Hamshahri corpus document

DOC ID : H-770116-40936S6

Date of Document: 1998-04-05

قلبي تپنده به قدمت تاريخ زماني كه تماشاگر براي تماشاي نمايش وارد سالن تئاتر مي شود، آخرين مرحله تمرين شكل مي گيرد. تماشاگر از تجزيه و تحليل هيچ چيز نمي داند و روزها و ماه ها دلواپس تمرين مداوم نبوده است. نمايشنامه نويس، كارگردان و طراح، همه و همه از جلوي چشم هايش كنار مي روند و تنها بازيگر را مي بيند و ديگر هيچ. تك تك تماشاگران خودشان را در پرده خيال صحنه رها مي كنند و تنها بااتكا به اين توهم و نيز پي آمد آن شگفتي است كه بازيگر مي تواند توانايي، خلاقيت و بالاتر از همه اينها آموزش هايي راكه فراگرفته، در هرشباجرا به كار گيرد. بازيگر قلب نمايش است همانگونه كه از ابتدا بوده. چاپلين واغلب بازيگراني كه در عرصه تئاتر و سينما نابغه درخشيدند، ناميده اما مي شوند آيا اين نبوغ به تنهايي برايشان فايده اي؟ داشته به طور قطع هيچ بازيگر اصيلي بدون مهارت و تكنيك بازيگر جهاني نشده. اغلب بازيگراني كه از پايه بازيگري را فراگرفته اند، سعي كرده اند كه انعطاف و كنترل بيشتري روي صدا و بدنشان داشته باشند. بازيگري كه حوزه محدودي از صدايش را در زندگي روزمره استفاده كند روي صحنه هم صدايي يكنواخت و محدود خواهد داشت. او نيازمند تعليم صداست تا حدي كه طنين صدايش حتي بيرون از سالن تئاتر نيز شنيده شود، تمرين هاي يك خواننده اپرا به حدي است كه ميزان تغيير صدا از زيربه بم و بالعكس را بسيار تسهيل مي كند و گسترش مي دهد، اما به كيفيات ديگري از صدا نمي انديشد. اغلب خواننده هاي اپراصداهاي پرقدرت و هيجان زده دارند، در حالي كه به ندرت مي توانند صدايي ملايم و آرام از حنجره خود درآورند. از آنجايي كه تمرين زياد بيان ممكن است هم صدا را زمخت و خشن كند و هم به تارهاي صوتي صدمه بزند ضروري است كه بازيگر تحت نظر متخصص به تمرين بيان بپردازد. تمرينات مداوم و اصولي بازيگر، صدايي صاف و در عين حال قابل انعطاف به او مي دهد كه هماهنگي اين صدا با بدن براي بازيگر امتياز محسوب مي شود. چون خواننده اپرا هنگام خواندن بايد صدايي قوي داشته تمرين هاي باشد، بيان او با يك بازيگر فرق دارد كميت آن نيز بيشتر است، اماصداي بازيگر بايد تركيبي از انواع صداها براي انواع نقش ها باشد. از اينروتمرين صداي بازيگر به مراتب مهم تر و مشكل تر است. بازيگران برتر معمولاحتي بعد از اتمام دوره آموزشي خود تمرينات صدا را روزانه ادامه مي دهند وبراي هر شخصيت تمريني خاص مي كنند. به طورمثال، سه دهه از نقش هاي بي نظير، خاص و منحصر به فرد ويوين لي بازيگر فقيد آمريكايي كه شهرت بي همتايي داشت، مي گذرد با اين وجود حتي آن موقع نيز او براي هر نقش خودقبل از اجرا ماه ها تمرين مداوم مي كرد. بازيگر بايد نحوه استفاده از صدا و بدن خود را به طور هماهنگ بداند تا بتواند به ماهيچه هاي صوتي خود كه قابليت هاي بالقوه اي دارند تكيه كندو نحوه گفتار خود را قدرت و تحكيم بخشد. ساده ترين تمرين براي بازيگر، صحبت در حال حمل صندلي يا هر شي ء سنگين ديگراست بدون آنكه صدايش تغيير كند. اين تمرين را مي شود به صورت هاي مختلف اجرا كرد، يعني اينكه كلمات و جملات را به انحاء گوناگون و بااستفاده از اعضاء مختلف بدن خود بازگو كند. همانند عبارت من گفتم نه! كه به صورت هاي مختلف مي توان آن را بيان كرد. يك بازيگر خوب، شكل هاي متفاوتي را تجربه مي كند، مثل گفتن ديالوگ مذكور همراه با كوبيدن پا برزمين، گره كردن مشت در برابر شخص مخاطب، بالا انداختن شانه و يا اينكه بازوي خود را با يك حركت سريع و پيچشي از دست مخاطب درآورد. يكي ازدلايلي كه باعث مي شود خواننده اپرا را بازيگر ضعيفي بدانيم ارائه صدا بدون واكنش هاي بدني اوس -ت. ( ) 1 آنها فراموش كرده اند كه عامل موفقيت حتي يك محاوره ساده ولي در عين حال با روح و جاندار، سعي طرفين براي به كارگيري صحيح از بدن است. اعضاء مختلف بدن آنها در برابر هر فكرشان واكنش نشان مي دهد و بالاتر از همه اينها چهره اي با روح، ابرواني گره خورده و چانه اي گويا، با حركات جزيي و زيبا و تكان هاي حساب شده سر از نقاط قوت آنهامحسوب لبها مي شود و چانه ها براي بازيگر عامل مهم و فعالي براي القاء حالات مختلف شمرده مي شود، القاء احساساتي چون خشم، تحقير، اهانت و يا همچنين استهزاء، براي لبخندزدن، لذت بردن وخنديدن كه در بسياري اوقات حركت و حالات صورت باعث تغيير لحن هم مي شود. در نمايش هاي ناتوراليستي، راه هاي ويژه اي براي استفاده صدا و بدن به كار مي رود. از آنجايي كه بازيگران قرن نوزده از توانايي هايشان به نحو احسن استفاده مي كردند مثل كاربرد لحن مختلف صدا به بهترين نحو و نيز تقليد ژست ها، قيافه ها و وضعيت ها به زيباترين شكل، از اين رو يك بازيگر ناتوراليستي بايد از عضله هاي مركزي خود بيش از عضله هاي پيراموني استفاده كند، به طور مثال شكم بيش از دست ها و يا گردن و شانه ها بيش از چهره. يك چنين شيوه هايي احتياج به تعليم و آموزش بسيار حسابشده اي دارند و صد البته اين به آن معنا نيست كه شيوه هاي نوين بازيگري نياز به تمرين صدا و بدن ندارند. تعدادي از مردم ياد نگرفته اند كه با اقتدار و در عين حال فروتني و مناعت طبع صحبت و رفتار براي كنند شخصيت هايي كه اين چنين منفعل و بي واكنش هستندنياز به تمرين بسيار است. ورزشكاران و بندبازان سيرك ها، شروع خوبي براي تمرين هاي بدني خود دارند. از طرف ديگر در نمايش هاي اكسپرسيونيستي كه طرفداران بسياري دارند، بازيگران آموخته اندكه براي سهولت تاكيد بر خشكي، خشونت و شق و رق بودن - كه لازمه بازيگري براي اين شيوه است - همچون عروسك فاقد حركات نرم يعني باشند، بسيار كند حركت كنند و نيز ماشين وار صحبت كنند. بعضي حركات نه چندان زيبا نيز مانعي ندارد. مثلا شبح، در خواب را مي توان با حركاتي كه بي وزني راالقاء كند، نشان داد; همچنين اين شبح مي تواند با قصد و غرض آزار كسي ظاهرشده باشد كه مي توان از خشكي و خشونت استفاده كرد. روح درهاملت نياز داردكه به ماوراءالطبيعه پيوند بخورد. در اين صورت به طور قطع بايد از شيوه بازي در بازي پرهيز كرد اما بايد اغراق ها، تقويت فيزيك و دقت به جزييات و تقويت انعطاف صدا را مد نظر قرار داد. با اين حال در هيچ لحظه اي، نمايش نبايد به طور ملودرام هاي قرن نوزده نزديك شود. در نمايش هاي رئاليستي نياز تكنيك هاي معين و ويژه اي احساس مي شود. گوردن كرگ با خراميدن بازيگران قرن نوزده و نيز واقعگرايي حقيرانه بازيگران جديدتر مخالف در بود عوض او به بازيگران توصيه مي كند كه به خودشان به عنوان عروسك خيمه شببازي نگاه كنند و معتقد است كه اگر بتوانند اين عروسك خيمه شببازي را جان دهند آنقدر اصيل و منحصر به فرد خواهد شد كه بر تلاش جهت تقليد از زندگي روزمره مردمي كه اطرافمان هستند، برتري تام دارد و به واقعگرايي نيز نزديك تر است. زمزمه شاعرانه، روشن و زيبا، خلق گفتگويي مطول، پوشيدن لباس ها، تعظيم و تكريم در برابر فرامين، جنگ و نبرد در ادوار مختلف چه در تراژدي هاي يوناني، چه در شاهكارهاي ماندگار شكسپير، همه و همه مستلزم تكنيكي قوي است كه تنها از راه تعليم و آموزش به دست مي آيد. كارگردان نحوه خواندن را ممكن است رهبري كند اما براي هدايت آوازها و حركات، اغلب از يك متخصص كمك مي طلبند. تكنيك هاي رقص شرقي براي نمايش هاي مدرن بسيار سودمندند به همان اندازه كه براي نمايش هاي شرقي كه در شرف جهاني شدن هستند، الزامي اند. تمرين هاي شمشيربازي نه فقط براي نبرد ودوئل كه براي خلق حركات دقيق وخاص بسياري از سبك ها مفيدند. رقص هاي درباري دوره رنسانس نيز مي تواند شيوه اي باشد براي خلق شخصيت هاي نجيبزاده و اصيل نمايشنامه هاي شكسپير كه درعين حال كه با تفاخر و تبختر راه مي روند بايد نرم، ملايم و فريبنده باشند. اگركمي دقت كنيم، بيشتر شخصيت هاي خودنما، جسور و گستاخ كمدي هاي قرن هفده وهجده، چه در رقص و چه در بازي خود همواره با سري افراشته، پشتي راست وپاهايي كه نشان از تفاخر و تظاهر دارند، ظاهر در مي شوند حالي كه در بعضي ازشيوه ها، تعظيم و تكريم، پشتي خميده و سري افتاده، بيانگر حالات گوناگون ازواكنش هاست. اينگونه شيوه ها، تمرين زيادي را درصدا وبدن مي طلبد كه در عوض، تكنيك و فن بازيگري را گسترش مدارس مي دهد بازيگري در اروپا نسبت به مدارس بازيگري آمريكا، توجه بيشتري به آموزش دارند. از آنجايي كه تعدادي از دوره هاي عالي مراكز توليد نمايش در انگليس بر اساس اصول و قواعد فرانسوي است، از اين رو بازيگران بايد شيوه هاي كاري خود را بسط دهند، بنابراين بازيگران انگليسي تعداد متنوعي از نمايشنامه هاي گوناگون را آموزش مي بينند و تمرين مي كنند، كه رهاورد آن پيشي گرفتن نمايش هاي كمدي مدرن انگليسي از آمريكايي است. تنها اخيرا ديده شده كه دانشكده هاي آمريكايي و مراكز توليد جديد به مدد آموزش اصولي و علمي، تعداد وسيعي از نمايشنامه هاي مدرن وبرتر را در دست اجرا دارند و از آنجايي كه تعدادي ازنمايشنامه هاي كم ارزش تر را نيز به شيوه هاي جديد توليد كرده اند، بازيگران آمريكايي نيز به لزوم آموزش اصولي و تكنيكي پي برده اند. در اين ميان موسيقيدان ها نيز سال هاست كه با تمرين هر روزه خود آنها را همراهي مي كنند. اما در اين ميان بازيگراني نيز هستند كه به مدد چهره خود در هاليوودپيش افتاده اند و اين تصور برايشان پيش آمده كه بازيگري مادرزاد هستند وتنها به لباس هاي مجلل و كارگردان نياز دارند و نه آموزش اصول و تكنيك. درانتها به منظور استفاده بازيگران و علاقه مندان به بازيگري چند تمرين ساده مي آوريم كه براي تقويت توان واكنش نسبت به معاني و مفاهيم ديالوگ ها ونيز براي كمك به هماهنگي بدن و بيان بسيار سودمند است - 1 فرض كنيد كنار يك پنجره ايستاده ايد. يك سري اتفاقات و اعمال را به روشني براي كسي كه قادر به ديدن بيرون نيست توضيح دهيد. يا شخصيت يك گزارشگر را خلق كنيد و از صحنه يا اتفاقي كه در يك خيابان روي داده گزارش دهيد ودر انتها، واكنش هاي موكد و مشخصي را در واژه ها به كمك صدايتان ايجاد كنيد. - 2 فرض كنيد براي كودكي يا بيماري بستري در حال نقل داستاني هستيد. ميان نقل داستان در بيرون از پنجره چيزي مي بينيد كه باعث مي شود مضطرب شويد و حواستان پرت اما شود ظاهر خود را حفظ كنيد و به نقل داستان ادامه دهيد و اجازه دهيدكه اضطراب و حواس پرتي در لحن صدايتان اثر بگذارد ومخاطب از اين طريق متوجه واقعه بيرون از پنجره شود. در اين حالت بازيگر بايد اتفاقات خيلي خاص و ويژه را تصور كند، براي نمونه، زير ماشين رفتن يك سگ يا پرخاش شديدمردي به بچه اي در حالي كه او را مكررا سيلي مي زند و به او بد و بيراه مي گويد. - 3 حالا ضد حس عمل كنيد. يعني اينكه حسي را خلق كنيد كه با جملاتتان درتناقض است. به طور مثال جمله اي را بگوييد كه معني و منظور خاصي دارد اماتاكيد، ريتم و حس صداي شمابيانگر منظور كاملا متفاوتي از آن است. يكي از اتفاقات كميك، لحظه اي روي مي دهد كه كلمات نشان از آرامش و سكون و خاتمه همه چيز دارد و در حالي كه صدا و ريتم صحبت و تنفس شما به وضوح نشانگر ترس و هيجان و اضطراب است. پي نوشت: - 1 در اروپا خوانندگي اپرا را نوعي بازيگري مي دانند كه تلفيق آواز و اجرارا از نكات مهم اين شيوه ذكر مي كنند. م برگرفته از كتاب: production in play The ترجمه و تنظيم: افروز فروزند