساسي در ساختهاي نهادي اجتماعي اداري و فرهنگي و همچنين وجهه نظرهاي عمومي مردم است. توسعه فرهنگي: امروزه مي دانيم كه بعد فرهنگي بخش ضروري هرگونه سياست اجتماعي، اقتصادي، تكنولوژيكي، علمي يا هر سياست ديگر توسعه به شمار مي آيد. توسعه فرهنگي فرايندي پوياو عبارت است از پربارسازي فرهنگ، تحكيم جنبه هاي مختلف تجليات فرهنگي، فراهم سازي امكانات فرهنگي براي كليه افراد، از رهگذرگسترش ميزان مشاركت همه جانبه درانجام فعاليتهاي خلاق از طريق ابزارهاي مناسب در فضايي از احترام متقابل وامكان ابراز آراء مختلف. توسعه فرهنگي افزايش ظرفيت خلاقيت ونوآوري در ارزش ها و رفتارهايي است كه آدميان در زندگي روزمره به كار مي گيرند. ارتقاي خلاقيت و نوآوري، توسعه نگرشها، تقويت هويت فرهنگي، ارتقاي سطح مبادلات فرهنگي، ايجاد روابط فرهنگي فراملي و.. در حوزه توسعه فرهنگي مورد بررسي قرار مي گيرد. فرهنگ توسعه زاست وتوسعه بدون دستيابي به فرهنگ خاص آن امكانپذير نيست و پيش شرط هر توسعه اي، توسعه فرهنگي است. عوامل فرهنگي ( سنن، باورها، ذهنيتها، ارزشها، نگرشهاي رايج و.. ) در صورت غيرخرافي بودن، علمي بودن وگرايش به آزادي برابري، درتوسعه نقش موثرند فرهنگ درتوسعه آنجا بيش تر مشخص مي شود كه توسعه يافتگي را نتيجه صراحت فرهنگي و صراحت فرهنگي را نتيجه اجماع نظر پيرامون استنباطهاي مشترك از مفاهيم كليدي ( جامعه، دين، دولت قدرت، و.. ) بدانيم. آموزش و پرورش: محور توجه درفرايند توسعه، آموزش وپرورش است واصلا مراد ازآموزش و پرورش به حركت درآوردن فرايند توسعه همه جانبه بشر است كه درطول زندگاني انسانها با هدف شكوفايي فكري، جسمي، اخلاقي احساسي، ومعنوي صورت مي گيرد. آموزش و پرورش در جامعه درحال دگرگوني وتغيير و تحول و نوگرايي، آگاهانه در راستاي رشدتوانمنديها، گسترش ظرفيت ها و استعدادهاي بالقوه وبالفعل با تربيت تيزبيني، فراست، سرعت انتقال و توانايي افراد در جهت پربارسازي فرهنگها، جامعه راسريع، صحيح وجدي به سمت وسوي توسعه هدايت مي كند. آموزش و پرورش رابطه متقابل وپويايي با فرهنگ دارد; ودر حقيقت مي تواند عامل وكارگزار تغيير باشد واين تغيير وتحول درفرهنگ باپيش نگري و نيازسنجي وتحقيق و پژوهش وبرنامه ريزي و نظارت وارزشيابي دقيق وعقلايي سرلوحه برنامه كاري آموزش و پرورش بوده و هست. آموزش و پرورش يك نهادفرهنگ ساز است و ركن اصلي توسعه محسوب مي شود، وافرادرا براي زندگي آينده و براي ساختن جامعه اي سالم و خودكفا در راستاي توسعه آماده مي كند. دراين راه، آموزش وپرورش نياز به جامعه اي دارد كه باروري آن نيازبه گوناگوني فرهنگ، آزادي بيان، آزادي شركت درفعاليتهاي فرهنگي، تبادل آزادانه افكار وعقايد، دانش علمي، خلاقيت و آفرينشگري فرهنگي و تغييرات اصولي و سامان يافته درنظام تربيت معلم و نظام مديريتي و نظام اداري، تغيير در ساختار، تغيير در رفتار مردم و گرايش ها و انتظارات، ارتباطات، افكار و عقايد و تغيير در تكنولوژي داشته باشد و در صورت داشتن برنامه هايي پويا و واقع گرايانه و پايدار و منطبق با ارزشهاي اسلامي است كه آموزش و پرورش مي تواند انسانهايي دين دار و دين باور و آگاه و با فرهنگ وكارامد تربيت كرده و راه توسعه فرهنگي و توسعه همه جانبه را هموار سازد. سهم برنامه هاي علمي - تحقيقاتي - آموزشي آموزش و پرورش در اين بين، بسيار زياد است. آموزش و پرورش جهاني امروز بيش از پيش در جهت گسترش حيات فرهنگي دموكراتيك گامهاي اساسي برداشته است كه تلاش در جهت شناساندن شان ومرتبه ميراثهاي فرهنگي و فرهنگهاي معاصر، آموزش هنري و زيبايي شناختي، تعليم ارزشهاي مدني و اخلاقي، آموزش بين فرهنگي يا چند فرهنگي (رشد عزت نفس و احترام و درك فرهنگهاي ديگران و گذر به فراسوي جذب فرهنگي ) توجه، به تنوع فرهنگي و تفاهم متقابل و غناي فرهنگي، شناساندن فرهنگ خودي و حركت به سوي ارج نهادن به فرهنگهاي ملتهاي همسايه ونهايتا فرهنگ جهاني از اين ويژگي ها همچنين است ارتقاي فرهنگ آموزش يادگير محور از طريق روش جديدتاليف و توجه به حس كنجكاوي، فرصت بحث واكتشاف شخصي، تفسير، مشاهده، تعميم، آزمايش و... گسترش فرهنگ، تحقيق و پژوهش واجرايي و كاربردي كردن تحقيقات وبه كارگيري اندوخته هاي علمي و فني جهت طراحي و ابداع روشها وفرايندهاي جديد درجهت حل و ساماندهي مشكلات آموزشي و پرورشي، ايجادحساسيت اخلاقي و احترام به ارزشها و الگوهاي رفتاري و ارتقاي قوه تشخيص و بينش و بصيرت دانش آموزان و تاكيد بر تعميق گستره نگرش آنان نيز در سياستهاي جديدآموزشي درجهان موردتوجه جدي قرار گرفته است. علاوه بر مواردي كه ذكر شد، درآموزش و پرورش مدرن وتوسعه يافته جهاني، محورهاي زير نيز اصلي وموردتاكيداست: سرمايه گذاري فرهنگي و ايجادبستر مناسب براي آفرينش فرهنگ توسط صاحبان فكر و انديشه، گسترش قلمرو يادگيري و توجه به خودشكوفايي و پرورش استعدادها وخلاقيت و نوانديشي و نوآوري معلمان وفراگيران، توجه به بهره وري مطلوب واستفاده بهينه از هوش، استعداد وتخصص ومهارت نيروي انساني به صورت كيفي، آينده نگري و آينده محوري در امر آموزش و فعاليتهاي آموزشي، توسعه فرهنگ ارتباط و اطلاع رساني با توجه به رشد سريع تكنولوژي ارتباطات، توجه وتاكيد بر مساله تعاون و همياري دركليه مراحل و سطوح آموزش به عنوان ضروري ترين نياز اجتماعي كه بار ارزشي دارد، شكستن حصار تخصص گرايي افراطي و تربيت فن آوراني كه در چندزمينه تخصصي صاحبنظرند، توجه وتاكيد بر علوم انساني به عنوان مجراي انتقال فرهنگ و ايدئولوژي وجهان بيني، توجه به درس تاريخ با هدف انتقال مفاهيم اساسي مربوط به فرهنگ، تحكيم و تقويت جايگاه زبان و ادب فارسي به عنوان ميراث و گنجينه اي عظيم و هويت و حيثيت ملي ما، توجه و تقويت نقش رسانه ها و شبكه هاي اطلاع رساني جهاني، توجه به تفكر منطقي و روش حل مساله و تفكر انتقادي، توسعه نگرش مشاركت همه جانبه در زمينه هاي مختلف تعليم و تربيت، تقويت تفكر لزوم حاكميت قانون و قانونگرايي و برخورد منطقي با هماهنگي قانون شكنان، سياستها و رهيافتهاي توسعه فرهنگي - آموزشي با سياستهاي كلي توسعه از طريق افزايش برنامه هاي آموزشي، توسعه شبكه نهادهاي فرهنگي و همكاري روزافزون بين موسسات آموزشي رسمي و غيررسمي ونهادهاي غيرفرهنگي، از بين بردن نابرابريهاي آموزشي و حاكميت عدالت و گسترش افق ديد نسبت به مدرسه و مدرسه محوري درجهت برآوردسازي نيازهاي فراگيران و پاسخگويي به چالشهاي دنياي جديد و رشد و آكاهي و توانمندي فكري و تحليلي وكيفيات احساسي، معنوي و اخلاقي و وفق دادن با تغييرات و نيازهاي جامعه. علماي توسعه فرهنگي مي گويند: توجه به فرهنگ علمي وتكنولوژيكي، تلاش درجهت ايجادفرهنگ تفويض و استراتژي تمركززدايي به منظوراستفاده از آراء و عقايد گوناگون در جهت بهره وري بيشتر از سرمايه و تكنولوژي، تاكيد و توجه به توسعه ارزشهاي مدني و رفتار آزادمنشانه و سعه صدر و همبستگي و تاكيد بر نقش خانواده، تقويت و توجه به فرهنگ مطالعه وعادت به كتابخواني، ترويج تفكر حفاظت از محيط زيست، توجه به زبان و ادبيات فارسي به عنوان گنجي گرانسنگ، و دهها و صدها مورد از اين مولفه ها وعناصر در راستاي سازندگي، زايندگي و بالندگي فرهنگي كشور، به همت بازوان پر تلاش معلم امكانپذير خواهد بود و صد البته معلم، بي نظيرترين وحياتي ترين نقش را در پرورش فراگيران، شهروندان و جهانونداني كه در عين ريشه داشتن در فرهنگ خاص خود، هيچ خشك انديشي وتعصبي نسبت به فرهنگهاي ديگر نداشته باشند، را داراست. معلم با طرح زيري و پيش نگري درازمدت، اجزاي فرهنگ را به فراگير مي شناساند و مي آموزد. بدون اين مراسم، ديني، آداب و رسوم، اسطوره ها، حماسه ها، افسانه ها، ارزش ها، باورها، رفتارها، نگرشها و.... اساسا نمي توان زندگي كرد. در واقع اين عناصر، باعث وحدت و همدلي است و بايد با حفظ ارزش هاي فرهنگي و پايبندي به آنها، در صدد حفظ و توسعه فرهنگ بود. اگر براي معلم چنين نقشي را قائل هستيم به، نظر مي رسد رشد خلاقيت و ارتقاي توان آسيبشناسي فرهنگي و آموزشي، اتخاذ سياست درهاي باز جهت تحصيل معلمان تا درجات عالي دكتراي تخصصي و همچنين آموزش زبان هاي خارجي براي ارتقاي آموزش آموزش بين فرهنگي، هنر و ادبيات، توجه به ورزش و تفريح معلمان ودهها موردمشابه از اين دست، به نظر مي رسد دربرنامه ريزي هاي آموزش و پرورش ما بسيار خالي است. اگر معتقد به توسعه فرهنگ، ايجاد بينش فرهنگي و بين فرهنگي و چند فرهنگي و روابط فرهنگي فراملي و جهاني هستيم، بايد اين جاهاي خالي را هرچه زودتر، با برنامه ريزي و سرمايه گذاري جدي پوشش دهيم. بايد در جستجوي چشم اندازهاي تازه براي توسعه فرهنگي، درروشهاي ياددهي و تربيت معلمان تجديد نظر كرد تا باتربيت معلمان توانا، آنهانيز بتوانند فرهنگ پشتكار، خلاقيت، ورزش، آينده نگري مطالعه، مثبت، همياري وكارگروهي، چگونه انديشيدن و.. را در فراگيران خود گسترش دهند. اگر معلم توسعه يافته فرهنگي تربيت كرده باشيم، ديگر نبايد واهمه اي از تنوع مدارس اعم از نمونه مردمي، غيرانتفاعي، دولتي، شاهد و... را بر خود هموار سازيم. چرا كه تنوع مدارس، تنوع كالج ها و وجود مراكز آموزش عالي و موسسات دانشگاهي و دانشگاههاي مختلف نشاني و ويژگي يك جامعه توسعه يافته فرهنگي است. اگر خود را در حال نوآور توسعه، و نوگرا تبيين مي دانيم، دقيق سياستهاي آموزشي وفرهنگي، همگام شدن با تغييرات جهاني درعين حفظ ارزشهاي خودي، و ارزشگذاري واقعي به مقام علمي، مادي ومعنوي معلم، به طور قطع ما را به سوي هدف رهنمون خواهدساخت. مهشيد باستاني پورمقدم