Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770116-40939S1

Date of Document: 1998-04-05

به ياد آوردن جرم هايي كه هرگز مرتكب ؟ نشده ايم! چگونگي ايجاد حافظه هاي كاذب از طريق تلقين و تخيل توسط پژوهشگران تشريح شد در سال 1986 كمك پرستاري به نام ندين كول درويسكنزين از يك روانپزشك خواست تا او را روان درماني كند، تاشايد بتواند با اين روش، واكنش خود رانسبت به تجربه ناگواري كه دخترش داشته است، كنترل كند. در طي روان روانپزشك درماني، از هيپنوتيزم و ساير روشها استفاده مي كرد و به اين ترتيب حافظه هاي پنهان بدرفتاري را كه خود كول تجربه كرده بود، مورد بررسي قرار مي داد. در اين روش، كول باور كرد كه حافظه هاي سركوبشده اي از آيين شيطاني داشتن، خوردن كودكان، تمايلات جنسي غيرمتعارف و اجباردر ديدن قتل عمد دوست هشت ساله اش رادارد و به اين باور رسيد كه بيش از 120 نوع شخصيت در او وجود دارد (شخصيت كودكان، بزرگسالان، فرشتگان و حتي اردك ). همه اينها به اين خاطر بود كه طبق گفته كول در دوران كودكي، سوء استفاده هاي جنسي بسيار شديدي را تحمل كرده روانپزشك بود عمل جن گيري را نيز در مورد او انجام داد كه يك مرحله از آن حدود پنج ساعت طول اين كشيد مرحله شامل نم نم ريختن آب مقدس و فرياد كشيدن براي دور شدن شيطان از بدن كول بود! سرانجام وقتي كول دريافت كه حافظه هايي كاذب در او ايجاد شده است، از روان پزشك به خاطر كوتاهي در كارش شكايت كرد و در مارس 1997 ميلادي پنج هفته پس از محاكمه دادگاه روان پزشك ياد /2 4شده ميليون دلار جريمه شد. البته ندين كول تنها بيماري نيست كه حافظه هاي كاذب به خاطر روان درماني مشكوك در او ايجاد شده باشد، بلكه موارد مشابه ديگري نيز وجود دارد. زماني كه با افراد به گفت و گو مي پردازيم، نكاتي را كه هنگام بازپرسي به ياد مي آوريم و يا زماني كه گزارشي را در ارتباط باواقعه اي كه خودمان تجربه كرده ايم مي خوانيم يا مي بينيم، در همه اين موارد اطلاعات نادرست مي توانند حافظه هاي ما را موردتهاجم قرار دهند. پس از گذشت بيش از دودهه از كشف نيروي اطلاعات پژوهشگران نادرست، پي به وجود مطالبي برده اند كه افراد را آماده تغيير و تعديل حافظه مي كنند. حافظه ها به آساني تغيير مي كنند، از جمله اين كه، گذشت زمان سبب مي شود تاحافظه اوليه محو شود. حافظه هاي كاذب دوران كودكي به منظور بررسي حافظه كاذب، من ودانشجويانم روشي را براي ايجاد اين نوع حافظه پيدا كرديم. اين روش، افراد موردآزمايش ما را نه تنها در روند ايجادحافظه كاذب، بلكه حتي در زماني كه آنهامتوجه مي شدند به طور عمدي اغوا دچار شده اند، تنش احساساتي بيش از حد نمي كرد. سعي كرديم حافظه اي را در آنها ايجاد كنيم كه تا حدي ناگوار باشد و در واقع، آنها روي دادن اين خاطره را تجربه كرده باشند. من، همراه با همكاران پژوهشگرم سعي كرديم حافظه ويژه اي از گم شدن در بازاريا فروشگاه بزرگ را در سن پنج سالگي براي افراد مورد آزمايش خود ايجاد اين كنيم درست همان كاري بود كه بايد انجام مي داديم. از افراد مورد آزمايش كه حدود 24 نفر بودند و دامنه سني آنها از 18 تا 53 سالگي بود خواستيم تا وقايعي از دوران كودكي خود را به ياد آورند كه والدين، خواهر يا برادر بزرگترشان براي ما نقل كرده اند. براي هر شركت كننده جزوه اي را تهيه كرديم، در هر جزوه، يك بند از داستانهايي ذكر شده بود كه سه واقعه را در برمي گرفت و در واقع امكان داشت يكي از اين داستانها براي آنها روي داده باشد و يا روي نداده باشد. با استفاده از اطلاعاتي كه در مورد نحوه خريد كردن فرد مورد نظر داشتيم، توانستيم واقعه كاذبي را ايجاد كنيم. در واقع اين فرد تاييد مي كرد كه فرد مورد آزمايش ما، در سن پنج سالگي اصلا گم نشده است. حالت گم شدن در فروشگاههاي بزرگ اين ويژگيها را به دنبال دارد: گم شدن براي مدتي بسيار طولاني، گريه كردن، كمك و آرام شدن توسط يك خانم ميانسال و سرانجام پيوستن به خانواده. پس از خواندن هر داستان، شركت كنندگان شروع به نوشتن مطالبي كردند كه در مورد واقعه به ياد مي آوردند، و اگر چيزي را به ياد نمي آوردند، اين جمله را مي نوشتند: من در اين مورد چيزي به ياد در مي آورم دو مصاحبه تكميلي، به شركت كنندگان گفتيم كه مي خواهيم بدانيم چه مقدار از جزئيات را مي توانند در مورد اين واقعه به ياد آورند، و اينكه تا چه اندازه مي توانيم حافظه آنها را با حافظه بستگانشان مورد بررسي قرار دهيم. البته به ذكر كلمه به كلمه اين واقعه نپرداختيم، بلكه برخي از قسمتهايي را كه نشانه هاي مشخصي داشتند، بيان كرديم. شركت كنندگان به محض خواندن داستان و انجام دو مصاحبه تكميلي توانستند حدود 49 واقعه از 72 واقعه حقيقي را به ياد آورند (يعني 68 درصد ). پس از خواندن مطالب تهيه شده 7 نفر از 24 نفري كه شركت كرده بودند (يعني 29 درصد ) به طور ناقص يا كامل واقعه كاذبي را كه براي آنها درست كرده بوديم به ياد آوردند و در دو مصاحبه تكميلي 6 نفر شركت كننده (يعني 25 درصد ) بيان كردند كه واقعه كاذب را به ياد مي آورند. از نظر آمار بين حافظه هاي واقعي و كاذب تفاوتهايي وجوددارد: شركت كنندگان از واژگان بيشتري براي توصيف حافظه هاي واقعي استفاده مي كنند و حافظه هاي واقعي را تا حدي واضحتر قلمداد مي كنند. اما اگر بيننده اي به مشاهده تعداد زيادي از شركت كنندگان كه واقعه اي را توصيف مي كنند، بپردازد، به زحمت مي تواند بگويد كه حافظه شركت كنندگان واقعي است يا كاذب. البته گم شدن ترسناك است، اما نه به اندازه سوءاستفاده يا بدرفتاري كردن باكسي. بررسي حالت گم شدن در فروشگاه بزرگ نمي تواند جزو تجربه هاي واقعي گم شدن باشد. بلكه فقط سبب ايجاد حافظه هاي كاذب در فرد مي شود. اين حالت راه القاء حافظه هاي كاذب را نشان مي دهد، و اين امكان را به ما مي دهد تا بفهميم چطور در شرايط دنياي واقعي اين موارد روي مي دهند. از اين گذشته، اين بررسي بيان مي كند كه افراد مي توانند به روشهاي گوناگون، گذشته خود را به ياد آورند و حتي مي توانندوقايعي را به خاطر آورند كه هرگز روي نداده است. بررسيهاي ديگر نيز، بااستفاده از تجربه هاي مشابه، نتايج مشابهي را به همراه دارد. چگونه حافظه هاي كاذب شكل؟ مي گيرند بررسي گم شدن در فروشگاه، زماني سببايجاد حافظه كاذب مي شود كه فرد معمولا ديگر، يكي از اعضاي خانواده، به بيان آنچه روي داده اثبات بپردازد يك واقعه توسط فرد ديگر، مي تواند تكنيك قوي براي القاي حافظه كاذب در باشد واقع اين كه صرفا بگويم فردي را ديده ايم كه كاري را انجام مي دهد، مي توان آن فرد را به سوي اعتراف كاذب از يك رفتار نادرست هدايت كرد. اين اثر راسائول ام. كسين و همكارانش در كالج ويليامز با بررسي واكنش افرادي كه با فشار دادن كليد نادرست، متهم به خراب كردن كامپيوتر شده بودند، اثبات كردند. در ابتدا شركت كنندگان بي گناه اين اتهام را انكار كردند، اما وقتي فردي بيان كرد كه آنها را در حين ارتكاب عمل ديده است، بسياري از شركت كنندگان اعتراف نامه را امضاء كردند، آنها در باطن خود براي اين كار احساس گناه مي كردند و شروع به گفتن جزئيات خيالي كردند، كه با اين ايده سازگار اين بود يافته ها نشان مي دهند كه گواه كاذب اتهام، مي تواند افراد را مجبور به پذيرفتن جرمي بكند كه انجام نداده اند و حتي حافظه هايي در آنها براي پشتيباني از احساسات گناهكارانه به وجود آورد. اين پژوهش به ما مي گويد كه چگونه دربزرگسالان حافظه هاي كاذب، تجربه هاي احساسي و خود شراكتي ايجاد مي شود. اول اين كه عدم فراموشي افراد از خواسته هاي اجتماعي است، به عنوان مثال، پژوهشگران در يك بررسي آنقدر به شركت كنندگان فشار مي آورند تا حافظه هاي خود را به ياد آورند. دوم آنكه ايجاد حافظه توسط وقايع خيالي مي تواند، در زماني كه افراد در به خاطر آوردن مشكل دارند، اميدواركننده باشد و در نتيجه وقتي افراد به اين موضوع فكر كنند كه برداشتهايشان واقعي است يا نه، دلگرم مي شوند. حافظه هاي كاذب در زماني ايجاد مي شوند كه چنين عواملي وجود داشته باشند و اين عوامل مي تواند در يك موقعيت تجربي، درماني و يا در طي فعاليتهاي روزمره باشد. حافظه هاي كاذب با تركيب شدن حافظه واقعي همراه با پيشنهادهاي گرفته شده ازسايرين ايجاد مي شود. در طي اين روند، افراد منبع اطلاعاتي را فراموش مي كنند. زماني كه مي توانيم حافظه هاي كاذب دوران كودكي را در برخي از افراد ايجاد كنيم، تحت هيچ شرايطي حافظه هايي كه پس از پيشنهاد ايجاد مي شوند، نمي توانند كاذب باشند. سازو كارهاي مستحكمي كه سبب ايجاد اين حافظه هاي كاذب مي شوند، نياز به پژوهش بيشتر دارند. بايد مطالب بيشتري در مورد ميزان اطمينان و ويژگيهاي حافظه هاي كاذب كه به اين شكل ايجاد مي شوند، فرا بگيريم و بايد دريابيم كه چه افرادي نسبت به اين اشكال تلقيني، آسيبپذيرند و چه كساني مقاوم. نوشته: اليزابت. ف. لوفتوس منبع: ساينتيفيك امريكن. سپتامبر 1997 ترجمه: فرانك دانايي